لطفاً مطالب این وبلاگ را در وبلاگ دیگری کپی نکنید؛ به جایش اگر دوست داشتید به آن لینک دهید. چاپ مطالب در مجلات نیز با ذکر و لینک منبع آزاد است. برای آشنایی با قوانین کپی رایت می‌توانید اینجا را ببینید. با تشکر، سارا رها

خواندنی های روز:

هر که بی روزی ست روزش دیر شد

خاطرات, روزانه شما چه نظری دارید؟

سالها این بیت مولانا را می خواندم که “هر که جز ماهی ز آبش سیر شد // هرکه بی روزی ست روزش دیر شد” ولی معنایش بر جانم نمی نشست تا آن روز کذایی…

آن روز صبح معلوم شده بود که ظاهراً بی‌گدار به آب زده و بچه را مدرسه‌ای گذاشته بودم که حال پول شهریه‌اش را (3 هزار دلار) نداشتم. راه حل ساده‌ای برای حل مشکل بنظر نمی‌رسید. از خانه زدم بیرون و سر راه بیمارستان با خودم و خدا گله کردم که من کاری را که در آن موقعییت واجب بود کرده بودم، خرج تجملات و اضافه خواهی که نبود، واجب بود، پس چرا پولش را کم آورده‌ام. 

حدوداً نیم ساعت پس از رسیدن سرِ کار، رئیس بخش به همراه خانمی آمد اتاقم و گفت که آن خانم به دنبال کسی است که برایشان در بیمارستان زنان یک برنامه اتوماتیک ثبت و تحلیل 8 سیگنال از نوزادان تازه به دنیا آمده با LabView برای سیستم تازه شان بنویسد. در آن زمان LabView تازه آمده بود (ورژن 4) و تعداد انگشت شماری در شهر ما به آن وارد بودند که من هم یکی از آنان بودم. پرسیدم که چقدر می‌دهند. آن خانم گفت که ساعتی 30 دلار و حدوداً برآوردشان اینست که بین 90 تا 110 ساعت کار می‌برد. 

لبخندی زدم و گفتم من ساعتی کار نمی‌کنم. برنامه را برای  3 هزار دلار ثابت در عرض دو هفته تحویل خواهم داد. قرار داد بسته شد و من هم دو هفته شبها رفتم بیمارستان زنان و کار را سر وقت موعود خودم (و زودتر از پیش بینی آنها) انجام دادم.  مدتی بعد یکی از دوستانِ کاری گفت که بابت آن برنامه حجیمی که برایشان نوشته بودم باید حداقل 5 هزار می‌گرفتم. گفتمش ولی من فقط 3 هزار می‌خواستم که آنروز باید برایم می‌رسید. نمی‌توانستم بیشتر بخواهم.

آن روز بود که فهمیدم یعنی چی “هر که بی روزی‌ست روزش دیر شد” . یعنی روزِ او تمام نمی‌شود تا آنکه روزی‌ای که مقدرش است به او برسد.

همین جا کلامی به آن دسته از خوانندگانی بگویم که از هر چه که حتی بوی عرفان و ایمان و یقین بدهد بیزارند و الان است که سیل دشنام و ناسزا را به امثال من ببندند که با وجود دانش علمی ساده‌لوحانه به این نوع تعبیر از اتفاقات روزمره معتقدم و در نتیجه من و امثال من مسئول همه مشکلات جوامع مذهبی هستیم! عرض کنم که علم این نوع اعتقادات را اصلا نمی‌تواند که رد کند و اگر قرار بر تاویل علمی باشد برایش تاویلی (an speculation) هم وجود دارد که ربطی به مذهب و یا حتی روح هم ندارد. یعنی اثبات روح هم از آن در نمی‌آید. ولی آن گونه تاویل ها را در وبلاگ نخواهم نوشت که راه سوء استفاده و نقل قولِ غلط (از هر دو طرف) را زیاد باز می‌کند. در ضمن در باب مفهوم “تقدیر” به نکته جالبی در کتاب ایلیاد هومر از قول خدای خدایان یونان (زئوس) بر خورده‌ام که تامل برانگیز است. شاید یک وقتی نوشتمش.

و اما چی شد که یاد این ماجرا افتادم؟ دیشب که تا پاسی از شب رفته داشتم روی پروژه‌ام کار می‌کردم در انتها به این تصمیم رسیدم که روزی که بچه‌هایم به من دیگر احتیاجی نداشته باشند به ایران برخواهم گشت و در شهر مادرم و به نام مادرم مدرسه‌ای برای بیماران آلزایمری خواهم زد که در آن از همه نتایج کارهای فعلی‌مان استفاده شود. بعد از آن به فکر فرو رفتم که بودجه اینکار را از کجا خواهم آورد و باز این بیت مولانا را بیاد آوردم و داستان آن روز کذایی و همینطور یک داستان مشابه دیگر در زمانی دیگر را. من روزی آن مدرسه را تاسیس خواهم کرد!

30 نظر برای “هر که بی روزی ست روزش دیر شد”

  1. پي‌كولو می گوید:

    اول كه خيلي حس خوبي دارد اين نوشته. اميدوارم هميشه اين اعتماد بين‌تان باقي بماند.
    بعد، به گمان من آن‌ها كه انكار يا تمسخر مي‌كنند خرده دانشي دارند. سر پُرش اين است كه بگوييم سلسله‌ي عليت چنين وقايعي را نمي‌دانيم. يكي مثل وودي آلن اسم اين آشوب‌ها را شانس مي‌گذارد و يكي تقدير. يكي مثل جلال‌الدين محمد هم عشق مي‌نامدش و آن را به يك ارتباط دوطرفه بدل مي‌كند.
    زیرکی بفروش و حیرانی بخر
    زیرکی ظنست و حیرانی نظر

    هم‌چو کنعان سر ز کشتی وا مکش
    که غرورش داد نفس زیرکش

    کاشکی او آشنا ناموختی
    تا طمع در نوح و کشتی دوختی

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    پیکولوی عزیز
    من از شما جملات نغز و مختصر و مفید زیاد دیده‌ام و استفاده کرده ام. این کامنت شما هم خلاصه بسیار نغزی بود از جان کلام آنچه که من می‌خواستم برسانم. ممنونم
    .

  2. حمید می گوید:

    خیلی گلی، امیدوارم به خواسته هات برسی به خصوص ساخت مدرسه.

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    ممنون!

  3. ناباور می گوید:

    برای لذت بردن از شعر و تا حدودی عرفان، لازم نیست انسان مذهبی باشد. من بیدین و بیخدام، و بسیار هم از خواندن شعر لذت می‌برم. این به نهایت شگفتی زاست که مغز ما در فرآیند بدون خالق فرگشت (اولوسیون) به نقطه ای رسیده که می تواند از این تفکرات لذت ببرد.

    وبلاگ خوبی دارید. شما را به لیست پیوندهایم افزودم. در مورد مسائل علمی مطرح شده در وبلاگتان، در زمانی مناسب کامنت هایی خواهم نوشت. چیزهای جالبی هست. شاد باشید


    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    ممنون!

  4. سمیه می گوید:

    اینقدر حرفهای این پستتان آشنا بود! سارا خانوم عزیز ما هم زندگیمان به همین تاملات می گذرد. فحشش هم می خوریم. مهم نیست.
    امیدوارم که شاد باشید و پاینده و مدرسه تان را هم ببینیم به زودی


    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    ممنونم عزیز!

  5. محمود می گوید:

    مطمئنم که روزی آن مدرسه را تأسیس خواهید کرد. هرچند شک دارم روزی برسد که بچه ای به پدر و مادرش احتیاجی نداشته باشد…

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

    ممنون! شاید ولی خودشون که در یک دوره ای آنطور فکر می‌کنند!

  6. آزاده می گوید:

    انقدر تجربه داری و چیز میدونی که مطمئنم مدرسه فوق العاده ای میشه.

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    ممنونم از حس اعتماد. میای توش کار کنی؟!

  7. آزاده نيلي می گوید:

    همين چند ساعت پيش داشتم به شوهرم مي گفتم كه لحظه هاي قبل از سپيده خيلي تاريكن.
    نوشتتون رو به فال نيك مي گيرم و منتظر پايان روز مي ايستم.

  8. pooyaa می گوید:

    بیاید ایران را مدرسه کنیم!
    جدی می گم..
    موفق باشید

  9. سروش می گوید:

    همچین نمیشه روش حساب کرد هااا. اما اگه حس خوبی به آدم بده شاید بشه باهاش کنار اومد

    سارا رها Reply:

    همانطور که گفتم این مباحث را علم نه می‌تواند تایید کند و نه می‌تواند که رد کند. بنابراین اگر باعث می‌شود که به شخص اعتماد بنفس و قدرت بیشتری بدهد خوبند و اگر باعث تنبلی و باری به هرجهتی بشوند بد. یعنی مسئله کاملا میشود یک انتخاب شخصی سوای اینکه شخص به چی اعتقاد داشته باشد.

  10. خواننده می گوید:

    من یکی از بابت همه فحشهایی که دادم خیلی شرمنده شما هستم(-:
    فقط اینکه علم نمیتواند وجودیک کیلو پنیر لیقوان در مرکز سیاره مشتری را هم رد کند! حالا این فحش است، یقین است، اصلا چی هست! نمیدانم. باز هم شرمنده.

  11. حمید می گوید:

    ببین شما باید جواب من رو بدید حالا چه اینجا چه بوسیله ایمیل. شاید من درام اشتباه میکنم، جوابم رو بدید. آدرس ایمیلم که ثبت شده.

  12. Amir می گوید:

    وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ و قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا

  13. Amir می گوید:

    link http://web.mit.edu/newsoffice/2008/alzheimers-protein-0821.html
    direct video link http://www.rle.mit.edu/video/investigators/pi_stultz.mov.

    سارا رها Reply:

    ممنون از اطلاع و لینک. ندیده بودم. آنهم یک امید دوردست است….

  14. عرفان می گوید:

    قصد ندارم احساس خوب شما را از بين ببرم. ولي حافظه انتخابي در اين جور مواقع ممكن است باورهايي در ما ايجاد كنند كه از لحاظ آماري رخدادشان كاملا منطقي است.
    مثلا مستجاب شدن يك دعا را در ذهنمان ذخيره مي‌كنيم و مستجاب نشدن‌اش را (شايد به دليل احساس گناه از فكر كردن در مورد چرايي آن) از بين مي‌بريم.
    در حالي كه از بين چند ميليون داوطلب كنكور، فقط دعاي يك نفر براي اول شدن مستجاب مي‌شود.
    در كل با دعا و نيايش مخالف نيستم چون حس خوبي به فرد مي‌دهد و ممكن است باعث ايجاد انگيزه شود؛ اما به نظرم بايد بايد “حافظه انتخابي”مان را از كار بيندازيم!

    مطلبي در اين زمينه نوشته‌ام، خوشحال مي‌شوم بخوانيد :
    http://ep30lon.blogfa.com/post-34.aspx

    سارا رها Reply:

    عرفان عزیز: حرف شما کاملا متین و منطقی است و در اکثر موارد همینی هست که شما اشاره کرده‌اید: حافظه انتخابی. این قضییه هم ممکن است همان باشد. ولی در برخی اتفاقات هیچ توجیه 100٪ درستی نداریم. تعبیرش به سلیقه شخصی برمی‌گردد. در باب دعا و اجابت آن همانطور که گفتم من برایش یک تاویلی دارم که جای گفتن اش در وبلاگ نیست بعلاوه اینکه بحثش بسیار مفصل است. مطلبتان را هم خواندم و این بالا بهش لینک داده ام که بسیار مطلب متین و خوبی بود. نکته شما در ذیل نوشته تان مرا یاد یک مکالمه بین هایزنبرگ و پلانک انداخت که در کامنت برایتان نوشتم! ممنون از کامنت و لینک. زنده باشید.

  15. آق مجید می گوید:

    سارای عزیز، نوشته زیبایی بود. البته برای من عکسشم هم اتفاق افتاده، زمانی احتیاج زیادی به پول داشتم ولی در همون موقع، یه دزد مهربون، اونی رو هم که داشتم دزدید! :)

    این نوشته منو یاد شعری از مجتبی کاشانی انداخت:
    در مجالی که برایم باقیست باز همراه شما مدرسه ای میسازم
    که در آن همواره اول صبح به زبانی ساده مهر تدریس کنند
    و بگویند خدا خالق زیبایی و سراینده ی عشق
    آفریننده ی ماست
    مهربانیست که ما را به نکویی دانایی زیبایی وبه خود میخواند
    جنتی دارد نزدیک٬زیبا و بزرگ
    دوزخی دارد ـ به گمانم ـ ….کوچک و بعید
    در پی سودا نیست که ببخشد ما را وبفهماندمان
    ترس ما بیرون دایره ی رحمت اوست
    در مجالی که برایم باقی است باز همراه شما مدرسه ای می سازم
    که خرد را با عشق علم را با احساس و ریاضی را با شعر دین را با عرفان٬
    همه را با تشویق تدریس کنند
    روی انگشت کسی قلمی نگذارند ونخوانند کسی را حیوان ونگویند کسی را کودن
    و معلم هر روز روح را حاضر و غایب بکند
    و بجز ایمانش هیچ کس چیزی را حفظ نباید بکند
    مغزها پر نشود چون انبار قلب خالی نشود از احساس
    درس هایی بدهند که بجای مغز دل ها را تسخیر کنند
    از کتاب تاریخ جنگ را بردارند
    در کلاس انشا هرکسی حرف دلش را بزند
    غیر ممکن ها را از خاطره ها محو کنند
    تا کسی بعد از این باز همواره نگوید :هرگز
    و به آسانی هم رنگ جماعت نشود
    زنگ نقاشی تکرار شود
    رنگ را در پاییز تعلیم دهند قطره را در باران موج را در ساحل
    زندگی را در رفتن و برگشتن از قله ی کوه
    وعبادت را در خدمت خلق
    کار را در کندو
    و طبیعت را در جنگل سبز
    مشق شب این باشد
    که شبی چندین بار همه تکرار کنیم
    عدل آزادی قانون شادی
    امتحانی بشود که بسنجند ما را
    تا بفهمند که چقدر
    عاشق و آگه و آدم شده ایم
    در مجالی که برایم باقیست باز همراه شما مدرسه ای می سازم
    که در آن آخر وقت به زبانی ساده
    شعر تدریس کنند
    و بگویند تا فردا صبح
    خالق عشق نگه دار شما

    سارا رها Reply:

    خب آق مجید جان، دزده به آن پول بیش از شما احتیاج داشته و روزی او بوده!! ببین این تعبیر “روزی” ها همه مشکلات رو حل می‌کنه، نه؟!

  16. پرویز - ح (hisun) می گوید:

    سلام من که مطئنم شما موفق به این کار خواهید شد
    ولی هنوز در ایران عزیزمان چنین مدارسی تعریفی نشده اند. “مدرسه‌ای برای بیماران آلزایمری “

  17. ماری می گوید:

    مطلبی که نوشتی فوقالعاده بود و جای بسی تامل دارد

  18. `parvaneh می گوید:

    سلام دو ستان عزيز هميهنان گرامي.
    دو ست دارمتان و تو فيقتان را از خداوند مسئلت دارم.
    و ايت دو بيت را نيز به همه ي شما نازنينها تقديم مي كنم.
    در ضمن شما را به وبلاگ “بانوان دانشگام” دعوت مي كنم.

    سعديا نه كه پنجاه گذشت و در خوابـم
    يا كه اين چند روزه در يا بــــــــم

    من هميشه به جا ن جا نا نــــــــــم
    دلسپردن و ظيفه مي د ا نـــــــــــم

    پ.م.م

  19. الف.کاف می گوید:

    انشاءالله…

    منتظر دیدن اون روزم…

  20. عرفان می گوید:

    (کامنت خصوصی)
    ممنون از لینک کردن نوشته و همچنین آدرس Windoes live writer

    یک سوال هم در مورد آداب وبلاگی داشتم که خیلی وقت‌ها دچار تردید می‌شوم، من باید در وبلاگ خودم پاسخ تان را بدهم (ویرایش کامنت) یا در وبلاگ شما؟
    مزیت اولی انسجام دیالوگ ها است و مزیت دومی باخبر شدن طرف گفتگو.

    سارا رها Reply:

    راستش همان حالت اول میسرتر و مقدور تره. میشه ایمیل هم زد. بعضی ها هم مثل “یک فتحی” که کلی برنامه نویسی بلدن یه کاری میکنن که پاسخ کامنت هم در وبلاگ نوشته بشه و هم اتوماتیک به طرف ایمیل بشه که این حالت ایده آله.

    پ.ن. عرفان جان، یک فتحی وفادار جواب سئوالم را در این مورد ایده آل مفصل در این پست داده است. لطفا ببینید.
    زنده باشید و موفق

  21. صندوقک می گوید:

    چقدر قشنگ و چقدر جالب خیلی عالی بود مرسی

    سارا رها Reply:

    خوشحالم که دوست داشتی مریم عزیز
    زنده و شاد باشی همیشه

  22. دشت سبز می گوید:

    الو سلام برای مدرسه پایه ام تو بیا من مثل بولدوزر برات جاده ها رو صاف می کنم مثل خر حمالی می کنم مثل گاو همه زمین ها رو شخم می زنم مثل کرم ابریشم پیله می بافم و خلاصه مثل هر موجودی که غایتی دارد بجز برخی انسان های بی مصرف برای تو و هدفت کار میکنم.

    سارا رها Reply:

    من مخلصتم و ما یار غاریم…

  23. محمد حسن سلیمانی می گوید:

    پست جالبی بود بیشتر به خاطر طرز نگاه شما در اون ماجرا.
    در هر جمعی از معتقدین انسان های متعصبی هستند که ظرفیت شنیدن و فهم مخالف رو نداشته باشند. نباید خیلی اهمیت داد.

شما چه نظری دارید؟

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS
FireStats icon Powered by FireStats