حدودا پس از 15 سال دوباره مراسم ماه محرم را در ایران بودهام. بیاختیار مراسم عاشورای قدیم و سالهای انقلاب مدام در ذهنم تداعی میشد و با مراسم امسال عاشورا مقایسه میگردید. طی این سالها تقریباً هر سال تاسوعا عاشورا را در هر کجای دنیا که بودهام در مراسم آن محل شرکت کردهام و رفتارهای شیعیان کشورهای مختلف در این مراسم را تماشا و بعضا همراهی کردهام. ولی مراسم عاشورای خارج از کشور را با مراسم داخل ایران نمیتوان مقایسه کرد و در نتیجه آن مراسم در ذهنم تداعی نمیشد.
و اما حاصل این مقایسه دائمی ذهنم از عاشورای قدیم و جدید را در یک عبارت میتوانم خلاصه کنم و آن اینست که مراسم عاشورای جدید (امسال) بیش از هر زمانِ دیگر نشانی از غلبه نمادها بر معنا بودهاست.
دست هر کودک دوساله و بزرگتر شهر یک عدد زنجیر دیدم. دهها نماد جدید مثل دست بریده حضرت ابوالفضل و غیره ساخته و فروخته شد.
پای کبوترهای سفیدی را به کارتونی بسته و پرشان را با رنگ قرمز آغشته کرده و دخترکان کوچکی به معصومیت همان کبوترها حملشان میکردند.
جوانها همه نوار سبز به پیشانی بسته، بلوز سیاه پوشیده و با حرکاتی بسیار موزونتر از آهنگ عزا زنجیر را به لطافت (و نه به سختی) بر پشت خویش فرو میآوردند.
پسرهای جوان و نوجوان در حال جویدن آدامس و شوخی و خنده با کنار دستیهاشان مشغول کوبیدن بر طبل عزا و سنج بودند.
کودکان معصوم را به انواع شکلها در آورده تا تداعی کودکان یتیم صحرای کربلا کنند.
این نمادها البته همیشه کم و بیش در مراسم عاشورا در طول زمان دیده شده است. اما غلظت استفاده نمادین این مراسم امسال بسیار بیشتر از گذشته بوده است. در زمان کودکی و نوجوانی ما، من هرگز نشنیدم که کسی از همشاگردیهایم هم امام حسین را حتی بدون کلمه حضرت و یا امام خطاب کند. اما امسال از جوانهای زیادی شنیدم که با اشتیاق منتظر “حسین پارتی” روز عاشورا بودند.
این مشاهدات در کنار تمهیدات دولت برای به خیابان آوردن مردم در این دو روز که البته موفق هم بوده است، همه و همه در ذهنم شویی مذهبی را تداعی کرد که در آن نماد بسیار بیشتر و جلوتر از معنا بر اذهان حکومت میکند.
درست است که نماد برای ارجاع به معنایی خاص استفاده میشود. ولی نکته در اینست که در استفاده بیش از حد نمادین، مثل آنچه که در شرایط فعلی رخ داده است، معنا فراموش شده و همان نمادها اصل میگردند.
پ.ن. 1. اتوبوسهای مسافربری بین شهری در سراسر کشور در دو روز تاسوعا-عاشورا تعطیل بودند. خیابانهای اصلی شهر ما از روز قبل از تاسوعا قرق شده بود که راه برای دسته فراهم شود. شهرداری محترم که هنوز که هنوز است برفها را از کوچهها و خیابانهای فرعی پاک نکردهاست به یکباره خیابانهای اصلی را را از برف پاک کرد که ما فهمیدیم پس بلدند که برف هم جمع کنند.
January 19th, 2008 at 9:55 pm
“شهرداری محترم که هنوز که هنوز است برفها را از کوچهها و خیابانهای فرعی پاک نکردهاست به یکباره خیابانهای اصلی را را از برف پاک کرد که ما فهمیدیم پس بلدند که برف هم جمع کنند. ”
داستانیه
January 23rd, 2008 at 2:39 am
هنوز ایران هستید؟
January 23rd, 2008 at 2:24 pm
سارا جان
سلام . با عرض پوزش از تمام کاستی ها. لطفا مرا زود از حال خود با خبر کنید .
ممنون دشت سبز