می خواستم مطلبی در این باب (عنوان این پست) بنویسم ولی چند روز پیش نظر خودم را برای دوست جامعه شناسی گفتم و ایشان گفتند که آنچه که من میگویم قبلا بررسی و تحقیق هم شده است و کتابی هم در این باره چاپ شده است (توسط Deniz Kandiyoti) و به این مسئله می گویند معامله پدر سالاری. بنابراین فکر کردم که بهتر است که کتاب را پیدا کنم و بخوانم و خلاصه اش را برایتان بنویسم تا اینکه حرفهای خودم را به خورد شما بدهم. جان کلام من این بود که حلقه ستم دیده و ستمگر یک حلقه معیوب است. در این حلقه معیوب وقتی نوبت به ستم دیده میرسد او خود بر جایگاه ستمگر تکیه میزند. زنهایی که یک عمر تحت فشار شوهری مردسالار و مادر شوهری ایرادگیر بوده اند پسر خویش را تنها حامی خویش در این حلقه مردسالار می بینند. در نتیجه هر چه این پسر قوی تر شود در عمل زن که حالا مادر است به عزت و احترامی که هیجوقت نداشته می رسد. ترجیح میدهم که دیگر ننویسم و کتاب را بخوانم. این نکته را هم بگویم که بنظر من تا 20-30 سال آینده دیگر این صحنه ها را نخواهیم دید که نسل جدید ما حتی در شهرهای کوچک هم دیگر کمتر اینگونه فرزندان خویش را با استانداردی دوگانه بین دختر و پسر می پرورانند.
حاشیه 1 - اتوبوس سواری در ایران را دوست دارم بخاطر تماشای مردم و رفتارهای جمعی. در یکی از این مسافرتهای بین شهری چند ماه پیش راننده ویدیویی گذاشته بود که مراسم جشن و سروری را در چاه بهار نشان میداد. آهنگها آنقدر قر کمری بود و مجری آنقدر مردم را به دست زدن تشویق میکرد که شک کردم که شاید برنامه ای لس آنجلسی باشد. از یکی از مسافران پرسیدم و مطمئن شدم که برنامه جمهوری اسلامی است! یکی از چیزهایی که یادم مانده است این است که مجری خواند: سلامی پاک اقدسی بدور از کوچه دلواپسی! این عبارت آخر که برایتان آشنا هست؟ نه؟ در چند پست پیش شعر سید حسن حسینی را نوشتم. این عبارت آن زنده یاد است و البته مجری که یادی از او نکرد. پس از آن خواننده ای آمد با یک قیافه دبش حزب اللهی مدرن. ریش دو نبش و موهای پشت بلند ژل زده و پیرهن مشکی روی شلوار. یک شعر بفهمی نفهمی انقلابی خواند با آهنگی کوچه و بازاری و قر کمری. وسطهاش سوت بلبلی میکشید, چه سوتهایی! و من همینجور حیرت زده زل زده بودم و فکر میکردم که یکی از گناهان خاتمی این نبود که جوانها برای او دست می زدند؟! باری بعد از آن نوبت به یک کمدین لوس رسید که اسمش هم یادم نمانده. اولش کلی افه اومد که هر کس که خانمه و جوونه دست بزنه, هر کس که خوش تیپه دست بزنه (آخ که مردم از خوشی!). بعد صدایش را زیر کرد و زد زیر آواز با صدایی زنانه. بعد از آن چند تا جک لوس که اکثرا توهین به زنان هم بود گفت و ملت هم لبخند زنان در حال تماشا. یکی از جوکها راجع به دخترهایی (ور پریده ها به گفته ایشان) بود که مانتوهای تنگ می پوشند و حتی گفت که خب میدونید که میمون هر چی زشتتره بازیش بیشتره. خلاصه یک جوک بیمزه هم راجع به آن دخترها گفت و من خیره در احوال دخترکانی که بر جوکهای توهین آمیز نسبت به خود می خندیدند.
حاشیه 2- در یکی دیگر از همین اتوبوس سواریها بعد از آنکه بعد از 45 دقیقه تاخیر بالاخره اتوبوس راه افتاد همان اوایل راه پیر مردی را سوار کرد و گفت که باید 4 هزار تومن کرایه بدهد. ما هم که از ترمینال سوار شده بودیم 4 تومن داده بودیم ولی پیرمرد قسم می خورد که موقع آمدن همان راه را با3500 تومن آمده بود. شاگرد راننده هم کوتاه نمی آمد و میگفت که یا 4 تومن را می دهد و یا پیاده میشود. دیگر سر و صدای مسافران دیگر هم داشت در می آمد که آقا گرم است و راه بیفت. هیچ اثری نداشت. من به شاگرد راننده گفتم که برو به راننده بگو که بابت 45 دقیقه تاخیر در این گرمای کشنده تهران باید بخشی از پول بلیط ما مسافران را پس دهد. حالا بجای آن ما می گذریم و تو هم دست از سر این پیر مرد بردار و زودتر راه بیفت. پسرک چشمش گرد شد و پرسید چی چی جریمه! چند مسافر دیگر هم دنبال حرف مرا گرفتند و جالب آنکه بعد از مدتی حرف ما به کرسی نشست و قائله خوابید و ماشین راه افتاد.
حاشیه 3- اینهم دو نمونه از نوشته های توی اتوبوسها! به راننده گفتم که چه اشتباه لپی ای در این نوشته ها هست. تشکر کرد و گفت که اتوبوس از ترکیه وارد شده و اینها کار آنجا است!



July 22nd, 2007 at 3:00 pm
سلام
مطلبی در سایت مدارا مربوط به آقای حمید موذنی خواندم
توصیه میکنم شما هم مروری داشته باشید.
با یک شعر جدید آپم خوشحال میشم به من هم سری بزنید .
[Reply]
July 23rd, 2007 at 3:48 am
ديوانه چون توبه كند
زنجير و زندان بشكند
از زلف ليلي حلقه اي
بر گردن مجنون كنيد
سلام
همین کنید درست است
من این شعر را ازاستاد شجریان در کاست شب سکوت کویر شنیدم.
و فکر میکنم از مجموعه ی لیلی و مجنون نضامی باشه .
در ضمن 5 یا 6 پست آخرتون رو پرینت گرفتم تا با دقت بخونم .
از محبت شما سپاسگذارم.
بدرود…
[Reply]
July 27th, 2007 at 11:56 am
سری به من بزن. فقط همین. به خصوص دو پست آخرم که دربارهی چیزی مثل انسان بودن و رهایی از سنتهاست.
[Reply]
July 27th, 2007 at 4:34 pm
علی آقای آزاد عزیز, سر زدم و خواستم برای پست شما کامنت بگذازم ولی میگفت که سرور پیدا نمیشود. خواستم بگویم که اکیدا توصیه میکنم که کتاب “عادت می کنیم” نوشته خانم زویا پیرزاد را بخوانید. شاید کمکی شود در هضم و تحلیل خبری که از آن در وبلاگتان نوشته اید.
موفق باشید و سر بلند
[Reply]
July 28th, 2007 at 11:52 am
[...] زنانی که پسران مرد سالار می پرورانند [...]
August 10th, 2007 at 9:18 pm
2007/08/07 سومين جلسهي دادگاه فرمايشي و خيمه شببازي آیت الله بروجردی
توسط دينفروشان دنياطلب
روز دوشنبه پانزدهم مردادماه، برگزار گرديد
بخشي از دفاعيّات فرزند مظلوم عدالت و خادم عاشق ملّت و پيشواي ضد استبدادي زنداني آیت الله سید حسین کاظمینی بروجردی، كه به وسيلهي بعضي از كارمندان آزاديخواه دادسرا ، به تاريخ زندهي ايران ارائه گرديد :
به نام خداي مهربان ، سلام بر ملّت كتكخورده ايران . اين چندمين جلسهاي است كه مرا به زشتيها و پستيها و آلودگيهاي اخلاقي و اعتقادي و اعتباري ، تفهيم اتهام ميكنيد ! چگونه در منصب قضاوت نشستهايد و خود را از جرائم مختلف ، مُبرا ميدانيد در حالي كه تقويم سي سالهي شما مملو از خيانتها و جنايتهاست ؟ كارتان را با دروغ آغاز كرديد و در روز روشن و در برابر ديدگان ميليونها نفر، وعدهي راحتي و فراواني را به ملّت مظلوم ايران داديد ! با كمال بيشرمي اعلان كرديد كه در عصر شما همه چيز مجاني خواهد بود و مردم ، وجوه نفتي خويش را ماهانه دريافت خواهند كرد و امروز با وقاحت بي نظير، بنزين را جیره بندی ميكنيد ! شما شاه را محكوم كرديد كه شهرها را خراب و گورستانها را آباد كرده ، اما بيلان عملي سي سالهي شما گواه است كه دوران گذشته ، براي اين مملكت ، بسي زيباتر و دلپذيرتر و گواراتر بود . استقلال و آزادي را شعار خود كرديد و افكار مستقل را ريشه زني كرديد و آزاديهاي خداداده را از بيخ و بن بركنديد.
امروز نه جمهوري داريم و نه اسلام ! جمهوري يعني حكومت مردم بر مردم ، كه از اين واژه ، مترسكي بيش نمانده و از اسلام هم جز خشونت ، ارعاب و وحشت چیزی برجاي نمانده است .
خداي من ، شاهد باش كه گناهم دفاع از تو بود و هم اکنون تو به وسيلهي ملّاهاي درباري در جايگاه اتهام قرار گرفته اي . به نام تو حلقوم خلق زحمكتش و گرفتار را فشردند و چون ناله كردند ، به اوين بردند و زبانشان را كندند و چشمانشان را از كاسه درآوردند !
بيائيد و اين سرباز دلسوز و دست از جان شستهي ايران را به صليب بكشانيد و طناب دار بر گردنش بيفكنيد كه آرزوئي جز دفاع از حقوق بشر ندارد.
نوشته شده توسط: پايدار
[Reply]
September 27th, 2007 at 1:20 am
[...] بحث زنان و مردان ایرانی در غرب نوشته کوتاهی داشتم بنام “زنانی که پسران مرد سالار می پرورانند” و در آن وعده کردم که مقاله تحقیقی ای که دقیقا به همین [...]