لطفاً مطالب این وبلاگ را در وبلاگ دیگری کپی نکنید؛ به جایش اگر دوست داشتید به آن لینک دهید. چاپ مطالب در مجلات نیز با ذکر و لینک منبع آزاد است. برای آشنایی با قوانین کپی رایت می‌توانید اینجا را ببینید. با تشکر، سارا رها

خواندنی های روز:

برف روبی-بازی بین کارگران شهرداری و مغازه دارها

اجتماعی شما چه نظری دارید؟

بارش برف در شهر ما همچنان ادامه دارد ولی بنظر می‌رسد که دیگر همه به وضعیت عادت کرده‌اند. در مجموع مردم بنظر بانشاط‌تر از سابق می‌آیند که آنهم محصول برف و اجبار به پیاده روی‌ست که هنوز ماشین چندانی در شهر تردد نمی‌کند. هوا هم جوانمردانه سرد است نه مثل کانادا که ناجوانمردانه آدم را می‌چزاند! من هم که ظاهرا گیر کرده‌ام و اصلا ممکن است که نتوانم به تهران بروم و به پروازم به کانادا برسم. ولی باکی نیست که در اینجا علیرغم همه مشکلاتش، تا برف هست، خوشترم! اما فکر می‌کنم که اگر من از این شهر بروم برف هم بند خواهد آمد.koocheh-12jan08.jpg آخر من برف در شهر خودم را خیلی دوست دارم که آنهمه برفِ کانادا هم جایش را نمی‌گیرد. خیلی حال می‌کنم از دیدن مردم شهرم و اختلاط با کسبه و مردم کوچه و خیابان و تماشای شادی دختر-پسرها در برف (دیگه مامور بسیج و انتظاماتی چندان در کار نیست که بهشان گیر دهد). همهٰ روابطِ مردمان در برف زیباتر می‌شود. انگار همانطور که برف ناهنجاریهای شهر را می‌پوشاند و آنرا تمیز و یکدست و آراسته جلوه می‌دهد گویی روح آدمها را هم پالایش می‌دهد؛ پلیدی‌ها را می‌پوشاند و نسبت به هم مهربانترشان می‌کند.

و اما امروز بعد از قرنی رفته بودم منزل یکی از دوستانم که آپارتمانی در طبقه دوم یک ساختمانkabootar-12jan08.jpg مشرف به یک خیابان اصلی بود. ناگهان از صدای برخورد تکه‌های بزرگ برف به شیشه‌های پنجره از جا پریدیم. دوستم با نگرانی گفت شاید که بهمن آمده باشد! گفتم: دختر آخر بهمن وسط شهر از کجا بیاید؟! برف چنان به شیشه‌ها می‌بارید که نمی‌شد چیزی را دید. رفتیم پایین ببینیم که چه خبر شده که دیدم کارگران شهرداری دارند با ماشین برف پرتاپ کنی (snow blower) خیابان را تمیز می‌کنند. شگفت زده شدم که آخر چرا بجای جمع کردن و بردن برفها شهرداری برفها را به پیاده‌رو و خانه‌ها پرت می‌کند! در کانادا حتی در پارکینگها هم از snow blower استفاده نمی‌شود و فقط منازل از آن استفاده می‌کنند که آنهم برف را شوت می‌کنند در حیاط خانه. شهرداری هم مرتب می‌آید برفهای خیابانها، پیاده‌روها و کوچه‌ها را جمع می‌کند و می‌برد.

باری ساعتی بعد از خانه دوستم درآمدم و دیدم که حالا نوبت مغازه دارها شده است که همان برفهایی را که ماشین شهرداری ساعتی پیش پرت کرده بود توی پیاده‌رو، آنها با پارو از توی پیاده‌رو پرت کنند وسط خیابان که مثلا زیر چرخ ماشین‌ها آب شوند! خنده‌ام گرفت از این برف بازی شهرداری و صاحب مغازه‌ها! البته همانطور که در عکسها پیداست برندهٰ این بازی شهرداری ست که او ماشین دارد و صاحب مغازه‌ها پارو. برای همین کوهی از برف در پیاده‌روها درست شده است و فقط راه باریکی برای راه رفتن باز است. به همین دلیل هم مردم بیشتر در خیابان راه می‌روند.

راستی یک کار مثبت شهرداری را هم بگویم که نگویید فقط انتقاد می‌کنم.street-12jan08.jpg اتوبوس از شروع برف تا حالا در سطح شهر مجانی‌ست و تقریبا هر جایی که کسی منتظر ایستاده باشد می‌ایستد و سوار می‌کند. من سوار نشدم ولی بنظرم سرعت اتوبوس با سرعت راه رفتن من یکی بود! از بسکه می‌ایستاد و آهسته حرکت می‌کرد.

 

لینک این نوشته در بالاترین

4 نظر برای “برف روبی-بازی بین کارگران شهرداری و مغازه دارها”

  1. کمانگیر » آرشیو » آیا مسایل امنیتی کشک هستند؟ می گوید:

    […] سارا نوشت: …رفته بودم منزل یکی از دوستانم که آپارتمانی در طبقه […]

  2. حباب نویس می گوید:

    موفق باشید.
    0اینجام هوا خدا درجه زیر صفره ولی برف نمیاد.)

  3. dashtesabz می گوید:

    سارا رهای عزیز
    خیلی خوشحالم که انقدر خوب می بینی . آدم از هر چیزی می تونه یه سوژه ای بسازه که دلها رو شاد کنه. گرچه مردن آدم ها از سرما زجر آوره اما بزار این زجر رو با کمکی که حالا یا فکری یا عملی یا پولی می تونیم انجام بدیم تسکین بدیم. به جاش یاد بگیریم از هر موقعیت دشوار هم موقعیتی برای لذت بردن از این طبیعت خوب خدا بسازیم.
    تو نگران این دم بریده های ورپریده نباش . اونا چه برف باشه چه نباشه گلیم خودشونو از آب می کشند و نسلی پدر سوخته تر از این نسل من ندیدم. بچه های اینا خیلی خوب می شن. چون اینا تمام راه های پدر سوخته بازی را بلدند. یا تصمیم می گیرن با بچه ها در این پدر سوخته بازی ها همراهی کنن یا اگه قصد کنن جلوشونو بگیرن بلدن چطوری . من و تو پیش این جوونای جوجه جقله باید دستامون رو بالا ببریم.
    اولا از تمام امکانات صوتی و تصویری برای برقراری ارتباط بهره می گیرند. ثانیا کاملا پدر مادرها را خام می کنن مگر پدر مادرهایی که مثل خودشون پدرسوخته باشند. باور نمی کنی ولی گاهی اصلا پدر و مادر ها نمی فهمن بچه چطوری داره سرشون رو کلاه می ذاره. شاید باور نکنی اما خیلی از دخترها کرک و شیشه و حشیش رو می شناسن ولی من هنوز ندیدم. اما همین پدر سوخته ها بلدند چطوری آلوده نشن. گاهی احساس می کنم خیلی دوستشون دارم که با وجود بسیاری از وسوسه ها سالمندو شاداب.
    بالاخره ما هم در ایران یه نسل هفت خط لازم داریم. معنای open را دیدی . از همین جا بگیر برو جلو. من معلم که سعی می کنم با بچه ها رفیق باشم و تو جیک و پیکشون سهیم باشم معنی بعضی از کلمه ها برام هنوز خیلی دور از ذهنه ولی برای اون دختره مومنه که اون مقاله رو نوشته معنی این کلمه خیلی عادیه. گویا باید قبول کنیم داریم کم کم از این نسل فاصله می گیریم.
    سلامت و تندرست و شاداب باشی گل من

  4. طاها بذري می گوید:

    وبلاگ خوبی داری؛ خوشم اومد. لینکش کردم که بخونم. می خواستم در مورد ماجرا نظر بدم اما کمانگیر نظرهای کافی رو داده.

    موفق باشی

شما چه نظری دارید؟

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS
FireStats icon Powered by FireStats