لطفاً مطالب این وبلاگ را در وبلاگ دیگری کپی نکنید؛ به جایش اگر دوست داشتید به آن لینک دهید. چاپ مطالب در مجلات نیز با ذکر و لینک منبع آزاد است. برای آشنایی با قوانین کپی رایت می‌توانید اینجا را ببینید. با تشکر، سارا رها

خواندنی های روز:

خاطرات اقامت در یک صومعه (3)

اجتماعی, خاطرات شما چه نظری دارید؟

مقدمه: نوشته زیر قسمت سوم از خاطرات سفر کوتاه دو روزه‌ام است به یک صومعه. لطفا اول پست‌های‌ پیشین را بخوانید.  عکس ورودی ساختمان صومعه را نشان می‌دهد.

monastery-enterance.jpg4. چه خوب است که اینجا ساکت است و هیچ وسیله ارتباطی‌ای با دنیا نیست! دلم می‌خواهد که مدت طولانی‌تری اینجا بمانم ولی نمی‌توانم. باید حداکثر فردا برگردم. احساس می‌کنم که می‌توانم خیلی بیشتر در این محیط بمانم. همینقدر که مثلا یکروز درمیان بروم یک جایی که اخبار را بخوانم برایم کافیست و در همچه محیطی خیلی خوب فکر می‌کنم و کار می‌کنم. آه، کارم را هم با خودم آورده‌ام و کاری را که برایم 6 ساعت طول می‌کشید در عرض 2 ساعت امروز انجام دادم.

بعداز ظهر نم نم باران می‌آمد. با ماشین رفتم توی جاده. رفتم به سمت شمال ببینم کجا می‌رسد. تابلوهای کوچکی بودند و یک اسامی‌ای داشتند ولی من آبادی‌ای نمی‌دیدم! همینطور رفتم، و رفتم و رفتم. حدود 45 کیلومتر بعد بالاخره داخل یک کوره راه شدم و جلوی یک خانه ایستادم که وسط دو باغ و مزرعه کوچک بود. در زدم، خانم مسنی در را باز کرد و خوشحال از اینکه کسی پیدا شده که با او صحبت کند! به او گفتم که نقشه نیاورده‌ام و فقط می‌خواهم بدانم که این جاده سر از کجا در می‌آورد. برایم توضیح داد و طبق معمول همه آدمهای با فرهنگِ کشاورزی مهمان نواز و بسیار مهربان و خوشرو بود. کلی حال و احوال کردیم و ازم خواست که حتما دفعه دیگر مهمانِ او شوم و یک کارتن سیب درختهایش را هم داد که ببرم. ازش اجازه گرفتم که اگر اشکال ندارد می‌برم برای راهب‌ها. قبول کرد. گفت که در همان نزدیکی‌ها کافی‌شاپی هست که آنجا هم سرزدم و یک قهوه خوردم و کلی هم با خانم صاحب مغازه که به شکل خانوادگی آنجا را اداره می‌کرد گپ زدم. بعد دوباره برگشتم به صومعه.

اینبار در حیاط آن پسر جوانِ صبحی را به همراه برادر آلبریک دیدم. اسمش آنجلو بود (از پدری ایتالیایی و مادری کانادایی). با حرارت داستان سفرهایش و اینکه چطور شده که از این صومعه سر در آورده است و چطور فهمیده است که این جایی است که خداوند خواسته که او باشد، صحبت کرد. چیز زیادی من نگفتم. بیشتر گوش دادم. فهمیدم که تلویزیون هم که در قسمت مهمانها هست آنتن ندارد و فقط می‌شود که با آن فیلم نگاه کرد. رادیو هم ندارند. یعنی ارتباطشان با دنیا تقریباً بطور کامل قطع است مگر اینکه کسی مثل من مهمان آنجا برود و برایشان از اخبار بگوید و یا اینکه رئیس اعظم‌شان که گاه سفر می‌کند از سفر برگردد و اخبار دنیا را که لابد او هم افواهی می‌شنود به آنها بگوید. برایشان از آزمایش ذرات بنیادین جهان که تازه آغاز شده گفتم. و البته که نتایج این آزمایش تاثیری به حالشان ندارد. راستش تقریباً تاثیری به حال هیچکس ندارد!

چیزی که ضد مذهبیون نمی‌فهمند اینست که مذهب یک انتخاب است، همانطور که کافر شدن و ضد خدا شدن هم یک انتخاب است. علم نه مذهب را تایید و نه رد می کند. علم با گزاره های درست و غلط سروکار دارد. در محدوده آزمایشاتش می تواند بگوید که چه چیزی می تواند از تئوری به در آید و قانون شود و چه چیزی نمی تواند. علم بسیار فروتن است چرا که می داند که فرق بین تئوری و قانون چیست. می داند که حساب احتمالات چیست. علم به بایدها و نبایدها هم کاری ندارد. هیچ خط قرمز و کار درست و غلطی هم از آن در نمی آید. علم فقط فرآیند و پیامدهای یک واقعه را می تواند تعریف کند. اما مذهب را میتوان بوجود آورد، یک مذهب لازم نیست که حتما قائم به ذات خودش باشد. مذهب هرچه که هست باعث آرامش و با مرام بودن یک عده‌ای می‌شود. ضد مذهبی‌ها چه اصولی دارند؟ مبنای اصول اخلاقی‌شان چیست؟ اگر همانطور که آنها خدا و مذهب را رد می‌کنند با زبان علمی با آنها مجادله شود به اینجا خواهیم رسید که اصول آنها هم هیچ پایه‌ی ثابتی ندارد که همه چیز نسبی است. می‌خواهم بگویم که اگر کسی به اصولی به مرامی به یک سلسله آداب معتقد است، این اعتقاد یک انتخاب است، نه اینکه آن اصول نوشته بر سنگ باشند و تغییر ناپذیر برای همه و در همه شرایط. این شخص است که انتخاب می‌کند که یک سری خط قرمز برایش وجود داشته باشد که نباید از آنها گذر کند. والا هیچ خط قرمزی قائم به ذات خویش نیست. از این زاویه من فرق چندانی بین یک آدم مذهبی و یک آدم مقید به اخلاقِ غیر مذهبی نمی‌بینم. هر دو انتخاب کرده‌اند که به یک سری اصول معتقد باشند.

….

5. چون فهمیده‌ام که هر وقتی که بخواهم می‌توانم در مراسم دعایشان شرکت کنم سعی کردم که در بیشتر مراسم حضور داشته باشم محض احترام بهشان. اینها 7 بار در روز دور هم در کلیسا جمع می‌شوند و هر بار یکربع الی نیم ساعت دعا می‌خوانند. فقط عبادت سحرشان یکساعت طول می‌کشد. 5 بار آن در همان مواقع 5 وعده نماز است  و یکبار اضافی‌اش به هنگام طلوع خورشید است. دیگر با هم بیشتر رفیق شده‌ایم. به هنگام عبادت دم غروب رئیس‌شان که یک راهب پیر خوش قیافه فرانکوفون است، سراغم آمد و کتاب دعایشان را داد و گفت که چه صفحه‌ای را می‌خوانند.

غروبی دیدم که آنجلو یک کتاب از زندگی سینت فرانسیس روی کاغذهایم در اتاق نهارخوری گذاشته با یک یادداشت که کتاب را با خودم ببرم و دفعه بعد برگردانم. آخر بهش گفته بودم که من ترجیح می‌دهم که در هوای آزاد دعا بخوانم تا در اتاق دربسته و او گفته بود که سینت فرانسیس دعاهای قشنگی در باب طبیعت دارد. برای همین کتابش را برایم گذاشته است. باید برای او آن کتاب نارتسیس و گلدموند اثر هرمان هسه را هدیه بیاورم.

باز موقع مراسم دعای غروب به ساخت سنسور بی‌سیم امواج مغز فکر می‌کردم. باید ایده‌ام را به محققین در مونترآل بنویسم، آنها که یک سری از نان ((Nun)ها را در حال تجربه عمیق مذهبی زیر دستگاه fMRI مورد مطالعه قرار داده بودند. به جای آن آزمایش به آن شکل باید یک نفر مذهبی مثلا مسلمان را در فضای کاتولیک بگذارند و تصاویر fMRI او را مقایسه کنند با زمانیکه همان شخص را در فضای عبادتی اسلامی قرار می‌دهند و باز تصاویر fMRI را ضبط کنند. این ایده از این جا به ذهنم آمده که من با وجودیکه اینهمه کلیسا رفته‌ام، هرگز در کلیسا به من حالِ عبادت دست نمی‌دهد. از مراسم‌شان خوشم می‌آید ولی هیچ حال عبادتی در من زنده نمی‌شود. ولی در یک مسجدِ روشن که با آن و مراسمش از بچگی آشنا هستم اگر آدم خوش صدایی دعا بخواند حال دعا برایم ممکن است که زنده شود. به این وسیله در واقع دارم  یک ادعای غیر مذهب موآبانه می‌کنم و آن اینکه احساس دعا در خیلی موارد مثل احساس غم و یا شادی‌است که به همراه یک قطعه موسیقی در ذهن ما نقش بسته است. باید دید که آن آهنگ، آن قطعه دعا، یادآورنده چه خاطراتی است. دعاهای کاتولیکها در ذهن من هیچ خاطره‌ای را زنده نمی‌کنند. برای همین هم به من حال دعا دست نمی‌دهد. اینها همه یعنی اینکه ما کجا و درچه شرایطی بزرگ شده‌ایم و یا چه DNAهایی را از چه کسانی به ارث برده‌ایم که در نتیجه حال رفتار مذهبی و یا غیر مذهبی از خود نشان می‌دهیم. اگر می‌شد که امواج مغز من و تک تک آن راهب‌ها را در کلیسا همزمان نگاه کرد مطمئناً متفاوت می‌بودند. به همان نسبت بسیار جالب می‌بود اگر امواج مغز همین راهب‌ها را در یک مسجد به هنگام همراهی با جمع مشاهد می‌کردیم.

….

امشب آسمان یکسره ابری است و خیلی تاریک است. باران قطع شده ولی جیرجیرکها نمی‌خوانند و فقط صدای باد که در میان شاخه‌های درختان می‌پیچد می‌آید که در فضای بسیار تاریک تصویر وهم انگیزی می‌سازد. هوا سوز دارد و من هم مثل همیشه لباس کم برداشته‌ام. بالاجبار آمدم توی ساختمان. راهب‌ها لابد خوابیده‌اند و یا در حال خلسه‌اند. از ساعت 9.5 شب تا 3.5 صبج دیگر هیچ صدایی از راه رفتنشان هم نمی‌آید………… ادامه دارد. قسمت آخر در پست بعدی.

26 نظر برای “خاطرات اقامت در یک صومعه (3)”

  1. آق مجید می گوید:

    حرف بزن ابر مرا باز کن
    دیر زمانی ست که بارانی ام
    حرف بزن حرف بزن سال هاست
    تشنه ی یک صحبت طولانی ام ها

    استاد محمد علی بهمنی
    به انتظار قسمت آخر چشم به فید ریدر می دوزیم!

  2. بامداد می گوید:

    داشتم سفرنامه‌ی شیرین و صمیمانه‌ات را می‌خواندم که به این جملات رسیدم و با شگفتنی چند بار خواندمشان:

    چیزی که ضد مذهبیون نمی‌فهمند اینست که مذهب یک انتخاب است، همانطور که کافر شدن و ضد خدا شدن هم یک انتخاب است. علم نه مذهب را تایید و نه رد می کند. علم با گزاره های درست و غلط سروکار دارد. در محدوده آزمایشاتش می تواند بگوید که چه چیزی می تواند از تئوری به در آید و قانون شود و چه چیزی نمی تواند. علم بسیار فروتن است چرا که می داند که فرق بین تئوری و قانون چیست. می داند که حساب احتمالات چیست. علم به بایدها و نبایدها هم کاری ندارد. هیچ خط قرمز و کار درست و غلطی هم از آن در نمی آید. علم فقط فرآیند و پیامدهای یک واقعه را می تواند تعریف کند. اما مذهب را میتوان بوجود آورد، یک مذهب لازم نیست که حتما قائم به ذات خودش باشد.

    زنده باد سارا. زنده باد.

  3. جزیره می گوید:

    سلام.
    واقعا نوشته های خوبی دارید، دوست دارم پست های بعدی شما رو هم بخونم.
    اجازه هست لینک این سایت رو تو سایت خودم بذارم تا دیگران هم از این نوشته های شما استفاده کنند؟

    سارا رها Reply:

    حتماً. لطف می کنید.

  4. صندوقک می گوید:

    تجربه جالی کسب کردید:)

  5. لینک‌های روز: عشق‌بازی با وطن در وبلاگستان « بامدادی می گوید:

    […] این نوشته‌ی صمیمانه‌ی سارا و به خصوص آن قسمتی که دربار… چیزی که ضد مذهبیون نمی‌فهمند اینست که مذهب یک انتخاب است، همانطور که کافر شدن و ضد خدا شدن هم یک انتخاب است. علم نه مذهب را تایید و نه رد می کند. علم با گزاره های درست و غلط سروکار دارد. در محدوده آزمایشاتش می تواند بگوید که چه چیزی می تواند از تئوری به در آید و قانون شود و چه چیزی نمی تواند. علم بسیار فروتن است چرا که می داند که فرق بین تئوری و قانون چیست. می داند که حساب احتمالات چیست. علم به بایدها و نبایدها هم کاری ندارد. هیچ خط قرمز و کار درست و غلطی هم از آن در نمی آید. علم فقط فرآیند و پیامدهای یک واقعه را می تواند تعریف کند. اما مذهب را میتوان بوجود آورد، یک مذهب لازم نیست که حتما قائم به ذات خودش باشد. […]

  6. دریا می گوید:

    سلام دوست عزیز میخواستم واسه افطار به وبلاگم دعوتتون کنم اگه افتخار بدین با خانواده و دوستان میتونین تشریف بیارین
    غذا زیاده به همه میرسه
    حتما بیایین
    منتظرم
    موفق باشین

  7. DESERTER می گوید:

    چه همزماني جالبي.. تو وبلاگم درباره اخلاق منهاي خدا نوشتم … كامنت هاي جالبي گذاشتم و بحث شديدي پا گرفته …خواستي بيا بخون و نظرت رو بده :
    http://deserter.wordpress.com/2008/09/16/no_war

  8. امیر می گوید:

    سلام !
    برای اولین بار هست که به کسی اطلاع میدم که تو کوچه بن بست بدون رهگذری که دارم، لینکی به نوشته هایش گذاشتم. اون کامنت تو که تو نوشته های اون خانوم مشکل دار (عقده ای) بود رو خوندم، احساس کردم چقدر راحت به هم ظلم می کنیم …
    از اطاله بیهوده مطلب بیزارم، صرفا ً هدفم فقط آگاه شدنت بود و اینکه این اتفاق چاشنی مطلبی شد که ماهها پیش نوشته شده بود ولی منتشر نشده بود، که به زودی با کمی اصلاح و اشاره به نوشته های شما و اون حانوم منتشر میشه .
    پاینده باشی هموطن و دوست عزیزم

    سارا رها Reply:

    امیر جان من از لطف شما ممنونم. خواهشا ولی دو نکته:
    1- سعی کنید که از برچسب زدن به هر کسی حذر کنید. من همچه قضاوتی (عقده‌ای بودن) در مورد آن خانم (که احتمال می‌دهم که حتی خانم هم نباشد و آقایی است که با اسم زن می‌نویسد) نمی‌کنم. در ضمن خود ایشان که به من حرف تندی نزده بود.
    2- اگر مطلبی در آن باره می‌نویسید من به شخصه دوست ندارم که به آن کامنت کذایی لینک دهید. هر چند که مطالب همه در دسترس عام هست ولی من دوست ندارم که مسئله شخصی قلمداد شود.
    سپاسگزار از لطف شما

    امیر Reply:

    خانم رها ! سلام .
    از بابت دیر پاسخ دادن به نکاتی که اشاره کردید ، عذر میخوام.
    در مورد نکته اول کاملا ً قبول دارم که تند رفتم . شاید اگر بین خوندن اون کامنت و نوشتن پیغام خودم کمی فاصله میافتاد این اشتباه رو نمی کردم.
    و در مورد نکته دوم هم حتما ً همینطور خواهد بود . من قواعد بازی رو بلدم (فکر میکنم)
    و ممنون از حسن توجهت و تذکرت

  9. امیر می گوید:

    و اینکه به این سفرت به شدت غبطه خوردم …

  10. آزاده نيلي می گوید:

    سلام ساراي عزيزم
    چه سفرنامه جذابي،
    نمي دونم اين تجربه جايي توي بحثي كه به نظرتون رسيده داره يا نه!
    من خانواده مذهبي دارم و تمام پنج شنبه شبها مادرم سر سجاده دعاي كميل مي خوند، من روي پاهاش مي نشستم و همراهش آرام تكون تكون مي خوردم و گوش مي كردم.
    سالها گذشته، من اين دعا رو نمي خونم ولي محاله پنج شنبه شبها اون تيكه هايي رو كه با تاكيد بيشتري مي خوند و با صداي خودش به خاطر نيارم.
    در مورد دعاي جوشن كبير هم همينطوره.

    سارا رها Reply:

    سلام آزاده جان
    دقیقاً در بخشی من هم همین را گفته ام که خاطرات کودکی ما سهم عمده‌ای در احساس مذهبی ما بازی می‌کنند. زنده و شاد باشی عزیز

  11. فرهاد می گوید:

    آنها که خود را متولیان رسمی دین ونماینده انحصاری خدا میدانند هم نمیفهمند که دین یک دعوت است نه اجبار و بدتر از این خیال میکنند حجت عینی پیام خدا هستند و در نتیجه حق دارند هر کس را که ولایتشان را بر نتابد تکفیر کرده ریختن خونشان را واجب بدانند! و این همان فاشیسم است

    سارا رها Reply:

    متاسفانه همینطور است… برای همین است که دین از سیاست باید که جدا بماند.

  12. طاها بذري می گوید:

    زنده یاد حسین پناهی می گفت “نترس هرگز کافر نمی شوم چون به ندانم های خود ایمان دارم.”

    خوب این جلمه رو باید آویزه ی گوش کرد. می گی میشه به آتئیست ها گفت که چرا و چگونه اعتقاداتشون نسبی هست مثل تئیست ها.

    اما پشت این مبحث فلسفه ی عمیقی نهفته. اون دیدی که تو به زندگی اعضای این صومعه تا اینجا بیان کردی مسلما اون دیدی که خود اعضا دارن نیست. یک انسان آتئیست هم می تونه از چند روز حضور در صومعه، آرامشش و خیلی چیزهای دیگش لذت ببره. اما این کجا و آن که تصور کنی با اینکار دنیا را داری حفظ می کنی کجا؟

    ضمنا سارای عزیز منظورت را از “زود قضاوت نکنید” نفهمیدم. در چه مورد؟ اگر در مورد راهب و راهبه ها و … باشد که خوب کم نخوانده ایم و نشنیده ایم و تاریخ مذهب را هم مرور کرده ایم. منظورت چه بود؟

    سارا رها Reply:

    منظورم از “زود قضاوت نکنید” فقط این بود که از قسمت 1 خاطرات زود روی برداشتِ من از قضییه قضاوت نکنید. فقط همین.

  13. محمود می گوید:

    یک هفته ای سفر بودم. در این مدت دسترسی ام به اینترنت از دریچه کوچک گوشی موبایلم بود و از معدود چیزهایی که می خوندم سفرنامه های شما بود. چرا اینقدر متنتان سه نقطه دارد؟ ایشالله خلاصه کردین و نه خودسانسوری! اونقدر این مطالب خوندنی هستن که کسی خسته نشه. منتظر بخش آخریم ها.

    سارا رها Reply:

    ممنون آق محمود جان! راستش سه نقطه وقتی که میگذارم یعنی اینکه باید حدیث مفصل خواند از این مجمل. نشان از خود سانسوری و همینطور خلاصه کردنی بعد از نوشتن نیست..

  14. دشت سبز می گوید:

    سارا جان سلام

    یاد دوست مشترکمان افتادم. می گفت فایده ای ندارد.آدم هر جا که برود مشکلات خودش را با خودش می برد. تو همچه فضایی به امواج مغز و ثبت اون ها فکر کردن نشون می دهد که پس زمینه فکری ات عوض نشده اما خیلی خوبه . این طوری بازتر و بهتر فکر می کنی. امیدوارم گشایشی شود و به نتیجه دلخواهت برسی.

  15. الف.کاف می گوید:

    ممنون که ما رو هم شریک سفر و ذهن‌تون کردین!

  16. ناباور می گوید:

    دوست عزیز شما گفته اید:

    مذهب هرچه که هست باعث آرامش و با مرام بودن یک عده‌ای می‌شود. ضد مذهبی‌ها چه اصولی دارند؟ مبنای اصول اخلاقی‌شان چیست؟

    من در پست جدیدی در وبلاگم این ابهامات را روشن کردم. پیشنهاد می‌کنم بخوانید
    پرده گشایی از افسانه اخلاقیات دینی

    ” در ضمن تاثیر مغزی دعاکردن ارتباطی به نوع دین ندارد و قسمت های یکسانی از مغز در پیروان ادیان های مختلف چنین تاثیری دارد

    شاد و پیروز باشی

    سارا رها Reply:

    “مغزی دعاکردن ارتباطی به نوع دین ندارد و قسمت های یکسانی از مغز در پیروان ادیان های مختلف چنین تاثیری دارد”

    نکته من چیز دیگری بود و آن اینکه یک دعا به این علت باعث حالت روحانی می‌شود که در مغز هر کسی با خاطراتی روحانی و یا خوش از کودکی مرتبط شده است. یه همین دلیل دعای کاتولیکها در یک مسلمان ایجاد حالت روحانی نمی‌کند و بالعکس.

  17. پاسخی به نوشتار سارا رها « 1Dentist’s Weblog می گوید:

    […] را دارم. پس بهتر است اول نوشتار “سارا رها” را در این لینک […]

  18. Yek.Dentist می گوید:

    درود بر شما انسان محترم
    در جایگاه اعتقادی خویش ، پاسخی به گفتار شما داده ام.
    شایسته دیدم که نگاهی به آن بیاندازید…

    http://1dentist.wordpress.com/2008/09/23/free

شما چه نظری دارید؟

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS
FireStats icon Powered by FireStats