لطفاً مطالب این وبلاگ را در وبلاگ دیگری کپی نکنید؛ به جایش اگر دوست داشتید به آن لینک دهید. چاپ مطالب در مجلات نیز با ذکر و لینک منبع آزاد است. برای آشنایی با قوانین کپی رایت می‌توانید اینجا را ببینید. با تشکر، سارا رها

خواندنی های روز:

چند هایکو از جلال‌الدّین، حافظ، رهی معیری و کلیم کاشانی (1)

عکس / شعر / نوشته شما چه نظری دارید؟

هایکو عبارتی است که به اشعار کلاسیک اطلاق نمی‌شود ولی منظورم از این عنوان این است که بعضی ابیات پراکنده از میان اشعار معروف و قوی هم به نوعی در معنا مثل هایکو می‌مانند: مستقل از ابیات دیگر همان شعر خاص غالباً در اذهان می‌مانند (گاه حتی به ضرب المثل تبدیل می‌شوند) و می‌توانند مثل یک هایکو به تنهایی معنایی را در یک کلام استعاره‌ای بیان کنند مضافاً که آهنگ و وزن هم دارند. اینگونه ابیات عموما بیرون از کل غزل، قصیده و یا مثنوی شعری که در آن میان گفته شده‌اند، جلوه بیشتری پیدا می‌کنند. به این جهت است که این ابیات را هایکوی کلاسیک نام می‌نهم. پست قبلی را به هایکوهای خانم قاضی نور که بسیار دوستشان دارم اختصاص دادم و اینک یک سری از ابیات پراکنده و به تعبیرِ من هایکو مانند از اشعار کلاسیک را می‌نویسم برای مقایسه. دوست دارم که نظرتان را در باره این تعبیرم بدانم. دریغ نکنید. اولی و دومی از رهی و کلیم است. سه تای بعدی از حافظ و بقیه از مولوی است.

همراه خود باد صبا می‌برد مرا ….. یارب چو بوی گل به کجا می‌برد مرا

برگ خزان رسیده بی‌طاقتم رهی ….. یک بوسه نسیم به کجا می‌برد مرا

*****

ما ز آغاز و ز انجام این جهان بی‌خبریم ….. اول و آخر این کتاب کهنه افتاده است

*****

دل از من برد و روی از من نهان کرد ….. خدا را با که این بازی توان کرد

میان مهربانان کی توان گفت ….. که یار چنین گفت و چنان کرد

*****

چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود ….. ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

*****

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا ….. سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

*****

بگذاشتیم غمِ تو نگذاشت مرا ….. حقا که غمت از تو وفادارتر است

*****

هر ترانه اولی دارد دلا و آخری ….. بس کن آخر این ترانه، نیستش پایان چرا

*****

گر بریزد خونم آن روح‌الامین ….. جرعه جرعه خون خورم همچون زمین

چون زمین و چون جنین خونخواره‌ام ….. تا که عاشق گشته‌ام این کاره‌ام

*****

هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه ….. کنون که مست و خرابم صلای بی‌ادبی!

*****

من چه گویم یک رگم هشیار نیست ….. شرح آن یاری که او را یار نیست

شرح این هجران و این خون جگر ….. این زمان بگذار تا وقت دگر

*****

این سخن ناقص بماند و بی‌قرار ….. دل ندارم، بی‌دلم، معذور دار

10 نظر برای “چند هایکو از جلال‌الدّین، حافظ، رهی معیری و کلیم کاشانی (1)”

  1. PAT می گوید:

    من از سومیش خیلی لذت بردم “ما ز آغاز و ز انجام …” و با اجازه به ذکر منبع در وبلاگم ازش استفاده کردم

    ___________________________________________________________

    سارا: خواهش می‌کنم. فقط یادتون رفت که آدرس وبلاگتون رو بذارین.

  2. pooyaa می گوید:

    اول اینکه خیلی قشنگ بودند و من دو نکته را متوجه شدم:
    1- که خیلی در مورد شعر جاهل هستم، چون این اشعاری که اینقدر در ذهن شما تکرار شده و به صورت مثل درامده من خیلیهاشو نشنیده بودم!
    2- و اینکه نکته مشترک این اشعار تکاپوی (yearning & longing) ذهن و روان انسان برای درک و لمس حقایق ظریف و زیبایست که بطور عمدی (بقول افلاطون و مولوی) از ما پنهان شده

  3. حامی می گوید:

    درود رها جان،
    امیدوارم سالِ خوب و پر باری داشته باشید. تعبیری که از هایکو داشتید به نظر من هم زیبا بود اما فکر می کنم که در هایکو علاوه بر معنی و محتوا، چیزی که باعث خصوصیت این قطعه ها می شه فرم و قالب اونهاست و تاثیر گذارترین هایکو ها خوش قالب ترینِ اونها هم هست، پس چیزی که اهمیت پیدا می کنه قصد آگاهانه یِ شاعر در انتخابِ این فرم برایِ ایجاد و یا انتقال و تقسیمِ حسِ نابیست که در لحظه نصیبِ او شده.
    باز هم ممنونم از مطالبِ خوبی که انتخاب می کنید.
    شاد زی و مهر افزون،

  4. آرش می گوید:

    سارابانو شما که چنین بانوی فاضله ای هستید، لطفا بفرمایید ببینیم این همم یک هایکو است؟ اگر هایکو است پس من هم می توانیم هایکو بنویسم البته علاوه بر شاعری :). اینرا برای او که می شناسی اش خواندم:

    آن شب
    که به زیارت
    تن تو آمدم،
    ستاره باران بود:

    خدا هم
    می بویید و
    می بوسید
    تن تو را،
    با هزار
    کهکشانِ
    لبش!

  5. کوچه باغ می گوید:

    سال نو رو تبریک می گم، با آرزوی شادی و سلامتی.

  6. مرجان می گوید:

    سلام دوست عزیز
    عیدت مبارک

    از طریق وبلاگ المیرا اون بازی مشاعره اتو انجام دادم .. خوشحال میشم بیای ببینی :)

    شاد باشی

  7. آرش می گوید:

    چنین بانوی فاضله را نشاید که دست به سانسور برد :)

    ____________________________________________

    سارا: ایضاً چیین شاعری را نشاید که مردم آزاری نماید :)

  8. آرش می گوید:

    سارابانو شعر برای شهدای کربلاست!

  9. َشاه شمشاد قدان می گوید:

    سلام اي دوست
    از شعرهاي انتخابيت پيداست كه اهل دلي .

    بيدلي در همه احوال خدا با او بود
    او نميديدش واز دور خدايا ميكرد.
    پاينده باشي.

  10. pooyaa می گوید:

    ای خفته رسيد يار برخيز
    از خود بنشان غبار بر خيز
    هين بر سر مهر و لطف آمد
    ای عاشق زار يار برخيز
    آمد بر تو طبيب غم خوار
    ای خسته دل نزار برخيز
    ای آنکه خمار يار داری
    آمد مه غم گسار برخيز
    ای آنکه به هجر مُبتلائی
    شد موسم وصل يار برخيز
    ای آنکه خزان فسرده کردت
    اينک آمد بهار بر خيز
    هان سال نو و حيات تازه است
    ای مرده لاش پار برخيز

    شعر از “طاهره”
    http://www.ketabeshear.com/divan.pdf

شما چه نظری دارید؟

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS
FireStats icon Powered by FireStats