کمانگیر عزیز ما را هم داخل بازی کرده و دعوت کرده که بازی کتاب ناتمام را ادامه دهم. بنظرم کتابهای ناتمام دو دستهاند: دسته اول کتابهایی که به دلیلی شخص حوصلهش نمیاد که تمومشون کنه ولی در عین حال نمیتونه که ازشون هم دل بکنه. و دسته دوم کتابهایی که در دست خواندناند و چون کمی سنگیناند خواندنشان فراغت خاطر میطلبد و در نتیجه زمانِ بیشتری میبرد.
از دسته اول کتاب جاودانگی میلان کوندرا رو میتونم نام ببرم که علیرغم اینکه من تقریبا همه کتابهای کوندرا رو سریع تمام کردهام این یکی رو حال نمیکنم که تمامش کنم ولی نمیتونم هم ازش صرفنظر کنم!
اما از دسته دوم کتابهایی که دمِ دستم هستند و دوست دارم که به آهستگی کلماتشان را ببلعم، فعلا دو تا کتابند:
یک- کتاب “مراقبت و تنبیه، تولد زندان” از میشل فوکو با ترجمه نیکو سرخوش و افشین جهاندیده. کتاب با ارزش و جالبیست در باره اینکه از کی و چرا آدمی زندان را بوجود آورد.
دو- کتاب “On Intelligence” از جف هاوکینگ (فکر نکنم که به فارسی ترجمه شده باشد). کتاب بسیار جالبی است که بعنوان بهترین کتاب سال 2004 شناخته شد. هاوکینگ اول تئوریای راجع به نحوه کارکرد هوشمندانه مغز میدهد و بعد راجع به اینکه هوش چیست و چرا هوش را نمیتوان با رفتار تعریف کرد و اینکه مغز چگونه آنرا بوجود میآورد بحث میکند. به موازات به این هم میپردازد که آیا کامپیوتر میتواند باهوش باشد و اینکه چرا روشهای نورال نِتورک به باهوش کردن سیستمها نیانجامیده است.
من هم از آزاده، نشانه، سمیه توحیدلو و ققنوس دعوت میکنم که بازی را ادامه دهند.
January 31st, 2008 at 8:55 pm
سارا جان
نمی دونم چرا منو بازی ندادی. این قدر پیر شده ام؟ اما از شوخی گذشته ببین من حرف های این آدم رو خیلی خوب می فهمم . لینکش رو اینجا گذاشتم. دلم می خواهد نظر تو را هم بدانم. مخصوصا روی این مقاله آخری.
http://www.aviny.com/Article/Azghadi/khodaye_sekolar.aspx
__________________________________________________________________________________
سلام عزیز
ببخشید! ممنون از لینک ولی راستش من باهاش حال نکردم در باره ش حضوری صحبت می کنیم.
قربانت, سارا
February 1st, 2008 at 2:47 pm
سلام دوستان:
خوش به حالتون که از این بازی ها لذت می برید!
دشت سبز عزیز لینک رو خوندم و سعی کردم که خودمو جای شما بگذارم و از نوشته لذت ببرم وفکر می کنم موفق هم شدم.
نویسنده مقاله شرایط جامعه رو اینطور ترسیم می کنه که همه دنیا به سوی بی خدایی می ره و وظیفه حکومت خدایی، پایبدی به ارزش های خدایی و حفظ این ارزشهاست هر چند که به مذاق جامعه خوش نیاد. درست مانند مادر مهربونی که اجازه نمیده کودک شیرخوارش دست به آتش بزنه هر چند بچه حسابی گریه کنه، چون مادر فهمش از بچه بیشتره. این صحبت خیلی قشنگه ولی ….
February 2nd, 2008 at 2:30 am
[…] آوای موج […]
February 2nd, 2008 at 12:50 pm
[…] دلش به رحم اومده بود، چوب مرحمتشو درآورد و مارو دعوت کرد که به بازی کتاب های […]
February 3rd, 2008 at 8:26 am
ممنون عزیز از دعوتت. ببخشید ندیده بودک اینجا رو!