لطفاً مطالب این وبلاگ را در وبلاگ دیگری کپی نکنید؛ به جایش اگر دوست داشتید به آن لینک دهید. چاپ مطالب در مجلات نیز با ذکر و لینک منبع آزاد است. برای آشنایی با قوانین کپی رایت می‌توانید اینجا را ببینید. با تشکر، سارا رها

خواندنی های روز:

کانون گرم بیکسی

عکس / شعر / نوشته شما چه نظری دارید؟

شعری از سید حسن حسینی را از منظومه مردابها و آبها چاپ شده درمجله مرحوم کیان ۱۰ سال پیش به یادگار دارم. شعر کاملا سیاسی و اجتماعی است. با هدف خاصی گفته شده و تمام قصدش بیان نکات مورد نظر شاعر است. ولیکن با اینهمه هدفدار بودن (که گروهی از شعرای پست مدرن نو پرداز معتقدند که هدفداری به جوهر شعری لطمه میزند) این شعر ابیات بدیع و بسیار خلاقانه ای دارد و علیرغم انتخاب قالب مثنوی و موزون از بکار بردن کلیشه ها حتی الامکان خودداری کرده است. به عبارت دیگر در تنگنای قافیه کلمات را سر هم نکرده است. مثلا به این بیت نگاه کنید:
در خیابان جنون در کوچه دلواپسی      کرده ام دیدار با کانون گرم بیکسی

استعاره ها همه نو و بدیع اند و برگرفته از کلمات عصر حاضر. تصویری تمام میدهد از آدمی دلواپس و نگران که در تنهایی به جنون نزدیک گشته. 

دو نمونه دیگر از تصویر سازی بدیع این شعر:
رنگ ولگرد سیاهی ها به جانها خیمه زد     روح شب در جای جای آسمانها خیمه زد
صبح را لاجرعه کابوس سیاهی سر کشید      شد سیه مست و برای آسمان خنجر کشید

انتخاب کلمه ولگرد به عنوان صفت رنگ سیاهی آگاهانه و خلاقانه است. اینجا سیاهی بار منفی دارد و ولگرد بدان هویتی قابل لمس میدهد. خواننده بیاد ولگردان و عربده کشان در شب می افتد. در این فضای ترسیم شده آنگاه بیت بعدی بیشتر  مصداق پیدا میکند که  کابوس  سیاه ولگرد به یکباره روشنی صبح را سر می کشد و آخرین قطره های امید را هم از بین می برد. به همخوانی کلمه سیاه مست و کابوس سیاهی که اینجا از قدرت نمایی در مقابل دشمنش (صبح و روشنی) مست گشته و در صدد حتی جنگ با آسمان بر می آید دقت کنید. 

 جایی دیگر علاوه بر تصویر شاعر در خلق صدا نیز موفق است:
موج چون درویش از خود رفته ای کف میزند     صوفی گردابها می چرخد و دف میزند

شعر منظومه بلندی است و زبان شعر گاه سراسر مملو از استعاره های بدیع ادبی میشود مثل موارد بالا و گاه مملو از استعاره های متداول مردم کوچه و بازار مثل این دو بیت:
خانه دلهای ما را عشق خالی کرد و رفت     ناگهان برق محبت اتصالی کرد و رفت!

سرپرست زرپرست و زرپرست سرپرست     لنگی این قافله تا بامداد محشر است! 

و این تغییر لحن از ادیبانه بودن به عامیانه بودن در یک منظومه طولانی که هدف گفتن خود شعر نیست بلکه رساندن یک موضوع در قالب نظم است به کرات دیده میشود. کما اینکه در در مثنوی مولوی نیز فراوان دیده میشود.

و اما شعر در واقع مرثیه است. مرثیه ای تلخ و جانکاه برای انقلاب و آنچه که بعد از آن روی داد. شاعر با توانایی خواننده را با خود به نشیب و فرازهای متعددی از وقایع می کشاند. تصویر میسازد. همراه وقایع ریتم شعر کند و تند می شود. گرم میشود و باز سرد میشود و در نهایت خواننده را با طعم تلخ بی حاصلی و ناپایداری یک اندیشه در هجوم سیلابهای زمان رها میکند. بند آخر شعر بنظر من اوج زیبایی شعر است به لحاظ تصویر سازی و انتقال دادن صدا و گرما و سرمای حوادث ولی در عین حال شاید تلخ ترین قسمت این مرثیه باشد. همه شعر را اینجا بخوانید.

پی نوشت - از دوستی که حسینی را از نزدیک می شناخت شنیدم که او سال گذشته بر اثر سکته قلبی در سن ۴۹ سالگی فوت کرده است. روانش شاد باد و یادش همیشه زنده…

 

پی نوشت ۲ — وبلاگ زنده یاد حسینی را هم پیدا کردم! اینجا را ببینید. ظاهرا در بهاری پر کشیده و رفته است. عجب…

 

4 نظر برای “کانون گرم بیکسی”

  1. مرنضی کریمی می گوید:

    سارا جان
    منظورم از قدرت قدرت سیاسی نیست. بلکه بیشتر قدرتهای خرد را مد نظر داشتم. بله من هم می دانم که بین قدرت سرکوبگر و قدرت سازمانگر فرق هست. اما راستش را بخواهی هر چه به تاریخ نگاه می کنم نمی توانم دوره ای را ببینم که قدرت، سرکوبگر نبوده باشد. جز در آغاز پیدایشش. اما در مورد علم: مهم این نیست که علم ادعاهای متواضعانه دارد، مهم این است که متواضعانه عمل نمی کند. راستش را بخواهی هنوز هیچ سازمان قدرت نمایی ای را ندیده ام که بتواند متواضعانه عمل کند، حتی اگر چنین قصدی را صادقانه دنبال کرده باشد. جز در آغاز پیدایش.
    Deil را نگاه کردم. یک کلمه هم نمی توانم راجع بهش حرف بزنم!!!

    [Reply]

  2. تولتک می گوید:

    استعاره ها واقعا زیباست: صوفی گردابها…

    [Reply]

  3. جواد متين می گوید:

    سلام
    لذت بردیم و استفاده ی زیادی در این باب حاصل شد .
    ما هم باطل مینویسیم و منتظر شمائیم.
    و با اجازه شما را در لینکها قرار میدهیم… تابعد.

    [Reply]

  4. زنانی که پسران مرد سالار می پرورانند « آوای موج می گوید:

    [...] Top Posts ادامه بحث مرد و زن مهاجر ایرانیزن ایرانی غربی: ملغمه ای عجیب از سنت و مدرنیتهمرد ایرانی مهاجر در تلاطم بازسازی برای هویتی نوباقی راه - جاده کنارهتماسکانون گرم بیکسی [...]

شما چه نظری دارید؟

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS
FireStats icon Powered by FireStats