لطفاً مطالب این وبلاگ را در وبلاگ دیگری کپی نکنید؛ به جایش اگر دوست داشتید به آن لینک دهید. چاپ مطالب در مجلات نیز با ذکر و لینک منبع آزاد است. برای آشنایی با قوانین کپی رایت می‌توانید اینجا را ببینید. با تشکر، سارا رها

خواندنی های روز:

نیویورک و گشتی در محله هارلم

سفر نامه شما چه نظری دارید؟

نیویورک را دو-سه بار قبلا دیده بودم اما اینبار مدت بیشتری بودم و بعلاوه دیگر مهمانِ کسی نبودم در نتیجه آنطور که می‌خواستم در شهر پرسه زدم. در یک هتل متوسط اقامت داشتم که پر بود از دانشجوهای اروپایی توریست. بعد از اینکه کنفرانس تمام شد دو روزی وقت داشتم که یک روزش را به دیدن موزه‌های نیویورک و کتابفروشی‌هایش گذراندم و روز دیگر محله هارلم (محله معروف سیاه‌پوست‌ها در نیویورک) را پیاده گز کردم.

به محض آنکه وارد محله هارلم می‌شوی احساس می‌کنی که به شهر دیگری پا گذاشته‌ای. نسبت به دیگر خیابانهای نیویورک فقر از سر و رویش می‌بارد. من شاهد هیچ صحنه خاصی نبودم ولی باز احساس خشونت در فضا موج می‌زد. اینرا از روی رفتار مادرها با بچه‌هایشان و رفتار فروشنده‌های کنار خیابان با مشتری می‌گویم. فروشنده‌های کنار خیابان همه چیز می‌فروختند. کتابهای مذهبی و تعالیم اخلاقی در کنار کتابهایی کاملا از آن نوع دیگر که اسمش در وبلاگهای فارسی فیلتر است.

دو سه تا عکس که از دستفروشی‌های کنار خیابان گرفتم با اعتراض یکی از فروشنده‌ها روبرو شدم که به تندی بهم گفت: “فکر نکن تو سفیدی و می‌توانی در هارلم راه بروی و عکس بگیری. تا کتک نخورده‌ای دوربینت را بگذار توی کیفت!” گفتم چشم و دیگر عکس بی‌اجازه نگرفتم. البته دو سه بار هم که اجازه گرفتم بهم اجازه عکس گرفتن ندادند برای اینکه می‌ترسیدند که مثلا من پلیسی، ماموری باشم و برایشان دردسر درست شود.

رفتار مادرها با بچه‌های کوچکشان بنظرم بسیار خشن آمد و این در حالی بود که سر و وضع بچه‌ها حکایت از یک زندگی متوسط نسبتا خوب داشت و اصلا فقیر بنظر نمی‌آمدند. قیمت همه چیز در هارلم تقریبا نصف محله‌های دیگر نیویورک بود و بازار چانه زدن و متلک گویی‌های مردها به زنها و دخترها هم داغ.

علیرغم همه خشونتی که در فضا موج می‌زد یکنوع شاید بشود گفت که محبتی خشن هم وجود داشت که در مقایسه با بی‌تفاوتی موجود در سایر محلات و مغازه‌ها خیلی به چشم می‌آمد. مثلا وقتی که در کافه‌ای ساندویچی خریدم و آبی گرفتم از فروشنده پرسیدم که آیا آبش سالم است، بی کلام برای خودش لیوانی آب ریخت و نوشید و من جوابم را گرفتم! پس از صرف سادندویچ وقت بیرون رفتن ازم پرسید که آیا طعم ساندویچشان را دوست داشتم. شبیه این پرسش را کلا در مغازه‌های غربی نمی‌توان شنید مگر استثنائا فروشنده صاحب مغازه هم باشد و اسمال بیزنس باشد. این سئوال حتی چندان از روی مشتری‌داری هم نبود. صرفا یک سئوال از روی رابطه‌ای انسانی بود.harlem-oldman.jpg

نکته جالب توجه دیگر در هارلم وجود سیاه‌پوستان دورگه اسپانیولی بود که اصلا انگلیسی نمی‌دانستند و فقط اسپانیولی و کمی فرانسوی حرف می‌زدند. برایم عجیب بود که آدمی در نیویورک زندگی کند و حتی یک جمله به انگلیسی نتواند بگوید. یکیشان پیرمرد مسلمانی بود که دکه کوچکی داشت و در جلویش در حال قرآن خواندن بود. (عکسش را ببینید) ازش کمی خرید کردم.

چیز دیگری که جلب توجه‌ام را کرد فراوانیِ کلاه‌گیس به قیمت خیلی ارزان بود. (10 درصد قیمت همه جای دیگر دنیا منجمله ایران. البته شاید جنسش بد بود که من در این زمینه هیچ سررشته‌ای ندارم.) هرگز در عمرم اینهمه کلاه‌گیس در مغازه‌ای ندیده بودم برای همین ذوق زده شدم و عکسشان را گرفتم! رفتم تو و محض سرگرمی چند تایی را امتحان کردم که ببینم چقدر عوض می‌شوم! ولی دیدم که در زیر همه آن کلاه‌گیس‌ها هم باز خودمم و چشم‌هایم مرا لو می‌دهند! در ضمن با زنهایی که در حال امتحان کردن کلاه‌گیس‌ها و خریدن بودند گپ زدم. فهمیدم که چون کلاه‌گیس ارزان‌تر از آرایشگاه است و زنهای سیاه‌پوست معمولا مو درست کردن برایشان وقت‌گیر و گران است، بجای رفتن آرایشگاه کلاه‌گیس می‌خرند. بغیر از این دلیل کلا زنهای سیاه‌پوست علاقه زیادی به درست کردن موهایشان به شکلهای مختلف‌ دارند. در امریکا که کار می‌کردم زن سیاه‌پوستی که محل کارمان را تمیز می‌کرد هر از چند گاهی یک کلاه‌گیس تازه بر سرش می‌گذاشت (البته خودش مو داشت).harlem-wig.jpg

هارلم قوانین خاص خودش را دارد. تک و توک سفیدها هم در هارلم زندگی می‌کنند احتمالا برای اینکه ارزان‌تر است. ولی هارلم با همه خشونتش و فقرش بنظرم زنده‌تر و انسانی‌تر (انسانی در مقابل رباتیک و نه به معنای متعالی) از خیابان 5 نیویورک آمد. دوست دارم که مدتی بروم نیویورک در هارلم زندگی کنم. اصلا دوست دارم یه مدت آنجا دستفروشی کنم و مردم را تماشا کنم. شاید در آینده ای نزدیک بتوانم که اینکار را هم بکنم…

– عکسهای بزرگتر و بیشتری را سر فرصت در فتوبلاگم خواهم گذاشت.

 

6 نظر برای “نیویورک و گشتی در محله هارلم”

  1. طاها بذري می گوید:

    سارا خانوم، احتمالا برای این از این محله خوشت اومده که یک جور ترکیب جهان سومی توش پیدا کردی و یاد وطن افتادی D:

  2. pooyaa می گوید:

    فکر می کنم ایشان از صممیمت و صفایی که در مردم فقیر و محروم هست، خوشحال می شوند. بقول خودشون این آدمها صورتشون را با ماسک نمی پوشانند.

  3. آسمان آبی می گوید:

    من هم بازی! من هم بیام !
    دشت سبز را هم ببریم ،حا لا آزاده هم چون دختر خوبیه به خاطر من اون هم ببریم
    قرار شد پس بریم دست فروشی
    حا لا خارج از شوخی سال آخر ، تمام تلاشم را کردم برم به یکی ا زاین مدارس نمونه دولتی پائین شهر،خیلی چیز ها یاد گرفتم، این که می شه از زندگی لذت برد.می شه بی دغدغه خندید،آن ها فقط خدا را داشتند ،عشقشون را داشتند ،پدر و مادر و خانوادشون.همین براشون بس بود که بگند خوشبخت هستند.انگار آدم وارد یک دنیای دیگری می شه ، سعی می کردم شب ها در پانسیون مدرسه بخوابم و بیشتر یاد بگیرم.
    همه جور بینشون بود،نمی گم همه از نظر اخلاقی خیلی خوب بودند، ولی مطمئنم که از زندگی با این ادم ها بیشتر لذت می برم
    یه زندگی ساده به آدم فرصت بیشتری برای بودن ،فکر کردن ، لذت بردن می ده ! چرا زیاده خواهی کنیم، چرا یک سری آدم را شرمنده خودمان کنیم؟!یاد گرفتم که نگم مشکل دارم ،چون همه مشکل های خاص خودشون را دارند ولی آن ها یک چیز بیشتر از من داشتند و اون این که هنر دارند،این هنره که آدم بتونه مشکلاتش را پنهان کنه! می شه عمیق بود !

    بگذریم، یعنی از این آدمه که نشسته اجازه نگرفتید عکسش را گذاشتید این جا، گفتید که انگلیسی نمی دونه که!!!!البته کسی که این طوری راحت بشینه و شما عکس بندازی یعنی راضیه ! شاید با اشاره گفتید!

    آسمان آبی

    ———————————————————–

    سارا: عالی! همه با هم کنار خیابون می‌شینیم به کار جدید! گل بود و به سبزه هم آراسته شد :)

  4. آزاده می گوید:

    آخ جون که منم بازی دادین. من یا گل میفروشم یا کفش واکس میزنم :)

    ________________________________________________

    سارا: :)

  5. آسمان آبی می گوید:

    حالا یک کار دیگر هم می تونیم بکنیم که هیجانه مضاعف داشته باشه!!!
    من می خوانم، دشت سبز بزنه(با سینی یا قابلمه،ما به سنت ها پایبندیم)،یکی کاسه بگیره یکی هم برقصه(حرکات موزون)!به این میگن تقسیم کار!البته همون دست فروشی کار شریف تری و بیشتر با استاندارهای ما می خوره!

  6. MONADI می گوید:

    سلام. وسعت محله هارلم چقدر است؟

    _____________________________________

    سارا: نمیدونم. توی ویکی پیدیا نگاه کنید حتما نوشته.

شما چه نظری دارید؟

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS
FireStats icon Powered by FireStats