یکی از چیزهای جالب برای من عکس العمل دوستان نزدیکم بوده است وقتی که برای اولین بار وبلاگم را خواندند. برخی مرا, آنطور که آنها می شناختند, براحتی از میان مطالب وبلاگم دیدند و برخی کمی تا قسمتی یکه خوردند. یکی از این دوستان گروه دوم گفت: اه که چقدر تلخ می نویسی و با تلخ نویسی ات خصوصا آن نوشته “زندگی و قهوه”, “عیشوه” (واو را با فتح و لهجه ترکی بخوانید) می آیی!
گفتمش: پس تو هم بیا هم محله ای ما شو که کمی از شادیت به ما هم سرایت کند. گوش کرد و هم اکنون در محله ما وردپرسی ها در دشتی سبز سکونت دارد! سری به خانه اش بزنید که سخت مهمان نواز است…