لطفاً مطالب این وبلاگ را در وبلاگ دیگری کپی نکنید؛ به جایش اگر دوست داشتید به آن لینک دهید. چاپ مطالب در مجلات نیز با ذکر و لینک منبع آزاد است. برای آشنایی با قوانین کپی رایت می‌توانید اینجا را ببینید. با تشکر، سارا رها

خواندنی های روز:

سوغاتی از ایران

سفر نامه شما چه نظری دارید؟

یک دسته گل از گلهای کوههای ایران و یک آهنگ با صدای عبدالحسین مختاباد از سی‌دی “بهشتِ من” برگ سبزی‌ست تحفه درویش به عنوان سوغاتی سفرم از ایران برای دوستان خوب وبلاگی!

iran08-tehran.jpgدر ضمن باید بگویم که فرودگاه امام خیلی بهتر از سابقش شده و کلا ورود و خروج از ایران بسیار منظم‌تر و سریعتر از سابق است و اکنون میتوان گفت که در سطح استاندارد جهانی است. مشکل عمده‌اش ولی کمبود دستشویی است!

همیشه که از ایران در می‌آیم یکمی برایم طول می‌کشد تا به تفاوت چهره‌های مردم به هنگام حرف زدن عادت کنم. همین اتفاق وقتی که ایران می‌روم هم می‌افتد. غربیها حرکات چهره‌شان به هنگام حرف زدن بسیار بیشتر از شرقیهاست. زیاد می‌خندند ولی نه خنده‌های از ته دل. دهان بیشتر از دل به خنده باز می‌شود و این حرکات چهره شاید همه تلاشی باشد برای پنهان کردن آنچه که چشمها برملا می‌کنند؛ نمیدانم. ولی شرقیها منجمله ایرانیها حرکات چهره کمتر دارند، کمتر از خود اشتیاقی برای گفت و شنود نشان می‌دهند ولی چشمها و خنده‌ها صادق‌ترند.

الان که اینها را می‌نویسم در فرودگاه تورنتو نشسته‌ام و اصلا حوصله شنیدن wow! how great! wonderful! های الکی و سرسری را ندارم! باز هم سفر دیگری در پیش دارم. باید به این جملات و عبارات دوباره عادت کنم…

راستی یک سئوال: الان نشسته‌ام بیرونِ محل استراحتگاه آدمهایی که با بیزنس کلاس مسافرت می‌کنند که در نتیجه سیگنال اینترنت ضعیفی را مجانی دریافت می‌کنم (اینجا تنها جا در فرودگاه تورنتو است که می‌توانید اینترنت مجانی گیر بیاورید). سئوالم اینه که آیا اینکار، یعنی استفاده مجانی از اینترنت بیزنس کلاسها، دزدی محسوب میشه؟ درسته که ظاهرا ضرر مالی‌ای به کسی نمی‌رسه ولی بابت 3-4 دقیقه‌ایی که من به اینترنت‌شان وصل می‌شوم، یکمی به ترافیک خط‌شان اضافه میشه و ممکن است که چند ثانیه‌ای کار یک نفر در بیزنس کلاس را کُند کند و برای این آدمها هم طبق گفته خودشان وقت=پول. پس آیا من دارم از پولِ آنها معادل چند ثانیه می‌دزدم؟

 
icon for podpress  Shabhaye Royayee: Play Now | Play in Popup | Download

6 نظر برای “سوغاتی از ایران”

  1. الف.کاف می گوید:

    سئوال‌تون نشون‌دهنده‌ی دقت زیادتون بود… من از این دقت لذت می‌برم و تحسینش می‌کنم… معمولا آدم‌هایی که دور و برم می‌بینم این ظرافت رو توی فکر کردن و زندگی‌شون ندارن… و گه‌گاه که می‌بینم شدیدا لذت می‌برم و تحسین می‌کنم…

    گاهی چیزهای کوچیک اثرات بزرگی داره… خیلی بزرگ! انقدر که تصورش رو نمی‌کردیم… گاهی بی‌دقتی‌های کوچیک می‌تونه زندگی یه آدم رو کاملا از مسیرش منحرف کنه و اون فرد رو دچار مشکلات بزرگی کنه…
    وقتی داشتم به سئوال‌تون فکر می‌کردم یاد از خیابون گذشتن خودم افتادم!
    معمولا عادت دارم به چراغ راهنمایی عابران اهمیت بدم و فقط وقتی سبز ِ از خیابون رد بشم… چند باری بوده که خیلی عجله داشتم و وسوسه شدم که منتظر سبز شدنش نمونم و از خیابون رد بشم… خب قانون جریمه‌ای نگذاشته برای من ِ عابر… خیلی‌ها هم بی‌اهمیت به چراغ از کنار من رد میشن و میرن اما اون لحظه با خودم حرف می‌زنم و می‌گم تصور کن همین ماشینی که به خاطر عبور تو موقعی که چراغ برای اون سبز ِ سرعتش رو کم کنه… ممکنه یه قرار مهم داشته باشه… ممکنه بلیت پرواز داشته و باشه و همین کم کردن سرعتش باعث بشه تو چهار راه بعد پشت چراغ قرمز بمونه… فرض کن با چند دقیقه تاخیر برسه به فرودگاه و پروازش رو از دست بده… ممکنه این پرواز برای یه قرارداد یا یه ملاقات خیلی مهم بوده که از دست دادنش می‌تونه مسیر زندگی اون فرد رو تغییر بده…
    و … … …
    اون وقت من چطور می‌تونم برای چند دقیقه عجله داشتن این طور باعث بهم ریختن برنامه‌ی زندگی یه فرد دیگه بشم و به حقش تجاوز کنم؟!؟

    می‌دونم همه‌ی اینا تصورات من ِاما غیر ممکن نیست، هست؟!
    این جور موقع‌ها یاد نظریه‌ی آشوب می‌افتم… البته زیاد ازش نمی‌دونم اما همون چند جمله‌ی کوتاهی که اتفاق‌های کوچیک و گاه غیر قابل کنترل می‌تونه اثرات بسیار بزرگی داشته باشه و پشتم می‌لرزه… که زندگی چقدر سخت ِ و چقدر غیر قابل پیش‌بینی و غیر قابل کنترل…
    که چقدر از این اتفاق‌های کوچیک مسیر زندگی ما رو تغییر داده…
    این جور موقع‌ها به خودم می‌گم کسایی که به خدا اعتقاد دارن و اراده‌ی اون رو اراده‌ی حاکم می‌دونن کمتر نگران می‌شن و تلاش‌شون رو می‌کنن و نتیجه و این اتفاقات آشوب‌ناک زندگی رو به مدیر و مدبر جهان هستی می‌سپرن…

    (یکی از این اتفاق‌های کوچیک مسیر زندگی من رو به طور کلی تغییر داد… نادانی یه مسئول پاسخگوی سازمان سنجش که با نادانی و اطلاعات غلطش باعث شد از سال 81 مسیر زندگی من بهم ریخته و آشفته بشه… بی‌دقتی اون مسیرزندگی من رو تغییر داد… یه بی‌دقتی و نادونی کوچیک… زندگی خیلی دقت می‌خواد… خیلی بیشتر از اونی که ما فکر می‌کنیم)

  2. الف.کاف می گوید:

    خدای من!
    کامنتم خیلی طولانی شد!!
    پرحرفی‌م رو ببخشید و اگه فکر می‌کتید ارتباطش با پست‌تون کم ِ و حجمش زیاد ناراحت نمی‌شم اگه حذفش کنید…

    الان دارم سوغاتی‌تون رو گوش می‌دم و لذت می‌برم… برای صبح روز تعطیل، زیبا، آرام‌بخش، نشاط‌آور و دوست داشتنی ِ!

    ممنون

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    دختر خوب! چرا بخوام که کامنتت رو حذف کنم؟! تازه اون اتفاق سال 81‌ات رو هم بنویسی یا اینجا و یا روی وبلاگ خودت فکر می‌کنم مطلب مفیدی بشه و شاید هم بحث مفیدی باز بشه. از تذکر مهربانانه‌ات در ایمیل بابت غلط املایی کلمه سوغاتی هم بازم ممنونم.
    زنده باشی عزیز

  3. کمانگیر می گوید:

    خیلی زیباست. ممنون. دزدی رو هم، بیخیال. واسه ما که خوب شد. :)

  4. ققنوس می گوید:

    با عرض سلام خدمت سرکار خانم سارا رهای عزیز و محترم

    خیلی خیلی خوش‌آمدید به آغوش وطن دوم‌تان. تبریک عرض می‌کنم. امیدوارم خسته‌ نباشید و با آرامش و آسایش کامل روتین زندگی اینجا را آغاز کنید. از بابت سوغاتی‌تان بسیار سپاسگزارم. بخصوص آن «یک دسته گل از گلهای کوههای ایران». چقدر دلم تنگ شده برای «کوه» و «کوهستان»، برای بالارفتن از کوه و احساس آرامش کمرکش کوه با صدای باد در گوش، نفس نفس زدن و احساس خستگی و حس کردن اینکه «کوه بیش از آنکه تو بفهمی بزرگ است».

    دست شما درد نکند. شرمنده کردید. همواره به کوه‌های ایران افتخار کرده‌ام.

    با تشکر فراوان و تقدیم احترام
    ققنوس

  5. dashtesabz می گوید:

    سارا رهای عزیز
    خوشحالم که سالم و سرحال رسیدی. امیدوارم که هجوم کارها ترا خسته نکند.
    کاش تو که به فکر 3 دقیقه کندتر کردن خط خرپول کانادایی یا آمریکایی هستی کمی هم به غارت و چپاولی که غرب از ما کرده و می کند و باج هایی که می گیرد نیز می اندیشیدی. آیا تمام زندگی غرب به نوعی دزدی از شرق نیست؟

    _________________________________________________________

    دشت سبز جان, منتظر همین حرفهایت بودم که سر درد دلم باز شود! اول جواب سئوالت: نه نیست! دوم, اینطور که از کلامت پیداست پس دزدی هم امری نسبی است. اگر اینطور است پس چرا در حکومت عدل جمهوری اسلامی این نسبیت فقط برای آقازاده ها کار می کند؟
    سوم, طعنه ظریفی در این قسمت کلامم بود که آنرا نگرفتی. چهارم, این سخن بگذار تا وقت دگر سر فرصتی بهتر…
    پنجم, قربانت, سارا

  6. آزاده می گوید:

    دسته گل خیلی قشنگیه، مدتها بود چیز به این زیبایی و طبیعی ندیده بودم. منم دلم شدیدا هوای کوه‌های ایران و درکه و دربندو کرده.

شما چه نظری دارید؟

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS
FireStats icon Powered by FireStats