لطفاً مطالب این وبلاگ را در وبلاگ دیگری کپی نکنید؛ به جایش اگر دوست داشتید به آن لینک دهید. چاپ مطالب در مجلات نیز با ذکر و لینک منبع آزاد است. برای آشنایی با قوانین کپی رایت می‌توانید اینجا را ببینید. با تشکر، سارا رها

خواندنی های روز:

جوجه سهره‌ها چگونه آواز خواندن را یاد می‌گیرند؟

علمی شما چه نظری دارید؟

جوجه سهره‌ها (از خانواده گنجشکها) نیز مثل کودکان از بزرگترهایشان آواز خواندن را در دوره کوتاهی از عمرشان یاد می‌گیرند. تحقیقات جدید در دانشگاه راکفلر با همکاری Bell Labs نشان داده است که جوجه سهر‌ه‌های نر یکماه بعد از آنکه از تخم در آمدند در یک فاصله دو ماهه در آواز خواندن مهارت کامل را کسب می‌کنند.finch.jpg

نحوه تحقیق و آزمایش بدینگونه بود که جوجه‌ها را از روز 43‌ام از تخم درآمدن به بعد تحت نظر گرفتند. تا قبل از آن روز آنها از قبل به ایجاد صداهایی بدون یادگیری شروع کرده بودند. از روز 43‌ام محققین یک سهره پدر پلاستیکی را در کنار جوجه‌ها قرار دادند که وقتی به آن نوک زده میشد، آوازی را تا 28 ثانیه در روز می‌خواند. پس از آن محققین میزان یادگیری جوجه‌ها از آن آواز تا زمان تقلید کامل آواز اندازه گرفتند. بر اساس مشاهداتِ محققین بیشترین جهش یادگیری در روز دوم تعلیم آغاز شد بعد از آنکه پس از اولین روز یادگیری جوجه‌ها خواب خوبی هم داشتند. بعضی جوجه‌ها آواز را با فرکانس خیلی بالاتری ولی با همان تم اصلی شروع به خواندن کردند و بجای درست کردن فرکانس آواز جوجه‌ها اول روی تم آواز تمرکز کرده تا یاد بگیرند و بعد از چند روز به یکباره فرکانس را پایین آورده و کاملا شبیه آواز اصلی مورد تعلیم خواندند.

این نحوه یادگیری کم و بیش شبیه پروسه یادگیری آواز در مغز آدمی است. در نهایت و هدف اصلی از اینگونه آزمایشات روی پرنده‌ها اینست که شاید از روی نحوه یادگیری آواز در پرندگان بتوان به نحوه یادگیری زبان در مغز انسان پی برد.

منبع

6 نظر برای “جوجه سهره‌ها چگونه آواز خواندن را یاد می‌گیرند؟”

  1. pooyaa می گوید:

    در مورد پرندگان نمی دونم ولی من در مورد انسانها چند سال سابقه معلمی زبان دارم. (برای همین در اون سایت که صحبتش باامیر بود اولین پروژه رو می خواهم در مورد ESL بذارم) اینو میدونم که بچه های کوچک خیلی سریع شروع به صحبت کردن می کنند.(با بچه ها کار نکردم ولی دیدم). بزرگتر ها معمولا دیرتر. ولی نمی دونستم که پرندگان خواندن را یاد میگیردند! فکر می کردم به محض اینکه حنجرشون رشد کنه شروع به چه چه زدن می کنند!
    در مورد تفاوت یادگیری بچه ها با بزرگتر ها(بعنوان زبان دوم) با مقایسه خودم با پسرم فهمیدم که بچه ها جمله ها را و آهنگ کلمات را یاد می گیرند ولی ما با استفاده از گرامر و تجزیه و ترکیب زبان را یاد می گیریم.

  2. dashtesabz می گوید:

    سارا جان
    قشنگ ترین خاطره من از خواندن پرنده ها صبح زود در کاشان بود. توی اتاق نوار سنتور مجیدکیانی رو می گذاشتم و همون 7 تا مرغ عشقی که روز مرگ بابام آزاد کردیم خونه رو می گذاشتند روی سرشون اگر من صدای سنتور رو بلند می کردم اون ها بلند تر می خوندند. اونجا من مطمئن شدم صدای ساز ایرانی می تواند با پرنده ها حرف بزند. برای سال دیگه انشاءالله به شدت روی این قضیه کار خواهم کرد.مشکلم اینه که دوست ندارم دیگه هیچ پرنده ای رو تو قفس ببینم.
    _________________________________________

    سلام رفیق جان! با این کامنتت خیلی دلم هواتو کرد….همیشه خوب باشی و آواز خوان

  3. آسمان آبی می گوید:

    عرض کنم خدمتتون که پرنده ها اگر کر باشند یا در اتاقک عایق صدا بزرگ بشوند نمی توانند به درستی لهجه(!!!) محلی خود را تقلید کنند،خیلی جالبه که پرنده ها هم در یک گونه لهجه های متفاوت دارند.
    حالا جالبه که اگر برای این جوجه ها آواز گونه های متفاوت را بذارند فقط آواز گونه خودشون را می گیرند و نمی توانند برای بقیه ها را تقلید کنند!!
    پس رفتار جانوران طبق اطلاعات ژنتیکی و یادگیری هست.

    به خدا من توضیح کاملش رو تایپ کردم پرید!!!

    من برم کامل مطمئن بشم که 3 تا سوال را جواب بدم
    1_ چرا گیرایی کودکان سریعتره از بزرگسالان
    2_ چرا درک بزرگسالان بیشتره
    3_ چرا حافظه هیچ وقت پر نمی شه
    جوابش را می دونم به خصوص 2 تای آخر را ولی دقیقش را با استاد فیزیو باید چک کنم

    ___________________________________________________

    سارا: جالب بود؛ مرسی از اطلاعات

  4. pooyaa می گوید:

    ممنون آسمان آبی عزیز:
    توضیحات قشنگی بود.
    در مورد انسان هم این مسئله رو هم می شه دید(البته به نوع ظریفتر). فرزندان شباهتهای زیادی از نظر رفتاری به والدینشون دارند که خیلی از آنها نتیجه مستقیم آموزش نیست.
    کلا آموزش به نظر من یکی از مهمترین مسائلی است که می شه بهش پرداخت:
    آموزش می توانه از یادگیری یک قطعه موسیقی شروع بشه و به مسائل خیلی ظریفتر و کلی تر و انتزاعی تری مثل اینکه یادبگیریم چطور گذشت داشته باشیم و با دیگران مهربان باشیم برسه.
    به نظر من یکی از سهل انگاریهای بشر امروزی اینه که ما در مدارس (از سطح ابتدایی تا عالی) خیلی سعی کردیم(البته اینهم جای بحث داره) روی علم کار کنیم؛ مثلا چطور یک پل بسازیم، یا مدلهای اقتصادی چطور کار می کنند و ….
    ولی محقیقین ما نیامدند بشینند و مثلا کشف کنند که خوبی و احسان یعنی چه؟(از نظر تعریف جهانی و universal)، و یا انیکه چطور خودمان را بشناسیم و به خود و دیگران و محیط زیست احترام بگذاریم.
    شما در تمام مدارس دنیا بروید همه قبول می کنند که 2*2=4.
    ولی آیا این در مورد مسائل مهمتر و کلیتری که مثالش را زدم صدق می کند؟ آیا یک تعریف نسبتا قابل قبول برای همه در مورد ارزش های انسانی و تاثیر آنها بر حفظ و بقا و پیشرفت جامعه انسانی وجود دارد؟ من که فکر نمی کنم.
    البته در یکی از پستها گفتم که هر علمی که بنهایت پیشرفت و لطافت برسد ناگزیر است که به این مفاهیم عالی مانند عشق، همکاری، و .. خواهد برسد. مثلا وقتی یک دانشمند آمریکائی با یک دانشمند هندی بر روی محیط زیست کار می کنند حتما به این نتیجه می رسند که بعنوان انسان مسئول پاک نگه داشتن مادر همه(زمین) هستند. اینجا دیگر تنگ نظری و غرور ملی یا اقتصادی و تعصب مذهبی معنایی ندارد. اینجا انسان بعنوان یک (کل) مطرح می شود.
    ولی مسئله اینجاست که از همه نمی توان انتظار داشت که دانشمند شوند. ولی مسئولین آموزش( و دگرانی که به نوعی با این مسئله مربوط هستند) در سطح جهانی باید بنشیند و استانداردهای رو تعین کنند که در مدارس به بچه ها آموزش داده بشه….

  5. آسمان آبی می گوید:

    به آقای پویا: دلم نیومد نگم و ازش مثل همیشه بگذرم
    نمی دونم الان در کدوم مرحله از هدفتون هستید ولی از بچگی خوندیم دهقان فداکار،پترس ، همه جا به نوبت….حالا هم از نظر فلسفی سعی می کنند بگن خوبی(احسان،گذشت و…)خوب است!!!
    قصد جسارت به هیچ وجه ندارم ولی برای دانش آموزانتون اون روزی که سیستمتون را طراحی کردید دنبال یک تعبیر جهانی نباشید در سیستمتون آدم هایی را راه بدید که بشه از دنیای وجودیشون همه این ها را تعبیر کرد!!من یکی از اون ها را همیشه با خودم دارم
    یادمه تو مدرسه 1 ماه امتحانات ما بدون مراقب برگزار میشد و کسی تقلب نمی کرد یاد گرفتیم به اون چیزی که حقمون قانع باشیم و زیاده خواهی نکنیم،یاد گرفتیم هر کسی می تونه انسان شریفی باشه و…
    یادمه دبیری داشتیم که جلوی پای شاگرداش بلند میشد،این باعث می شد ما هم یاد بگیریم که باید هم احترام بذاریم ، این حتی سیاست خوبی هم بود که بچه ها تا کار ضروری نداشتند کلاس را ترک نمی کردند.
    یادمه استادم هر وقت من رو می دید بهم می گفت وقتی صبح اومدی بیرون چی دیدی؟ من جواب می دادم صدای پرنده ها رو شنیدم ، واین که چه طور درخت ها ایستادند …و همین امسالبرام تبریک عید فرستاده بود و من ازخجالتم جواب ندادم که دبیرم به من زودتر عید را تبریک گفته ،دنبال یه چیزه خیلی خاص براش بودم ولی پیدا نکردم تا این که چند روز پیش جواب دادم راستش رو بهش گفتم و در نهایت نوشتم اگرچه برای تبریک عید دیره ولی سال نو مبارک و در جوابم گفتند کی می دونه کی عیده!!!میل تو اتفاقا به موقع رسید.هنوز هم ما داریم شاگردی می کنیم.
    و خیلی از این خاطرات که من دوست دارم اون ها را برای خودم داشته باشم و دوست ندارم که نوشته بشند

  6. pooyaa می گوید:

    آسمان جان:
    من با صحبتهاتون موافقم، سیستم جهانی از اجزاء بوجود می آد. همه باید در این سیستم نقش داشته باشند. صحبت من اینه که آدمهای خوبی مثل اون معلم شما و کسانی که درد حقیقت جویی دارند.(افراد) و نه فقط دولتها و ارگانهای دولتی باید باهم جمع بشند و یک حرکت پائین به بالا بوجود بیاد(در کنار ارگانهای بزرگ) و همه تجربیات و دانسته های خود رو با هم جمع کنند و یک سری استانداردها و کدهای اخلاقی درست بشه…
    البته نه اینکه این کارهای تا حالا نشده ولی خوب هنوز اون قدرت لازم رو نداره..
    برای اینکه بتونم مطلب رو خوب توضیح بدم باید اولا حال داشته باشم! و شاید 10 صحفه بنویسم.

شما چه نظری دارید؟

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS
FireStats icon Powered by FireStats