لطفاً مطالب این وبلاگ را در وبلاگ دیگری کپی نکنید؛ به جایش اگر دوست داشتید به آن لینک دهید. چاپ مطالب در مجلات نیز با ذکر و لینک منبع آزاد است. برای آشنایی با قوانین کپی رایت می‌توانید اینجا را ببینید. با تشکر، سارا رها

خواندنی های روز:

انسان و شامپانزه: چقدر به هم شباهت داریم؟

علمی شما چه نظری دارید؟

chimp.jpgحدوداً 9 ماه پیش خبر این تحقیق ژاپنی‌ها در صدر همه اخبار دنیا قرار گرفت که حافظه تصویری شامپانزه‌ نه فقط بهتر از دانشجویان مورد تست (لینک) است بلکه حتی از حافظه یک حسابدار که می‌تواند یک بسته کارت را در عرض 30 ثانیه حفظ کند هم بهتر است و در نتیجه در کل حافظه شامپانزه از حافظه انسان بهتر است. خلاصه‌ی اصل مقاله تحقیقی در مجله current biology را می‌توانید اینجا بخوانید.

خبر فوق خیلی‌ها را مثل خانم کلارا مارکویتز که معتقدند انسان و میمون فقط 1٪ ژنهایشان متفاوت است هیجان زده کرد و مقاله‌ای تحت عنوان چه چیزی ما را از میمونها متفاوت می‌کند، با اشاره به دریافتهای جدید راجع به برتری حافظه تصویری میمونها نسبت به انسان نوشت.

اما همزمان، اکتبر 2007، تحقیقات دیگری هم چاپ شده است که اشاره به تفاوتهای خیلی بیشتری از 1٪ بین ژنهای ما و میمونها دارد. مثل این مقاله که کار مشترک محققین 7 دانشگاه مختلف از جمله دانشگاههای تورنتو و MIT و IOWA کالیفرنیا است.

ولی اگر هیجان زدگی ناشی از برتری حافظه تصویری میمونها نسبت به انسان را کمی کنار بگذاریم می‌بینیم که میمونها نسبت به حیوانات دیگر هم چندان در مقام بالاتری نمی‌ایستند. مثلاً طوطی‌ها و دلفین‌هایی هستند که کاملاً با شامپانزه در میزان یادگیری زبان و آگاهی به شکل خود (در برخورد با آینه) رقابت می‌کنند در حالیکه طوطی‌ها و دلفین‌ها اصلا به انسان نزدیک نیستند.

یک رده دیگر هم پایین بیاییم. بین انسان و گربه چقدر شباهت می‌بینید؟ کم؟ چند سال پیش برای مسابقه علومِ مدرسه دخترم، زمان لازم برای تثبیت (consolidation) یک مطلب یادگیری شده را در یک گربه در مقایسه‌ی آن زمان برای انسان امتحان کردیم (من، سارا و دخترم). نتیجه بسیار شبیه بود.

تست ما این بود که به گربه‌مان (یک بچه گربه یکساله) یاد دادیم که در اثر شنیدن یک صدای بخصوص برود در یک کابینت را باز کند و غذای مخصوصی (و نه غذای هرروزه‌اش) را بردارد. بعد در فاصله زمانی 2 و 4 ساعت مکان آن غذا را تغییر داده و باز آزمایش را تکرار کردیم. و باز پس از 8 ساعت از آزمایش اول، دوباره آزمایش را تکرار کردیم در حالیکه غذا در یکی از دو کابینت مورد آزمایش بود. نتیجه این بود که اگر 4 ساعت زمان فاصله بگذاریم بین دو آزمایش، گربه موردِ دوم را هم بخوبی اولی یاد می‌گیرد در حالیکه اگر فاصله زمانی بین دو موردِ یادگیری کمتر از 4 ساعت باشد گربه دچار اشتباهات مکرر می‌شود و نه اولی را خوب بخاطر می‌آورد و نه دومی را یاد می‌گیرد. این نتیجه بسیار شبیه به نتیجه‌ای است که در مورد حافظه انسان در دانشگاه هاپکینز بدست آمده است. (ناگفته نماند که پروژه دخترم جایزه اول مسابقه مدرسه‌اش را برد و من کلی ذوق کردم!) شباهت‌های بسیار دیگری هم بین رفتار بچه گربه‌ها و بچه انسان هست که در فرصتی دیگر شاید نوشتم.

هدفم از نوشتن این پست زیر سئوال بردن فرضیه تکامل نیست. بلکه تاکید بر این نکته است که اگر هم فقط 1٪ تفاوت بین مغز ما و شامپانزه‌ها باشد همان 1٪ تفاوت هم بسیار عظیم است که جز با یک جهش عظیم در طبیعت نمی‌توانسته که پر شود. بالاخره این ما، انسانها، هستیم که مغز میمونها را بررسی می‌کنیم، نه آنها مغز ما را!


19 نظر برای “انسان و شامپانزه: چقدر به هم شباهت داریم؟”

  1. سولوژن می گوید:

    به نظرم مقایسه‌ی رفتار فنوتیپیک دو موجود از میزان اشتراک ژنتیکی‌شان گم‌راه کننده است. جدا از این من مطمئن نیستم وقتی اعلام می‌کنند که شباهت ژنتیکی‌ی دو موجود مثلا ۹۹ درصد است، منظورشان دقیقا چیست؟ چون تا جایی که می‌دانم نقشه‌ی ژنتیکی‌ی بیش‌تر موجودات مشخص‌شده نیست که حالا بخواهیم چنین چیزی را مقایسه کنیم. و آیا در این مقایسه، intronها را هم با در نظر می‌گیرند؟ شما می‌دانید؟

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    خیر، متاسفانه نمی‌دانم.

  2. emad می گوید:

    حالا این چه ربطی به تکامل داشت؟ این اتفاقا تایید کننده تکامله، که ما تنها موجودات هوشمند نیستیم. یعنی همانطور که از تکامل خانواده میمونها انسانها به عنوان موجوداتی هوشمند به وجود آمدند، این فرایند در گربه ها طوطی ها و دلفین ها هم به وجود امده.
    به عنوان مثال در تحقیقی می خوندم که گربه ایی که با انسانها زندگی می کنند اصوات متنوع تری تولید می کنند یعنی تلاش می کنند که با حرف زدن و ایجاد اصوات مختلف ارتباط بر قرار کنند یا حتی گونه ای از کلاغ که متوجه شدند که نه تنها ابزار به کار میبره بلکه می تونه ابزار ها رو اصلاح کنه و تغییر شکل بده تا ازشون بهتر استفاده کنه که این کار هوش بسیار بالایی می خواد.

    ____________________________________________

    من هم که عرض کردم که صحبتم در جهت نقض تکامل اصلا نیست و نکته‌ام فقط روی حرفهایی است که مدعی است که بین انسان و میمون فقط به اندازه یک تار مو فاصله است.

  3. خواننده می گوید:

    واقعا این جماعت ایرانی مایه افتخار کل بشریت هستیم!
    چشم عزیز دلُ به گروه تحقیقاتی ژاپنی و خانم دکتر فلانی میگیم بیان زیر دست شما روش تحقیق روی گربه رو تلمذ کنن!

    عادت کردیم راجع به چیزی که حتی به اندازه ذره ای هم شناخت نداریم نظریه صادر کنیم.

  4. pooyaa می گوید:

    مقاله خوبی بود. اما 1% فرق در ژنها بمعنی 1% فرق در بدن یا مغز نیست چون تا آنجا که من می دانم ژنها حامل کدها(برنامه) برای ساخت سلولها هستند. و این کدها خیلی فشرده هستند و اگه یک تغییر کوچک در یک کدی که بصورت recursive نوشته شده بدیم نتیجه کار تغییر خیلی بزرگ است.
    در مورد فرق و شباهت بین انسان و حیوان صحبتهای زیادی میشه کرد. و جمله ای که در آخر گقتید ” این ما هستیم که مغز شامپانزه رو بررسی می کنیم نه اون..” شاید ساده به نظر برسه ولی خیلی مهمه. تمام استانداردهای هوش و فهم و خلاقیت نسبت به انسان سنجیده میشه.. مثلا این ما هستیم که میمون رو تربیت کردیم که مثل ما از حافظه اش استفاده کنه و بعد این کارشو با خودمون مقایسه کردیم! یا مثلا در کتاب on intelligence نویسنده مثالی میزنه که وقتی ما از جارو استفاده می کنیم مغز ما جارو رو جزء دست خود ما به حساب میاره و اونو کنترل می کنه…
    در مورد تکامل یه سئوالی برام پیش اومده که چرا وقتی گونه های مختلف حیوانات وجود دارند مثل انواع میمونها چرا گونه های مختلف انسان وجود ندارد مثلا انسانهای خیلی باهوش انسانها میمون نما انسانهای یک کم میمون! چرا نسل اونا همه منقرض شده و فقط یک نوع انسان داریم؟

  5. پویا روحی می گوید:

    عالی است . اطلاعات مفیدی بود .
    من تازه با شما و بلاگ شما آشنا شدم .
    دوست دارم این آشنایی ادامه دار و بیشتر بشه.
    منتظرتون هستم . شاد باشید و شادی را به دیگران هدیه کنید .

  6. عرفان می گوید:

    با سخن pooyaa موافقم.
    فكر نمي‌كنم نقشه ژنتيكي انسان و موش هم تفاوت فاحشي داشته باشند. همين كه هردو پستاندار هستند دليل بر شباهت زياد است.
    اما در مورد اين‌كه چرا فقط يك نوع انسان داريم.
    من برايم سووال است كه از لحاظ حقوقي تعريف انسان چيست؟ آيا داشتن زبان براي تكلم شرط انسان بودن است؟ يا شباهت‌هاي ظاهري؟ يا DNA يا …

  7. مهدی می گوید:

    از خوانندگان وبلاگ شما هستم. بسیار متشکرم بخاطر پستهای خوبی که ميگذارید.
    همیشه فکر میکردم الگوی ذهنی حیوانات(اگر وجود داشته باشه) یک جایی توی ساخت هوش مصنوعی بدرد بخور و راهگشاست. تا نظر بقیه چی باشه…

  8. pooyaa می گوید:

    از نظر فلسفی شاید ویژه گیهای زیادی برای انسان قائل باشند. ولی ویژه گیهائی که دکتر علیمراد داودی استاد سابق فلسفه دانشگاه تهران از انسان نقل کرده به نظر من جالبه:
    انسان تنها موجودی است که که ” خودش” را نفد می کند.
    مثلا وقتی کاریی را انجام می دهیم ممکن خوشحال یا ناراحت از کارمان باشیم که چرا این کار را انجام دادیم. بنابراین دفعه بعد طور دیگر این کار را انجام می دهیم. برای همین هم هست که انسان “تاریخ” دارد و تغییر می کند و سایر موجودات اینطور نیستند. و از همین جاست که مسئله جبر و اختیار و خوب و بد و سایر صحبتها مطرح می شود چون انسان تنها موجودی است که اعمال و رفتار خود را مورد قضاوت قرار می دهد. طبق همین تعریف انسانی کاملتر است که کمالات و اخلاق خوب بیشتری مانند: راستگویی امانت داری فداکاری و .. را دارا باشد. که ابن مباحث در “دین” و ethics که قسمتی از فلسفه است مطرح می شود. برای همین هم هست که از “دین” به راحتی می توان سوءاستفاده کرد!
    به هر حال از موضوع پرت شدیم. منظورم این بود که از نظر ژنتیک همه ما انسانها یکی هستیم. یک نوع یا نژاد یا گونه اصطلاح ژنتیکشو نمیدونم این نوع انسان از هر گروه یا نژادی باشه مثل آفریقایی اروپایی یا حتی قبائلی که در استرالیا زندگی می کنند نسلش به بیش از صد هزار سال برمی گرده که در آن زمان موجودات دیگری که شبیه ما بودند زندگی می کردند (طبق فسیلهای که پیدا شده) و معلوم نیست که چه بلائی سر آنها آمده. و از طرفی دانشمندانی مثل نویسنده کتاب “درباره هوش” متعقدند که تمام توانائی های ما انسانها مثل “خلاقیت” به خاطر این است که مغز ما به تکامل کافی رسیده برایم جای سئوال بود که آن موجودات چقدر باهوش بودند و چرا منقرض شدند؟

  9. `parvaneh می گوید:

    سلام سارا جان ، از بو ي عطر حضورت در فضاي وبلاگ خود
    خو شحال شدم ، اميد وارم تو و ديگر عزيزان هموطنم همواره
    شاد و خرسند با شيد.
    قضيه ي ميمون و پذيرش مسؤ ليت آن در هر كجاي جهان اگر پديده اي نو با شد ، در ايران چنين نيست .
    زيرا ما ميمون فضول و دهن گشاد و خراب كن كم نداريـم.
    به خدا مي سپارم همه شما را.

    پر وا نه

  10. payman می گوید:

    man daghigh nafahmidam ghazie in 1% chie, yani chi 1%tafavot?
    ma bimarihaye genetic i darim besoorate takgeni,faghat yek nucleotid too yek gene avaz mishe,natijash mishe ye bimariye kheili shadid… yani chi 1% motafavet boodan?

    ________________________________________________

    من لینک مقاله ای را که این ادعا را کرده است که گذاشته ام برای اینکه بخوانید و از خود نویسنده اش که این ادعا را می کند بپرسید.

  11. حیران می گوید:

    این جالب بود ولی یک نکته ای است که فکر می کنم فکر کردن روی آن هم جالب باشد این است گه چرا هیچ کدام از این موجودات مثل انسان پیشرفت نمی کنند و طی سال ها بدون تغییر می مانند؟

  12. دشت سبز می گوید:

    سلام
    خوبی عزیز؟ یاد قصه حضرت سلیمان افتادم که مورچه ه گفت مواظب سلیمان و لشکریانش باشین نمی فهمند ممکنه ما رو لگد کنن. شاید شامپانزه هم از خودش می پرسه چه موجودات عجیب غریب بیکاری که کار به این سادگی رو می خوان که من انجام بدم. این آدما کار بهتری ندارن؟

  13. آسمان آبی می گوید:

    لامارک و داروین الان تنشون تو قبر می لرزه!که من می خوام نظر بدم!
    دشت سبز جان،به نظرتون این شامپانزهه این قدر گستاخه؟!

    عواملی مثل جدایی بوم شناختی(زیستگاهی)،جدایی زمان تولید مثل،جدایی رفتار تولید مثلی،تفاوت جثه،نازیستایی دو رگه هاو نا زایی دو رگه هاباعث می شه ژن گونه های مختلف از هم جدا بمونند و گونه جدید به وجود نیاد. ولی خوب عواملی مثل جهش در سطح کروموزوم و ژن ،مبادله قطعاتی بین کرومووزم های همتا در هنگام میوز(کراسینگ اور)و لقاح تصادفی (نه انتخابی) باعث گوناگونی ژنی می شه و این گوناگونی خودش باعث گوناگونی فنوتیپ می شه که در بعضی محیط ها این فنوتیپ ها سازگارترند و جاندار شانس بیشتری برای تولید مثل داره که این خودش باعث می شه فراوانی نسبی اون صفت در جمعیت زیاد بشه و گونه جدید به وجود بیاید! به طور مثال،اگر اشتباه نکنم بعد از عصر یخبندان (به عنوان یک تغییر ناگهانی اقلیمی و انقلاب طبیعی)انقراض دایناسورها را داشتیم که این جا بود که پستانداران و پرندگان فرصت پیدا کردند تا جانشین گونه های منقرض شده بشوند!”دقیقا همین جا بود که راه ما از دایناسور ها جدا شد”
    اصلا ما سنگواره های حلقه های واسط داریم بین ماهی و دوزیستان،خزنده و پرنده،خزنده و پستاندار
    مثال:وال رو در نظر بگیریم،mesonychids حلقه ارتباطی فرضی بین وال و پستانداران دارای سم بوده(فرض کنید مثل شیری که دم داشته باشه)بعد از آن ambulocetus natans مثل شیر دریایی (یعنی دمش و اندام هاش کوتاه می شه)بعد از آن هم rodhocetus kasrani که جدید ترین جد وال حساب می شه(جد کوچیکش!!)دیگه تو آب زندگی می کرده کمتر تو خشکی می رفته و بعد هم خود وال در طی این تکامل اندام عقبی از بین می رود و اندازه لگن بسیار تحلیل می ره چون ازش استفاده نمی کرده خوب!
    انسان و میمون هم همین طور! ما نیاز به این چنین حافظه تصویری نداشتیم تا حالا!ولی نیاز به شعور و درک و قدرت تفکر داشتیم که به جاش بریم دوربین بسازیم تا تصاویر را ضبط کنیم!بابا به جون مامانم من و میمون خیلی با هم فرق داریم!خوب این که چیزه عجیبی نیست ما مثل یوزپلنگ نمی تونیم بدویم،مثل زنبور نمی تونیم ببینیم…..چه همه به خودشون گرفتند وقتی آدم صداشون کردند!تازه کجای کار رو دیدید، بعضی وقت ها مثل حیوانات پست هم می شیم!
    راجع به ژن ها هم بگم که ژن ها توالی آمینو اسیدی پروتئین ها رو تعیین می کنند، حالا در پروتئینی مثل همو گلوبین گونه گوریل با میمون رزوس 7 اسید آمینه فرق داره و با موش 26 تا!تازه این فقط هموگلوبینه!تازه این تعداد است خیلی جا ها در اثر یک جهش یا جانشینی یک نوکلئوتید کل معنی اون کد تغییر می کرده!و اصلا می شده یک پروتئین دیگه!راجع به انسان هم این جهش ها رخ می ده که می شه بیماری ولی چرا یک گونه جدید را تشکیل نمی دند؟مثلا یک دختر angel man ،درسته تو خیابون می خنده خوشتون میاد ولی خوب کی دلش می خواد زنش عقب مانده باشه!بچه وزنش کم باشه میمره، خوب این انتخاب طبیعی دیگه!بعضی بیماری ها کشنده است!یک جا یک ژن تغییر کرده،یا نه یک کروموزوم مقداریش حذف شده!عرض کنم به خدمتتون که 1% یعنی 1 ژن از هر 100 ژن ، حالا ما چند تا ژن داریم!
    از این ها هم بگذریم بین نژاد ها هم تفاوت هایی از نظر فیزیولوژیکی و آناتومیٍ ٍ که این ها رو هم من دوست دارم تغییرات ژنی فرض کنم که در یک منطقه خاص این ژن گسترش پیدا کرده

  14. آزاده نيلي می گوید:

    ممنونم ساراي عزيز
    براي گل دختر شما تمام آرزوهاي خوب دنيا رو مي كنم.
    چه تجربه جالبي باهم داشتين.

    باران سمفوني اقيانوس
    هاه چقدر عالي

  15. سهراب می گوید:

    سلام
    با طنز در مطبوعات به روزم[گل]

  16. علیرضا می گوید:

    سلام…
    باید من رو ببخشید که این کامنتم ارتباطی با این پست نداره!
    طبق رسم و رسومات باید شما رو از اینکه در روز جهانی وبلاگ معرفی کردم، مطلع سازم…
    موفق باشید …

    _________________________________________

    با سلام شما خیلی لطف دارین. سپاسگزارم.

  17. داستانک می گوید:

    امیدوارم به عنوان بهترین وبلاگ نویس زن معرفی بشین :)

    ______________________________________

    :)

  18. آزاده نيلي می گوید:

    سلام ساراي عزيز
    شايد دلتنگي هاتون كمتر بشه با نوشتن، دلتنگيهاي ماهم

  19. نسرین می گوید:

    ناخودآگاه اینو خوندنی یاد مراحل رشدی شماختی کودک از دید پیاژه افتادم که نوباوه تو 8 ماهگی به پایداری شی میرسه و ت 24 ماهگی چنیدن مرحله رو طی میکنه تا آخرش یاد میگیره که یک شی رو که از دیدش قایم می کنن می تونه با شناختی که تو ذهنش به دست می یاره پیداش کنه !
    مطلب جالبی بود .

شما چه نظری دارید؟

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS
FireStats icon Powered by FireStats