آنچه که در زیر می خوانید تصویریست از مشاهده ام از کویر شن سفید در ایالت نیومکزیکو آمریکا. در فاصله چند کیلومتری این صحرای کویری مرکز مهمات نظامی امریکا قرار دارد. دیگر خاطره داستا نی که برای کوتاه کردن مسیر چه راه پرتی رفتم و سر از آن منطقه ممنوعه در آوردم و ماموران تفنگ بدست مجبورم کردند که همه راه را برگردم بماند! و اما این منطقه کویری است بغایت زیبا با شنهایی به سپیدی برف. تعدادی از عکسها را اینجا گذاشته ام که ببینید.
صحنه های طبیعت همواده مرا به خضوع آورده اند و در آن میان بیش از همه دریا و کوه وکویر. با کوه ودریا بزرگ شده ام. دریا برایم سزشار از عظمت و رازهای نهفته بوده که آنها را به آواز از موجها می شنیدم. نمی دانستم از کویر چه میتوان شنید. گردابهای دریا می ربودنم و موجها باز هم بازم می أوردند. نمی دانستم در کویر چه چیزی آدمی را می رباید…تا آنکه از نزدیک دیدم…
ظاهری بس آرام و دست نخورده, آرامشی خیره کننده و اسرار آمیز. تا چشم کار می کند ماسه است وتپه های شنی. در آن سکوت اولیه وهم آور پس از لختی به آرامی صدایی می شنوی. تپه ها پس از آنکه لختی در سکوت نظاره ات کردند ترا به خویش می خوانند. صدا کم کم اوج می گیرد. همه با هم ترا می خوانند. همهمه میکنند وصدایشان اوج می گیرد تا جایی که دیگر مجال گریزی نمی ماند. و باید رفت و دید که پشت آن تپه ها چه سری نهفته است و چه داستانی جلوه گر. اینگونه است که هاجر وار از تپه ای به تپه ای می دوی و در پس هر تپه باز داستان تکرار می شود. صحرایی دیگر است با تپه های بیشمار دیگری که همه به آوازی که هر دم اوج می گیرد ترا به خویش می خوانند. اینطور شد که آ نروز دم غروب راهم را برای مدتی در کویر گم کردم…

پرنده وچرنده ای نمی بینی مگر آنکه شب را در کویر بمانی. ولی در طول روز آنچه که می بینی رد پاهاست. حتی رد پای باد آنگاه که چندی با گیاه نازک قامتی رقصی شور انگیز داشته, رد پای مارمولک که بر صفحه شنی نقش گل می کشد, رد مقاومت اسطوره ای درختی عاشق بر باد که در طوفانی سهمگین تا توانسته در جهت باد خم شده تا بر باد بی سامان چنگ زند و نگهش دارد ولی چه سود که ریشه در خاک داشت و محکوم به ماندن…
اینهمه را می بینی و داستانها از این تصاویر می خوانی و لحظه ای دیگر که می نگری داستانها وصحنه ها عوض شده اند. حیاتی نو از بطن حیات قبلی جوشیده و بیرون آمده. هیچ چیزی سر جای قبلش نیست. تپه ها چون امواج دریا با باد از خود بدر رفته وتپه هایی دیگر شده اند و آوازی دیگر سر داده اند. باز ترا به خویش می خوانند. باز کلید اسرار تازه ای را به تو می نمایانند و باز این تویی که تسلیم همهمه هایشان می شوی و بدنبال حقیقت اسرار آمیز کویر میدوی…




May 12th, 2007 at 3:12 pm
خیلی عالی بود. واقعا خوشحالم که نوشتید.
August 14th, 2007 at 12:06 pm
برایم خیلی جالب است تجربه ای که داشته ای و این که این قدر زیبا نوشته ای.
August 15th, 2007 at 6:29 am
خیلی جالب بود
September 4th, 2008 at 9:57 pm
[…] در کویر شن سفید در نیومکزیکو است. راجع به آن در پست آوای کویر […]
November 3rd, 2008 at 2:10 am
زيبا بود
ممنونو موفق باشي
___________________________
ممنون!
November 13th, 2008 at 12:35 pm
[…] به گمانم از شفیعی کدکنی باشد و عکس غروب آفتاب در صحرای شن سفید نیومزیکو د ر امریکا است. آن ابرها در واقع ابرهای بالای دهی به نام […]