لطفاً مطالب این وبلاگ را در وبلاگ دیگری کپی نکنید؛ به جایش اگر دوست داشتید به آن لینک دهید. چاپ مطالب در مجلات نیز با ذکر و لینک منبع آزاد است. برای آشنایی با قوانین کپی رایت می‌توانید اینجا را ببینید. با تشکر، سارا رها

خواندنی های روز:

بیماری‌ای که خلاقیتی سیل آسا به همراه می‌آورد

علمی شما چه نظری دارید؟

pi-ann-adams.jpgدکتر آن ادمز Anne Adams ریاضی‌دان و بیولژیست محققی بود که در سال 1986 وقتی که پسرش تصادف سختی با ماشین کرد، کار و تحقیقاتش همه را رها کرد تا از پسرش مراقبت کند. پسر او پس از چند هفته بطرز معجز آسایی بهبود یافت و به دانشگاه برگشت ولی خانم آن ادم پس از آن حادثه تصمیم گرفت که علم را به کنار نهد و به هنر بپردازد. او به یکباره نیاز شدیدی به نقاشی کردن پیدا کرده بود که به گفته همسرش دکتر روبرت ادمز هرروز 8 ساعت یکسره نقاشی می‌کشید.

در سال 1994، در سن 53 سالگی، خانم ادمز بشدت به موسیقی‌ای ساخته شده توسط موریس راول علاقه‌مند شد و تحت تاثیر آن موسیقی نقاشی “از هم گشودگی بولرو” (بولرو یک رقص اسپانیولی است و نام همان قطعه موسیقی می‌باشد) کشید که در واقع ترسیم همان قطعه موسیقی بود.

در همین اثنا خانم آن ادمز آثاری از یک بیماری نادر بنام frontotemporal dementia (FTD) که یکی از انواع زوال عقل است (و غالبا با الزایمر اشتباه گرفته می‌شود) از خود نشان می‌داد. جالب اینکه راول نیز در سال 1928 درست وقتی که 53 ساله بود آن قطعه موسیقی را ساخت و همزمان او نیز آثاری از همین بیماری را از خود نشان داده بود. موسیقی بولرو بین دو تم اصلی ملودی تناوب می‌کند و هر جفت ملودی 8 مرتبه روی 340 بارهای (bars) آلت موسیقی تکرار می‌شود که در نتیجه دامنه صدا را افزایش می‌دهد. این قطعه در واقع فقط تکرار وسواسی دو ملودی ساده است.

migraine-ann-adams.jpg

خانم آن ادمز نیز در نقاشی خود یک مستطیل را در هر بار بولرو کشیده است و نقاشی در واقع تکرار همان مستطیل به دفعات متوالی است. او در واقع همان موسیقی بولرو را به تصویر تبدیل کرده است. ارتفاع نمایانگر دامنه، شکل مستطیل نمایانگر کیفیت تن صدا و رنگ نمایانگر و جایگزین فرکانس تن موسیقی شده است.

هم خانم آن ادمز و هم راولِ موسیقیدان هر دو اثر هنری خود را زمانی خلق کردند که در مراحل اولیه ابتلا به بیماری FTD بودند. البته خانم آن از ماجرای بیماری راول آگاه نبود.

دکتر میلر که نورولژیست دانشگاه سانفرانسیسکو است در این باره می‌گوید که این بیماری ظاهرا مدارهای مغز را تغییر می‌دهد. با تغییر ارتباط قسمت جلو و عقب مغز باعث بروز خلاقیتی سیل آسا می‌گردد. در برخی بیمارها وقتی که قسمت جلوی مغز دچار اختلال می‌شود، قسمت عقب مغز بیشتر فعال شده و استعدادهای هنری بروز می‌کند.

در یکی از انواع FTD بنام primary progressive aphasia (PPA) بیمار قدرت مکالمه را از دست می‌دهد. خانم آن و راول هردو از این نوع بیماری را داشتند.

در سالهای بین 1997 تا وقتی که خانم آن از دنیا رفت (سال 2007)، بطور مرتب از مغز او اسکن می‌شده و در نتیجه امکان تحقیقات وسیعی در این زمینه بخصوص بیماری برای نورولژیستها فراهم آمد.

به گفته شوهر خانم آن، در سال 2000، او با و جودیکه یک ریاضیدان بود دیگر حتی نمی‌توانست که دو عدد یک رقمی را با هم جمع کند و در پیدا کردن کلمات برای مکالمه هم دچار مشکل شده بود. خانم آن ولی به گفته شوهرش از اتفاقی که برایش در حال افتادن بود، آگاه بوده و این او را دچار یاس می‌کرد.

در آن زمان تغییر مغزی خانم آن در اسکن‌ها مشاهده می‌شد: سمت چپ مغز او دچار فرسودگی شده بود ولی قسمت عقب مغزش در سمت راست که به پردازش تصویری و مکانی اختصاص دارد فعالتر گشته بود.

به گفته دکتر میلر آسیب سمت راست مغز باعث از بین رفتن خلاقیت هنری می‌شود که در هنرمندان با آسیب مغزی دیده شده است. ولی در مورد خانم آن ادمز داستان برعکس بود.

در یک مغز سالم قسمت راست عقب مغز که مختص پردازش تصویری و مکانی است، به دریافت و پروسس کردن گیرنده‌های مختلف کمک می‌کند. ولیکن کارکرد این قسمت معمولا تحت‌الشعاع کارکرد قسمت جلوی مغز است. اما وقتی که از اثر و کارکرد قسمت جلوی مغز کاسته می‌شود، بنظر می‌آید که این قسمت از مغز فعالتر شده و در نتیجه شخصِ بیمار خلاقیتهای هنری خارق‌العاده‌ای از خود نشان می‌دهد.

خانم آن تا سال 2004 به نقاشی ادامه داد ولی پس از آن دیگر نمی‌توانست که قلم‌مو را در دست نگاه دارد. نقاشی‌های معروف او میگرن و عدد پی هستند و نقاشی‌های دیگر او را در اینجا می‌توانید ببینید.

– نوشته فوق ترجمه و خلاصه شده مقاله‌ای با همین نام در نیویورک تایمز است. منبع

12 نظر برای “بیماری‌ای که خلاقیتی سیل آسا به همراه می‌آورد”

  1. آذرشب می گوید:

    سارا جان
    مثل همیشه عالی بود ، ممنون

    ولی متاسفانه لینکی که تحت عنوان سایر نقاشی های دیگر
    Anne Adams آورده ای فیلتر شده است ، البته من نظیر آن نقاشی ها را در لینک دوم نیویورک تایمز ندیدم ، اگر فکر میکنی جانشینی برایش داری شاید بد نباشد جایگزین کنی
    هرچه باشد ما در کشور علم و دانش و تقوا زندگی میکنیم و اصلاً درست نیست عکس یک خانم بی حجاب در کنار شوهرش به منظر عموم برسد
    ____________________________________________________

    ممنون میرکا جان و همینطور از لینکت. سعی میکنم نقاشی هاشو همینجا بذارم. باید درست کردن اسلاید شو یاد بگیرم.

  2. آذرشب می گوید:

    ببین این لینک چطوره (اگر دوبار کامنت را send کردم ، زحمت اصلاح را بکش)

    http://memory.ucsf.edu/Art/Patient%20Art/pat_art_adamsa.html

    درسمت چپ تقریبا همان نقاشیهای لینک اول فیلتر شده را آورده است

  3. کمانگیر می گوید:

    اگر شما رو نداشتیم چه می کردیم؟

    ________________________________

    سارا: شادی و پایکوبی :)

  4. pooyaa می گوید:

    سارا جان شما را (ما را) چه شده؟ دقت کرید که ابن چند روزه همش راجع مغز می نویسیم؟
    خدا رحم کنه!
    ____________________________________________

    سارا: شما را نمیدانم ولی خودم را میدانم که چرا راجع به مغز مطلب می خوانم و پست می کنم؛ شاید به این وسیله کمی بیشتر مغز پیدا کنم :)

  5. علیرضا می گوید:

    بسیار خوب و جالب، شبیه سبک خودم نوشتی و ترجمه کردی.
    _____________________________________

    سارا: سلام علیرضا خان یک پزشک جان! ممنون از لینک و توجه شما. ولی میگم شاید هم (فقط شاید ها) شما مثل ما ترجمه می کنید!
    شوخی کردم به دل نگیرید. مدتی ست که می خواهم لینک شما رو هم اضافه کنم که من گاه به وبلاگ شما هم سر می زنم که مطالب خوبی دارید؛ کامنت شما بهانه خوبی شد..

  6. یک فتحی می گوید:

    عالی بود سارا جان. راستی قالب نو مبارک. خیلی خوشگل شده.

    درگوشی: سارا جان. من توی مشاعره کم نیاوردما! یک خورده مشکلات جشنواره نوروزی کارها را قاطی کرد. در هر حال شرمندتون شدم.

    راستی سارا جان. اجازه میدهی لینکتون کنم؟ البته شاید یک آی تی نویس لینکتون کلاس فرهنگیتون بیاد پایین اما دیگر این دفعه رو ببخشید :)
    ______________________________________________

    سارا: ممنون از یک عدد فتحی خان! مشاعره هم حسابی خوب بود و محظوظ شدم, دستت درد نکنه. در ضمن برای لینک کردن که دیگه اجازه نمی خواد! شما لطف می کنید. ولی چرا اینقدر تواضع؟ :)

  7. حبیب می گوید:

    جالب بود ممنون

  8. محمود می گوید:

    مطلب جالبی بود. منو کنجکاو کرد که بگردم قطعه “بولرو” اثر “موریس راول” رو پیدا کنم. بعد از شنیدنش فهمیدم این قطعه خیلی بیشتر از اینها آشنا و معروفه. فقط از شناسنامه اش بی خبر بودم. لینکش رو اینجا می ذارم شاید خواننده هاتون مایل باشند بشنوند البته زمانش طولانیه (8 دقیقه) و بعد از چند دقیقه آدم کم کم حس می کنه داره خل میشه! فکر می کنم به خاطر همون تکرار وسواس گونه است:http://avayemoj.com/2008/04/08/brain-disease-that-cause-creativity
    گاه به گاهی به وبلاگتون سر می زدم اما بعد از این به دلایلی مرتب خواهم خوند! بدون اجازه قبلی لینکتون رو اضافه کردم.

    _______________________________________________________

    سارا: سلام محمود خان جان! بسیار ممنون از لینک (البته در کامنت دومی!) به متن هم اضافه اش کردم. بنظرم همون تکه های اولش رو زیاد رو برنامه های مختلف میذارن ولی گوش کردن همه اش بقول شما آدمو خل میکنه! منو که کلافه میکنه احتمالا برای اینکه هیچ استعدادی در موسیقی خلاق ندارم! در ضمن شما لطف دارید که اینجا سر می زنین!

  9. محمود می گوید:

    ببخشید از حواس پرت من! لینک خودتون رو برای خودتون گذاشتم:

    http://www.youtube.com/watch?v=ggsCw4i0S-U

  10. آسمان آبی می گوید:

    من به این نتیجه رسیدم طرف راسته مغزم آک بنده!!!
    این مرحوم مغفوره که بین ما دیگه نیست ولی خدائیش این شد نقاشی!!!

    _________________________________________

    :)

  11. آسمان آبی می گوید:

    در مورد پارکینسون(دیکته اش درسته؟!)هم همینه یعنی مدار های نورونی که مربوط به دوپامین (مسیر دوپامینرژیک)میشه فعالیتشون کم می شه، چون حالت رقابتی داره مسیر های کولینرژیک (استی کولین) فرصت پیدا می کنند و فعالیتشون بیشتر می شه!!!و گرفتگی عضلات میده از اون جا که استی کولین نورو ترنسمیتری که محرک عضلات.تا اون جا که یادمه یه تاثیری هم بر حافظه داره(مطمئن نیستم، اگه قاط نزده باشم)
    خلاصه اگر مسیری از کار بیافته بخش دیگری به صورت بسیار فعال به کار می افتد!

  12. آسمان آبی می گوید:

    بله ظاهرا درست گفته بودم، خره یکی از این بچه های GP یا به قول شماMDرو به کار گرفتم(ازش در خواست نمودم) تا بگه بالینی پارکینسون چیه،گرفتگی عضلات که تایید بود از اولش هم معلوم بود ولی خوب گفت می زنند روی آرنجشون و دستشون ناگهان می پره که بهش می گن مدل چاقوی ضامن دار!!!(این طوری می نویسند،ببخشید من هنوز کتاب های شنگول و منگول و شاهزاده کوچولو می خونم از این کلمات بلد نیستم)و از طرفی هم حافظه طولانی مدتشون خوب می شه ولی کوتاه مدتشون مشکل پیدا می کنه !
    البته مراحل ابتدایی ترمرور (لرزش)دست در زمانی که دست آزاد است را داریم. صحتش پای اون آدمه!

شما چه نظری دارید؟

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS
FireStats icon Powered by FireStats