از دیروز که این خبر را خواندم اصلا حالم را نمیفهمم. خبر به نقل از روزنامه اینست:
گروه حوادث؛ مردي با ادعاي جلوگيري از فساد، دختر 8 ساله خودش را خفه کرد.
به گزارش خبرنگار ما جسد دختر 8 ساله يي که نرگس نام داشت در حمام خانه پدربزرگش در اسلامشهر کشف شد و کارآگاهان پس از آنکه با بررسي جسد متوجه شدند اين دختر خفه شده و به قتل رسيده است به دستور بازپرس کريم پروين- رئيس شعبه سوم دادسراي جنايي اسلامشهر- تحقيقات خود را براي شناسايي قاتل آغاز کردند. آنان در بررسي هاي خود متوجه شدند اين جنايت به احتمال بسيار زياد به دست پدر 34 ساله نرگس به وقوع پيوسته است. اين مرد جوان که محمد نام دارد بدون هيچ مقاومتي اتهام فرزندکشي را پذيرفت و گفت؛ من فکر مي کردم بچه ها فرشته هستند اما هنگامي که به 20 سالگي مي رسند، معصوميت شان را از دست مي دهند و تبديل به انسان هايي فاسد مي شوند. من نيز براي فاسد نشدن دخترم تصميم گرفتم او را بکشم. محمد در ادامه اعترافات تکان دهنده اش گفت؛ از 6 ماه قبل براي کشتن نرگس برنامه ريزي کرده و براي اين کار دو مارمولک گرفته و خشک کرده بودم و هدفم اين بود که مارمولک ها را به دخترم بخورانم و از اين طريق او را بکشم اما چون مارمولک ها خشک نشده بودند، تصميم گرفتم وي را خفه کنم. متهم به قتل افزود؛ من همسرم را طلاق داده بودم و نرگس با مادرش زندگي مي کرد اما شب حادثه آن دو براي شرکت در يک جشن عروسي به خانه پدري من آمده بودند و من از طريق يکي از کودکان حاضر در جشن دخترم را که در قسمت زنانه حضور داشت، صدا زدم و به حمام خانه بردم و او را با دستانم خفه کردم. من در هنگام قتل هيچ حرفي به دخترم نزدم و او نيز فقط مرتب مرا صدا مي زد و حرف ديگري نمي زد. وي ادامه داد؛ من با اين قتل حق پدري ام را ادا کردم و نگذاشتم فرزندم فاسد شود.
شاید بگویید که مردک روانی بوده؛ حتما هم بوده؛ اگر نبود که اینجوری تحت تبلیغات سیستم باورش نمیشد که همه دختران 20 ساله فاسدند. خون این بچه به گردن کیست؟ جز از این است که خون این بچه بیگناه به گردن همه آنهاییست که میگویند جوانان ما و بالاخص دختران ما فاسدند؟ آخر مگر غیر از این است که این جوانان چه فاسد چه صالح، چه خوب چه بد، هرچه که هستند بالاخره بچههای ما هستند؛ در همین اجتماعی که شما آقایانِ دست اندر کار و صاحب اختیار مملکت بزعم خودتان با فرهنگ ناب محمدی آمیختهاش کردید، بزرگ شدهاند؟ اگر این جوانان بدند و فاسدند و هرچه که شما میگویید هستند پس حداقل بپذیرید که شکست خوردهاید و یکجای کارتان ایرادی اساسی دارد. چرا اول خودتان را که پدر و مادرِ نوعیِ جامعه هستید سرنش نمیکنید؟ کجا و کی رسول اکرم با این کلماتی که شما هر روز جوانان را خطاب میکنید مردمِ زمان خودش را خطاب میکرد؟ تازه آنهم آن جامعه عربی که قبل از ظهور پیامبر اسلام آکنده از فساد بود. اگر نخواندهاید بروید اصول کافی را بخوانید و ببینید که پیامبر چقدر حتی در مقابل زنای با محارم چشم پوشی و مسامحه میکرد. کجا پیامبر جوانهای عصر خودش را فاسد خطاب میکرد؟ فاسد آن آقازادههایی هستند که در خلوت هزاران کار میکنند نه این دختران جوانی که تنها جرمشان دختر بودنشان است. خون این دختر بچه 8 ساله نه فقط به گردنِ پدرش بلکه به گردنِ همه شمایانی است که دختران جامعه را فاسد خطاب میکنید. از این دختر بچه هم پرسیده خواهد شد: به ایٌ ذنبٍ قتلت؟ و شما از پاسخ او به لرزه خواهید افتاد…
January 9th, 2008 at 3:38 pm
خیلی ناراحت کننده است.
حتما این آدم فکر می کرده که دخترش رو داره به بهشت می فرسته! و بعدا در آن دنیا از او تشکر خواهد کرد!!
فقر مادی و معنوی = پناه بردن به خرافات دینی
من فکر می کنم قیامت الان در ایران در حال اتفاق افتادن است:
چون زنها بیدار شده اند و فریاد می زنند ” برای چه ما را در خاک کرده اید؟”
و رهبران “سنتی” لرزه بر اندامشان افتاده.
January 9th, 2008 at 4:45 pm
آیا از اینترنت می توان اصول کافی را download کرد؟
January 10th, 2008 at 12:27 pm
سرکار خانم رها ی عزیز و محترم
فرمودهاید «پس حداقل بپذیرید که شکست خوردهاید و یکجای کارتان ایرادی اساسی دارد». کاملا حق با شماست. فقط آیا تا کنون یک ایرانی (تاکید میکنم یک نفر هموطن) دیدهاید که بگوید «من شکست خوردم و فلانجای کاری که کردم یک ایراد اساسی دارد»؟ آیا تا کنون بالادستی را دیدهاید که از فرودستی عذرخواهی کند بخاطر اشتباهش؟ مثلا یک معلم از شاگردانش عذرخواهی کند بخاطر تاخیرش؟ یک پدر عذرخواهی کند از فرزندانش که مثلا وقتی شما بچه بودید من پولم را بجای اینکه خرج شما کنم خرج زنهای بدکاره میکردم؟ آیا اصلا سیستم اعتراف به اشتباه و عذرخواهی در فرهنگ ما وجود دارد؟ فرهنگ واکنش به آن چه؟ اگر کسی آمد و به من گفت «ببخشید که من موقع پارک کردن اشتباه کردم و سپر ماشین شما را خراش دادم»، واکنش من به این عذرخواهی چه خواهد بود؟
متاسفانه ما ایرانیها در فرهنگمان نه عذرخواهی درست و حسابی داریم و نه واکنش صحیح به آن. این است که اگر دولت بیاید بگوید فلانجا اشتباه کردیم، همه خیز برمیدارند که لباس کل مجموعه دولت را بادبان کنند بخاطر همان یک اشتباه. این است که اینها هم هیچ از خطاهایشان نمیگویند بلکه با شرارت تمام در چشمان من و شما چشم میاندازند که «نخیر کاری که کردیم عین ثواب بود».
شک ندارم که این بندهخدائی که چنین جنایتی را مرتکب شده بیمار روحی است. من خون آن دختر معصوم را به گردن تمام چند ده میلیونی میدانم که مراجعه به پزشک برای امراض روحی را «ننگ» میدانند. خون آن دخترک به گردن تمام کسانی است که نمیگذارند دختران و پسران جوان با هم در پارک و خیابان راه بروند و لاجرم آنان را به «پستو» و «زیرزمین» میرانند تا «فساد» درست شود و آن مردک بیمار از «فساد» بترسد و دخترش را بکشد. خون آن معصوم به گردن آنانی است که بجای انبساط حجم «زندگی در مرگ» میآیند و هر شب جمعهشان را بر سر مزار امواتشان میگذرانند و عکس امواتشان کاغذدیواری خانهشان شده و مرده پرستی دینشان. اینان حجم «مرگ را در زندگی» انبساط میدهند و «مرگ» دیگر برای مردم جامعه ما قبح خودش را از دست میدهد. خون آن بیچاره به گردن آنانی است که مدام از تریبونهای جامعه «نفرت» و «انتقام» را میپراکنند و «مرگ بر این» و «کشتهباد آن» سر میدهند. اینان حس «عشق» را در انسانها میکشند و بجای آن «نفرت» در درون بشر میکارند.
این دختر معصوم یکی از همان هزاران و صدها هزاران است که یک روز من و شما و هفتاد میلیون دیگر و همه آنانی که قبل ما بر خاک این سرزمین زیستهاند باید بایستیم و چشم در چشمشان بیاندازیم و در حضور خداوند قانعشان کنیم که «بای ذنب قتلت».
«گر مسلمانی از این است که حافظ دارد - وای اگر از پس امروز بود فردائی»
با تقدیم احترام
ققنوس
پ.ن.: از زبان تندی که در این نوشتار بکار بردم پوزش میطلبم. چشمهای معصوم آن دخترک تمام صبر و متانتم را گرفت. جلوی خودم را گرفتم تا یک قطار فحش و بد و بیراه ردیف نکنم به صدر تا به ذیل … بقول پدر حضرت یوسف «انما اشکو بثی و حزنی الی الله».
January 10th, 2008 at 12:38 pm
البته این را باید در باورهای ایمانی خود جستجو کرد .هنگامی که به یک زن در کتاب آسمانی!به عنوان زمینی برای کشتزار مردان یاد میشود حتما ابله هان زمینی هم به عنوان موجودی که فقط باعث به خطر افتادن شرف نداشتهاینگونه انسانهای جانی نگاه میشود .حال ببینید که حکم نورانی اسلام در مورد این شخص چیست ؟(فقط چند ماه زندان .آنهم جهت تکمیل پرورنده)وبعد آزادی چون ولی دم خود آن پدر است و(مالی)را که متعلق به خود بوده تلف کرده وبه کسی مربوط نمی شود.چه احکام نورانی که از آسمان نازل شده.
January 10th, 2008 at 3:50 pm
[…] شاید بگویید که مردک روانی بوده؛ حتما هم بوده؛ اگر نبود
January 10th, 2008 at 11:56 pm
مسخره است. مردک مشکل روانی داشته.
January 11th, 2008 at 6:21 am
have you seen this at the bottom of the same page?
در خبرها داشتيم مردي با اين ادعا که مي خواسته از فساد دخترش در بزرگسالي جلوگيري کند او را در سن 8 سالگي به قتل رسانده است. در اين رابطه سه فرضيه وجود دارد؛ نخست آنکه انگيزه قاتل آن چيزي نيست که او ادعا کرده و در واقع محمد مي خواسته با کشتن دخترش از همسر سابق خود انتقام بگيرد و با توجه به اينکه مي دانسته زنش تا چه حد به نرگس علاقه مند است قصد داشته با قتل کودک، اين زن را براي هميشه غمگين و ناراحت کند. اين حس انتقام جويي در محمد از ايجاد خلاء عاطفي در وي بعد از طلاق و فشارهاي رواني حاصل از آن نشأت مي گيرد. دومين فرضيه اين است که محمد اصطلاحاً دچار قانون شرطي ها شده است. اين قانون شامل افرادي مي شود که از همه چيز مي هراسند و اين هراس در خاطرات تلخ آنها ريشه دارد. فرضيه سوم اين است که محمد دچار اختلال پارانويا يا همان بدبيني است. در اين صورت در طول زندگي مشترک برخي کاستي ها در نظرش بزرگ جلوه کرده و به همين دليل از همسرش جدا شده و در پي همين اختلال فرزندش را کشته است. البته نمي توان گفت اين مرد بيمار رواني است چرا که بيماران رواني در چنين شرايطي اقدام به خودکشي کرده يا همسر خود را مي کشند، نه علاقه مشترک بين خود و همسر يعني کودک را
* روان شناس و استاد دانشگاه
January 11th, 2008 at 4:22 pm
سارا جان
احساس می کنم خیلی حساس شده ای و زود قضاوت می کنی . وقتی ریشه ها را مثل این آقا یا خانم روانشناس بررسی کنی می بینی خیلی هم ربط به مذهب نداره. طرف می خواهد از خانمش مثلا انتقام بگیره بعد به حساب هراس از فساد در اینده می گذارد تا خود را بیمار روانی نشان دهد.
مگر این اتفاق ها در کشورهای دیگر نمی افتد. در اشل بزرگتر اگر تاثیر مذهب بر کشتار دیگران را بررسی کنیم ، مسیحیان و یهودیان در طول تاریخ بیشترین فتنه انگیزی و آدم کشی را داشته اند. تاریخ عجیب است .مگر این همه عراقی و افغانی در اثر خرافات روانی مذهبی آقای بوش کشته نمی شوند؟ چرا ما این همه به کوچکترین عیب خود بیناییم و به اشتباهات بزرگ دیگران کم توجه.
سارا جان اگر کمی تند می نویسم برای تعدیل احساس هاست . مرا ببخش و می دانم که از من دلگیر نمی شوی.
January 24th, 2008 at 8:01 am
سلام هموطنان گرامي
در را بط با مطلب فوق حرف بسيار است
ومن نمي دو نم چرا امروزه در مملكت ما عده اي دوست دارند گروهي را مجا ني به بهشت بفرستند ودر اين زمينه بسيار هم مبلغ و حتي مجري مي شوند !!!!!
در حا ليكه خودشا ن قصد ندارند حا لا حا لا ها وارد بهشت شوند.!!!!!
وشا يد هم اصو لا و عميقا بر اين امر و صحت آن واقف نيستند .
و من اميد ورام خدا وند هر چه زود تر اين مجريان نسل كشي را نا بود فر ما يد انشا الله.
پ.م.م