ایران کشوری رنگارنک و پر تنوع است از هر نظر که بنگری. شهرهای بزرگش هرگز نمی خوابند و شبهایش هم زندگی دیگری در آن جریان دارد که در روز نمی بینی. هربار که میروم ایران باز یک چیزهایی برایم تازه و جالب جلوه می کنند. دو سه نمونه اش اینهاست:
یکی از تفاوتهای ایران و غرب بطور خیلی خلاصه در اینست که در غرب سیستم از مردم باهوشتر است و در ایران مردم از سیستم باهوشتر. برای همین است که در غرب اگر خدای نکرده یک کارت گیر کند دیگر اسیر این منشی هایی می شوی که مثل ربات می مانند و فکر کردن را بلد نیستند ولی در ایران کمتر کسی به سیستم اعتنا دارد و اصلا سیستم قرار نیست که کار کسی را راه بیندازد. در نتیجه اگر کار گیر کند در ایران به مراتب راحت تر مسئله حل می شود چون مردم راههای دور زدن سیستم را خوب بلدند و مثل این غربیها بی دست و پا در مقابل سیستم زانو نمی زنند.

در راستای سهمیه بندی بنزین و صدور کارت سوخت هوشمند ایران صاحب هوشمندترین پمپ بنزینهای دنیا شده است. خداییش منکه پمپ بنزین به این پیشرفته گی که در هر لحظه آن-لاین باشد و مصرف بنزین هر کس را در اقصا نقاط کشور محاسبه کند, ندیده ام. به عکس این کنار با دقت نگاه کنید. اون دیش رو بالای آن مغازه درپیتی می بینید؟ همانست که پمپ بنزین را آن-لاین می کند دیگر. یک سیستم چک-میل هم می گذاشتند کنارش واسه آدمهای معتاد به اینترنت مثل من بد نبود ها!
خب حالا همان پمپ بنزین پیشرفته رو از یک زاویه باز تر تماشا کنید و از مظاهر فرهنگی آشغال ریختن در هر گودال لذت ببرید! ورودی و خروجی پمپ بنزین را هم ببینید.
در ضمن مردم ما هوشمند ترازاین پمپ بنزینهای هوشمند هستند چونکه می توانند سر این سیستم رو هم کلاه بگذارند. تازه کلی هم کار درست شده برای یک عده مردم که بنزین آزاد بفروشند. چند نفری را دیدم که یک مارک آژانس روی ماشین مدل بالایشان چسبانده بودند و از سهمیه بنزین آژانس استفاده می کردند. خیلی راحت گفتند که یک صاحب آژانس آشنایی داشتند و آن مارک را در یک هدیه متقابل گرفته اند! دوسه تا از خیلی پولدارها را دیدم که اصلا یک تاکسی زرد رنگ خریده بودند و در گوشه ای از حیاط منزل پارک کرده بودند و فقط از باک بنزینش استفاده می کردند. بعضی راننده تاکسیها هم نصف روز کار می کردند و نصف سهمیه بنزین را می فروختند. کشاورزها هم غالبا نصف سهمیه بنزین آبیاریشان را به مدد بارانهای نسبتا مکرر امسال می فروختند. خلاصه با این تدابیر خلوتی خیابانها که در آغاز سهمیه بندی محسوس بود تقلیل پیدا کرده و الان شاید حدوداَ 10% خلوت تر از سابق شده باشد.
یکی دیگر از دیدنیهای جالب دیدن دخترها در پوشش حجاب برتر یعنی این چادر ملی بود. این چادر ملی یک چادر مانتو مانند است که آستین سر دوزی شده حاشیه دار خوشگل دارد و در واقع مانتو است به اضافه یک مقنعه سر هم. اما دیدنیهای زیر این چادر جالب بود. چون چادر است و نه لزوما مانتو, جلویش کمی تا قسمتی باز بود و لباسهای زیر چادر را میشد دید زد. خیلیها را دیدم که در زیر شلوار پاچه کوتاه پوشیده بودند (و البته بی جوراب) و تی شرتهای شیک رنگی و کفشهای آخرین مدل. این ترکیب به همراه آن صورت قاب شده در قالب زمینه مشکی چادر با چشم و ابروی آرایش کرده و زیبا خلاصه دخترها را لعبتی کرده بود با آن چادر ملی! حیف که دوربینم همراهم نبود.
دیگر از شنیدنیها که برایم قابل تامل بود متن ترانه های جدید این چند سال اخیر بوده است. بنظرم می رسد که ترانه ها یا خیلی گریه و زاریست در طلب معشوق و یا خشن و پر از غضب از قهر یار. این ترانه ها بنظرم هیچ شباهتی به ترانه های قدیمی معمولی (و نه موسیقی اصیل) که مثلا گوگوش, رامش, ستار, عهدیه وغیره می خواندند, ندارند. این دفعه توی ماشین آژانس نشسته بودم و راننده اجازه گرفت که یک سی دی (فکر می کنم غیر مجاز) بگذارد. در آهنگ اول خواننده خواند که “تو را به دشت قسم, به کوه و دریا قسم, به هر چه خوبی و زیبایی قسم, به خوبی خدا قسم که عشق من مرا ترک نکن…”. ما هنوز در خلسه این ناله های عاشقانه مانده بودیم که نوبت آهنگ دوم شد و همان خواننده خواند: “تا اطلاع ثانوی عاشقی تعطیله دیگه”!!
خلاصه این دومی خیلی به دلم نشست و در کنار این همه کار نکرده انبار شده حاصل از سفر, من هم باید بگویم که “تا اطلاع ثانوی پستهای سانتی مانتال و وبلاگ بازی تعطیله دیگه”!
August 22nd, 2007 at 9:52 am
نثر زیبا و روانی دارید و به مسئله به خوبی اشاره کردهاید. همیشه موفق باشید.
August 22nd, 2007 at 5:09 pm
شرمنده ولی تصمیم های انقلابی برای اجرا نشدن است
August 22nd, 2007 at 6:26 pm
سلام.سارا خانوم کم پیدا.لینک مطلبت در بالاترین.https://balatarin.com/permlink/2007/8/22/1116006
لااقل به خاطر پست خودت بیا
سارا: پریوش جان سلام. خیلی از لطفت ممنونم. روی لینک بالا نوشتم که حالا که برگشته ام یواش یواش به اعتیاد بالاترین بازی هم بر می گردم! قربان محبتت.
August 22nd, 2007 at 10:54 pm
سالام علیکم
August 23rd, 2007 at 6:28 am
مردم ایران خیلی عجیب اند! پمپ بنزین های آن لاین! و همان مهندسی که آنها را ساخته است، آشغالش را از شیشه ماشین به بیرون پرت میکند! این از عجیب بودن است یا بی فرهنگی؟
اینهایی که اشاره کردید به نظرم مصادیق بی فرهنگی بودند، مصادیق چیز گریزی (چیزش را خود بسازید)، و مایه ی شرمندگی من و هر ایرانی دیگر. باید خود را دوباره بسازیم. دوبازه …
August 23rd, 2007 at 6:54 am
باحال بود
August 23rd, 2007 at 12:14 pm
اي آقا
سخت مي گيرين
August 23rd, 2007 at 4:15 pm
با عرض سلام خدمت سرکار خانم سارا رها ی عزیز و محترم
تقاضا یا اجبار برای اینکه خانمها کلا بروند توی یک کیسه پارچهای و چیزی از ایشان معلوم نباشد، بنظر من، خلاف فطرت بشر است. حتی از همین پوشش زشت نامیزان هم زنان ما توانستهاند چیزی درست کنند که بر جلوه و حسنشان بیافزاید. دستشان درد نکند.
با تشکر و تقدیم احترام
ققنوس
August 23rd, 2007 at 6:46 pm
امیدوارم صابون تو چشمم نره! تشکر از توجه تون
سارا: فقط با آب زلال بشور مرتضی جان, فقط آب ولی آب زلال, از اون آبها که از بالای کوه سرازیر میشن….
August 24th, 2007 at 3:59 am
سلام سارا خانم
خیلی ممنون به خاطر نظرتان پای نوشته ام. در مورد با خود حرف زدن و مبهم نویسی، کاملا درست می فرمایید. این هم جزئی از تلاطم شخصی من برای بازسازی هویتی نو در جامعه جدید است. به عنوان مرد ایرانی، صحبت کردن درباره احساسات به زبانی ساده را تمرین می کنم؛ اینکه ما آدم های معمولی هستیم نه قهرمانان اساطیری و البته در زندگی روزانه، همه قهرمانیم! [گریزی به نوشته های شما درباره هویت]
راستی این نوشته آخرتان در توضیح “در غرب سیستم از مردم باهوشتر است و در ایران مردم از سیستم باهوشتر” را با تمام وجود تجربه کرده ام و بسیار به دل نشست!
August 24th, 2007 at 5:38 am
[…] ره آورد سفرایران: تا اطلاع ثانوی عاشقی تعطیله دیگه ایران کشوری رنگارنک و پر تنوع است از هر نظر که بنگری. شهرهای بزرگش […] […]
August 24th, 2007 at 10:16 am
سلام سارایی . چطوری ؟ ما رو نمی بینی خوشی؟ میدونم ناخوشی و دلت تنگ میشه ولی همون طور که گفتم وصله بدی گشاد میشه. حال باز این دوستای تیتیش مامانی تو میان میگن مصادیق بی فرهنگی بابا ولمون کنین . همه فرهنگ مال شما. برید دستاتون رو تمیز بشورین ….. سه چهارتا جمله سیاسی بود میدونم حوصله نداری حذف کردم. اصلا حرف حسابتون چیه. نمی بینین آشغال ها چقدر رنگ وارنگ و قشنگند؟ چشماتونو بشورین یه جور دیگه ببین . گفتم که بخندی و از اون عیشوه های تلخ بیرون بیای. من که راستش از تمام هوشمندی و راز ورمز شرقی حال می کنم. شما هم با فرهنگ غرب حال کنین. و من یتولهم منکم فهو منهم. قربانت دشت سبز در دامنه های کوه البرز
August 24th, 2007 at 12:23 pm
سلام
من آدرس شما رو از وبلاگ آقای مزیدی برداشتم
مطالبت ساده و جالب هست
خوشحال میشم یه سری هم به من بزنین