همانطور که می بینید بالاخره تشویقات دوست فرهیخته ناباب (!) کمانگیر عزیز کار دست بنده داده و این حقیر از آپارتمان نشینی مجازی به خانه مجازی نقل مکان کرده ام! هر چند که من از بچه محل بودن ورد پرس خوشم می آمد و همچنان هم همان معماری محله وردپرس را برای ساخت این خانه بکار گرفته ام ولی خب خانه با آپارتمان فرق دارد! از جمله فرقهایش اینکه اینجا حیاط دارد! می پرسید چطور؟ همینکه من می توانم در همه جای این صفحه دستکاری کنم و هر گوشه اش با کد اچ-تی-ام-ال چیزی بنویسم خودش به مثابه حیاط داشتن است. البته خب برف روبی و نظافتش هم پای خود صاحب خانه است!
ولی حالا از شوخی و مزاح با دنیای مجازی و واقعی که بگذریم اصل قضییه اینست که من از برنامه نویسی خوشم می آید و دوست دارم که بتوانم به کد اصلی ابزاری که از آن استفاده می کنم دسترسی داشته باشم. این امکان فقط در صورت داشتن دومین شخصی میسر است. این بدین معنا نیست که خیلی اچ-تی-ام-ال را خوب بلدم. نه ولی با همان اندک مقداری که بلدم توانسته ام مثلا کد صفحه اول و صفحات دیگر را دستکاری کنم که مثلا تابلوی صفحه اول همیشه فقط در همان صفحه دیده شود و نه جای دیگر و یا در صفحه برف ببارد. اینکارها را در آپارنمانهای اجاره ای نمیشود کرد. هنوز اسباب کشی ام تمام نشده و باید دستی به سر و روی خیلی از دیوارها بکشم و عکسها را منتقل کنم ولی انشاءالله بتدریج که باید این کد نویسی را هم بیشتر یاد بگیرم. مثلا فعلا نمی توانم هم داشبورد انگلیسی داشته باشم و هم این مشکل نقطه سمت راست آخر پاراگراف را حل کنم. لابد راهی دارد و پیدا می شود در ضمن از کمانگیر هم بابت در اختیار گذاشتن بی دریغ معلومات فنی اش سپاسگزارم.
خلاصه حالا بفرمایید چای تا سرد نشده
که در هوای بسیار سرد اینجا و برف در زمینه این صفحه می چسبد! این بیسکوییت ها هم موقع کریسمس به بازار می آیند و خوشمزه اند!
آهنگها (زیر عکس) هر دو ساخته دکتر امیر حسین خان سام عزیز هستند. اولی گفتگوی سه تار و پیانو است و دومی “میدانم که می آیی” قطعه پنجم از سی-دی “بهار صبح باران” با صدای علی بیات است .
با تشکر فراوان از شهرام عزیز بابت راهنمایی برای درست کردن راست به چپ این پستها.
گفتگوی سه تار و پیانو [3:16m]: Play Now | Play in Popup | Download
میدانم که می آیی: Play Now | Play in Popup | Download
December 6th, 2007 at 10:21 pm
مبارکه.
___________________________________
سارا: مخلصیم کمانگیر جان! راستی خوب ما رو سر کار گذاشتی ها! چون ازش مثل یک اسباب بازی تازه خوشم اومده :).
December 7th, 2007 at 7:31 am
چاییش که ایرانی ایرانیه. وبلاگتم خیلی دوست دارم و مشتریم. امیدوارم همیشه خوش باشی و از آزار کمانگیر در امان
December 7th, 2007 at 2:12 pm
سردم شد. حالا نمیشد برف نیاد
کی میخواد این برفهارو پارو کنه!
___________________________________
سارا: ببخشید ولی برف در پشت پنجره می باره! راستی دقت کرده ای که اگر موس را تکان دهید سرعت بارش بیشتر می شود؟! در ضمن ممنون برای کامنتهات.
December 7th, 2007 at 2:13 pm
البته با این برف، چایی داغ حسابی میچسبه:)
December 7th, 2007 at 8:31 pm
مبارکا باشه
___________________________________
سارا: ممنون نشانه جان.
December 7th, 2007 at 9:08 pm
سارا خانم:
خانه نو مبارک، کاشکی می شد برای خونت یه کادو بیاریم
مثل اینکه باید روی الایمنت راست به چپ کار کنی
موفق باشی
___________________________________
سارا: ممنون؛ کامنت شما خودش کادوست .
December 7th, 2007 at 9:08 pm
راستی پرچم من چه کلاسی داره!
___________________________________
سارا: شما از کی تا حالا امریکایی شده ای؟!.
December 7th, 2007 at 9:56 pm
با عرض سلام خدمت صاحب خانه محترم سرکار خانم سارا رهای عزیز
هزارتا تبریک. به سلامتی. هیچ لغتی نمیتواند شادی من از اینکه شما بالاخره صاحب دومین و خانه شدید را بیان کند. اگر از این شمایلهای احساس نشان (مثل آنچه یاهو دارد) در این کامنتدانی داشتید، یکی خندان و دیگری کلاه از سر برداشته و سومی با یک شاخه گل در دست و چهارمی با کلی عشق به وبلاگتان و پنجمی و ششمی و هفتمی و …می را باز هم خندان اینجا پشت سر هم ردیف میکردم.
ما شاگردان و فرودستان، نگاهمان به شما بالائیها است. از دیدن شما غرق غرور میشویم. از دیدن شما امید میگیریم. با نگاهمان به بالا میفهمیم که هنوز کسی هست که مراقبمان باشد پا را از دایره صحت و انصاف بیرون نگذاریم. با حس کردن بودن شماها ما پشتمان گرم است و در دفترهای مشقمان خط و خطوط کج و معوج میکشیم تا به شما ارائه بدهیمشان و از شما بابتش «ستاره» بگیریم.
شما هم «ثبتی» و «دومینی» شدید. پس هنوز امیدی هست. پس هنوز «خاکستر گرمی» در جائی مانده. پس «خُردک شرری هست هنوز». وای خدایا! چقدر خوشحالم. ممنون که کبوتر «امید» را به قلبهای ما باز گرداندید. ممنون که هستید، ممنون که «وبسایت» شدید، ممنون که به ما امید میدهید، ممنون که مینویسید.
ایکاش آن شمایلهای احساسی یکی هم برای تعظیم داشت تا پنجتا از آنها را هم ردیف میکردم.
بازهم منزل نو مبارک.
با تقدیم احترام
ققنوس
___________________________________
سارا: آقا ممنون و بسی ما را خجالت دادین… زنده باشین و سلامت.
December 8th, 2007 at 3:48 am
سلام سارا
آمدم بنویسم لینکت رو درست کردم!
اما…
نمی دونم شاید برای شما که از ایران دورید وب واقعا یک خونه محسوب می شه و باید به خاطر یک همچین چیزی به شما تبریک گفت
به هرحال باید بگم …….ولش کن اصلا نمی گم ناراحت می شی
___________________________________________
سلام مرتضی جان
نه ناراحت نمی شوم از هر چه که در ذهنت داشتی که بگویی. جدی نگیر اینها را . همه اش بازی ست و سرگرمی.
December 8th, 2007 at 1:05 pm
منزل نتو مبارك، اين ترا نه را بعنوان كادو ي منزل جديد بپذير.
كنار ِاون تك درخت
هـمش به انتظا رم
خودت كه خوب مي دو ني
جز تو كسي ندارم
بيا عزيز ِ جونـم
ايقدر تنها نذارم
مي خوام بازم سرم رو
رو شو نه هات بذارم
هـميشه اينجا بودي
كنار ِ اين تك درخت
كجا ئي كه ميگذره
زند گي ام بي تو سخت
افسوس كه اين عشق ِ ما
قصه ي نا مرا ديست
انگاري كه تو سينه
اين قلب ِ من زيا ديست
من با ورم نـميشه
بي تو با شم هـميشه
اي سنگ ِ نا مرادي
چرا خوردي به شيشه
سراينده : پ.م.م
December 8th, 2007 at 1:19 pm
سلام سارا خا نـم
چه خوب مي شد حا لا كه منزل جديد آ مدي فكري هم براي اين فونت ِ موئي مي كردي ، حد ِ اقل اندازه ي آن برابر بازما ني با شد كه هنوز كا منت منعكس نشده .
*************************
پرواز ِ نكات:
يكي كفت : بمب ِ اتـم چيست ؟
يكي گفت : هيچي ، تر قه
ديگري گفت : انشاالله تو جيب ات بزنه برقه
هزا را ن نفر را كشته
حالا تو ميگي ترقه !
بي شعور ، بگو از اين پس
دينا ميت و يك جر قه .
پ.م.م
____________________________________
سلام پروانه خانم عزیز و گرامی ما - خیلی لطف می کنید که برایم شعر می گویید و می نویسید. بسیار ممنونم. در باب فونت راستش با بروزرهای مختلف در اندازه های متفاوت دیده میشود. اگر فونت را بزرگتر کنم اشکالات فنی دیگری پیش می آید. یک راه ساده اش اینست که کلید کنترل را فشار دهید و آنوقت علامت + را بزنید هر چند بار تا فونت به دلخواه شما بزرگ شود.
زنده باشید عزیز
December 8th, 2007 at 11:08 pm
سارای عزیز،
من قبل از اینکه به دنیا بیام آمریکایی بودم!
من شهروند کره زمین هستم همه موجودات آن هم وطن من!
کشورهای مختلف هم استانهای این کشور گرد هستند!
و بطور اخص چون این کشور (امریکا) یه من پناه داده و به من خدمت کرده و به خاطر مردم منظم و سخت کوشش عاشق این سرزمین هستم، مثل کشور عزیزم ایران دوسش دارم.
هر چند که دولت و مردم عزیز ایران منو بخاطر اعتقادی که داشتم از خیلی حقوق انسانی محروم کردند. مثلا حق نداشتم در دانشگاه شرکت کنم (هر چند که طبق قانون اساسی ایران تفتیش عقیده ممنوع است ولی در ایران به قانون احترم گذاشته نمی شه و مردم و دولت در مقابل هم هستند)
امیدوارم که توضیحات کامل باشه و “تی بلا می سر!
December 9th, 2007 at 12:44 am
قبلا تبریک گفته ام… اما بازم میگم مبارک ِ!
چایی اش فوق العاده بود… اونم لیوانی!!
تو آپارتمان های بلاگ اسکای همه ی این کارهایی که گفتی رو میشه کرد!
برف بیاد.. بارون بیاد… گل بیاد… هر گوشه اش با کد نویسی چیزی بنویسی…
خلاصه هر کاری که بخوایم می تونیم بکنیم فقط باید کد نویسی بلد باشیم… البته اون جا هم مشکلات خودش رو داره، مثلا آمار بازدیدکننده ها که از 1000 گذشت یه تابلوی تبلیغاتی بالای وبلاگت نصب می کنن که جز تحملش کار دیگه ای نمیشه کرد!
اما خب خونه ی خود آدم یه چیز دیگه ست!!
________________________________________
سلام دختر گل! مثل اینکه هوست هایی که در ایران هستند و استفاده می شوند خیلی بیشتر از وردپرس امکان ادیت کردن به کاربر می دهند. راست میگی. آهنگ چی؟ اونم میتونید توی بلاگاسکای بگذارید؟
در ضمن منتظر ایمیل بعدی ات هستم…
زنده باشی
December 9th, 2007 at 2:06 am
از موسیقی هم ممنون خانوم خوش سلیقه!
December 9th, 2007 at 5:50 am
سلام سارا خانم.تبریک می گم خونه جدیدو.مطالبتونو از وقتی خودم اومدم وردپرس دنبال می کردم و واقعا مفیدن.امیدوارم در خونه جدیدت هم موفق باشی.
_________________________________
سلام مریم جان. ممنون از اینکه کامنت گذاشتی و منهم دوباره وبلاگت رو دیدم. آن خبر رباتی ات خیلی برایم جالب بود. تویوتا ربات ویولن زن هم درست کرده!
زنده باشی و شاد
December 9th, 2007 at 5:31 pm
خوب امیدوارم هر چی که هست خنده بیشتر به لبات بنشینه و از تلخی روزگاران بدرآیی و شاد و سر حال و سرزنده مثل همیشه نه یکی نه دو تا کرور کرور آدم را تر و خشک کنی. تازگی ها فهمیدم: من عاشق کارم هستم ، برش دهنده ها و مهار کننده ها جطور کار می کنند ، چطور با فوت حجم شش رو اندازه بگیرم ، قاشق دوده زده تو آب آینه می شه وای خدا این دنیا با این همه معما برا کشف کردن زیباتر از این نمی شه. ای خدا من از دنیات خیلی راضیم خیلی زندگی خوبه ، پریروزها که باد اومد سیاهی کوه های تهرون معلوم می شد خدا یادت هست چقدر قربون صدقه ات رفتم که دنیات به این زیبایی است. خدایا حالا که نشونم دادی دنیا چه زیباست زشت دیدن رو از م براهمیشه دور کن به قول مادر ترزا اگر مخالف جنگید در راه پیمایی صلح شرکت کنید.
December 9th, 2007 at 10:26 pm
بابا چقدر خفنی! من که کفم برید از خوندن کامنتات