منهم اسم وبلاگ خود را به همبستگی با دانشجویان در بند تغییر داده ام ولی نه به این دلیل که فکر می کنم این تنها کاریست که میتوان کرد و یا اثری دارد, بلکه فقط به احترام دوستانی که این حرکت را راه انداختند اینکار را کرده ام. فکر می کنید که چند درصد مردم ما و یا حتی چند درصد جوانهای داخل ایران وبلاگها را با هدف کسب اخبار مملکت دنبال می کنند؟ من به جرأت می گویم کمتر از 0.1 درصد.
وبلاگ رسانه نیست و انتظار داشتن کاری رسانه ای از آن خطاست. وبلاگ نویسی حرکت سیاسی ایجاد نمی کند. منظورم این نیست که ایجاد دلسردی کنم برای کسانی که دلسوزانه وبلاگی با تم سیاسی دارند. به هیچ وجه. تنها می خواهم به این خطر اشاره کنم که مبادا سرمان به وبلاگهایمان چنان گرم شود که باور کنیم دنیایی که مردم, عامه مردم جامعه در آن می زیند هم همین است و ما با نوشته هایمان با آن مردم سر وکار داریم. ما حداکثر با 1000 (تازه آنهم وبلاگهای پر بیننده) خواننده سر وکار داریم که میشود چند درصد از جامعه هفتاد میلیونی ایران؟!
ولیکن مردم ما روزنامه می خوانند و طی دو دهه گذشته خیلی بیشتر روزنامه خوانی در مردم رواج پیدا کرده است. درست است که روزنامه ها را می بندند و تا دو ماه دیگر که تب و تاب انتخابات مجلس بالا بگیرد همین دو سه تا روزنامه مستقل باقیمانده را هم مرحوم خواهند کرد ولی باز هم من راه دیگری جز همین تلاشهای ارزنده روزنامه نگاران مستقلمان نمی بینم. در شرایط بسته شدن همین چند تا روزنامه باقی مانده شاید یک راه حل این باشد که وبلاگ نویسان خصوصا آنها که سیاسی می نویسند بجای این همّت و وقتی که روی وبلاگهای شخصی شان می گذارند, همصدا شوند و روزنامه های ایننترنتی بیشتری درست کنند که باز یک روزنامه اینترنتی بیشتر خواننده دارد تا وبلاگ های شخصی. اگر روزنامه های اینترنتی زیاد شود بالاخره از سد فیلتر هم خواهند گذشت.

August 6th, 2007 at 6:32 am
سرکار خانم سارا رهای عزیز و محترم،
از لطفی که به اینجانب دارید بسیار سپاسگزارم. کاملا با شما موافقم که گفتهاید «وبلاگ رسانه نیست و انتظار داشتن کاری رسانه ای از آن خطاست». من هم وبلاگ را یک رسانه به مفهوم رادیو یا تلویزیون یا روزنامه نمیدانم اما… اما وبلاگ را «رسانهای شخصی» میدانم که برای گروهی از مردم با سلیقه خاصی (مثلا ورزش، فیلم، سیاست و…) کار یک «مینی رسانه» را انجام میدهد. همانگونه که فرمودهاید مخاطب وبلاگها محدود و تقریبا ناچیز هستند.
در عین حال نمیتوانم بر روی این نکته چشم بپوشم که هر مخاطب «وبلاگخوان» در روز سر و کارش در تاکسی و محل کار و مغازه و اتوبوس و … با چند ده «وبلاگ نخوان» است. به دیگر سخن هر بازدیدکننده وبلاگ من نوعی پیام من را به دیگر افراد جامعه خواهد رساند. ولی در هر صورت انتظار سفر از روی اقیانوس را نمیتوان از چلچله داشت. برد یک وبلاگ محدود است. شکی در این ندارم.
این سرگرم شدن با وبلاگ و «توهم خود مردم پنداری» در چند نوبت به سراغم آمده. کار سختی است دوری از آن. گاهی که چند روز نمینویسم به همین دلیل است که بیاد بیاورم که در ورای وبلاگها هم زندگی جریان دارد و باید نشست بر لب جوی زندگی و پاها را در آب گذاشت تا پای تاول زده از راه رفتن در جاده وبلاگ ذقذق (نمیدانم با کدام «ز» است!) نکند.
در زمینه روزنامه اینترنتی باید عرض کنم که ایده بسیار جالبی است. در صورت موفقیت حرف ندارد. فقط:
الف) درآوردن یک روزنامه اینترنتی به یک سری هماهنگی نیاز دارد که من بعید میدانم کسی آنقدر وقت آن را داشته باشد که راه رضای خدا تمام مشکلات این کار را بر دوش بکشد. مخارج آن هم به همین نحو.
ب) با چشم گریان و بعنوان یک درددل خصوصی خدمتتان عرض میکنم که نمیخواهم سیاسی نویس باشم. ولی ظاهرا دارم به این سمت و سو رانده میشوم. چارهای نیست. از اینکه من را هم جزء سیاسی نویسان حساب کردهاید ممنون هستم. افتخار بزرگی است برای این تازهکار. ایکاش سیاست اینقدر با همه چیزمان قاطی نشده بود و میتوانستم در طبقهبندی دیگری قرار بگیرم.
ج) شخصا تا کنون تجربه کاری روزنامه و روزنامهنگاری نداشتهام. سابقه نوشتنم محدود میشود به همین یک سالی که در وبلاگم چیزی مینویسم. بسیار مایه افتخار و مباهات من خواهد بود که بتوانم با یک روزنامه اینترنتی بصورت آزاد همکاری کنم ولی کمی تجربه شاید مانع بزرگی بر سر راه من باشد.
د) درست کردن یک روزنامه اینترنتی برای گروهی که این کاره (به معنای حرفهای آن) نیستند شاید به سرانجامی نرسد. چرا که فردای روزگار با درج مقالهای از یکی از مثلا بیست نویسنده روزنامه مذکور، پانزده شانزده نفر دیگر با آن شخص و با آن روزنامه مشکل پیدا خواهند کرد که مثلا این بابا شاه دوست است و آن دیگری هوادار مجاهدین و این یکی طرفدار حکومت و من (=آن شخص) حاضر نیستم با چنین افرادی کار کنم. افراد حرفهای مسلما میدانند با این موارد چگونه رفتار کنند.
مجددا تاکید میکنم که با چنین ایدهای موافقت کامل دارم و آماده همکاری افتخاری با چنین روزنامهای هستم ولی نه تجربهای در نوشتن در روزنامهای دارم و نه توان شروع کار را. ایکاش با تجربهها میتوانستند امثال من بیتجربه را زیر بال و پر خود بگیرند. در هر حال ستون اصلی پستهای وبلاگ این حقیر در اختیار شماست اگر نیاز به این دیدید که ایده شروع چنین کاری را با دیگران مطرح کنید.
با تشکر و تقدیم احترام
ققنوس
[Reply]
August 8th, 2007 at 12:52 am
ایده جالبیه باید حرف زد راجع بهش.
[Reply]
August 18th, 2007 at 2:24 am
فکر نمیکنم مردم کشور ما روزنامهخوان شده باشند. مثلاً من روزنامهرو برای آگهیهاش میخرم.
درباره روزنامه اینترنتی هم با این شیوهای که بیان کردید، مخالفم. هر کس فقط تفکرات خودش رو مینویسه و کسی که بخواد تضعیف یا تقویت میکنه.
ای کاش بهتر یاد بگیریم که بوسیلهی همین وب، میتوانیم بهتر و بیشتر “تبادل اندیشه” کنیم و فکرهایمان را به اشتراک بگذاریم.
سارا: انشاألله کتاب که می خوانید بجای روزنامه, نه؟
[Reply]
August 25th, 2007 at 11:53 am
کاملا با مطلب شما موافقم من هم مطلبي با اين موضوع، اما عصبانيتر! نوشتم تحت عنوان شورشهاي مجازي.
ضمنا از آشنايي با شما هم خوشوقتم.
[Reply]