Nov 03
آنقدر خسته بود
که تاب کشیدن سایۀ خود را نداشت
در خم کوچه سایه را
گذاشت
و رفت!
– قدسی قاضی نور –
پ.ن. این کارتون احتمالا به معنای دیگری غیر از معنای هایکوی بالا اشاره دارد (احتمالا منظور به تصویر کشیدن بخشی از وجود برای ادامه زیستن است در حالیکه شخص تصمیم دیگری دارد.) ولی به هر صورت مرا به یاد این هایکو انداخت. میتوان سایه را هم خسته از همراهی با مرد دید…

November 3rd, 2007 at 5:46 am
ياالله
شنيدم راستِ کوچه باغ ؛ نامحرم صداتو شنيده ؛ دنبال ما ميگشتی؟دستت شکسته بود ؟رو ديوارمون يادگاری مينوشتی.حتما بايد خون آدمو جوش بياری؟؟
_______________________________
سارا: سلام داش حمید
شما لطف کن همون داداشمون باش و برای آن اشارت که بر دیواری از کوچه باغ به رسم اخوت و یاری آن ضعیفه تن قوی دل نوشتیم خونت را به جوش نیاور!! زنده باشی رفیق
November 10th, 2007 at 7:06 am
November 10th, 2007 at 9:35 am