پیشاپیش بگویم که من از تعمیم بخشیدن مشاهدات اجتماعی گریزانم. یعنی هر تعمیم بخشی ای باید مبنای تحقیقی معتبری داشته باشد تا قابل تامل شود. در این نوشته به هیچ روی ادعای تعمیم دادن مشاهده ام به همه زنها را ندارم بلکه فقط یک مشاهده و ریشه هایش را میخواهم به چالش بکشم. بالاخره من هم یک زنم و نه ضدیتی با زنها دارم و نه حتی با مردها.
نمیدانم چرا ولی چه در ایران و چه در غرب, به دفعات, من مورد مشورت دوستان مزدوجم در باب مشکلات ازدواجشان بوده ام. این میان چیزی که بخصوص در سالهای اخیر خیلی برایم چشمگیر بوده است این حالت ملغمه بودن برخی از هم جنسان خودم است. خصوصا آنهایی که در غرب زندگی می کنند. از سویی کاملا مدرن و حتی پست مدرن هستند و خواهان برابری کامل در همه ابعاد زندگی تا جاییکه مثلا باید حتما ظرف شستن و کار منزل کاملا با یک محاسبه دقیق نصف شود و همینطور شراکت در همه دارایی های همسر- که طبق قوانین غرب به خودی خود اینگونه هست- و اما از طرف دیگر همین زن ایرانی-غربی که همه این حقوق غربی را مطلوب و حق خویش می داند هنوز بطور انتخابی بعضی از خصوصیات مرد سنتی را هم دوست دارد. دوست دارد که شوهرش, همان شوهر که مثل مردهای غربی باید مودب و مهربان و شوخ باشد, باید مثل یک مرد سنتی شرقی قهرمان هم باشد. باید بتواند در مواقع سخت همه مسئولیت زندگی را بر دوش بکشد. باید که خرج زنش را به تمام و کمال بدهد و این جدای شراکت در همه اموال است. باید که از هیچ طوفانی خم به ابرو نیاورد و همیشه مردی قوی و استوار بماند و زنش را همیشه حمایت کند و باز هم باید های دیگر… اینجاست که میگویم ملغمه ای عجیب از مدرنیته و سنت. یک انتخاب خودخواهانه و بی معنا.
من این ملغمه را در زنهای ایرانی مقیم غرب بیشتر دیده ام تا مردها. مردهای ایرانی مهاجر و تلاطمهایی که دچارشان می شوند مقوله دیگری است و بحث دیگری می طلبد.
غربیها, چه زن و چه مرد, اگر گاه ادای سنتها را در می آورند فقط برای جنبه سرگرمی و به اصطلاح فان قضیه است. مثل اینکه برایشان مد است که مثلا بتوانند با آن دو تا چوب بد قواره چینی غذا بخورند و یا مثلا در مهمانی عروسی شان دل بزرگهای فامیلشان را با برخی مراسم سنتی شاد کنند ولی وقتی پای زندگی میرسد هر دو پا به پای هم حرکت می کنند و توقعات سنتی را با زندگی مدرن قاطی نمی کنند. در واقع سنتها برایشان تنها جنبه روبنایی و سرگرمی دارد و بس. ولیکن بنظر می رسد که زنهای ایرانی-غربی دوست دارند که همسرشان به برخی سنتهای خوب پایبند بماند در حالیکه همچنان باید مدرن هم باشد و خودشان هم که البته مدرن هستند و مفاهیمی مثل گذشت از خود و فداکاری برای پایداری یک زندگی که در یک زن شرقی ایرانی به وفور دیده میشود دیگر معنای چندانی ندارند چرا که معتقدند آن مفاهیم باعث شده که به زنهای ایرانی در طول تاریخ ستم شود. من منکر ستمی که در طول تاریخ بر زنان ایرانی بواسطه قوانین مرد سالارانه رفته است, نیستم. اساسا در این مقال بحثم روی محور دیگری است و روی سخنم زنهای به آزادی رسیده با حقوق برابر مرد است که برخی در دام ملغمه ساختن از دو دیدگاه کاملا متفاوت با هدفی خودخواهانه می افتند.
نمیدانم که چقدر توانسته ام که منظورم را بیان کنم. همانطور که در اول گفتم من از تعمیم دادن هر چیزی سخت گریزانم. حالا هم که اینها را نوشته ام کمی وجدانم درد گرفته است چون که می توانند سوء تعبیر شوند. از طرف دیگر در طرح این مسئله بنظرم نکته ای است که شاید بد نباشد زنهای ما بدان بیشتر بیندیشند تا به دنبال یک زندگی ایده آل غیرواقعی نگردند و یا زندگیشان را به خاطر ایده آلهای ملغمه شده خراب نکنند.
July 4th, 2007 at 12:24 pm
دقیقا می خواستم چیزی در این رابطه بنویسم. خیلی هم خوب بود سارا. به نظر من آدمی باید دارای یک «شخصیت مشترک» به تعبیر یونگ باشد تا بتواند خودش را به این روشنی ببیند.اما یک گلایه: ((چوب بد قواره چینیها))! به نظر داوری دریتی نکرده ای! خوشحال باشی.
July 4th, 2007 at 4:30 pm
سارا جان خب جه اشکالی داره که آدم خوبیهای هم سنت و هم مدرنیته را داشته باشه؟
July 4th, 2007 at 4:31 pm
I totally agree
July 4th, 2007 at 5:01 pm
مرتضی عزبز ممنون از کامنتت. من از قصد نوشتم “آن چوبهای بد قواره”! میدانی آخر با آن چوبها غذا خوردن تبعات دارد. یکیش اینکه غالبا برای کشیدن لقمه به دهان توسط آن چوبها لازم است که هورت بکشندو پر سر و صدا غذا بخورند! و این باآداب غذا خوردن اکثر ملیتها البته بغیر از چینیها مغابرت دارد و خود این هم یکی از آن ملغمه ها می تواند باشد هر چند که عمقی ندارد.
مینا جان کاش میشد آنجه که همه خوبان دارند یک نفر تنها میداشت! اولا که این انتظار توقع غیر واقع بینانه ای است. در ثانی بحث من بایک انتخاب خودخواهانه در این زمینه است. من دیده ام زنهایی را که هر جا منفعتشان ایجاب میکند مدرن میشوند و یا بعکس سنتی بدون اینکه تبعات مدرن و یا سنتی بودن دامن خودشان را بگیرد. منظور من اینست که یک رفتار سنتی از طرف مرد در مقابل یک رفتار سنتی از طرف زن است که معنا پیدا میکند و بالعکس. در خیلی از موارد ایندو رفتار قابل جمع (جمع منطقی) نیستند و در نتیجه انتظاری یک جانبه میشود همان ملغمه ای که صحبتش رفت.
July 4th, 2007 at 11:15 pm
akh gofti…
July 4th, 2007 at 11:22 pm
Right on! Sara what you said is true and it’s common for some peope to pick what has benefit for them which is selfish and unrealistic , kind of hypocrite. It’s good that is comming from you as an observer who is female . I don’t know if a male post this would be considered a disrespect to Iranian women. The fact is with the many rights that western women have, comes responsibilities. When traditional style takes away some rights the balance changes and men have to take more resposibility. I am not supporting any of these, just stating the obvious. We just need to be fair with our choices. Thanks
Sorry I couldn’t type in farsi here
July 5th, 2007 at 1:26 am
Absolutely right!
July 5th, 2007 at 2:51 am
Well said. Living example: me!!
July 5th, 2007 at 10:04 am
سلام
هر چی فکر کردم نتونستم یه نظر خوب واسه این مطلب بدم اخه دیدم نظر من شاید باعث سوتفاهم بشه!!!
راستی من از کاربران جدید ورد پرس هستم دلم میخواد از وبلاگ من هم دیدن کنید . البته ببخشیدا این تنها راهیه که بتونم وبلاگمو به دیگران معرفی کنم
اینم ادرسم
http://shirzad.wordpress.com
July 5th, 2007 at 12:50 pm
[…] بندی : فرهنگی, زنان, مقالات, وبلاگ — rooz @ 2:49 pm زن ایرانی غربی: ملغمه ای عجیب از سنت و مدرنیته پیشاپیش بگویم که من از تعمیم بخشیدن مشاهدات اجتماعی […]
July 5th, 2007 at 1:35 pm
دخو عزیز با تشکر از نظر شما همانطور که شما هم اشاره کردید مسئولیت پذیری بهای برخی از آن برابری هاست. همینطور فرقهای عمده ای است بین نسل اول و دوم مهاجر.
July 5th, 2007 at 7:26 pm
[…] زن ایرانی غربی: ملغمه ای عجیب از سنت و مدرنیته […]
July 6th, 2007 at 8:39 am
سارا جان سلام:
با فرمايش شما در مورد اينكه چنين افرادی وجود دارند موافقم.اما اگر ديد تاريخي به مسايل زنان داشته باشيم تقريبا اين قبيل مشكلات كمتر ازاردهنده خواهند بود.زنان ما هزاران سال عقب «نگه داشته شده» هستند.انها مثل دختری هستند كه بخاطر جهل پدر ساليان زياد در اتاقی تاريك محبوسند و تازه به حياط و نور دارند وارد ميشوند.طبيعي است كه در ابتدا راه رفتن برای انها سخت باشد.ممكن است بارها زمين بخورند.اما بايد صبر بسيار داشت تا روزی برسد كه انها نيز مثل بقيه راه بروند و از لذت نور خورشيد استفاده كنند.
فكر ميكنم بهترين كار نوشتن در مورد اين قبيل اشتباهات زنان -البته با ديدي دلسوزانه - باشد .زنان ما بيش از هر زمان نياز به همفكری دارند و خردهگيری بر كارهای انها انصاف نيست.نقد مشفقانه در طولانی مدت بهترين تاثير را دارد.همان كاری كه شما داريد انجام ميدهيد.
July 6th, 2007 at 7:50 pm
سلام دکتر جان. ممنون از نظر و سعه صدر شما ولیکن من موافق نیستم که زنهای ما سالها طول خواهد کشید تا یاد بگیرند. بنظرم بر عکس این قضیه ملغمه ساختن بیشتر ناشی از سرعت تطبیق زنهای ما باشد. زنهای ایرانی بالقوه زنهایی با کارکتر بسیار قوی هستند در مقایسه با خیلی از زنهای ملل دیگر. من به کرات این کامنت قوی بودن را از مردهای همکارم در غرب شنیده ام و شخصا فکر میکنم قوی بودن ما زنهای ایرانی ناشی از تحمل شرایط مردسالارانه ایران است. ماها (حداقل زنهای نسل من) عادت داریم که همه کار از خانه داری و بچه داری و کهنه شوری (که الان ور افتاده است) گرفته تا پول در آوردن و مسئولیتهای دیگر زندگی بکنیم و باز هم ضعیفه خطاب شویم و خم به ابرو نیاوریم! یاد گرفته ایم که پوست کلفت شویم تا که خود را در متن اجتماع نگاه داریم. از این زاویه است که من همچنان که برای همه این زنهای قوی احترام قایلم اما فکر می کنم که باید خطرات ملغمه ساختنهای بی محتوا را هم گوشزد کرد تا که آن دستاوردهای با زحمت بدست آمده هدر نرود. متن دیگری در باب مشکلات مردهای مهاجر نوشته ام که بزودی پست خواهم کرد و در آن به این مسئله بیشتر پرداخته ام که چرا زنهای ایرانی رشد سریعتری دارند نسبت به مردان مهاجر ایرانی و گیر داستان بنظر این حقیر کجاست.
July 13th, 2007 at 9:25 pm
دیدن اینکه یک آقا (مزیدی) به یک خانم (سارا) بابت انتقاد از زنان ایرانی خرده می گیره انصافا محشره.