لطفاً مطالب این وبلاگ را در وبلاگ دیگری کپی نکنید؛ به جایش اگر دوست داشتید به آن لینک دهید. کپی کردن کاری غیر اخلاقی و در کشورهای قانونمند غیر قانونی و قابل پیگیری است. بنده مخلص اکثر قریب به اتفاق خوانندگان وبلاگم هستم و ممنون از آنها که منت می‌گذارند و لینک می‌دهند. ولی اگر جزو عده معدودی هستید که حرف از اخلاقِ کاری و غیره را کشک می دانید لطف کنید و از اینجا گذر کنید؛ ما را به خیر و شما را به سلامت!

خواندنی های روز:

بازی وبلاگی ایام عید: مشاعره

عکس / شعر / نوشته شما چه نظری دارید؟

نزدیک ایام عید که می‌شود نوستالژی مشاعره‌ام گل می‌کند برای اینکه بچه که بودم این ایام دایی و عموهایم می‌آمدند و همه مشاعره بازی می‌کردیم. سالیانی بعد همیشه با بعضی از دوستان گاه و بیگاه مشاعره‌ای داشته‌ام ولی نه به شکل سنتی‌اش.

من تا حال فقط در یک بازی وبلاگی شرکت کرده‌ام. (حالا دیگه شما به روم نیارین که فقط هم دو بار دعوت شده‌ام!) حالا یک فکری دارم و آن اینکه بیاییم یک مشاعره موضوعی وبلاگی راه بیندازیم به این معنی که شخص دعوت شده باید یک شعر در جواب و یا در راستای موضوع شعر دعوت کننده بنویسه و دیگرانی رو هم به بازی دعوت کنه. شرایط بازی اینه:

1- هر کسی که دعوت به بازی میشه، باید یکی از کلمات کلیدی شعر دعوت کننده رو انتخاب کنه و بعد 1 تا 5 بیت شعر یا در جواب شعر دعوت کننده و یا در راستای آن شعر بنویسه.

2-هر کس می‌تونه هر چند نفر دیگر رو که دلش می‌خواد به بازی دعوت کنه.

3- هر یک نفر می‌تونه چند بار به بازی دعوت بشه و بازی کنه

4- شعر نو، شعرهای دستکاری شده و طنز هم قبوله.

5-همه خواننده‌هایی هم که وبلاگ ندارن دعوتند که حداقل با من مشاعره کنند. من این پست رو یک تبدیل به یک صفحه می‌کنم میذارم این کنار که همیشه دیده بشه و همه بتونن که در بازی شرکت کنن. خواننده‌های بدون وبلاگ هم باید قوانین بازی رو رعایت کنند و اونا هم می‌تونن که کسایی رو دعوت کنن. ولی اگه کسی جواب نداد خودم جواب میدم که غصه نخورن! فقط امیدوارم که شعر کم نیارم!

قبوله؟ حالا بذارین اول لیست مدعوین سری اول رو بگم:

از شاعران و طنازان و شاعر مسلکان: محمد علی بهمنی، سماع (که خیلی دیر به دیر وبلاگش رو آپ می‌کنه)، پروانه میلانی، گنبد مینا، مرد رند، امیرحسین سام، و رضا

از بروبچه‌های محل: پی‌کولو، کمانگیر، آزاده، شمع کوچک، دشت سبز، میرکا، المیرا، گلنار (که هر 4 ماه یه دفعه وبلاگش رو آپ می‌کنه!)، وحیدآنلاین و بامداد

لیست مدعوین هنوز ادامه داره ولی می‌ترسم بیشتر دعوت کنم و سنگ رو یخ بشم! اگه بازی گرفت یکعالمه مدعوین تو لیستند. و اما شعری برای شروع از مولوی:

می ده ساقیا، تا کم شود خوف و رجا

گردن بزن اندیشه را ما از کجا او از کجا

پیش آر نوشانوش را، از بیخ برکن هوش را

آن عیش بی‌روپوش را، از بند هستی برگشا

 

کلمات کلیدی برای ادامه: اندیشه، ساقی، می، هوش، هستی، خوف و رجا

حالا لطف کنین و روی ما رو زمین نندازین!

از همه عزیزانی که چه در زیر این پست و چه در وبلاگ خود در بازی شرکت کرده اند ممنونم. این بازی تا روز 13 ادامه داره. ای ملت همیشه بیدار, زنده نگهش دارین! از جمله کسایی که در بازی غیر مستقیم شرکت کردن یعنی آدرس وبلاگشون توی کامنتها نیست اینا هستن: نیما اکبر پور (عصیان), نشانه, و کوهیار,  

35 نظر برای “بازی وبلاگی ایام عید: مشاعره”

  1. آذرشب می گوید:

    امروز ترا دسترس فردا نیست
    و اندیشه فردات بجز سودا نیست
    ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
    کاین باقی عمر را بها پیدا نیست

    کلمات کلیدی : اندیشه ، شیدا ، عمر

    ———————————————————–
    فقط سارا جان من تا یکساعت دیگه از تهران به ولایت میرم و تصمیم دارم چند روزی مثل یک دختر دهاتی خوب از دنیای دیجیتال فاصله بگیرم ، بهرحال از الان هم تبریک و هم پوزش مرا بپذیرید

    _________________________________________________________________

    سارا: سفرت بخیر میرکا جان, خوش بگذرد…
    آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست
    هرکجا هست خدایا به سلامت دارش

  2. مشاعره « شمع کوچک می گوید:

    […] این بازی ظاهار محدودیتی در تعداد دعوت کردن‌ها ندارد. این‌جا خود سارا بیش‌تر ترترک توضیح داده. اما شعرهای […]

  3. آخرين جرعه جام :: سال نو مبارک! :: March :: 2008 می گوید:

    […] روزتان نو!دوستی بازی‌بازی من را به بازی خوانده، بدتر اینکه […]

  4. محمد جواد غلامرضاکاشی می گوید:

    عید بیاید رود، عید تو ماند ابد
    کز فلک بی مدد چون برهیدی؟بگو
    در شکرستان جان غرقه شدم ای شکر
    زین شکرستان اگر هیچ چشیدی بگو
    می کشدم می به چپ می کشدم دل به راست
    زو که کشاکش خوش است تو چه کشیدی بگو
    می به قدح ریختی فتنه برانگیختی
    کوی خرابات را تو چه کلیدی بگو

    ________________________________________
    سارا:
    عاشقان در سیل تند افتاده اند
    بر قضای عشق دل بنهاده اند
    همچو سنگ آسیا اندر مدار
    روز و شب گردان و نالان بی قرار

  5. picolo می گوید:

    در سفرم و زمان محدود و اینترنت زغالی. اما نقدا این را داشته باشید از جلال الدین تا برگردم :)

    سرمستم و سرمستم و سرمست کسی می خوردم و می خوردم و از دست کسی
    همچون قدحم شکست وانگه پرکرد آخر ز گزاف نیست اشکست کسی

    ____________________________________________________________

    سارا: من مست و تو دیوانه, ما را که برد خانه؟
    صد بار ترا گفتم کم خور, یک دو سه پیمانه!
    :)

  6. picolo می گوید:

    گویا اینطور می نوشتم بهتر بود:
    سرمستم و سرمستم و سرمست کسی
    می خوردم و می خوردم و از دست کسی
    همچون قدحم شکست وانگه پرکرد
    آخر ز گزاف نیست اشکست کسی

    لطفا اگر ممکن است اصلاحش کنید

  7. الف.کاف می گوید:

    آخه حال و هوای من با حال و هوای مستی و می و عید و شادی هماهنگ نیست!

    ظاهرا وبلاگ داران بایستی تو وبلاگ خودشون شعر رو می گذاشتند اما انگار اینجا گذاشتند! من نمی دونم یعنی من اشتباه برداشت کردم؟!

    ____________________________________________

    سارا: المیرا جان
    هیج آدابی و ترتیبی مجوی
    هرچه می خواهد دل تنگت بگوی!

  8. آرش می گوید:

    سازا و دوستان عزیز سال نو به همه شما مبارک باد.
    حالا این راقبول کنید تا یکی دو روز دیگه وارد مشاعره میشم:

    بهار آزادی

    چه با وقار
    سر به آسمان می سايد
    اين فلات پر شکوه!
    چه عاشقانه
    نفس می کشد
    اين سرزمين پاک!
    چه شکيبانه
    فرو می خورد
    بغض های نجيب
    رويش ما را
    اين مادر عزيز!

    بنفشه ها
    با آرامش علف ها،
    پونه ها
    با آهنگ جويباران،
    و شقايق ها
    با صدای پای دختران کوهسار،
    متولد شده اند…

    بر هر کوه و دشت
    فرش شقايق گسترده ايم!
    در هر خانه
    بر هر نهال
    هزار جوانه رسته است!
    در هر کوی
    هزار درخت
    جامه ی عروسان پوشیده اند!
    تن خيس هر ديوار
    مجمر عطر ياس هاست!

    نگاه کن
    ياسمن و نسرين و نسترن،
    همه جا
    چه سرخوشانه
    پای کوبانند!
    آی
    عروس آزادی
    قدم بگذار!
    عروس آزادی
    قدم بگذار!
    عروس آزادی
    قدم بگذار! قدم بگذار! قدم بگذار…

    ___________________________________________

    سارا: آرش خان ما هنوز منتظریم تا شما شرکت کنی! چی شد پس؟ راستی سال نویت هم مبارک باد!

  9. بازی با خورشید و هستی و وبلاگ « بامدادی می گوید:

    […] که همیشه به من لطف دارد مرا به بازی مشاعره دعوت کرده و من هم چون حافظه خوبی ندارم ترجیح دادم یکی […]

  10. بامداد می گوید:

    سارا وب‌را به تحرک انداختی :) من هم با کمال میل شرکت کردم:

    «بازی با خورشید و هستی و وب‌لاگ»

    http://bamdadi.com/2008/03/19/playing-with-sun-existence-and-blog/

    ___________________________________________________________________

    سارا: ممنون بامداد جان. اینم برای اینکه ممان بازی زیاد بشه!
    خامش کنم, فرمان کنم, وین شمع را پنهان کنم
    شمعی که اندر نور او خورشید و مه پروانه شد
    البته من به فرمان مولوی فعلا گوش نخواهم داد!

  11. آزاده می گوید:

    ممنون که منو دعوت کردی :)
    ساقی سیم ساق من گر همه درد می دهد کیست که تن تو جام می جمله دهن نمیکند

    _____________________________________________

    سارا: بدان هوس که ببوسم به مستی آن لب لعل
    چه خونها که در دلم افتاد همچو جام و نشد!

  12. مشاعره « یک آزاده دیگه می گوید:

    […] این که سارا رها از مد گیک بازی یه کم دراومده و یک بازی وبلاگی راه انداخته به مناسبت عید. این بازی اصولا مشاعره است […]

  13. کمانگیر » یک بازی ِ شدیدا ناجواتی - مشاعره موج گونه می گوید:

    […] رو می کنیم (ببینید:وقتی کمانگیر جواد بود)، که دوستی میاد میگه بیاید مشاعره کنیم. یعنی در کل سال ۱۳۸۶ اینقدر کسی بروم […]

    ____________________________________________________________________________________
    ُ
    سارا:
    یک جانی که در دو تنی, در روی ما نظر کن
    گیک بازی کدامست؟ زین طعنه ها گذر کن!
    بازی خود آغاز کرده ای: گفتی ز روز اول
    عکسی بنه از جوانی, زان ایام ما را خبر کن!
    عکس خواستی و شدم پریشان از مفلسیّ ایام
    بگشای باب شعر را, جهان پر دُرٌ و پر گهر کن!

  14. dashtesabz می گوید:

    سلام سارا جان
    کهنه: هوش از سرم ببردی ساقی بگو کجایی
    هستی من تبه شد ای وای از این جدایی
    اندیشه می ناب هرگز گناه نبود خوف و رجا رها کن تا که کنی صفایی
    نو:
    در ژرفنای اندیشه های موهوم
    در آرزوی دیرینه کشف اسرار هستی
    در خوف و رجای تردید های همیشگی
    صدای پای بهار را می شنوی
    جرعه ای می در دستان گل سرخ
    ترا به وادی هوشیاری فرا می خواند
    اما ساقی این میان می ماند
    بی آن که در شعری سروده شود.

    کلمات کلیدی : وادی - ژرفنا - بهار - جرعه

    _______________________________________________________

    سارا: سلام رفیق جان! سال نو مبارکت باد!
    من یک کلمه کلیدی دیگه اضافه می کنم که بتونم بیت زیر رو بنویسم و اونم کلمه گناهه که توی شعر تو هست:

    در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
    طاعت از دست نیاید, گنهی باید کرد!

  15. محمد (ققنوس) می گوید:

    با عرض سلام و تبریک سال نو خدمت شما سرکار خانم رها

    این لینک مطلب:
    http://ourperspective.wordpress.com/2008/03/20/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1%d9%87/

    این هم همان شعر که از خودم است.
    ———–
    هوش از سر من بردست، اندیشه تو ساقی
    امشب هوس مِی کن، من ساقیِ تو ساقی
    در پای شراب و خُم، اندیشه کنم ساقی
    پایان جهان بودست، از روز ازل ساقی
    دل در طلبش گم شد، دنباله رو ساقی
    مطرب دل خود را زد، در نای قد ساقی
    ساقی به کفم می داد، بوسید قدح ساقی
    ای کاش قدح بودم، لب بر لب یک ساقی
    باری دل من در خوف، هستیِ دلم ساقی
    باشد که رجا زاید، از لبخنده آن ساقی
    «ممد» تو چرا آخر، گفتی سخن ساقی
    دلتنگِ مِی ای جانم، نه ماه رخ ساقی
    ————-

    قدح جان تان همواره پر شراب باد.

    با تقدیم ارادت و احترام
    محمد (ققنوس)

    ____________________________________________________

    سارا: ممنون محمد آقای گرامی! سال نویتان مبارک باد و ایشالله که در این سال همواره اینطور بخوانید:

    ای می بترم از تو, من باده ترم از تو
    پر جوشترم از تو, آهسته که سرمستم!

  16. طاها بذري می گوید:

    سارا این ربطی به مشاعره ندارد. کارت تبریک عید است :

    چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
    برخيز و بجام باده کن عزم درست
    کاين سبزه که امروز تماشاگه ماست
    فردا همه از خاک تو برخواهد رست

    ________________________________________________

    سارا: ممنون طاها جان. سال نو شما هم مبارک باد!

  17. dashtesabz می گوید:

    این هم شعری از شفیعی کدکنی:
    من درنگ می کنم
    تو درنگ می کنی
    ما درنگ می کنیم
    خاک و میل زیستن در این لجن می کشد مرا تورا به خویشتن
    لخظه لحظه با ضمیر خویش جنگ می کنیم
    وین فراخنای هستی و سرود را به خویش تنگ می کنیم
    همچو آن پیامبر سچید موی پیر
    لحظه ای که پور خویش را به قتلگاه می کشید
    از دو سو این دو بانگ می شنید
    بانگ خاک سوی خویش بانگ پاک سوی خویش
    هان چرا درنگ کنم با ضمیر ناگزیر خویش جنگ
    این صدای او صدای ما صدای خوف یا رجای کیست؟

  18. سيروس می گوید:

    سلام و سال نو مبارك سارا جان :)

    ________________________________

    سلام سیروس جان؛ سال نو شما هم مبارک!
    پس شعر و مشاعره چی شد؟!

  19. مشاعره « وسوسه‌ای به نام بودن می گوید:

    […] 21, 2008 این مشاعره رو این بزرگوار شروع کرده و این بزرگوار دعوت کرده […]

  20. آزاده می گوید:

    ای سارای رهایی
    ما را منه در زاری
    این بینوای عالم
    حاجی فیروز دو عالم
    شعرش کجا توان بود
    دُرّش کجا نهان بود
    ای گیک وبلاگستان
    ای شاعر گلستان
    خونم به گردن توست
    گر زم ببیند این پست

    ۱- زم تخلیص استاد اینجانب است.

    _______________________________________________

    سارا: آمممم…. ما هم از ترس استاد شما زبانمون بند اومده….!

  21. از همه جا « پرواز را به خاطر بسپار می گوید:

    […] این دوستان عزیز وبلاگی، از مسابقه شعر و شاعری که سارا رها را انداخته و آزاده، من رو هم بش دعوت کرده تا عکسای […]

  22. روی خط وحید » بهار ۸۷ می گوید:

    […] امان از شست و شو و رفت و روب برادر!  وقت نمی‌کنی در بازیهای فرهنگی شرکت کنی. لباس را می‌شوری غذا می‌سوزد٬ موقع جارو […]

  23. روی خط وحید » بازی فرهنگی-وبلاگی می گوید:

    […] پاسخ به دعوت اول (با توجه به قواعد […]

  24. آسمان آبی می گوید:

    سلامی چو بوی خوش آسنایی!دوباره عیدتون مبارک !

    بابا ما را دست انداختید ، من قیافم شبیه آدم هایی که شعر حفظ می کنند!
    بعضی وقت ها از خودم شعر در می کنم ولی شعر کسی را حفظ نمی کنم در حد مفهومش به خاطر می سپرم!من حافظ که این همه کارش درسته را ممد چاخان صدا می کنم !
    حالا محض گل روی شما:
    می بهشت ننوشم ز جام ساقی رضوان
    مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم(عرفانی بود، هیچ به خودتون نگیرید)
    کلمات کلیدی :می ، مست،رضوان

    از اون جا که قانون سرم نمی شه (بقیش را بلد نیستم)پس یه بیت بسه!

    ______________________________________________________

    سارا: صفا آوردی آسمان آبی جان! اینم جواب شعرت:

    باده غمگینان خورند و ما زمی خوشتریم
    رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
    خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
    هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش!

  25. الف.کاف می گوید:

    سارا خانوم ما با تاخیر گذاشتیم تو وبلاگ… البته با عید و آنچه شما خواسته‌اید چندان قرابتی ندارد!!

    ——————————————————————

    سارا:
    خواستم روی وبلاگت کامنت بگذارم دیدم که بسته ایش. اینهم نه فقط جواب شعرت بلکه در باب سخنی که در وصف حالت نقل کرده ای و شعری آورده ای:

    تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول
    آخر بسوخت جانم در کسب این فضائل
    ***
    اینهمه شهد و شکر کز سخنم می ریزد
    اجر صبری است کز آن شاخ نباتم دادند

    جواب روشن است: آسان نیست و هدف هم رسیدن نیست بلکه در راه بودن است…
    زنده باشی عزیز

  26. لولی بربط زن می گوید:

    سلام.
    سال نو شما هم مبارک. و ممنون از دعوت به مشاعره.
    من در ادامه شعر آخر در بین کامنتها که خود سارا گذاشته، شکر رو انتخاب می کنم و این شعر در ادامه مشاعره:

    ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود وین بحث با ثلاثه غساله می‌رود
    می ده که نوعروس چمن حد حسن یافت کار این زمان ز صنعت دلاله می‌رود
    شکرشکن شوند همه طوطیان هند زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود
    طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر کاین طفل یک شبه ره یک ساله می‌رود
    آن چشم جادوانه عابدفریب بین کش کاروان سحر ز دنباله می‌رود
    از ره مرو به عشوه دنیا که این عجوز مکاره می‌نشیند و محتاله می‌رود
    باد بهار می‌وزد از گلستان شاه و از ژاله باده در قدح لاله می‌رود
    حافظ ز شوق مجلس سلطان غیاث دین غافل مشو که کار تو از ناله می‌رود

    کلمات کلیدی پیشنهادی من: لاله، قدح، بهار

    شاد باشید و سرفراز.

  27. ordoukhani می گوید:

    نوروزتان را شادباش می گویم. و برای یک یک شما آرزوی شادی تندرستی موفقیت می کنم. اردوخانی بروکسل

  28. نشانه می گوید:

    سلام سارا جان عیدت مبارک . چند روز `پیش در بازی تو شرکت کردم .اما ظاهرا فراموش کردم نامم رابگذارم .قربانت .سال خوب و پر شعری داشته باشی

    ___________________________________________________________________

    سارا: ممنون نشانه جان. سال نوی شما باز هم مبارک باد

  29. مشاعره نوروزی « فریاد می گوید:

    […] وحید آنلاین عزیز لطف کرده و بنده رو به بازی مشاعره دعوت کرده. این دعوت 5 روز پیش انجام شد. من مشترک فید […]

  30. مشاعره ی نوروزی « پارادوکس می گوید:

    […] ی نوروزی فرزاد ِ عزیز لطف کردند و بنده را به بازی ِ مشاعره ی نوروزی دعوت فرمودند . کُلن میانه ی خوبی با بازی های وبلاگی […]

  31. » Blog Archive » اندر احوالات سر کار گذاشتن‌های عید در وبلاگستان می گوید:

    […] معیری و کلیم کاشانی (1)مشاعره ی نوروزی « پارادوکس on بازی وبلاگی ایام عید: مشاعرهdashtesabz on جنگ - عید - کبوترمشاعره نوروزی « فریاد on بازی […]

  32. شاعر بی کفایت می گوید:

    بهار آمد و عید است و جیب من خالی
    به هزار زحمت خریده ام میوه کالی
    به سر سفره نشسته و زمزمه میگویم
    خدا دگر برسان به سال جدید مالی
    ===================================
    ما بی دعوت آمدیم.(خودمون را قاطی بزرگترها کردیم)
    ولی چه بهتر شعرها هم از خود عزیزان باشد.

    کلی کنم تفکر تا شعر گردد این سان
    یاران روند و شادان کپی کنند ز دیوان

    ___________________________________________________________________

    سارا: هلا ای شاعر بی کفایت
    ذوق تو را نبود نهایت
    آمدی صفا آوردی با خود
    سپاس از لطفت و حمایت

  33. بازیهای نوروزی « آذرشب می گوید:

    […] بازی را سارا رها نویسنده اندیشمند وبلاگ آوای موج بصورت مشاعره مرحمت فرمودند و در این خصوص بنده آنچنان مشعوف شدم که […]

  34. شاعر بی کفایت می گوید:

    نقل کنیم از بولفضل الشعر (سعید سلیمان پور):(یکی از دوستان)

    سال می گردد که شاید چون منی پیدا کند

    شاعـــر طنّــاز و بــا فــــــوت و فنی پیدا کند

    می رسد با نام من هرساله این عید سعید

    تا سعادت را ز نــــام چـــــون منی پیدا کند!

    بلبل طنز است مفتون بهـــــــــار طبع من

    تا درون دفتـــــــــــــر من گلشنی پیدا کند!

    (باز کردم بهر خود به به عجب نوشابـــــه ای

    کاش طبعـــــــم فرصت نوشیدنی پیدا کند!)

    دختر ترشیده ی همسایه می خواهد هنوز

    خواستگار خوشگل و جنتلمنی پیدا کند

    یار «مادر»مرده می خواهد مبادا بعد عقد

    در میان خانه ی خود دشمنی پیدا کند!

    تا نگردد زخم و زیلی همسرش از لنگه کفش

    دوست دارد شوهــــــــر روئین تنی پیدا کند

    در اداره یا که دانشگاه اگر کِیسی نیافت

    موردش را توی کوی و برزنی پیدا کند

    بنده هم در عالم همسایگی در خدمتم

    گر بخواهد جفت لات و لُمپنی پیدا کند!!

    بسکه این مادرزنم ماه است خواهم از خدا

    بهر من امسال هم مادرزنی پیدا کند

    مرد آن باشد که مانند طبیعت هر بهار

    اول هر سال ، نـــــــــــو پیراهنی پیدا کند!

    دست من خواهد ز دامانش بگیرد ای دریغ!

    نیستم خوشبین که آنجا دامنی پیدا کند!

    (حرف را آنجا نباید برد ، می ترسم یهو

    شعر بنده حالت مستهجنی پیدا کند!)

    ریزش مـــو دارد این دلبر ولی خواهد دلم

    در کویـــــــــر کلّـــــه ی او خرمنی پیدا کند

    از «بادی بیلدینگ» هم خیری ندیدم ای خدا

    کاشکی این بنده ات هم گردنی پیدا کند!

    نه، نشد، من نیستم ، آیا روا باشد که یار

    عاشق بی دست و پا و چلمنی پیدا کند

    کار هر “من” نیست خرمن کوفتن، باید که عشق

    از برای عاشقی سوپر منی پیدا کند

    اینزمان بهر وصـــــــــــــال یــــــار باید ابتدا

    عاشق بی خـــــــانه وام مسکنی پیدا کند

    شاخه ی گل را که حکماً اِند قرتی بازی است

    ول کند ، پس شاخه ی تیرآهنی پیدا کند!

    شکر لله اجتماع مـــــــــــــا به امنیت رسید

    داش اراذل می رود تـــــــا مامنی پیدا کند!

    کی دگر از نغمه های سی دی غیر مجاز

    مجلس ما حال بشکن بشکنی پیدا کند؟

    جمله ساغرها ز چایی پر شده است و توی شهر

    مرد خواهم باده ی مرد افکنی پیدا کند!

    ریختم ابیات نا مربــــــــــوط را در کاسه ای

    طبع شعرم می رود تـــــــا همزنی پیدا کند!

    هر که در اشعار من گردد پی حرف حساب

    کاهدان گردی کند تـــــــا سوزنی پیدا کند!!

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    سارا: خیلی جالب بود! بسیار ممنون.

  35. حمیدالله "اوزبیک" می گوید:

    مین جوده خرسند بولدیم چونکه بوییرده یخشی شعرلرنی اوقیدیم .( من بسیار خرسند شدم از اینکه من شعرهای مقبولی دوست هارا مطالعه کردم. حمیدالله اوزبیک از افغانستان

شما چه نظری دارید؟

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS
FireStats icon Powered by FireStats