دنیای علم و آکادمیک هم در دنیای امروزه (در غرب) تا حد زیادی تجاری شده است و همه دانشگاه ها سعی دارند که تعداد دانشجوهاشان را در هر مقطعی افزایش دهند. این قضییه به حدی حاد است که در این وانفسای بودجه تحقیقاتی (یکی دیگر از عوارض جنگهایی که امریکا راه می اندازد) کلی بودجه اختصاص می دهند به این که راهکارهایی پیدا شود که تعداد دانشجو را زیاد کنند. برای پیدا شدن این راهکارها هم یک عده ای منتصب می شوند که مرتب جلسه تشکیل دهند و این جلسات هم غالبا با نهار و پذیرایی همراه است تا اینکه چه جوری مثلا بچه های درس نخوان و تنبل دبیرستانها را بیاورند دانشگاه (بچه درسخوانها که خودشان می روند دانشگاه). بعد استادهای بدبخت مجبورند که یک جوری بالاخره درس تو کله این تنبلها کنند تا که آنها مدرکشان را بگیرند.
همین داستان برای دوره فوق و دکتری هم هست. همین دانشجوی ضعیف وارد سیستم می شود بعد اگر کار خوب گیر نیاورد می خواهد که ادامه تحصیل دهد. پس وارد دوره فوق می شود و آنوقت چه مصیبتهایی که استاد نمی کشد تا این دانشجو فارغ التحصیل شود! حالا این یک طرف قضییه است. از طرف دیگر شبیه همان فشار افزایش تعداد دانشجو روی افزایش میزان تحقیق و مقاله هم هست. همه باید نشان دهند که دارند چهار نعل به طرف فتح دروازه های علم می تازند و همه هم سرشار از نو آوری اند! همان دانشجوی ضعیف هم بالاخره باید یک مقاله ای چیزکی چاپ کند دیگر. ایده های درست و حسابی که از عهده شان بر نمی آیند پس باید برایشان ایده ساخت و پروژه درست کرد. این می شود که پروژه هایی ساخته می شود که فقط بدرد مدرک گرفتن می خورد.
یکی از بچه های زبل ایرانی می گفت: “پروژه که کاری ندارد. شما یک سیگنال به من بده, یک پی-سی-ای و آی-سی-ای می زنم تمام میشه دیگه!” راست می گفت بنده خدا. بی اغراق بالای 70 درصد مقالات (کنفرانسها بخصوص) همین جوری است. بعضی پروژه ها اینجوریست که مثلا آیا بهتر است ما قاشق را از جلو به دهان نزدیک کنیم و یا دستمان را دور گردنمان بپیچیم و بعد به دهان بیاوریم؟ برای اثبات یکی از این دو روش پس باید که از عضلات گردن و دست سیگنالهای عضلانی را گرفت و با روشهای خفن پردازش کرد (با همان متد پی-سی-ای و آی-سی-ای و غیره و ذالک). می خندید و باور نمی کنید؟! بیایید خلاصه یک مقاله را با هم بخوانیم.
من شخصا نویسنده این مقاله ای را که می خواهم بنویسم, می شناسم. روس است و در مسکو ظاهرا استاد بوده و یکسالی در یکی از دانشگاههای کالیفرنیا استخدام شد (در سن 60 سالگی!) بعد از یکسال رفت کانادا و 5 سال در یکی از دانشگاههای کانادا به عنوان پروفسور استخدام شد و دولت هم فوری بهش یک بودجه کلان داد از بس که کلمات غلمبه سلمبه سر هم کرد و همه فکر کردند که خیلی سرش می شود. من همان اوایل سعادت آشنایی با ایشان را پیدا کردم چون به پول احتیاج داشتم و ایشان هم دنبال دانشجویی می گشت که برایش کار کند. بگذریم که داستان من با او مفصل است و با یک دعوای حسابی تمام شد! من به استاد راهنمای خودم گفتم که این بابا باید جاسوس روسیه باشد که اینجوری راه خودش را با این بیسوادیش باز کرده و بودجه گرفته. استادم علیرغم اینکه دل خوشی از آن جناب نداشت نگاه تندی به من کرد که این ایرانی بازیهایت را بگذار کنار و اینقدر توهم توطئه نداشته باش! منهم گفتم چشم! باری 5 سال گذشت و ایشان توسط یک رئیس دپارتمان شجاع بعد از یک جنگ طولانی از دانشگاه اخراج شد. تا جاییکه حتی ایمیل زده بودند که اگر این آدم را در راهروهای دانشگاه هم دیدید به پلیس خبر دهید! ما هم به استادمان گفتیم که دیدی؟ هر که با آل علی در افتاد, ور افتاد!
باری, سطور بالا را که نوشتم داشتم فکر می کردم که خب مقاله چه کسی را این وسط عَلَم کنم که به کسی بر نخورد (هر چند که آنهایی که می خواستم مقاله شان را مثال بیاورم فارسی نمی دانند) یاد این جناب روس افتادم. حال این شما و اینهم خلاصه مقاله ایشان.
بررسی ارگودینامیک و سیستمهای هوش هیبرید در کارآیی اپراتورهای تاسیسات انرژی (هسته ای)
در این مقاله عملکرد اپراتورهای تاسیسات هسته ای بر اساس ارگودینامیک و تئوری هوش هیبرید در سطوح مختلف استراتژی, تاکتیک و عملکرد های مختلف بررسی شده است. بالاخص باید به استراتژیهایی که در صورت بروز حادثه اورژانسی استفاده میشود, توجه نمود. اطلاعات جمع آوری شده از تاسیسات یوکراین و روسیه مورد بررسی قرار گرفت و نتایج نشان می دهد که در یک موقعییت اورژانسی اپراتور می بایست که ضرورتا بسیار کارآمد باشد (خوب شد که ایشان این نکته مهم را فرمودند و ما تفهیم شدیم!). این کارآمدی دو ویژگی آموزشی و انسانی دارد: 1- مجموعه وسیعی از استراتژیها و تاکتیکهایی که اپراتور باید بکار ببندد و 2- سرعت تغییر استراتژی و تاکتیک. نتایج همچنین نشان داده است که بعضی از شرایط اورژانس می توانند خیلی پیچیده باشند (عجب! ما تا حالا فکر می کردیم تاسیسات هسته ای مثل یک پمپ بنزین است!!) و به چند استراتژی همزمان با هم احتیاج داشته باشند در شرایطی که به دلیل دینامیک تاسیسات هسته ای زمان هم محدود است. در این شرایط باید از سیستمهای هوش هیبرید با بکار گیری متخصصین مختلف استفاده شود. (آهان, خب این را از اول می گفتی که پس به وجود آدمهایی مثل شما احتیاج است که در شرایط اورژانس به اپراتور لابد دستور دهند!!)
خوشتان آمد؟! یک مشته حرف بدیهی به خورد من و شما داده است بی آنکه در واقع چیزی بگوید. کدام اطلاعات جمع آوری شده؟ کدام سیستم هوش هیبرید؟ چه مشخصه ای این سیستم دارد یا باید داشته باشد؟ این ارگودینامیک سیستم چی شد پس؟! درست است که این فقط یک خلاصه است ولی هر خلاصه مقاله بخصوص در زمینه های مهندسی می بایست که کامل باشد و حتی تعداد اطلاعات جمع آوری شده, شیوه پردازش و نتایج را صریح بگوید.
در ضمن کلی زور زدم تا این را ترجمه کردم و بازهم تویش کلمه انگلیسی دارد چون نمیدانم که معادل فارسی شان چه میشود. خلاصه ببخشید واصل انگلیسی اش را این زیر خودتان بخوانید.
Ergodynamics and Hybrid Intelligence Systems in the Reliability of Power Plant Operators
1996, 93-108
Based on ergodynamics and the hybrid intelligence theory, an analysis of the nuclear power plant operator’s performance is given at the levels of strategies, tactics, and actions. Special attention is paid to the strategies used in the course of severe accidents at nuclear power plants. Data from Ukrainian and Russian power plants and training centres, and from accidents around the world were collected and processed. It is shown that in an emergency it is essential for the human operator to be flexible. This flexibility includes two main training and personal factors: a large set of strategies and tactics the operator manages to use, and quick transformations between the strategies (tactics). It was also found that some emergency tasks are too complicated: They require simultaneous use of different strategies, with time strictly limited by nuclear power plant dynamics. Those tasks cannot be successfully solved by any individual operator. Hybrid intelligence systems involving different specialists should be used in those cases in order to avoid failures in emergency problem solving.

September 29th, 2007 at 9:32 am
جالب بود، حرف کاملا حساب! يک کار ديگه براي مقاليدن هم تکرار چندباره و تکه تکه کردن و از چند جهت بيان کردن يک حرفه که يکدفعه وخيلي جمع و جور هم ميشه گفتش اما خوب چه عيب داره چندتا کنفرانس باهش رفت!
سارا: خوش بگذره!!
[Reply]
September 29th, 2007 at 11:23 am
سلام سارا خانم جانتر!
میبینید تر به خدا؟! بعد ملت از دانشگاه آزاد ایراد میگیرند. کدامیک از استید و دانشجوان دانشگاه آزاد اینطوریاند؟
راستی سارا خانم جانتر! شما چه جوری هر دفعه با یک فونت و یک سایز مینویسید؟
سارا: علیک سلام وحید خان عزیزو گرامی! دانشگاه آزاد نگو و حرفش را هم نیار که از کجا میدانی یکی از مصداقهای من از همان فارغ التحصیلان نبوده است؟! آقا اصلا ما هیچی نگفتیم. شما هم به هیجکس نگو!! راجع به سایز خودم هم سرگیجه گرفتم از دست این نرم افزارهای متعدد که هر کدام ساز خویش را میزنند و این وردپرس لوس هم که چندان اجازه دست کاری در کد را نمی دهد!
[Reply]
September 29th, 2007 at 9:27 pm
سلام
مگه شما فكر مي كنيد چند درصد از افراد دنيا خلاق هستند كه بتوانند طرحي نو دراندازند؟
خوب وقتي دانشجوي كانادا خلاق نيست؛ چه گلي بايد به سر بگيره؟
سارا: علیک سلام موش ناز!
مگه من گفتم که دانشجوی کانادایی ضعیفه؟ چیزی که فراوانه دانشجوی غیر کاناداییه! باری شما خیلی شبیه دوست من دشت سبز می نویسید. یک آن فکر کردم که اوست که این نظرات را گذاشته. وبلاگش را ببینید و خود قضاوت کنید که چقدر به او شباهت گفتاری و فکری دارید! زنده باشی رفیق.
[Reply]
September 30th, 2007 at 5:18 am
آبجی سارا
بیا و به این پست خودت اینجا رای بده البته لطفا
http://balatarin.com/permlink/2007/9/30/1142213
سارا: ممنون مینا جان که برای پستهای بنده زحمت انتشار میکشی. زنده باشی.
[Reply]
October 1st, 2007 at 12:48 am
من در این وبلاگ هیج هدف خاصی را دنبال نمی کنم..
این جمله ای است که در معرفی نوشته ها و در واقع در معرفی چهارچوب فکری خودتان به خوانندگان وبلاگتان ارئه کرده اید. خب . وقتی فردی با همین دیدگاه ( یعنی بدون دنبال کردن هدفی خاص) و صرفا برای گذران امور معیشتی اش وارد یک سیستم آموزشی شود نهایتا تبدیل به همان تیپ شخصیتهایی می شود که درباره شان سخن گفته اید. طبیعی است که تحقیقات به ظاهر علمی آنها ( و حتی ساختار دانشگاههایی که در آنها تدریس می کنند) نیز طبق همین قاعده بدون هدفی خاص و معین و در عالم ناسوت پیش بروند.به این ترتیب دیگر جایی برای گله گذاری و اتقاد از دیگران باقی نمی ماند!
زنده باش
سارا: یعنی شما فرق بین وبلاگ و محیط آموزشی را هیچ نمی بینید؟! ایندو خیلی با هم فرق دارند و تعجب میکنم که همجه نتیجه ای گرفته اید و آنرا تعمیم بخشیده اید..
[Reply]
October 1st, 2007 at 2:10 am
حرف حساب بود!
سارا: مخلصیم. تشکرر.
[Reply]
October 1st, 2007 at 7:28 pm
خیلی جالب بود
سارا: مخلصیم کمانگیر جان. تشکر..
[Reply]
October 2nd, 2007 at 12:57 am
[...] تجارت در دانشگاه - سارا رها [...]
October 4th, 2007 at 12:06 pm
باز هم سلام سارا خانتر جانتر خانم! من نگفتم دانشگاه آزاد و دانشگاه آزادیها اینجوری نیستند و یا آنها مصداق دانشگاه آزادیها نیستند بلکه فقط گفتم همه جای دنیا آسمان همین رنگ است و اسم ما دانشگاه آزادیها بد در رفته! به جان خودم همین.
چرا شما از لایو رایتر استفاده نمیکنید؟ مثل آب خوردن مینویسید و پست میکنید و یک بطر ویسکی هم رویش!
سارا: سلام وحید خان خودمون! نزدیک بود برات غایب رد کنم ها! و اما بعد من از این ویندوز لایو رایتر استفاده میکنم و داستان اینجوریه! شاید برای اینکه من فقط از روی اون کپی و پیست می کنم. ازش می ترسم که اعتماد کنم به پست کردنش مستقیما از همون جا! در ضمن وحید جان زبانم لال معده تو چه گناهی کرده که اون نوشیدنی رو می ریزی اون تو؟!
[Reply]
October 5th, 2007 at 8:18 am
باز هم سلام به سارا خانتر جانتر خانم! مگر لایو رایتر چه ایرادی دارد که ازش میترسید؟ نکند لولو و ما خبر نداشتیم. به نظرم لایو رایتر خیلی خوب چون هم کار باهاش راحتتر و هم اینکه وقتی از لایو رایتر پست میکنید یک بکآپ هم از پستها میگیرد و روی هارد سیو میکند. من تقریبا اکثر پستهای وبلاگچهام را با همین لایو رایتر نوشتهام و مینویسم و خواهم نوشت و هیچوقت هم مشکلی نداشتم.
من که نگفتم «اون نوشیدنی» را تو معدهام میریزم، گفتم؟ ولی آن رباعی خیام را شنیدید که میگوید: من بی می ناب زیستن نتوانم / بی باده، کشید بار تن نتوانم / من بنده آن دمم که ساقی گوید: / «یک جام دگر بگیر» و من نتوانم. خب اگر شنیده بودید حالا شنیدید. البته کلی رباعی دیگر هم هست که حال تایپ کردنشان را ندارم.
برای من غایبی رد نکنیدها!
سارا: این آخرین پست رو از اون جا پست کردم و شد. ولی این وردپرس ارا اطوار داره و مشکل اینه که من چون ادعای دانستن اچ تی ائ ال رو دارم هی دستکاریش می کنم و اونم هی اطوار در مییاره بخاطر تمپلیتهای از پیش نوشته شده اش! ممنون وحید جان.
[Reply]