لطفاً مطالب این وبلاگ را در وبلاگ دیگری کپی نکنید؛ به جایش اگر دوست داشتید به آن لینک دهید. چاپ مطالب در مجلات نیز با ذکر و لینک منبع آزاد است. برای آشنایی با قوانین کپی رایت میتوانید اینجا
را ببینید. با تشکر، سارا رها
خواندنی های روز:
May 08
آخرین چراغ
از تنهاترین اتاق
خاموش میگردد…
– قدسی قاضینور
شما چه نظری دارید؟
Powered by FireStats
May 8th, 2008 at 11:19 pm
گفته بودید: “گویی از وقتی که “این دگری” به “آن دگری” گفت که دیگر او حق قلم بدست گرفتن در این مکان را ندارد و “آن دگری” هم گذاشت و رفت, انگیزه های غیر علمی را هم با خود برده است!”
اما من چیزی میشوم… صدای پایی که انگار در این نزدیکی قدم میزند… صدای پایی که انتظار میکشد… انگار منتظر دعوتیست…
صدای پای “آن دگری”ست… نیست؟؟!
________________________________________________
سارا: نه، این قبیل پستها هم هنوز کار “این دگری” است!
May 9th, 2008 at 12:23 am
؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
May 9th, 2008 at 7:42 am
مهربانم . متوجه شدم شوخی می کنی. این مهر پری رویان (حتی تو)نه تنها کار دستم نمی دهد( گرفتارم نمی کند) بلکه به من آزدی می دهد که حدی ندارد. احساس می کنم جای گم گشته ای که آنها بی نهایت دوست داشتند، عمو ، دایی ، برادر یا پدری که در ایران داشتند می گیرم. و این جوانان در کمال آزدی از عشقشان، خیلی از احساساتشان، مشکلاتشان که نمی توانند باهیچ کس در میان بگذارند با آزدگی هر چه تمامتر بدون هیچ گونه ترس و شرم با من در میان می گذارند. در میانشان هستم، گویی نیستم. باآسمان بدون هیچ گونه پرده پوشی سخن می گویند . از آنها و از خدایم برای این مهری که به من می ورزند سپاسگزارم. این بزرگترین محبت خدا در پیری است…
راستی مشغول ویراستاری آخرین کتابمبه نام “دو پای چوبی در دادگاه الهی هستم” امیدوارم بتوانم امسال به چاپ برسانم
May 9th, 2008 at 1:05 pm
نمیدونم “محکمه” و شنیدین یا نه…
به یه بار گوش دادنش میارزه فکر میکنم…
لینک دانلودش:
http://bearhome.persiangig.com/audio/mahkameh.mp3
میدونم اتباطی با حرفاتون نداره فقط چون برای خودم جالب بود دوست داشتم شما هم گوش بدین…
ببخشید خلاصه!
May 9th, 2008 at 3:36 pm
چه خوب
معمولن وقتی از اتاق بیرون میاییم چراغها رو یکی یکی خاموش میکنیم. مگه نه؟
May 9th, 2008 at 7:14 pm
کجایند سارابانو؟
May 9th, 2008 at 7:39 pm
سلام سارای خوبم
رفته بودم یزد. جایت خالی . یک چیز تازه فهمیدم. کاشی های آبی روی دیواره های مسجدها بیشترش نوشته است و نه کاشی صرف. این تنهاترین اتاق ربطی با فکری که دائما ذهنت را مشغول کرده ندارد؟ اگر این طور است تسخیراین فکر نشو. همه چیز دست خداست و خداوند بزرگ است و بلند مرتبه.
May 10th, 2008 at 4:07 am
زندگانی از مرگ جدایی ناپذیر است. تا زندگانی نباشد مرگ نخواهد بود و همچنیین تا مرگ نباشد زندگانی وجود خارجی نخواهد داشت. از ستاره آسمان تا کوچک ترین ذره روی زمین دیر یا زود میمیرند: سنگها گیاهها جانوران هر کدام پی در پی به دنیا آمده و به سرای نیستی رهسپار میشده و در گوشه فراموشی مشتی گرد و غبار میگردند. زمین لاابالیانه گردش خود را در سپهر بیپایان دنبال میکند طبیعت روی بازمانده آنها دوباره زندگانی را از سر میگیرد: خورشید پرتو افشانی میکند نسیم میوزد گلها هوا را خوشبو میگردانند پرندگان نغمه سرایی میکنند همه جنبندگان به جوش و خروش میآیند.
آسمان لبخند میزند زمین میپروراند مرگ با داس کهنه خود خرمن زندگانی را درو میکنند… .
(صادق هدایت)