در دنباله مطلب قبلی راجع به خواندن افکار توسط ضبط کردن امواج مغزی (EEG) و ترجمه آن به حرکت یک شیئ که می تواند یک موس کامپیوتری باشد و یا در آینده ای نزدیک یک دست مصنوعی، کلاهی هم اخیراً به بازار آمده است که با رکورد کردن امواج مغز میتواند تشخیص دهد یک راننده چه وقت دچار خواب آلودگی شده و در نتیجه سوتی را به صدا در آورد که شخص از چرتزدگی درآید؛ این بسیار وسیله مفیدی برای رانندگان در مسافتهای طولانی میتواند باشد.
ناگفته نماند که تحقیق در باره همه این وسایل جدید سالهاست که شروع شده است. مثلاً ایده طرح همچه کلاهی را من حداقل 10 سال پیش خوانده بودم. ولی ظاهرا تایوانیها از دو دانشگاه National Chiao-Tung و National Cheng-Kung اولین کسانی هستند که با همکاری دانشگاه سن دیاگو کالیفرنیا این کلاه را وارد بازار کردهاند. کمی دنبال پتنت آن در اینترنت گشتم ولی براحتی پیدایش نکردم و دیگر بیشتر ادامه ندادم. ولی از آنجاییکه مقاله علمی راجع به این کلاه و کارآیی آن روی رانندگان مسافتهای طولانی تست شده در فضای مجازی، ماه گذشته در مجله IEEE, Transaction on Medicine & Biology چاپ شده است بنابراین میبایست که پتنت (patent) آن نیز مثلاً یک سال پیش توسط همین گروه به چاپ رسیده باشد.
و اما کاری که این کلاه میکند اینست که توسط 5 الکترود (از نوع بی سیم) از روی پیشانی شخص و یک الکترود در پشت گوش چپ امواج EEG مغز را ضبط کرده و آنرا به مایکروپروسسوری منتقل میکند که همزمان پردازش شده و اگر علائم خواب آلودگی را تشخیص دهد دستگاه سوت میکشد. دستگاه BCI (تبادل کننده مغز و کامپیوتر) از بلوتوث برای انتقال سیگنال برای مسافتی کمتر از 10 متر و همینطور از RF (امواج رادیویی) برای مسافتهای بیش از 600 متر (برای کاربردهای ورزشی) استفاده میکند. سیستم از باتری یون لیتیوم استفاده میکند که میتواند تا دو روز بدون نیاز به شارژ مجدد کار کند.
نتایج تست این کلاه روی رانندگان در یک فضای مجازی دقت تشخیصی در حد 75٪ نشان داده است.
برای اطلاعات بیشتر در مورد نحوه تست سیستم میتوانید مقاله اصلی را که آدرسش در این منبع آمده است، بخوانید.
June 30th, 2008 at 12:47 am
Great! You are now writing about brain more than anything else
July 1st, 2008 at 2:47 am
نظری ندارم
July 8th, 2008 at 3:24 am
خوشحالم که این یادداشتهای آخرتون رو خوندم… بالاخره حال اینترنتم بهتر شد!
نمیدونم در واکنش به این حرفایی که سمت راست نوشتین و گفتین “تا بعد” چی باید بگم… نمیدونم من هم از اونهایی هستم که با بد فهمیدن و اشتباه فهمیدنم آزارتون دادم یا نه…
تو این فاصله میتونم کاری که خیلی وقت ِ میخواستم انجامش بدم رو انجام بدم: خوندن یادداشتهای آرشیوتون… اون یادداشتهایی که مال قبل از آشنایی من با شماست و خیلی وقت ِ میخوام بخونم و نشده…
ببینم شما برنده میشین یا من!
اگرچه دوست دارم با هم برسیم!
ببخشید ولی ایمیلی که قول داده بودم رو با یه روز تاخیر براتون میفرستم… برنامهی تحویل دادن به روانشناس هم دو روز به تعویق افتاد…
موفق باشید