Mar 22
چه عمری گذشت
تا باورمان شد
آنچه که باد برد، ما بودیم!
===============
باد میبردمان
پنداشتیم که خود میرویم
برباد شدیم!
================
چه غربت غریبی است
غربت عابری
که در کوچههای شهر خویش
غریبانه میخواند
================
برای پخته شدن
رو به عشق آوردیم
سوختیم!
================
بند به پایم زدند که بمانم
گسستم و رفتم
تو بال دادیام برای رهایی
رها گشتم و ماندم!
=================
بعد از آن همه سرگردانی
روی وجب به وجب خاک
بعد از آن همه جستجو روی نقشههای جهان
دانستم
دستان توست وطنِ من!
مرتبط: چند هایکو از قدسی قاضی نور (1)
March 25th, 2008 at 4:07 pm
خیلی زیبا بود
Reply
hossein Reply:
June 22nd, 2009 at 5:38 am
پوچ رامنفی ندان اندر جهان
بل بودمثبت نه چون معنای آن
این حهان خالی بود همچون صدف
پس تو دنبال گوهر سوی هدف
خود فریبی باشد این سیرو دوار
پس تو باپوچی بیاهردم کنار
این جهان بر میل تو بی اعتناست
چونکه کار خود کند بی کم و کاست
کی تو معنا میدهی بر زندگی
سرکش و یاغی شو از این بندگی
نیست چیز تازه ای روی زمین
خوش تو با پوچی بیامیز ای غمین
جرعه جرعه چون سدف گوهر بساز
همچو مروارید شو معنای راز
گر تو دیواری شوی در کوه و دشت
خود کجا معنی دهی بر این پلشت
پس تو چون پل باش بر رود جهان
تا ز رویت بگذرند این دوستان
نی چو سیم خاردار اندر گذر
بسته باشی روی مردم مثل در
گر چنین باشی تو در این دیرکوچ
خود تو معنا میدهی بر اصل پوچ
Reply
hossein Reply:
June 22nd, 2009 at 6:09 am
صدف درست است
Reply
hossein Reply:
July 1st, 2009 at 3:01 am
درتماشای تو افتاد کلاه از سر چرخ
خبر از خویش نداری چقر رعنایی
Reply
May 18th, 2008 at 3:31 am
شکستن یک دل
چقدر توان میخواهد مگر
که پنداشتی
آنکه قوی بود، تو بودی…
Reply
January 25th, 2009 at 6:53 pm
[...] از هایکوهایش را برگرفته از کتابهای مختلفش در اینجا و اینجا نوشته بودم. با خواندن این نوشته هایکوهای او بهتر [...]