آنچه در زیر می خوانید پاسخی است بر نقد حکیمانه ققنوس عزیز در پست اخیر ایشان. آنچه به رنگ آبی است نوشته ایشان است و حرفهای من در ذیل آن برنگ مشکی نوشته شده اند.
معتقدم هم مرد و هم زن هر دو خود را از ریشه بریده میبینند. معتقدم هر دوحالت بیوزنی در اجتماع را تجربه میکنند. اما این میان یک تفاوت بزرگ وجود دارد. متاسفانه اکثر خانمهای ایرانی هنگام انتخاب همسر سعی میکنند مردی را انتخاب کنند که بتوانند به او «تکیه» کنند. این بیوزنی اجتماعی باعث میشود که زن به یکباره متوجه شود که دیگر به شوهرش هم نمیتواند تکیه نماید. مرد نیز در دو جبهه در نبرد است، باید دست خودش را در این جامعه جدید به جائی وصل کند تا از این معلق بودن در فضا آزاد شود و در ضمن باید برای حفظ ساختار خانوادگی به زن زندگیاش نشان بدهد که هنوز آنقدر «مرد» هست و توان دارد که زنش به وی تکیه کند. معتقدم این فشار مضاعف بر روی مرد وی را شدیدتر از همسرش خرد میکند.
درست یا غلط ما در سیستم ایران تربیت شده ایم و با ایدهآلها و نحوه نگرش آن سیستم به همه چیز نگاه میکنیم. اگر ملاک بسیاری از خانمها در هنگام انتخاب همسرشان «وجود یک تکیهگاه» است پس آقایان در کشور ما هم برای نشان دادن لیاقت خودشان به خانمها باید نشان دهند که تکیهگاه خوبی هستند. حالا ملاک زندگی مشترک و تعریفی که جامعهای مثل کانادا از انسان و از روابط انسانی دارد با کشور ما متفاوت است این تقصیر مرد یا زن ایرانی نیست.
با فرمایش شما موافقم. آنهم می تواند یکی از دلائل باشد (و هست). راستش من همانطور که در کامنتها عرض کردم منظورم از زنهای مورد مقایسه با مردها در این مقاله زنهای تحصیل کرده و شاغل بوده است. این نوع زنها صرفا بخاطر داشتن تکیه گاه ازدواج نمی کنند. هرچند که طلبیدن یک تکیه گاه فی نفسه بد که نیست بلکه کاملا طبیعی است و اصلا زن و مرد نمی شناسد. هر دو ممکن است در دوره هایی بهم به عنوان تکیه گاه احتیاج پیدا کنند. البته هر کس (آدمهای معمولی مثل من که جامعه شناس و مردم شناس نیستند) به دور و بر خودش نگاه میکند و برداشتهایی پیدا میکند. تا آنجا که من دیده ام باز این مسئولیت و همراه آن غرور کاذبی است که بنظر من جامعه به مرد ایرانی می دهد که او باید پناه زنش باشد و شاید از همان فرهنگ نشأت می گیرد که زن ضعیفه است. آنهم در شرایطی که یک زن ایرانی به لحاظ شخصیتی از زن غربی همتای خودش (در همان سطح سواد و شغل) قویتر نباشد ضعیف تر نیست. من زنهای دهاتی بیسواد بسیاری (هم در شمال و هم در جنوب ایران) دیده ام که بسیار قوی و فهمیده بودند و چیزی که بهشان نمیشد گفت همان صفت ضعیفه بود!
شک نیست که قوانین «حسینقلیخانی» و من درآوردی یک عده در همان اوان مشروطیتمان جای دو نبش خود را در کتاب قوانینمان پیدا کردهاند. نیز در هر زمان قانونگذار هر آنچه خود میپسندیده بنام اسلام به مردم قالب کرده و یا بالعکس بنام خواست و حق مردم به اسلام نسبتش داده و مجددا از آنجا در کتاب قانون آن را بعنوان قانون منطبق بر دین به مردم عرضه نموده. حق با شماست که این قوانین شدیدا در حمایت از مردان است ولی با همان سلاح قانون نیز، زنان به جنگ مردان رفتهاند.
«مهریه» و سایه شوم آن بر یک زندگی یکی از همین مثالهاست. از یاد نبریم که این درست است که مرد خواهان تسلط بر زن خویش بوده ولی همین مرد هنگامی که بعنوان پدر یک زن وارد مسائل مربوط به قانون میشود هرکار که در توان داشته باشد میکند تا «دختر» او از حقوقی برابر آن «مردک…» که “یک کاره بلند شده آمده خواستگاری دختر من” برخوردار باشد. متاسفانه یا خوشبختانه «دختر» در این وسط یک بهانه جنگ شده بین دو گروه از مردان که بر ای حمایت و حفاظت از حقوق خودشان و اثبات مالکیت خودشان بر “دختر” دارند بر سر او جدال میکنند. در این میان البته هر دو طرف برای همراه ساختن «زن» با خود حاضر هستند باجهائی را هم بپردازند.
میخواهم بگویم مردم خودشان حس کردهاند که قوانین مزخرفی داریم و گشتهاند و یک سری قوانین دیگر و یک سری رسم و رسوم اضافی را چاشنی مسئله کردهاند تا نه سیخشان بسوزد و نه کبابشان. قوانین کشور گل و بلبلمان بر روی کاغذ بسیار از مردان حمایت میکند ولی پای عمل که میرسد همانگونه که پای عمل به هر قانونی در کشورما میرسد شدیدا لنگ میزند.
حتی اگر قوانین تبعیض آلود را کنار بگذاریم باز هم این فرهنگ به زن به چشم ضعیفه نگاه کردن و قوانین دوگانه داشتن برای دختر و پسر در جامعه وجود دارد. امیدوارم بعضی از دوستان بلافاصله مرا به ضد مرد بودن متهم نکنند که نیستم! همینقدر که پدری داشته ام چون چشمه ساران لطیف, و برادرانی دوست, و یاری مهربان و همراه, خودش کافیست که به جنس مرد و اساسا به انسان و شرافت انسانی احترام بگذارم. ولیکن من هر وقت که در خیابانهای ایران راه میروم و یا در ادارات خصوصا دولتی گذارم می افتد, از درو دیوار آن تحقیر جنس زن می بینم. در بانکها, ادارات و معابر عمومی من بسیار رفتارهای غیر مودبانه (شاید بهتر باشد که بگویم رفتار غیر برابر) نسبت به خودم به عنوان یک زن دیده ام. همانطور که عرض کردم و شما هم فرمودید ما از تجربه های شخصی مان می گوییم. شاید این چیزها خیلی کوچک و بی اهمییت باشد؛ و البته در مقابل هزاران گرفتاری عمده ای که مردم ما با آن دست به گریبانند کوچک هم هست. ولی همین است که ما زنهای ایرانی پوست کلفت شده ایم و می گویم که از همتایان غربی مان قوی تریم! باید زن باشید و سالها برای اثبات خود جنگیده باشید تا حس کنید که چه می گویم. سالها خانه داری و بچه داری و درس خواندن و کار کردن, همه را, همزمان کرده باشید و بعد حس کنید که القاء احساس ضعیفه بودن از جانب مردان در کل جامعه چه معنایی دارد. ما زنها چه باید بکنیم که ثابت کنیم که ما مرد را بعنوان تکیه گاه نمی خواهیم بلکه بعنوان دوست و همراه می خواهیم؟! بیایید یکمی کاملا وارونه فکر کنیم؛ شاید مسائل جور دیگری هم دیده شوند: آیا این تکیه گاه بودن برای زن یک چیزی سخت عجین شده با غرور مردانه نیست که با وجودیکه مردها از آن شاکی هستند ولی وقت از دست دادنش که میشود بهشان برمی خورد؟ بنده فکر می کنم که این استنباط را هم جامعه در مردهای ما ایجاد می کند. جامعه آنرا سمبل مردانگی می داند و در نتیجه اگر یک مرد در شرایطی قرار بگیرد که دیگر نماینده آن سمبل نیست دچار تلاطم میشود نه بخاطرفشار زنش بلکه بخاطر فشارلایه های زیرین و پنهان غرور القاء شده توسط جامعه. (میدانم که این حرفها بقول شما مثل راه رفتن روی مین است! ولی من جنگ زده و جنگ دیده ام و باکی ام نیست!) دوست نادیده گرامی, مرتضی کریمی, در کامنت خویش به نکته ای اشاره کرده است که در واقع منتظر بودم یک کسی بگوید و آن اینکه جامعه را زنها هم میسازند. کاملا موافقم و سالها این دغدغه من بود که پس چرا زنها پسر مرد سالار می پرورانند تا این اواخر یکی از دوستانم در ایران نکته ای گفت که بنظرم بسیار اساسی آمد. در پستهای بعدی آن باب گفتگو را باز خواهم کرد چرا که معتقدم تنها با نقد و گفتگوی بی جدل است که می توانیم اشکالات فرهنگی مان را ریشه یابی کنیم و راه حل بیابیم.
اینکه فرمودهاید که یک روز من (نوعی) مرد خودم را جای یک زن (نوعی) بگذارم و به زندگی از آن منظر بنگرم، این کار را کردهام. یک نگاه به آنچه بازارها و مغازههای ما در شهرها برای عرضه کردن دارند کردهام و دیدهام که قسمت زیادی از کالاهای مغازهها برای خانمها عرضه میگردند. لااقل در تهران از سید خندان به بالا که قبل از آمدن من به کانادا (چهار پنج سال قبل) چنین وضعی بود. تعمیمش نمیدهم به سراسر تهران یا سراسر ایران اما میگویم در ازای آنچه خانمهای ما از دست میدهند (فرضا فرصت برابر برای دریافت یک شغل) چیزهای دیگری میتوانند بدست آورند (فرضا همسری با وضع مالی مناسب) تا در نهایت بتوانند در این بازار «زن جهت» از امکانات زندگی مادی استفاده کنند.
در کامنتها چند بار عرض کردم که روی سخن و مبنای مقایسه من زنهای تحصیل کرده شاغل بوده است. در این بحثی نیست که داشتن موضعی برابر در جامعه مسئولیت بیشتر هم به همراه می آورد. اینرا به زنها گفته ام و می گویم که رسیدن به برابری بی بها نیست. نمیشود هم آن را داشت و هم همه آنچه را که مردهای سنتی به زنهای سنتی می دادند.
ممکن است بتوانم با شما هم عقیده شوم که آن نقاطی که فرمودهاید برای مرد ایرانی «شوکت» و «قدرت» میآورد. اما آیا زن ایرانی هم جذب همان «شوکت» و «قدرت» نمیگردد؟ اگر این شوکت و قدرت مطلقا بد و نکوهیده است پس خانمهای ما هم نباید جذب آن شوند ولی اگر امر نسبی است که فلان چیز در ایران خوب است ولی در خارج ایران بد است، این که دیگر برگی برنده علیه آقایان نیست؟ هست؟ نه که خدای ناکرده از نوشتار شما چنین قضاوتی بر آید که بر نمی آید ولی ممکن است برای گروهی از خوانندگان مقاله تان امر مشتبه گردد.
من نگفتم که آن شوکت و قدرت فی نفسه نکوهیده و بد است و صراحتا عرض کردم که در صدد محکوم کردن این سرمایه فرهنگی نیستم. بلکه می گویم که درست از همین نقطه قوت است که مردها در خارج از کشور, در جایی که آن حمایت فرهنگی کم رنگ شده و یا وجود ندارد, آسیب پذیر می شوند. در بالا هم عرض کردم که زنها هم در ایجاد همچه فرهنگی بسیار نقش دارند.
با عرض شرمندگی باید بگویم که اگر انسان مورد «سختی» و «تحقیر» باشد و ناگهان به محیطی «باز» که آن «فشارها» در آن وجود ندارند وارد شود «شکوفا» نمیشود بلکه از مدار «عدالت» خارج میگردد. مرحله بعدی آن «شکوفائی» است. مثالها متعدد هستند. رفتار آدم پس از گرسنگی شدید بر سر سفره، نفس نفس زدن شدید پس از یک احساس خفگی، از کنترل خارج شدن یک کلاس درپی عدم حضور معلم سختگیر، همه نمونههائی از رفتار خارج از عدالت و میزان هستند. پس از گذشت زمان فرد (جامعه) خود را باز مییابد و با تعقل و تعامل بیشتر پیش میرود. مشکل اینجاست که این «خروج از مدار عدالت» از جانب خانمها -که رفتار طبیعی آنان پس از رسیدن به هوای آزاد است- میتواند اثر تخریبی شدیدی بر همسر و فرزندان داشته باشد. اگر خانواده با درک بالا از این مرحله عبور کند، زن (نوعی) یادگرفته است که از الوار چوبی که جامعه در اختیار وی قرار داده میتواند نردبان بسازد و به بالا برود نه اینکه چماقش کند و بر سر دیگری بکوبدش
چرا شرمندگی دوست عزیز؟ کاملا نکته درستی را اشاره فرمودید. این خطر برای زنها وجود دارد و بعضی حقیقتا از مدار عدالت به فرموده شما خارج شده و در دام آن ملغمه کردنی می افتند که در پست پیشین اشاره کردم. آنجا که آنها باید تکیه گاهی برای شوهرشان باشند نیستند و بیشتر او را به سمت تنهایی سوق می دهند. من خانواده های متعددی را دیده ام که دربعد از مهاجرت از هم گسیخته شده اند. خلاصه-ی ماجرا را من آنگونه می بینم که نوشته ام ولی قضاوت کردن و مقصر پیدا کردن بسیار مشکل است. نیت من از باز کردن این بحثها اینست که بیاییم پیش از آنکه قضییه به نقطه گسیختگی برسد در خود به شیوه ای دیگر بنگریم و در درون خود کند و کاو کنیم و ریشه رفتارهامان را دریابیم. شاید هنوز بتوان زندگی زناشویی ای را حفظ کرد و یا ناهنجاری های رفتاری مان را اصلاح کنیم.
از شما و از همه دوستان دیده و نادیده ای که لطف کرده و نظر دادند سپاسگزارم.
پی نوشت - یک نکته حاشیه ای هم بگویم و آن اینکه من اول از کند و کاو در زنها شروع کردم ولی از هیچ خانمی کامنت عصبانی دریافت نکردم هر چند که دو سه نفری گفتند که در مورد مردها هم بنویس. ولیکن پست بعدی که در مورد مردها بود ظاهرا چند آقایی را سخت آزرده خاطر کرده است! خلاصه ببخشید اگر حرفهایم باعث آزار کسی شده است. حداقلش این شده است که باب این بحث باز شده و مطمئنم که در حین نقد و گفتگو با هم رشد خواهیم کرد.
July 9th, 2007 at 5:05 pm
سرکار خانم سارا رها ی عزیز و محترم
با عرض سلام
بسیار از لطفی که به من دارید سپاسگزارم. امیدوارم با ادامه گفتگو بتوانم محبتهای شما را جبران کنم. این مطلب شما را عینا در وبلاگ خودم منعکس کردم. در ضمن در ادامه بحث مطلب جدید دیگری نیز در همین زمینه پست کردم. این هم لینک آن:
http://ourperspective.blogspot.com/2007/07/blog-post_5841.html
در ضمن نمیدانم این دستگاه محل کار من چه مشکلی پیدا کرده که نمیتوانم برای پستها تیتر بنویسم. ظاهرا در تنظیمات ویروس کش آن تغییراتی بوجود آمده. نمیدانم. خلاصه که هرچه روی باکس مربوطه کلیک میکنم تا یک کلام عنوان بدهم به مطلبم نمیشود که نمیشود. به محض رسیدن به خانه از آنجا درستش میکنم.
با تشکر و تقدیم احترام
ققنوس
July 11th, 2007 at 4:46 pm
سلام.من خواستم نظرمو راجب زن بگم چه شاغل چه غیر شاغل برای من زن زن هستش .
ما مرد ها هنوز این مطلب رو باور نکردیم که سال 2007 هستش دیگه سال 1234نیستش
الان زنها میخوان مدرن باشن تحصیلات داشته باشن میخوان شکوفا بشن.به نظر من این بهترین کار هستش من به نوبه خودم خیلی خوش حال هستم که زنها به این نتیجه رسیده اند که چیزی چز ملعبه ای برای الت جنسی پسرها نیستن اگه با این گفتار من مشکل دارید میتونید با یه نگاه کلی به جامعه طرز برخورد طرز صحبت کردن البسه زنها ببینید که خودشون رو ملعبهای برای الت جنسی مردها کردند یه مثل چینی میگه اگه زنی رو دیدی که خیلی خوشکل بود ازش بترس و بهش اطمینان نکن چون هر لحظه امکان داره کار دستت بده من خیلی رک هستم رک هم حرفا مو گفتم تا وقتی که زنها بخوان بر خلاف قانون خلقت رفتار کنن همیشه اولین کسی که ضربه میخوره خودشون هستند این پیامد خوبی نداره میشه گفت جامعه ما داره زنگ خطر میزنه. به ساعت 12 داریم نزدیک میشیم!!
July 13th, 2007 at 4:47 am
هموطن گرامی. لینک وبلاگ شما به **لیست وبلاگهای فارسی ایرانیان جهان** در قسمت عمومی وکشور محل سکونت اضافه شد. کنترل مضاعف شما هر خطای احتمالی را در نام و کشور محل سکونت از بین میبرد. دادن لینک اختیاری است ولی شما را دعوت میکنم که از تسهیلات خاص حمایت کنندگان استفاده نمائید. با آرزوی شادی و موفقیت.
July 13th, 2007 at 7:55 am
سلام ممنون که به وبلاگ من هم سری زدید .. اما هرچه هست اولا یک تحقیق علمی بوده است که نمونه آماری آن 50 نفر بوده … اما من این تحقیق را حداقل علمی را مستمسک قرار دادم تا بواسطه نظریه فلاسفه لاک و هابز تلفیقی از این دو نظریه برسم … …
در مورد سوال شما من بچه ندارم ….
July 15th, 2007 at 4:59 am
salam
beh man ham sar bezanid,az nazaratetan estefadeh mikonam
July 17th, 2007 at 8:00 pm
با عرض سلام خدمت سرکار خانم سارا رها ی عزیز و محترم
بسیار ممنون از کامنتتان و شرمنده از تاخیر در پاسخگوئی به آن. راستش این روزها آنقدر اخبار خندهآور و گریهآور از درون ایران به آدم میرسد که نمیتوانم افکارم را درست و حسابی جمع کنم و آن متن مورد نظر سرکار را
https://www.blogger.com/comment.g?blogID=32597234&postID=6362822033236292210
بصورت یک پست درست و حسابی درش آورم.
در هر حال بسیار سپاسگزارم که من را فراموش نکردهاید.
با تقدیم احترام
ققنوس
July 20th, 2007 at 1:52 am
سرکار سارا بانو چند روزی است که به سکوت می گذرانید؟ امیدوارم که همواره شاد و پرلبخند باشید
August 12th, 2007 at 12:37 pm
سلام . خیلی زیبا بررسی کردید . ممنون. من یه فیلم دیدم که یک دختر رو در ایران با لگد و بلوک سیمانی کشتند، کسی میدونه کی این کار رو کرده و چرا؟
من خیلی متاثر شدم.
سارا: ممنون نادیا جان. آن فیلمی که دیدی فکر میکنم که راجع به سنگسار یک دختر کرد افغانی بود بنام دعا. ولی بهرحال فرقی نمیکنه که ایرانی باشه یا نه. قساوت اینکار واقعا دردآوره.
August 13th, 2007 at 11:59 am
سارا جان.سلام.
من معتقدم که یک دین و قوانینش مخصوص همون سرزمینیه که اون پیامبر اونجا ظهور کرده و نباید ادیان رو صادر کرد به سایر کشورها.نظرشما چیه؟
البته صحبت کردن در باره این موضوع توی کشور ما خیلی خطرناکه حسن …………..