لطفاً مطالب این وبلاگ را در وبلاگ دیگری کپی نکنید؛ به جایش اگر دوست داشتید به آن لینک دهید. چاپ مطالب در مجلات نیز با ذکر و لینک منبع آزاد است. برای آشنایی با قوانین کپی رایت می‌توانید اینجا را ببینید. با تشکر، سارا رها

خواندنی های روز:

مرد ایرانی مهاجر در تلاطم بازسازی برای هویتی نو

اجتماعی, خانواده شما چه نظری دارید؟

خوب است که اول پست قبلی و کامنتهایش را بخوانید و بعد این پست را. در پست پیشین به معضل ملغمه کردن سنت و مدرنیته در زنهای ایرانی مهاجر اشاره کردم و اینکه آن معضل در مرد ایرانی مهاجر چندان دیده نمیشود و مردان مهاجر با تلاطم دیگری دست به گریبان میشوند. آن تلاطم باز سازی شخصیت خویش در فرهنگی است که مرد ایرانی نه تنها احساس حمایت شدن نمیکند بلکه احساس شدید غربت و تنها شدن حتی در میان خانواده خویش میکند. حال چرا این احساس را زن ایرانی مهاجر ندارد و این عمدتا مختص مرد ایرانی مهاجر است, نکته ایست که محور اصلی این نوشتار است. همانطور که قبلا هم گفتم من از تعمیم بخشیدن مشاهدات اجتماعی گریزانم. یعنی هر تعمیم بخشی ای باید مبنای تحقیقی معتبری داشته باشد تا قابل تامل شود. در این نوشته نیز به هیچ روی ادعای تعمیم دادن مشاهده ام به همه مردها و زنها را ندارم بلکه فقط یک مشاهده و ریشه هایش را میخواهم به چالش بکشم.

بر اساس آنچه که من دیده ام سن مردهای مهاجر تفاوتی عمده در رفتار و روحیه آنها بعد از مهاجرت ایجاد میکند که این نکته در زنهای مهاجر دیده نمیشود و آن سن بنظر من تقریبا در حول و حوش ۳۰ سالگی است.

مردهایی که بعد از ۳۰ سالگی مهاجرت میکنند عمدتا شخصییت شکل گرفته ای دارند که چندان هم مایل به بازسازی اش نیستند. عمدتا چند سالی در سیستم ایران کار کرده اند و برای خودشان کسی بوده اند. مهاجرت اکثر آدمها را اعم از زن و مرد از کسی بودن به هیچکس بودن تبدیل میکند. یکی از جامعه شناسان ایرانی در کانادا چند سال پیش در این باب مقاله و بعد هم کتابی نوشت که در روزنامه های کانادا کلی بحث انگیز شده بود. جان کلام این بود که وضعییت مالی و اجتماعی مهاجرین کانادا به مراتب از وضعییت سابقشان در کشور خویش بدتر است و این نکته فقط اختصاص به یک ملییت خاص ندارد بلکه برای عموم مهاجرین صادق است. این نکته حرف متین و درستی است که خصوصا برای قشر تحصیلکرده مهاجر ایرانی بشدت صادق است و خوب است که مشتاقان مهاجرت در ایران پیش از مهاجرت با تامل در این مسٔله بدان اقدام کنند.

برای فرد مهاجر, چه مرد چه زن, سالها طول میکشد تا بتواند به سطحی که شایسته اش است برسد. هر چه سن فرد مهاجر بیشتر باشد این زمان طولانی تر است و بالعکس و البته رابطه خطی هم نیست. نقطه عطف این سن برای مردها همانطور که گفتم بنظر من در حول و حوش ۳۰ سالگی است. در دوران دانشجویی ام در اینجا با چند زن موفق ایرانی برای مجله ماهیانه دانشگاهمان مصاحبه هایی داشتم. زنهای موفق ایرانی را از میان زنهایی که شغلهایی نظیر استادی دانشگاه و مدیر پروژه های صنعتی با سطح سواد بالای فوق لیسانس انتخاب کرده بودم. اکثرا تحصیلات عالیه خود را در غرب گذرانده بودند و همه شان می گفتند که بین ۵ تا ۱۰ سال برایشان طول کشیده بوده تا به سطح اجتماعی ای برسند که قبلا در ایران داشته اند. چند تنی هم در این میان از همسرانشان جدا شده بودند.همه آن زنها از مهاجرت خویش راضی بودند, خود را در اجتماع پذیرفته شده احساس میکردند و در محیط کار احساس امنیت و راحتی می کردند.

و اما اتفاقی که بعد از مهاجرت برای مرد ایرانی می افتد اینست که او خودش را تنها و بریده شده از ریشه می بیند. از هیچ طرف حمایت نمیشود و این وسط اگر توان باز نگری در خویش را نداشته باشد روز بروز بیشتر در دام افسردگی می افتد و بتدریج همسر و فرزندانش را هم از دست میدهد.

دیدن علت این پدیده چندان سخت نیست. داستان اینست که مرد ایرانی به جامعه مرد سالار ایران که تک تک قوانین مملکت در حمایت اوست عادت دارد. در خانه پدر و مادرش و فامیل که بواسطه پسر بودن سوگلی و عزیز بوده است. از در و دیوار جامعه ایرانی قدرت و اقتدار به اوی مرد اهداء میشود و اوست که جنس برتر است و تصمیم گیرنده. آقایان خواننده این سطوراگر این حرفها را قبول ندارند سعی کنند فقط یکروز خود را جای یک زن در جامعه ایران بگذارند و ببینند که چه قدرتهایی را چه در خانواده و چه در جامعه از دست می دهند. دقت کنید که من در صدد محکوم کردن این روحیه مرد ایرانی نیستم. فقط میگویم که مرد ایرانی بواسطه زندگی در جامعه ای مرد سالار دقیقا از همین نقطه ای که برای او شوکت و قدرت می آورد در بیرون از آن جامعه آسیب پذیر میشود.

حال این مردی که ناخودآگاه به این سیستم فرهنگی حامی مرد عادت کرده است به جامعه ای وارد میشود که از آن زاویه بر عکس است. در این جامعه زنها اگر بیشتر حمایت حداقل روحی نشوند کاملا برابر با مردها حمایت میشوند. اینست که زن ایرانی که در اثر زندگی در یک سیستم مرد سالار به سختی کشیدن, تحقیر شدن و همچنان برای اثبات توانایی های خود به جنگیدن عادت دارد در این محیط باز که آن فشارها نیست به سرعت شکوفا میشود و رشد میکند. ( به گمانم زنها در کل قدرت تطبیق بیشتری هم با هر محیطی دارند. البته روی این نکته خیلی تامل نکرده ام و چندان مطمئن نیستم. ) در مقابل مرد ایرانی از هر طرف احساس خطر میکند. در غیاب آن فضای حامی گذشته حتی در خانه هم در مقابل زنش احساس میکند که کم می آورد. هر چه سن مرد مهاجر بیشتر باشد این احساسها شدیدتر است و البته رابطه هم خطی نیست.

نوع عکس العمل مرد مهاجر ایرانی در مواجهه با این تلاطم کاملا بستگی به شخصیت او دارد. اولش آثار افسردگی و غربت زدگی است که دیده میشود. بعضی بتدریج بسیار منتقد جامعه غربی میشوند و در خانه هم بعضا به خشونت روی می آورند تا شاید آن احساس قدرت و جبروت از دست رفته باز سازی شود. بعضی دیگر هر روز بیشتر در دام افسردگی و خمودگی می افتند و در حسرت وطن, همان وطنی که احساس می کردند که دیگر زندگی در آن غیر ممکن است, روز را به شب و شب را به روز می آورند. این وسط هر روز رابطه با همسرشان هم تیره تر میشود چونکه همسر او تازه به فضای بازی رسیده است و هر روز بیشتر از روز پیش در حال شکوفایی است. طبیعی است که رابطه زناشویی در همچه فضای نا همگونی برای زوجین دیری نمی پاید و به نقطه گسیختگی نزدیک و نزدیک تر میشود.

و اما برای همه فضا به این تیرگی که در بالا ترسیم کردم نیست. گروهی از مردان که شهامت بازنگری در خویشتن و بازسازی هویت خویش را دارند, از این طوفان جان سالم بدر می برند و در نتیجه زندگی خانوادگیشان را هم نجات می دهند. این روند بازسازی برای مردان جوان زیر ۳۰ سال خیلی به سرعت اتفاق می افتد احتمالا برای اینکه در ایران چندان کار نکرده اند و فقط دانشجو بوده اند. اما برای مردان بالای ۳۰ سال که در ایران سابقه کاری نسبتا موفقی هم داشته اند بازنگری در خویش امر سختی است و کنار آمدن با احساس هیچکس بودن بعد از کسی بودن از آن سخت تر.

نکته دیگری که باید بدان اشاره کنم اینست که تحلیلی که در بالا ارائه دادم بیشتر در میان مردهای تحصیل کرده مصداق دارد. مردهایی که در ایران شغل بازاری یا خدماتی مثل تعمیر کاری ماشین و یا شغلهایی که نیازمند تحصیلات دانشگاهی نباشد, داشته اند آنها نیز به سرعت با جامعه تطبیق پیدا می کنند برای اینکه برای آنها آن احساس کسی بودن و هیچکس شدن چندان پررنگ نیست؛ چرا که جامعه ایران علاوه بر مرد سالار بودنش یک جامعه بشدت طبقاتی هم هست.

اینهمه که در این پست و پست پیشین گفتم به این امید بوده که شاید کمکی شود برای زوجهای جوانی که مهاجرت میکنند و این مسائل را کم و بیش تجربه می کنند. تنها راه مقابله با این مشکلات تحلیل و بازنگری مداوم در خویشتن است و بازسازی مستمر این بنای شخصیتی پیش از فرو ریختن و یا پیش از ملغمه شدنی خالی از معنا.

 

پی نوشت ۱- اگر خدای ناکرده این حرفهای من باعث جدل بیشتر در بین زوجی شده است, جان من, بگویید تا به یک اشاره اینها را از صفحه روزگار محو کنم! هدف من این بوده که برای هردو طرف زاویه دیدی باز کنم که شاید کمتر بدان توجه داشته اند.

پی نوشت ۲- از همه جامعه شناسان, مردم شناسان و روانشناسان عذر میخواهم که پا در کفش آنها کردم! من ادعای تعمیم داشتن حرفهایم را به بیش از محدوده مشاهداتم ندارم.

 

23 نظر برای “مرد ایرانی مهاجر در تلاطم بازسازی برای هویتی نو”

  1. Vahid Rahmanian می گوید:

    چقدر کوتاه، یک کم گسترشش نمی‌دید؟

  2. Sara Raha می گوید:

    وحید جان ادامه اش را هم خواندی؟ حالا همه اش تو یک صفحه است. از این بیشتر خیلی حرف هست ولی فکر کردم که بهتره یکمی بازتابش رو ببینم تا بعد شاید ادامه اش بدم.

  3. Vahid Rahmanian می گوید:

    این کامنت بالایی اشتباه شد. من شدیدا تکذیب می کنم که من اون کامنت را گذاشتم. من؟ نه؟ اصلا! D:

  4. Vahid Rahmanian می گوید:

    بله الان خواندمش.

  5. Sara Raha می گوید:

    حالا لطف کن و نظرت رو هم بگو. من ناراحت نمیشم اگر کسی نقد بنویسه و حتی تلویحا بگه که چرت گفته ام!

  6. Vahid Rahmanian می گوید:

    راستش رو بخواهید من چون به اون صورت تجربه‌ای در این مورد ندارم، پس نظری هم ندارم اما فکر نمی‌کنم که حرف چندان اشتباهی باشد، یعنی کسی که تو جامعه‌ای زندگی کرده که برای خودش کسی بوده و شغلی داشته و از نظر قانونی هم بیشتر از همسرش حق داشته نمی‌تونه راحت قبول کنه که دیگه اون موقعیت‌ها را ندارد و تازه برای به دست آوردن همان موقعیت‌های قبلی باید کلی وقت بگذارد و زحمت بکشد تا شاید به جایی برسد که قبلا بوده. اما یک زن چون تو جامعه ایران خیلی موقعیت بالایی نداشته فکر کنم خیلی سریع‌تر به جای برسد که به نظر خودش موفق شده و این باعث می‌شود که به نظر برسد از همسرش جلو زده. منظورم این که اگر هر دو، هم مرد و هم زن مثلا 5 سال بعد از مهاجرت درس بخونن و کار کنن با هم به یک نقطه‌ای می‌رسن که مرد نهایتا قبلا اون‌جا بوده و برای همین به نظرش موفقیت خاصی کسب نکرده، در صورتی که زن به جای بهتر از قبلش می‌رسه و این به نظر خودش و حتی شوهرش موفقیت بزرگی هست. مممم نمی‌دونم توانستم منظورم را کامل برسونم یا نه. در ضمن دو تا درخواست:
    لطفا حتما این بحث رو ادامه بدهید و دیگه این که اگر بروید تو داش‌برد و اپشن و گزینه تبدیل کردن علامت‌ها به شکلک‌های گرافیکی را فعال کنید اون دو نقطه دی بالایی من کمی قشنگ‌تر می‌شه. آره، ;)

  7. badragheh می گوید:

    با اعم حرفهات موافقم , در مورد مرد سالاری زیاد نه چون که همانطور که گفتی این مشکل ایرانیها فقط نیست ,
    من هم هر چی به این شوهر خالم که 40 سالشه می گم نیا گوش نمی کنه

  8. مینا می گوید:

    مرسی سارا جان بابت این پستت. من و یارم هنوز داریم سر این دو تا پستت بحث می کنیم ولی دعوا نه! بیشتر بنویس بخصوص در باره زنها و مردهای دیگر ملییت ها و اینکه اونا چه جوری با مسئله کنار میان.

  9. alireza می گوید:

    سلام
    مقاله بسیار متعصبانه نوشته شده است. ابتدای نوشته منصفانه است ولی شخصا وقتی به قسمت “دلایل” رسیدم با خود گفتم امکان ندارد این مقاله توسط یک مرد نوشته شده باشد چرا که کاملا یکجانبه گرایانه نگاشته شده است. آنگاه بود که با جستجوی اسم نگارنده تردیدم به یقین بدل شد. شخصا البته پس از برخورد با موارد بیشماری از آنچه شما ذکر کرده اید دلیل صدمه پذیر بودن بیشتر مردان مهاجر نسبت به زنان را نه جو مردسالاری حاکم بر فرهنگ ایران بلکه احساس تعهد بیشتر مردان می دانم که بخاطر تامین همسر و خانواده خود هر ذلت و خواری را به دل می خرند تا مبادا خانواده صدمه ای ببیند. احساس تعهدی که متاسفانه در زن شرقی مهاجر “موفق به زعم نگارنده” کمتر به چشم می خورد.

    با احترام فراوان

    علیرضا

  10. Sara Raha می گوید:

    علیرضای گرامی با تشکر از نظر شما, در پست قبلی اول مشکل هم جنسان خودم را مطرح کردم و اینکه در واقع زنهای ما باید بپذیرند که اگر خواهان برابری با مردها هستند پس باید مسئولیت پذیریشان بیشتر شود و این همان پذیرش بخشی از تعهداتی است که به عهده مرد در جامعه ایران است. بنده قصدم اصلا محکوم کردن یک رفتار نبوده بلکه تحلیلی دادم از آنچه که دیده ام و ادعای تعمیم داشتنش را هم به بیش از مشاهداتم ندارم که آن محدود به یک فضای علمی بوده است.

  11. Kasra می گوید:

    Salaam, I am not quite familiat with you and your weblog but The first impression I got is your reasoning and deductions do not seem scientific and you are just judging the facts from a very simplistic point of view. It is up to you to write your opponions or not but if I were you I would not explicitly discuss issues I do not have enough information on. And as you know it is not convenient at all to get reliable information about these controversial issues.

  12. karajkid می گوید:

    بعنوان یک مرد ایرانی تحصیلکرده که بعد از سی سالگی ( دقیقا در سی و یک سالگی) مهاجرت کرده ام ، فرمول شما جواب نداده است و موفق شدم در زمینه شغلی خودم که در ایران داشتم ، کاری تقریبا با همان سطح در کانادا بیابم و از زندگی راضیم . این موضوع برای خیلی از دوستانم هم صدق می کند چرا که در چند سال اخیر وضعیت کار در کانادا بسیار خوب است.
    ضمنا فراموش نکنین که برای مهندسین جوان زندگی در ایران خیلی مشکل شده و کسانیکه دارای پشتوانه مالی قوی نیستند باید خواب خانه دار شدن را ببینند. خود من 7 سال در سطح قابل قبولی در ایران کار کردم اما حتی تصور داشتن خانه را هم نمی توانستم بکنم . اما اینجا این امکان به سرعت بوجود آمد.

    در مورد مسائل دیگری که مطرح نمودید ، خانم ها هم نیازمند تحول شخصیتی هستند تا ظرفیت استفاده از امکانات جدید در کانادا را داشته باشند . شخصا دو خانواده را دیده ام که بی دلیل از هم پاشیده شدند فقط و فقط برای اینکه خانم ها ترمز بریده بودند و هیچ ربطی به شکوفا شدن آنها هم نداشت . مثلا زوجی را می شناسم که آقا در کارخانه ای شب کاری می کرد و خانم با دوستش می رفت کلاب ! اینهم معنی شکوفایی!

    کلا این مسائل خیلی به شخصیت و موقعیت افراد بستگی دارد و نمی توان فرمول کلی برای جمع زد . هر دو طرف باید جنبه داشته باشند.
    در مورد حرف توهین آمیزتان نسبت به مردان ایرانی ( سوگلی و … ) تا آنجا که من دیده ام دختران ایرانی خیلی از پسران عزیز کرده تر هستند و اصلا تحمل سختی را ندارند.
    در داخل ایران معمولا مردان همیشه چتری هستند برای همسرانشان ، هرچند من وفاداری و نجابت دختران ایرانی را ستایش می کنم. چرا از این زاویه نگاه نمی کنید که تقریبا 90 درصد کل مخارج زندگی و تقریبا 100 درصد مسئولیت ها با مردان است ؟ آیا دختران ایرانی با دختران غربی قابل قیاسند ؟ زنان غربی پا به پای مردان کار می کنند و در زندگیشان مساوات را رعایت می کنند. اما در داخل ایران معمولا همه مسئولیت بر گردن مردان است ( البته استثنا هم وجود دارد) . پس اگر حرف از مساوات می زنیم ، باید در همه زمینه ها مساوات باشد.
    حاضرم بیشتر بحث کنیم : Karajkid.wordpress.com

  13. Amir می گوید:

    I’m in total agreement with Kasra. This article does not have scientific merits, therefore is totally incorrect.

  14. Ahmad می گوید:

    من اولين بار است كه به سايت شما بر مي خورم. موضوع جالبي را انتخاب كردي من هم خيلي درگير اين موضوع بوده و هستم. اتفاقا مهاجر بالاي سي سال (به استراليا) هم هستم! البته از معدود مهاجراني هستم كه كارم در سطح كار تخصصيم (مهندسي برق) در ايران است و در اين زمينه به مشكل بر نخورده ام ولي بسياري از رفقا كه مي شناسم، اين مسئله فشار فراوان روحي بر آنها وارد مي كند. به نظر مي آيد كه انسان منصفي باشي. اما زواياي مختلفي در اين موارد وجود دارد كه اگر موافق باشيد، در آينده به شكل مفصل به آن بپردازيم (با كمك بقيه دوستان). براي نمونه فقط اعتراض كوچكي به يك قسمت از نوشته شما دارم. شما عموم زنان ايراني را انسانهاي فعالي تصور كرده ايد كه در تمام عمر به دنبال حقوق خود بوده اند و با شرايط جنگيده اند و براي سند ادعاي خود به مصاحبه با چند زن موفق در خارج كشور اشاره كرده ايد. من نمي دانم آمار شما چقدر دقيق است ولي من به عنوان يك مهاجر در جامعه استراليا، اين زنان مبارز و اهل علم را كمتر زيارت كرده ام البته شايد مشكل من باشد. عموم زنان ايراني كه باز هم تاكيد مي كنم “من” ديده ام، اهل كار و كوشش نبوده اند و اين مسئله بيشتر يك بهانه به نظر مي رسد كه در ايران راه پيشرفت آنها سد شده و جلوي بروز استعداد هاي آنها گرفته شده بود. من با استثنا ها كاري ندارم ولي فرهنگ غالب قشر متوسط زنان جامعه ما “تنبلي” و زحمت نكشيدن براي ادعاهاي خود است. يك نوع مظلوم نمايي دروغين وجود دارد كه در مهاجرت وقتي كه موانع خود خوانده پيشرفت از سر راه آنها برداشته مي شود، آنگاه چهره واقعي آشكار مي شود. خانم ساراي عزيز! در اينجا نرخ طلاق در زوجهاي مهاجر ايراني خيلي بالاست ولي عموم زنان جدا شده را كه من ديده ام نه تنها به موفقيت هاي خيره كننده كه در اثر سركوب استعداد هايشان در ايران و قوانين مرد سالارانه به آن نرسيده اند، دست پيدا نكرده اند بلكه اكثرا حقوق سوشيال دارند و چندين سال مي گذرد (حتي بالاي 15 سال) كه هيچ موفقيتي در جامعه كسب نمي كنند. دست بردار شوهر سابق خود نيستند و تا گرفتن آخربن “سنت” از راه قانوني كوتاه نمي آيند و حتي بعد از طلاق هم تا سالها ول كن نيستند كاري كه به ندرت زنان “استراليايي” و يا حتي “اعراب” در هنگام جدايي انجام مي دهند و رگه هاي گذشت و جوانمردي در مهاجرين ديگر بسيار از رنان ايراني بيشتر است. علت اين است كه در زندگي هميشه “طلبكار” بوده اند و به هيچ عنوان نمي توانند قبول كنند كه احترام و ثروت را بدون تحمل سختي به كسي نمي دهند. در هر كجا در گفتگو با خارجيها به مظلوم نمايي افراطي روي مي آورند و به دروغ مي گويند كه بعله شوهر من مسلمان افراطي بود و يا هست و بر عليه من “خشونت” به كار مي برد و يا مي برد. من به جرات مي توانم بگويم كه از مرد ايراني بي خطرتر در ميان مسلمانان پيدا نمي كنيد ولي فكر كنم بيشترين شكايت را در زمينه “خشونت” را زنان ايراني بكار برده اند. متاسفانه در بيشتر موارد كه من در جريان هستم ، موضوع واقعيت نداشته و بيشتر جنبه “باج خواهي” و “تنبيه” دارد! كاري به شدت غير اخلاقي (دروغگويي در اعمال خشونت) كه نه تنها در خود “استراليها” نيست حتي در ميان ديگر مسلمانان و “اعراب” هم بسيار كمتر از “ايرانيان” است.
    مطلب طولاني شد و من هم سر كار هستم! من در مورد اين مسائل و همچنين مورد هاي مربوط به مردان نيز آماده مطرح كردن نظراتم و شنيدن نظرات شما هستم. به هر حال اگر موضوع جالب و قابل گفتگويي مي بينيد آماده ادامه دادن هستم. ممكن است سريع نتوانم جواب بدهم .
    موفق و مويد باشيد
    احمد

  15. ققنوس می گوید:

    سرکار خانم سارا رها ی عزیز و محترم

    با عرض سلام

    نظرات خودم در زمینه این پست زیبا و با جسارت سرکار را در مقاله ای در وبلاگ خودم بیان کرده ام.

    با تشکر و تقدیم احترام
    ققنوس

    لینک مطلب مورد نظر:

    http://ourperspective.blogspot.com/2007/07/blog-post_09.html

  16. hansander می گوید:

    Hello there, ‘
    I would like to thank you for your interesting post , i would like to agree with your
    statement about immigrant and their social rank in canadian life, as you summed up men over 30 face the challenge more , well i am 27 working here for 2 years , i could say i am in highly professional environment and successfull, i feel the same , i beleive if people are so ambitious about themself they would face difficulty after immigration , does not matter if they do it in age of 20 or 40 , however the older they are it wil became more obvious , i would think another fact which could affect this feeling is our feeling toward iran (good or bad it will highly impaact the result)

    it was my 2 cents worth of thought

    H

  17. مرتضي كريمي می گوید:

    مي بينم كه به نوشتن حرفهاي جدل آميز روي آورده اي! نخستين نظرم در مورد اين نوشته(پست): فوق العاده بود. اما ؛ در مورد اينكه گفته اي جامعه ايران يك جامعه طبقاتي است، بايد روي واژه «طبقه»دقت كني. خيلي ها معتقدد كه هنوز چيزي تحت عنوان طبقه در ايران شكل نگرفته است. دوم اينكه مي گوييي جامعه ايران مرد سالارانه است و جامعه چنين شرايطي را به وجود آورده است، به نظر من بايد توجه كنيم كه زنان هم قسمتي از همين جامعه هستند و بوده اند و از اينن وضعيت راضي بوده اند. ياد يكي از كشورهاي حاشيه اي خليج فارس افتادم كه زنها در مخالفت به تصويب قانون«حق راي زنان» تظاهرات كردند! طبق اين منطق است كه مادرها پسرها را سوگولي كرده و بار آورده اند. ضمن آنكه به نظر من هنوز در ايران زنها از امتيازات بسيار زيادي برخوردارند كه مردها از آنها محرومند. مثلا اينكه زن لازم نيست خرج خانه را بدهد. مي خواهم بگويم اين امر خوب است يا بد و مي دانم انحصار منابع مالي در دست مرد باعث چه سوء استفاده هايي مي شود، اما همين امر باعث مي شود يك زن بتواند با خيال راحت به تحصيلات خود ادامه دهد. يا ديگر حمايتهاي اجتماعي كه به وي‍ژه قبل از ازدواج براي زنها وجود دارد. در ضمن يكي از دلايل تغيير پذيري زنها عدم ثبات در شخصيت آنهاست. اگر چه مي شود اين امر را به انعطاف پذيري آنها هم تعبير كرد. اما تحقيقات من در مورد زنهاي سرطاني نشان داد كه زنهاي تقريبا غير مذهبي مبتلا به سرطان مثلا سريع تر سراغ اعتقادات ديني مي روند و نظرات قبلي يشان را پس مي گيرند و حتي مثلا يك دفعه چادري مي شوند اهل دعا و نماز و …يا تصميمهاي گذرا اتخاذ مي كنند. به هر حال مطلبت خيلي خوب و برايم آموزنده و تازه بود. ممنون.
    اما در مورد كامنتها:
    1- سارا قبلا به مسايل زنها پرداخته، و عجيب است كه در آنجا هيچ مردي اعتراضي نكرده و زنها مشكل خودشان را پذيرفته اند.
    2- سارا چندين جا تاكيد كرده كه ادا تعميم مشاهداتش را ندارد و حرفش علمي نيست پس:
    او خود زده است جام بر سنگ
    ديگر نزنيد سنگ بر جام
    3- ايرادهاي خود دوستان هم علمي و طبق آمار و تحليلهاي scientific نيست.
    4- اين موضوع را در نظر بگيريد كه سارا يك زن است و اين ماجرا را از زاويه ديد يك زن ديده است و تا آنجا كه توانسته سعي كرده كه بي طرف باشد. كسي كه سارا را بشناسد اين كوشش او را در همه زمينه ها ديده است. اما به نظر من هم كاملا موفقيت آميز نبوده با وجود اين باز هم مي گيوم سارا: عالي بود.

  18. کورش اسلام زاده می گوید:

    سلام
    مطلب خوب و جالبی بود، حداقل اینکه تلاش شما برای درک مشکلات مهاجران ستودنی هست و میتونه نقطه آغازی باشه برای بهتر دیدن قضایا. در تکه اول، با شما صددرصد موافقم که زن در جامعه ای مانند کانادا شکوفاتر میشه و مرد شاید بگم پژمرده تر. با تجربه خودم، سنی که انطباق با محیط سخت تر میشه را بالای 35 سال میبینم. به هر صورت هر چه سن پائین تر انطباق با محیط بیشتر. عدم انطباق هم به نظرم بیشتر به موفقیت یا عدم موفقیت در قبل از مهاجرت بستگی داره.سوابق کاری مرد و اینکه تا چه حد توانسته به ساختن زندگی که جامعه ازش انتظار داره برسه. تا اینجاش رو قبول دارم. تکه دوم قضیه که علتها را میخواهید برای افت مردها چه تحصیلکرده و چه بازاری بیان کنید به هیچ عنوان با تجربیات من نمیخونه و به نظرم بیراهه رفته اید. با اجازه شما علتش را هم نمیدانم که چرا این پدیده اتفاق میافتد ولی دلیل شما هم بسیار دور از واقعیت برایم جلوه میکند.
    با آرزوی شادیتان

  19. Sara Raha می گوید:

    دوستان از همه تان بابت وقت گذاشتن و نوشتن نظراتتان سپاسگزارم. اگر دوست دارید ادامه بحث را هم در پست جدید بخوانید و نظر دهید.

    مرتضی جان ممنون از نقدت. به نکته ای اشاره کردی که منتظر بودم کسی بگوید! در پست جدید گفتم که چه نکته ای را می گویم. و اما یکی دو سئوال: در تحقیقی که روی بیمارهای سرطانی داشته ای آیا مردهای سرطانی هم شامل میشدند؟ اگر نه که نمیتوان از آن نتیجه گرفت که پس زنها عدم ثبات شخصیتی دارند. راستش را بخواهی من از این تفاوت پیدا کردن بین زن مرد گریزانم که همه آنها را محصول تربیت و جامعه میدانم. باری اگر مردها هم در زمره بیمارانت بودند آنوقت آیا سطح سواد دو گروه زن و مرد با هم یکی بوده؟ سطح شغلی چطور؟ اینها همه متغیرهای وابسته هستند و در نتیجه گیری نهایی ای که کرده ای موثر.

    از نکته هایت هم ممنون:) بخصوص نکته شماره 1 را منهم میخواستم که بگم!

  20. کمانگیر می گوید:

    لذت بردم. بیشتر بنویسید. لطفا!

  21. M.S. می گوید:

    Salam chand roozi ast ke in maghale ro khondam va barha tasmim dashtam ba shoma tamas begiram va baad az koly kalanjar ba khodam agar mayel bashid man kamelan dar sharaeite haman marde mohageram hata ba moshkelate bishtar baraye man moshgle in sabk neveshtan. az maghle ghashang va vagheei shoma mamnunam. lotfan nam mahfooz bemone. motashkeram

  22. شهناز می گوید:

    ba salam lotfan font site ra bozortar & porrangtar farmiad ta beshavad behtar az an estefadeh kard. Mitavanid inra beonvane yek pishnahad bepazirid.

    سارا: چشم شهناز جان. این جدیدها رو بزرگتر کرده ام و قدیمیها رو هم در اسرع وقت. از لطف و نظرت ممنونم.

  23. شهرام می گوید:

    به عنوان یک مرد مهاجر ایرانی از خواندن این نوشته (و نوشته قبلی و بعدی) بسیار لذت بردم و از شما تشکر می کنم.

    به نظر من جامعه کانادا هم طبقاتی است و برای مهاجر تازه وارد، طبقه «هیچکس» در نظر گرفته شده. مقاله دقیق آقای سلطانپور در بی بی سی به نام «آسیب شناسی خانواده های مهاجر ایرانی» می تواند مکمل بحث شما باشد: http://www.bbc.co.uk/persian/interactivity/guest/story/2005/05/050517_mj-canada-sociopathology.shtml

شما چه نظری دارید؟

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS
FireStats icon Powered by FireStats