هنوز 13 نشده ولی دیگه خودم حوصله ندارم که صبر کنم! تازه ممکن است که این آزاده بانو حرف روز 13 ما را به عنوان دروغ 13 تلقی کند. پس این شما و این راز آن عکسهای ما از طیٌ الزمانِ ما.
خدمت شما عرض کنم که اول خودم کلی فسفر سوزاندم تا با برنامه نویسی مطلب و اضافه کردن کمی نویز نمک-فلفل (واقعا تابعی به همین نام در مطلب هست) و خراب کاریهای اسپکترومی عکس را تغییر دهم؛ دیگر کم مانده بود که راجع به این کار یک مقاله علمی هم برای کنفرانسی بنویسم! ولیکن نتیجه کارهای من آنچنان که عکس را غیر قابل شناسایی کند مقبول نیفتاد. پس دست بدامان اینترنت شدم و سرچ نمودم؛ بالاخره جوینده یابنده بود و یک نرم افزار بسیار با حال کشف نمودم.
داستان این است که هر دو عکس در واقع یکی بودند؛ عکس 20 سالگیام را برداشتم (که دیگر شبیهاش هم نیستم!) و با استفاده از این نرمافزار آنرا پیر و جوانتر کردم. بعد دوباره کمی با عکسها در مطلب ور رفتم و فیلترهای دیگر اعمال کردم (تا بعضی کنجکاوان وبلاگستان نتوانند به طریق معکوس به اصل عکس دست یابند!). برنامه نسبتا خیلی خوب نوشته شده. حالات دیگر هم ایجاد میکند مثل تغییر چهره به قیافه چینی و یا افریقایی و غیره. مثلا همان عکس چینی شده اش را ببینید.
نرمافزار فقط از یک روتین خاص برای همه عکسها استفاده میکند. پیر کردن یعنی اینکه صورت گرد تر و چاق تر شود و چشمها کوچکتر و جوانی هم برعکس آن. باز هم بنظرم خیلی برنامه خوبی است. چون من که نتوانستم این تغییرات را با مطلب ایجاد کنم. البته من با پردازش تصویر میشه گفت که تقریبا هیچ آشنا نیستم.
و اما بنده هیچ دروغی هم نگفتم (در کامنتها هم فقط بر اساس حدس های دوستان مزاح کردم!). گفتم عکسها فتوشاپی نیستند که خب درست است چون از فتوشاپ استفاده نکردم. در ضمن فتوشاپ اسم خاص یک نرمافزار مشخص است؛ اسم عام که نیست که بعضی دوستان که از طریق ایمیل برایشان این راز را فاش کرده بودم، معترض شده بودند. دیگر آنکه آن حرفهای در باب نگذشتن زمان بر من و گذر من بر زمان هم حرفهایی ست فلسفی و فلسفه هم که میدانید نه ثابت کردنی و نه ابطال کردنیست. برتراند راسل میگوید: آنچه که ما میدانیم علم است و آنچه که نمیدانیم فلسفه!
و دست آخر آنکه برنده این مسابقه کشف راز عکس آقای (شاید هم خانم ولی با احتمال کمتر از 2٪) موفقیت است که با قاطعیتی کوبنده حقیقت را کشف کرد و از نظرش هم کوتاه نیامد! آقای شهاب هم کم و بیش درست گفته است هرچند که من مویی ندیدم! والله روسریام کیپ کیپ بود و یک عدد تار مو هم دیده نمیشد که عکس را برای دانشگاه گرفته بودم. و اما این عزیزان جایزه نخواستند؛ پس به عنوان هورا گفتن برای آقای موفقیت 10 مرتبه روی وبلاگش کلیک کنید! شهاب هم که وبلاگ ندارد.
در انتها ببخشید اگر که حرصتون دادم فقط کمی مزاح سال نو بود؛ عوضش یک نرمافزار با حال براتون پیدا کردم. امتحان کنید و لذت ببرید ولی جانِ من مردم آزاری نکنید!
March 31st, 2008 at 12:16 am
خانه خیلی قشنگ شده، مرتب و تر و تمیز و کاغذ دیواری قشنگ و رنگ دیوار ها هم خوب، همه قفسه ها هم مرتب، جلوی در خونه هم آب و جارو.
دستت درد نکنه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سارا: ممنون!
March 31st, 2008 at 2:11 am
حالا جایزه ام چی هست؟
_________________________________________________
سارا: همون چند صدتا کلیک دیگه
March 31st, 2008 at 1:07 pm
salaam
gahaleb e jadid keili behtare
mobarak bashe
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ—-
سارا: سلام و تشکر از شما. آنقدر بعضی از این دوستان دیده و نادیده بهم غر زدن که مجبور شدم پوسته را عوض کنم!
March 31st, 2008 at 3:03 pm
سارا جان وبلاگت تغییرات قشنگی کرده
در مورد عکس جواتی هم جز گفتن کولاک کردی چیزی نمیتوانم بگویم
واقعا کارت عالی بود
هرچند به روسری عکس دستکاری شده شک برده بودم
ولی آنقدر به فضولی بی اعتنا هستم که دیگر دقت نکردم
یاد پستی افتادم که به آبادان و منطقه جنگی رفته بودی
برای همین هم احتمال دادم که روسری جزئی از لباس فعلی ات هم باشد
خلاصه اینکه فهمیدم باید در اینترنت برای صحت بسیاری از اطلاعات شاهد سخت افزاری طلب کنم
برای من که درس خوبی بود، مرسی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سارا: ممنون میرکا جان
March 31st, 2008 at 3:26 pm
اصلا قبول نبود. شما به نیرنگ متوصل شدی ! جدا از این حرف من هم درست بود. از دید فلسفی البته. همون گذار همخانواده ها از 1400 با 1300 !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سارا و نیرنگ؟!! این کلمهات کفاره دارهها طاها خان جان!
March 31st, 2008 at 9:43 pm
سارا بانو به نظر میاد اگه تو یه پست به من فلک زده مرحمت نکنی زندگی نمیگذره.
March 31st, 2008 at 9:43 pm
راستی خونه ات خیلی خوشگل تر شده
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سارا: ممنون
April 1st, 2008 at 2:29 am
ای سارای خسیس.
به جان خودم در مجموع پنجاه تا هم نشد. تازه کلیک به چه دردم می خوره، من اون وبلاگ رو راه انداختم برای باقیات و صالحات، به جز دردسر ایمیل کردن کتاب برای متقاضیها هیچ سودی برام نداره. البته امیدوارم ملت اون کتابها رو بخونند، رابطه داخلیشون خوب بشه(با عهد و عیالات و دوستان و …)، بعد هم در نتیجه خوش اخلاق بشند، دیگه بعضیها بلانسبت، بلانسبت پاچه همدیگه خلق رو نگیرند و زندگی رو به کام ملت زهر مار نکنند. ولی خیلی خسیسی.
April 1st, 2008 at 2:57 am
عجب!
که این طور!!
من مثل همیشه روز سیزده اومده بودم پیک شادیام (همون تکیلف نوروزی)رو حل کنم!
رنگ و روی خونهتون هم قشنگ شده… من که خوشم اومد… خسته نباشید.
April 1st, 2008 at 6:17 am
خوب حالا نیرنگ نه .. اما .. اما .. هیچی ولش کن. همون نیرنگ D:
April 2nd, 2008 at 4:13 am
راستی اینم یک سایت خیلی عالیه که می تونی تم های بسیار زیبایی برای ورد پرس دانلود کنی
http://www.wpthemesfree.com
April 2nd, 2008 at 8:05 am
دیگه باهات قهره قهرم. نه تنها بهم جایزه ندادی (جایزه تو سرم بخوره) بلکه کامنتم رو هم جواب ندادی (الکی بهانه نیار بعدن که نبودم و اینا، چون امروز تو وبلاگ کمانگیر کامنت گذاشتی یعنی اینکه هستی). باهات قهرم. قهر قهر تا روز قیامت. دیگه هم وبلاگت نمیام.
__________________________________________________
سارا: خداییش قصد داشتم جوابت رو به شعر بدم ولی وقت نکردم…حالا هم که قهری خب دیگه چه فایده ای داره؟! تازه می خواستم بپرسم که خودت یه جایزه تعیین کنی که در فضای مجازی بشه داد؛ ولی خب اونم که دیگه فایده نداره چون قهری! در باب قهر هم یه شعر خوب مبهم یادمه ولی چون قرار نیست که بخونیش دیگه چه فایده ای داره که بنویسمش؟!
April 2nd, 2008 at 10:10 am
_______________________________
سارا: ؟؟؟!
April 2nd, 2008 at 11:25 am
من کامنتهات رو نمی خونم، وبلاگت هم نمیام. فکر نکنی کامنتهات رو خوندم.
_________________________________
April 2nd, 2008 at 11:44 am
ز اونجایی که این من هستم که بر زمان میگذرم و نه زمان بر من، و همچنین اینکه زمان در نزد من دایره است و نه یک بردار جهت دار، بعلاوه آنکه در دایره پس و پیش معنایشان را از دست میدهند، و آخر آنکه من همیشه در مصاف زمان با دیگران با یک اختلاف فاز روبرو هستم (از هردو طرفش). به همین دلیل من اون کامنت قبلی رو قبل از تر از اون کامنت قبلتر تر تو فرستاده بودم، بعدتر رسید. البته واضح و مبرهن هست که این یکی کامنت رو قبل ترترتر فرستادم.
___________________________________________________
احسنت! فقط من در عجبم که چرا پس جایزه ات را در زمان آنور دایره نمی بینی…!
سارا: بالاخره یکی فهمید من چی میگم
April 2nd, 2008 at 11:55 am
آخه این آشی که تو میگی من خوردم، نه مزه اش تو دهنمه، نه صدای قار و قور شکمم می ذاره باورش کنم.
_____________________________________________
سارا: در همون شهری که هستی (اسمشو من نمیگم چون شاید دوست نداشته باشی دیگران بدونن) برو به این آدرس که م. آزرم می گوید:
به این نشانه که باغی است در میان قفس
به شاخه ای که در آن آشیانهای خالی است
یه خونه آبی رنگ می بینی؛ در بزن و بگو که آن آشی را که سارا گفت بدهید! اسراری در این آش نهفته است که خود دیگر است…!
April 2nd, 2008 at 12:44 pm
نه تنها زمان برای من یک دایره است نه یک بردار، بلکه مکان هم برای من خصوصیات برداری نداره. تو اون شهری که نشون میده نیستم (البته ممنون میشم اگه اسم شهر رو نیاری).
April 2nd, 2008 at 12:45 pm
من جایزه ام رو گرفتم، مصاحبت باهات شیرین ترین جایزه بود. ممنون
__________________________________________
مخلصیم!
April 2nd, 2008 at 3:37 pm
بابا شما (سارا و موفقیت) دیگه کی هستید؟
من واقعا از صحبت های شما دو نفر کفم برید! خیلی زیبا و عمیق بود. حالا می فهمم که چرا هنر نزد ایرانیان است و بس. اگه 100 تا linguistic بشینند و صحیتهای شما را تجزیه کنند شاید نتوانند تمام ابعاد پیام هایی که به هم (با کنایه ) برای هم فرستادید درک کنند.
_________________________________
سارا: احسنت! یکی دیگه پیدا شد که حرفهایی که خودم هم آنها را نمی فهمم بفهمد! لطفا واسه ماهم بگو پویا جان بزبان لری خلاصه که ما چی گفتیم
April 2nd, 2008 at 3:53 pm
گفتم که این مفاهیم اینقدر عمیق بودند که هیچ زبانی در دنیانمی تواند آنها را بیان و هیچ قلمی نمی توانند آنها را روی کاغذ بیاورد!
_________________________________________
سارا: حالا دیگه شما هم ما رو دست بنداز!
April 2nd, 2008 at 3:54 pm
ولی جدی می گم خیلی لذت بردم
April 3rd, 2008 at 2:33 pm
ها ها
من دوتا کامنت اینجا گذاشته بودم یکیش شادروان شده !!
___________________________________
سیروس جان دوباره بذار. شاید بخاطر تغییر پوسته اینجوری شد. ببخشید خلاصه.
April 6th, 2008 at 8:21 am
مگه شما لوله کشی و تعمیرات ساختمان را هم خودتون انجام میدید که مشغولتون کرده.
البته سخته می دونم. پیدا کردن کسی که کار خوب انجام بده و منصف باشه آسون نیست.
April 6th, 2008 at 10:53 am
یک مغز به هنگام سکته خیلی قشنگ بود..
نکات جالب زیادی داشت.
یکی از این نکات که به نظرم رسید این بود که:
علم، فلسفه، دین خیلی به هم مربوطند و وقتی به مراحل عالی میرسند به هم نزدیک می شوند convergence.
همه از یک نقطه شروع می شیم به و سرانجام به همانجا بازمی گردیم.
November 20th, 2008 at 12:24 am
سلام عزیز سارا جان وب سایت شما را مشاهده کردم خوش آمد امید که من را بحیث دوست قبول کنید ایمیل من است jabar_sabar@yahoo.com با من درتماس شود