نوشته زیر ترجمه مقالهایست با همین نام (منبع). سعی کردهام که در ترجمه به اصل مطلب وفادار بمانم. فقط دو جمله را که بنظرم علمی نبودند و منطق یکدستی نداشتند و چیزی هم به اصل مطلب اضافه نمیکردند ترجمه نکردم. عکسها هم انتخابِ من هستند و متفاوت با عکس موجود در متن اصلی.
============================
مغر آدمی بسیار پیچیده است. همزمان که میلیونها فرمان را اجرا میکند هزاران معادله را نیز حل میکند و میتواند همزمان به مسائل ذهنی هم بپردازد. مغز سرچشمه همه احساسات، رفتارها، تجارب، آگاهی به خویشتن است. در نتیجه جای تعجب ندارد که مغز همچنان به عنوان یک معما باقی مانده است.
چیزی که به این معما اضافه میکند این باور عمومی است که ما فقط 10 درصد مغز خود را استفاده میکنیم و اگر میتوانستیم 90 درصد باقیمانده را هم استفاده کنیم آنگاه لابد میتوانستیم مثلا عدد پی را تا 20 هزارم تقریب هم به خاطر بسپاریم!
“با وجودیکه ایده اغواکننده استفاده 10 درصدی از مغز بسیار غلط و حتی خنده دار است، ولی نمیتوان کسی را بابت ایجاد این ایده رایِج غلط سرزنش نمود.” به نقل از بری گوردن، نورولژیست دانشگاه هاپکینز.
باورِ استفادهء تنها 10 درصد از مغز شاید به ویلیام جیمز مربوط شود؛ او در کتابش بنام “انرژی آدمی” ادعا میکند که ما فقط قسمت کوچکی از تواناییهای ذهنی و فیزیکی خود را استفاده میکنیم. همچنین این باور به آلبرت انیشتین هم لینک میشود وقتی که او میخواست توانایی خارقالعاده خود را در درک نظام جهان هستی توضیح دهد.
گوردن اما میگوید که علت تداوم این باور غلط در اذهان مردم بدلیل عدم درک درست مردم از مغز خودشان است. مردم وقتی که نمیتوانند مسائل پیچیده علمی را درک کنند آنرا مربوط به استفاده نکردن قسمت اعظم بخش خاکستری (gray matter) مغز خود میدانند! این کاملا باور غلطی است. منتها چیزی که درست است اینست که به هنگام استراحت احتمالا ما فقط 10 درصد از مغز خود استفاده میکنیم.
در حقیقت ما از همه جای مغز خود استفاده میکنیم و تقریبا همه جای مغز همیشه فعال است. مغز آدمی حدود 1.5 کیلو است و قسمت اصلیاش سرِبالم است که بزرگترین فسمت مغز است و مسئول همه اعمال فیزیکی و ذهنی آدمی است. برای هر عمل ساده فیزیکی مثل ریختن چای در فنجان میلیونها نورون تحریک شده و با یکدیگر بطور مداوم در حال ارتباط و رد و بدل کردن اطلاعات میباشند.
همه نورونهای مغز البته همیشه بطور همزمان در حال صدور پالس نیستند ولی fMRI نشان داده است که نورونهای مغز نیز مثل عضلات بطور مداوم در طول شبانه روز فعالند. ما در واقع از صد در صد مغز خود استفاده میکنیم. حتی در خواب نیز مناطقی از مغز که مسئول کنترل درجات بالاتری از تفکر و آگاهی هستند و یا مناطق گیرندههای مربوط به حس لامسه همیشه فعالند.
و اما همه اینها به این معنا نیست که اگر آسیبی به مغز رسید ما دیگر نمی توانیم کارهای روزمرهمان را انجام دهیم. کسانی که حتی بخشی از مغزشان برداشته میشود (به دلیل آسیب مغزی) بازهم میتوانند کارهای روزمره را بطور عادی انجام دهند. به این دلیل که مغز راههایی برای جبران دارد و وظیفهاش اینست که هر چه را که لازم است انجام دهد تا کار مورد نظر انجام شود.
نورونهایی که اعمال شبیه به هم انجام میدهند در درون مغز به شکل متمرکز در کنار هم قرار دارند. برای مثال نورونهایی که حرکت انگشت شست را کنترل میکنند در کنار نورونهایی قرار دارند که انگشت نشانه را کنترل میکنند. به هنگام عمل مغز جراحان احتیاط میکنند که اگربخشی از مغر را برمیدارند به تودههای متمرکز نورونهای دیگر مثل بینایی، شنوایی، حرکتی و غیره آسیب نرسانند و حتی الامکان عملکرد مغز حفظ شود.
علیرغم اینکه دانش بشر از مغز در کنترل اعمال فیزیکی و ارتباط نورونهای مناطق مختلف مغز با اعمال روزمره پیشرفت کرده است، درک کلی اینکه چگونه فعالیت نورونها به آگاهی میانجامد معمایی حل نشده باقی مانده است. تا به حال منطقهای از فعالیت نورونها کشف نشده است که فقط به آگاهی مرتبط باشد. در نتیجه نورولژیستها فکر میکنند که احتمالا آگاهی نتیجه فعالیت مشترک و جمعی همه نواحی مغز میباشد.
معمای حل نشده دیگر اینست که تنها 10 درصد مغز را نورونها تشکیل میدهند. باقی 90 درصد سلولهایی هستند که کارشان حمایت نورونها است ولی اینکه دقیقا جزئیات کارشان چیست هنوز ناشناخته مانده است. با این حساب به تحقیق میتوان گفت که این غلط است که آدمی فقط 10 درصد از مغزش را استفاده میکند ولی میتوان گفت که دانش بشری تا کنون فقط 10 درصد چگونگی عملکرد مغز را دریافته است.
March 8th, 2008 at 1:54 pm
به وبلاگ شما لینک دادم.
البته از نوع “کی به کیه”، نه “دیدیش”
March 9th, 2008 at 12:56 am
با این حساب به تحقیق میتوان گفت که این غلط است که آدمی فقط 10 درصد از مغزش را استفاده میکند ولی میتوان گفت که دانش بشری تا کنون فقط 10 درصد چگونگی عملکرد مغز را دریافته است
————–
مرسی سارا جان
این تیکه کل مطلب را در بر داشت
March 9th, 2008 at 1:31 am
من شماها را نمی دونم ولی کاملا می دانم که از 1/100000 قدرت مغز خودم هم استفاده نمی کنم و کاملا هم جدی هستم. این احتیاج به توضیح داره و در حوصله اینجا نمیگنجه. فقط بگم که مسئله کیفیت است نه کمیت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سارا: حتی اگر هم منظور قدرت قوای ذهنی باشد (کلمه کیفیت در مورد کارکرد مغز بیمعنی است) ولی باز هم جمله شما و هم جمله مد نظر مقاله غلط است. چرا که هیچکس هرگز نمیداند صددرصد مقدار توانایی قوای ذهنی یک فرد چیست. جمله شما یک جمله محاورهای است ولی عدد یک هزارم و یا یک صدم و یا هر عدد دیگری که بگویید هیچ معنای علمیای ندارند. درست تر است بگویید که “من قوای ذهنیام بیشتر از آنی است که از خود نشان میدهم و یا استفاده میکنم.” و این حرف کاملا میتواند درست باشد.
March 9th, 2008 at 1:52 am
ممنون.
March 9th, 2008 at 1:53 am
“البته از نوع “کی به کیه”، نه “دیدیش””
:))
March 9th, 2008 at 11:30 am
مرسی سارا جان
من هم این حرف را شنیده بودم و جالب این است که بدون آن که تحقیق کنم پذیرفته بودم.جالب تر این که آن را بازگو هم می کردم. بعد داشتم فکر می کردم چند درصد از حرف هایی که در طی شبانه روز می زنم این جوریه. در هر صورت ممنون که
نظر اشتباه مرا اصلاح کردی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سارا: مخلص شماییم!
March 11th, 2008 at 1:17 am
سارا خانم ممنون از توجه و پاسخ:
من فرضیاتم رو از مقاله ای که شما زحمت ترجمه اش رو کشیدید قرار دادم:
ملاحضه می کنید که یک مدل خیلی ساده شده “Over simplified” از کار کرد مغز ارائه شده و بیشتر مغز به عنوان یک کامپوتر در نظر گرفته شده. و این طور فرض شده که شعور و درک (cognition) در نتیجه فعالیتهای نرونی مغز است (این تعریف به نظر من کاملا درست نیست)
ولی من هم صحبتم رااز روی این پیش فرض مطرح کردم.
اگر من مغز خودم را بصورت یک کامپیوتر در نظر بگیرم، کامپیوتر دو قسمت داره( بصورت خیلی ساده): قسمت پردازش و قسمت حافظه.
حالا فرض کنیم که در شرایط ایده ال من شروع به یادگیری تمام فنون و علوم کنم. چون شرایط ایده ال است فرض می کنیم که من اصلا پیر نمی شم و هزاران سال عمر می کنم!! آیا به نقطه ایی می رسم که که ذهن من (که به طور مستقیم با مغز من در ارتباط است) پیام Sorry, memory full error.. را چاپ کند؟ جواب منفی است.
این یک مثال ساده بود. منظور من هم از خود من با توجه به شناختی که از ذهن خودم دارم بود. البته این شرایط ایده ال هیچوقت در زندگی عادی بدست نمیاید. چون مثلا یک اظطراب ساده کل مکانیسم به خاطر سپاری و بازیابی حافظه را مختل می کند.
یک مطلب دیگر که در مقاله بود و خیلی ساده انگاشته شده بود. این بود که: چون نرونها زنده هستند و فعال هستند پس ما از تمام مغز استفاده میکنیم.
این جمله مانند این است که: چون تمام مواد از اتم تشکیل شده اند و اتم ها الکترون دارند، و الکترونها در حال حرکت هستند و الکترون در حال حرکت میدان مغناطیسی ایجاد می کنند پس تمام مواد از قبیل چوب و شیشه آهنربا هستند!
در صورتی زمانی ماده یی حالت آهنربایی پیدا می کند که تمام اتم های آن در یک حالتمنظم قرار گرفته باشند.
در مورد نرونها هم به صرف اینکه آنها سلولهای زنده هستند و قند می سوزانند و پاسهای الکتریکی شلیک می کنند نمی توانیم بگوییم که این حالت آنها در راستای یک هدف (مثلا برداشتن لیوان) است، بلکه وقتی گروهی با یک الگو pattern مشخص فعال می شوند می توانیم بگویم که از آنها استفاده می کنیم. این طور نیست؟
به هر حال خیلی ممنون از زحماتی که می کشید و مطالب مورد جالب و هیجان انگیز رو آماده می کنید.
متشکرم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سارا: شبیه سازی مغز و کامپیوتر به دو بخش پردازش و حافظه درست نیست و در ضمن آن جملهای که شما برداشت کردهاید و گفتهاید که:
“یک مطلب دیگر که در مقاله بود و خیلی ساده انگاشته شده بود. این بود که: چون نرونها زنده هستند و فعال هستند پس ما از تمام مغز استفاده میکنیم.”
برداشت درستی از متن مقاله نیست. اصلا همچه استدلالی در مقاله وجود ندارد. بحث سر اینست که ما از همه نرونهای مغز خود استفاده میکنیم و نه فقط 10 درصد آنها. این میان بحث توانایی بحث ناشاختهای است در مورد مغز به این معنا که نمیتوان توانایی یادگیری را با معیارهای ابجکتیو اندازه گرفت. اینکه یک نفر مثل شما بگوید من خیلی توانایایی دارم ولی از آن استفاده نمیکنم یک حرف سابجکتیو است و قابل اندازه گیری نیست. امیداوارم که منظورم را رسانده باشم.
زنده باشید.
March 11th, 2008 at 10:10 pm
ممنون، متوجه بحث شما هستم، و کاملا مسئله subjective بودن مسئله را درک می کنم.
چون بعضی از مفاهیم در صحبت گم می شه فکر کنم به اندازه کافی در این مورد صحبت کردیم.
بقیه اش رو برای موضوع های بعدی ذخیره کنیم.
دوباره ممنون
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Sara: I suggest reading the book called: “On Intelligence” by James Hawkins (not the very famous Hawkins but another successful and quite bright engineer scientist fellow). It has the answer to many of your concerns.
March 12th, 2008 at 9:05 am
بازم ممنون
April 2nd, 2008 at 10:32 am
کتاب رو تا حالا 3 4 فصلشو خوندم کتاب مفیدی است.
ولی درگیری من با شما سر تفسیر این “باور” ادامه داره …
اگه وقت شد خلاصه این کتاب و نظرم رو راجع به موضوغ کتاب و بحث نویسنده پست می کنم.
موفق باشید.
April 3rd, 2008 at 2:39 pm
راستی سارا جان،
با فانکشن های neural network در مت لب آشنایی داری؟
داشتم فکر می کردم آیا میشه این feed back هایی که نویسنده مطرح کرده با مت لب شبیه سازی کرد؟
__________________________________________________
سارا: راستش من به روشهای متداول نورال نتورک اصلا اعتقادی ندارم و در کارهام ازش استفاده نمی کنم. نورال نتورک بسیار از شباهت اسمی اش به سیستم مغز استفاده کرده و اعتباری کسب نموده که اصلا درخورش نیست!
April 3rd, 2008 at 5:01 pm
ممنون ببخشید..
April 3rd, 2008 at 5:47 pm
منظورم این بود که چطور میشه این روش رو پیاده کرد software رو پیدا کردم.
http://www.numenta.com/
April 6th, 2008 at 1:54 pm
The following paragraph describes possible reasons for why such misconception exist:
Source from Wikipedia
See: http://en.wikipedia.org/wiki/Human_brain
* This misconception most likely arose from a misunderstanding (or misrepresentation in an advertisement) of neurological research in the late 1800s or early 1900s when researchers either discovered that only about 10% of the neurons in the brain are firing at any given time or announced that they had only mapped the functions of 10% of the brain up to that time (accounts differ on this point).
* Another possible origin of the misconception is that only 10% of the cells in the brain are neurons; the rest are glial cells that, despite being involved in learning, do not function in the same way that neurons do.
* Lower level of brain activation does not mean a lower performance of cognitive functions; this variable has confounded scientists, because some gifted individuals showed less activity than the average person. Haier proposed that indeed more gifted individuals might possess more efficient brain circuits.
* Some New Age proponents propagate this belief by asserting that the “unused” ninety percent of the human brain is capable of exhibiting psychic powers and can be trained to perform psychokinesis and extra-sensory perception.
April 6th, 2008 at 2:19 pm
I agree with Sara that the brain abilities are far beyond the simple artificial neural networks that are just tunable programmable nonlinear mappings.
See a very interesting video about the Brain Plasticity that shows how a girl could survive after half of her brain was removed.
http://ca.youtube.com/watch?v=TSu9HGnlMV0
April 7th, 2008 at 11:17 am
ممنون امیر جان:
من کاملا با شما موافقم و همین طور با سارا خانم. ویدئوی که پست کردید هم جالب بود.
منتها برای تحقیق بر روی مدل مغز باید از یک جا شروع کرد.
نویسنده کتاب on intelligence معتقد است سیم کشی داخلی مغز از سه نظر با شبکه عصبی (neural network) متفاوت است:
1- دارای فید بک است: یعنی پالسهای الکتریکی فقط یکطرفه حرکت نمی کنند، مثلا وقتی ما به شیی نگاه می کنیم، نه فقط چشم ما به مغز پیام می فرستد، بلکه مغز هم دائما چشم ما را راهنمایی می کند
2- مغز دارای سلسله مراتب و چند لایه است و هر لایه برای خودش عالمی دارد! و هر چه از این لایه ها بالاتر می رویم مغز با مفاهیم انتزاعی تری در تماس است و آنها را پردازش می کند
3- مغز و تمام ورودی و خروجی های آن یک سیستم real time است.
و مرتبا ابن تبادل اطلاعات در حال انجام است.
و یک مسئله دیگه اینکه، بقول نویسنده یک نوع شبکه عصبی است که بنوعی فید بک داره (اسمشو یادم نیست، باید به کتاب مراجعه کرد)
بنابراین به فکرم رسید که شاید بشه برای شروع از یک شبکه عصبی ساده شروع کرد و او سه ویژه گی رو براش برنامه نویسی کرد!
و بعد طبیعی که از اولین کسی بپرسم که این کتاب رو معرفی کرد ولی ایشان برائت خودشون را از ش.ع اعلان فرمودند!
بعد به فکر افتاد که آقای James Hawkins خودشون حتما دست به کار شدند و نرم افزاری رو در این زمینه ابداع کردند.
که اگه اسم ایشون را سرچ کنید حتما پیداش می کنید.
لذتی که من از کتاب on intelligence بردم(هنوز کتاب رو تموم نکردم) تاکید و تائید دوباره این کتاب بر مفهوم “عرفانی” اینکه حقیقت به صورت سلسه مراتب و در level های مختلف ظاهر می شود و مجموعه ای کامل است که تمام اجزاء آن با هم همکاری داشته باشند. مثلا خانواده ای موفق است که والدین بچه ها را دوست داشته باشند و بچه ها هم والدین را و با هم همیشه صحبت کنند و تبادل نظر داشته باشند. همینطور اجتماعی موفق است که بین مردم آن جامعه مخصوصا بین آنهای که به هر صورت در سطوح بالاتر و یا پائین تر هستند ارتباط و هماهنگی برقرا شود.
نکته دیگری که در کتاب به آن اشاره نشد این بود که نویسنده در فصول اولیه کتاب پیشرفت تدریجی ساخت کامپیوتر ها را نقد می کند و به این نتیجه می رسد که ساده لوحی است که فکر کنیم کامپیوتر ها هوشمند شوند و خواننده را به این فکر سوق می دهد که مشکل این است که ما از ساختمان مغز الگو برداری نکردیم.
در صورتی که به نظر من این کل مسئله نیست!
چون انسان و مغز انسان طی میلیونها سال تکاملی شکل گرفته است و نویسنده (تا اینجا که من خوانده ام) توضیح نداده که چطور یک الگانیزم می تواند خود به خود بهبود پیدا کند؟
جواب این است (به نظر من) که برای هر intelligence یکی دیگر وجود دارد که در level بالاتر است.
پس علت اینکه مغز پیشرفت کرده این است. هوش بالاتر و انتزاعی تر از ذهن و مغز انسان وجود دارد که باعث پیشرفت و تکامل انسان می شود. نویسنده فقط در جایی اشاره کرده که “ما نمیدانیم چطور در بالاترین سطح انتزاعی مغز الگوهای ثابت وجود دارند شاید ایده افلاطون در این مورد صحیح باشد”
دوباره همه مسائل به فلسفه و اعتقاد بر می گردد.
April 7th, 2008 at 8:25 pm
Dear Pooya,
Thank you very much for your comments, First of all sorry for not writing in Farsi, because I do not have Farsi keyboard and the speed of typing would be dramatically lower if I try to type in Persian.
You mentioned about different interesting issues. I love to read about them and also write what I think because this is my favorite more about what I think subject.
For now, I would like to talk about two different aspects that you mentioned in your comment. The first one is related to the problem of “philosophy of mind”. Materialists usually believe that there is no such thing as mind, a high level of consciousness above the actual physical brain while the other peoples believe in other theories like the famous dualism theory of Descartes. While the former may seems to be dominant in the Neuroscience community, There are even neuroscientists who believe in the existence of mind and soul (see this book for example: http://books.google.com/books?id=BiNOGwAACAAJ).
The other thing that you mentioned is that even if we believe in an absolutely physical nature for the human brain. An artificial neural network is not similar to the brain for two reasons. one is the issue of complexity (you can not create a network of 10exp(11) neurons connecting together with 10exp(15) connections using the current computer systems technology.
The other issue is that the On-Off model of the neuron with a fixed threshold level is shown to be not true and a nonlinear dynamical system best describes the firing procedure in neurons. This guy (http://vesicle.nsi.edu/users/izhikevich/) has a book on this topic and you can see that one of his research projects is to simulate part of a human brain using this complete nonlinear model. (see here: http://vesicle.nsi.edu/users/izhikevich/human_brain_simulation/Blue_Brain.htm)
April 7th, 2008 at 8:29 pm
Sorry there are some typos in the above comment. “more about what I think” in line 6 should be removed for example.
April 7th, 2008 at 11:50 pm
مرسی امیر جان:
برام study material زیادی فراهم کردی یک کم بهم زمان بده که بخونمشون و با هم این صحبت شیرین رو ادامه بدیم.
من هم به این مسائل خیلی علاقه دارم.
یک آرزویی دارم و شاید بتونم یه کارهای بکنم.
دوست دارم سیستم آموزشی رو در دنیا کلا عوض کنم.
فکر می کنم میشه مطالب رو حداقل 10 بار سریعتر و موثر تر آموزش داد. برای همین دارم یک وب سایت درست می کنم که می خواهم پروژهای آموزشی رو درست کنم و با کمک یوزرها روش های و طرح درسهایی رو ایجاد کنم که در موسسات آموزشی استفاده بشه.
در آشنایی با شما خوشحال شدم.
حتما در خدمت شما خواهم بود.
June 25th, 2008 at 3:07 pm
نظرم و خطاب به کل اشخاص این منطقه بیان میکنم ، برای اینکه وارد بحثی بشید لازم نیست حتما دنبال نقاط ضعف بگردید و این رو بدونید که خیلی ساده میشه از روی متن متوجه سطح شعور و در واقع نیت نویسنده از وارد شدن در بحث رو فهمید .متاسفانه بحث بالا نه تنها به نظرم یه بحث دوستانه و علمی نبود بلکه حمله به یه مقاله به خاطر خود نمایی بود .من فقط از مترجم تشکر میکنم که از جایی مقاله رو نیاورده و خودش زحمت آن رو کشیده .البته کاملا واضحه که خودمم با ایراد گرفتن وارد بحث شدم .شوخی کردم بای .