فیلم آواتار رکورد فروش را شکست و علیرغم پیشپا افتاده بودن موضوع داستانش به خاطر تکنولژی بسیار خلاقانهاش بسیار مورد تحسین قرار گرفت. ساخته شدن فیلمی مثل آواتار و یا وبسایت بسیار پریننده “زندگی دوم” نشان میدهد که در 5-6 سال اخیر چقدر آدمی به موضوع تجربهی خارج از بدن و دنیایی دیگر با آواتاری از خود علاقهمند شده است. صرف نظر از علاقه مندی بسیاری براین باورند که تکنولژی بشر خیلی از رویای ساختن آواتاری در زندگی دیگر دور نیست.
قبلا در این پست شرح تحقیقی را داده بودم که مغز چگونه به اشتباه یک بدن دیگر را به جای بدن خود میگیرد. اگر به منظور این آزمایشات به کار مغز نگاه کنیم کلمه اشتباه اصلا درست نیست بلکه اینطور است که مغز پس از کمی تمرین خود را در بدن دیگری غیر از بدن خودش میبیند و به عبارتی دیگر تجربهای در خارج از بدن خودش را درک میکند.
در آزمایشی دیگر در همین زمینه، مِل اسلیتر و همکارانش در مرکز تحقیقات آزمایشات فضای مجازی برای تکنولژی و نوروساینس در بارسلونا (اسپانیا) یک سری از آزمایشات با دستی مجازی در فضای سه بعدی طراحی کردند و نتایج را مقاله اخیرشان منتشر کردهاند (کل مقاله را در این سایت میتوانید بخوانید). این گروه البته کارهای دیگرشان هم در همین زمینه معروف است.
روش کار این تحقیق این بود که فرد مورد آزمایش دستش را روی دسته یک صندلی میگذاشت که خودش نسبت به دستش دید نداشت و در عوض روی صفحه مانیتور در جلوی خود یک دست خیلی بزرگ و یک توپ کوچک را در یک فضای سه بعدی مجازی میدید. آنگاه یکی از محققین برای مدت 5 دقیقه با یک واند الکتریکی (نمیدانم چی ترجمهاش کنم. در عکس آن دستگاهیست که دست محقق است) دست فرد مورد آزمایش را به تناوب لمس میکرد و همزمان بطور سنکرون (و همینطور برای گروهی دیگر از افراد مورد آزمایش به طور غیرسنکرون) توپ مجازی روی صفحه هم آن دست مجازی را لمس میکرد.
در حین این آزمایش وقتی که لمسِ دست واقعی و تماس توپ با دستِ مجازی سنکرون بود، افراد احساس کردند که دست مجازی، دست خودشان است. این نتیجه شبیه نتایج آزمایشات قبلی است. بعد از آن 5 دقیقه تحریک که در بالا گفته شد، برای مدت 12 ثانیه دست مجازی روی صفحه از آرنج و مچ به حالت کف دست رو به بالا و برعکس چرخید. در طول کل آزمایش (هم آن 5 دقیقهی اول و هم این 12 ثانیه آخر) آنها سیگنال EMG دست شخص را ضبط کردند و با هم مقایسه نمودند. بعلاوه رابطه همبستگی بین EMG و زمان احساس اینکه دست مجازی جای دست واقعی شخص را بگیرد (بر اساس پاسخهای سابجکتیو شخص مورد آزمایش) را نیز محاسبه کردند.
نتایج نشان داد که در شرایطی که تحریک دست واقعی و دست مجازی سنکرون بود، وقتی که دست مجازی حرکت میکرد دست واقعی فرد نیز سیگنال EMG فعال نشان داد. البته متاسفانه در مقاله نوشته نشده که سیگنالهای EMGرا از چه عضله و یا عضلاتی گرفتهاند.
جزئیات همه آزمایشاتی را که کردهاند خودتان در مقاله مذکور میتوانید بخوانید. تاییدی دیگر بر صحت آزمایشات قبلی همین گروه و بسیاری از گروههای دیگر است که مشابه همین تحقیقات را میکنند.
با این حساب، اینگونه که دستی مجازی حرکت کند و در دست واقعی سیگنال حرکتی عضله ایجاد شود، خود نشان دهنده ایناست که شاید ساختن آواتاری در زندگی دیگری غیر ممکن نباشد. حداقل در تئوری ممکن است هرچند با آنچه که در فیلم آواتار تخیل شده است، هنوز خیلی فاصله داریم. هنوز برای ایجاد این تجربهی تصور یک آواتار به جای بدنِ خویش باید برای مغز تحریک و تمرینی کاملا سنکرون و یکسان با فضای مجازی ایجاد کرد. اینکه آیا در شرایط غیر سنکرون هم زمانی و به نحوی این تجربه به وقوع خواهد پیوست، هنوز جای تحقیق بسیار دارد. اگر جوابی برای این سئوال بتوان یافت، آنگاه ساختن یک آواتار در دنیایی دیگر چندان دور نخواهد بود.






