مقدمه: نوشته زیر قسمت چهارم و آخر از خاطرات سفر کوتاه دو روزهام است به یک صومعه. لطفا اول پستهای پیشین را بخوانید. عکس ساختمان صومعه را در پشت آن درختها نشان میدهد. مزرعه جلو مزرعه علوفه است که برداشت شده بود.
6. امروز صبح عبادت به هنگام اذان صبح را هم شرکت کردم. برنامه عبادت سحرشان حسابی طولانیست. یکساعت کامل طول کشید. از 3:45 تا 4:45 صبح. به هنگام عبادت خیلی وقتها میایستند و به دفعات رکوع میروند و یا زانو میزنند. باز مغزِ من تحلیلگرتر از آن بود که بخواهد حالتی را تجربه کند. داشتم به این فکر میکردم در این مکان که از همه جای دیگر دنیا بیخبر است و اگر کسی بیرون نرود حتی میتواند از ساعت طبیعت هم بیخبر بماند، با اینهمه چقدر ساعت و دقایق مهماند. نظم غریبی حکمفرماست. ساعات عبادت دقیقهای پس و پیش نمیشود و صدای تکتک ساعت خیلی وقتها تنها صدایی است که شنیده میشود.
به این فکر میکردم که این روتین است که باعث نشاط و رضایت و سعادت آدمها میشود البته اگر روتین را شخص خودش انتخاب کرده باشد. کاری که مذاهب میکنند اینست که یک روتینی را برای متوسط مردم جامعه طرح میکنند. هر کس به فراخور درک و توان خودش آن روتین را در حد بالا و پایین اش رعایت میکند. در این شکی نیست که هر چیزی اگر با زور اعمال شود از محتوی خالی میشود و شخص بر علیه آن قیام میکند. همین یک قلم نکته را اگر جمهوری اسلامی میفهمید که ایران خیلی از مشکلها را نداشت! بگذریم. اینرا گفتم که خاطرنشان شوم که بحث مذهبِ آمیخته با سیاست را نمیکنم. آن حسابش جداست. بحث من بر سر نیاز آدمها به مذهب است. همه لزومی ندارد که مذهبی باشند تا اصولی داشته باشند. کمااینکه من هم خود را مذهبی به معنای عام نمیدانم ولی اصولی تعریف شده و مشخص برای خودم دارم. به روتین پایبندم و آنرا شرط موفقیت و رضایت و آرامش میدانم. به دور و برِ خود و بعد از آن به درونِ خود نگاه کنید. آیا آنهایی را که در زندگی خود روتینی را، مهم نیست چه روتینی، مذهبی، کاری، ورزشی، هرچه، برای خود انتخاب کردهاند، شادتر و آرامتر و موفقتر نمییابید؟ امتحانش ساده است. لازم نیست مذهبی و نماز خوان باشید تا اثر روتین داشتن را دریابید. با خود قرار بگذارید که هر روز صبح، ده دقیقه زودتر از معمولِ خود بیدار شوید و آن ده دقیقه را مثلاً بوگا کنید، یوگا نشد، مثلا ده دقیقه فقط نفس عمیق بکشید و بی حرکت بنشینید و فکر کنید، آنهم نشد ده دقیقه بدوید و یا ده دقیقه نرمش کنید، و یا هر چه. ده روز اینرا امتحان کنید و اثرش را در خود ببینید.
نداشتن یک روتین منظم که شخص به آن پایبند بماند به نظر من یکی از بزرگترین عوامل نارضایتی و افسردگی افراد در دنیای مدرن است.
7. الان ساعت 7:30 صبح است. صبحانهام را هم که باز برادر آلبریک آماده کرده بود خوردهام و عازمام که برگردم. آلبریک سر صبجانه آمد پایین که خداحافظی کند و آرزوی سفر بخیری و اینکه دوباره برگردم که اینجا خانهی امنی برای همه است.
درست است که بنظر کار عجیبی میآید که یک عده تمام وقت و زندگی خود را صرف این کنند که برای مردم دنیا دعا کنند و اعتقاد داشته باشند که باید اینکار را بکنند تا دنیا درست بچرخد ولی میشود که جور دیگری هم نگاه کرد. هرچه باشد این مکان و این باغها را این راهبها هستند که اینگونه تمیز و مرتب و زیبا نگاه میدارند که خب خودش کار کمی نیست. قدر مسلم از عهده دو-سه نفر فقط برنمیآید. مثل این میماند که یک کسی در یک مکان دورافتاده هتلی آرام داشته باشد. مگر صاحب یک هتل در دل طبیعتی دور افتاده چقدر از دنیا و سیاست با خبر است؟ او کار میکند بابت هتلش و سرویسش از مردم پول میگیرد. خب این راهبها هم کار میکنند دیگر. تازه تقاضای پولی هم نمیکنند. در واقع خودکفا هستند. خرج اندکشان که عمدتاً خرج آب و برق و نگهداری ساختمان است از طریق اجاره مزارع و همان باغ میوهشان در میآید. همین که یک فضایی به آین آرامی را اداره میکنند که هر کس که دلش بخواهد، از هر فرقه و مذهب و ملیتی که باشد، مثلِ من، میتواند که هر چند روز هم که دلش بخواهد در اینجا مهمان بیاید و بخورد و بخوابد و هیچ کار هم نکند، خودش خیلی کار است؛ نیست؟ دعاهای اینها بقول خودشان، و در واقع فضایی که ایجاد کردهاند، به کسی مثل من کمک میکند که تمدد اعصاب کنم و با نیروی بیشتری کار کنم و کار تولید کنم. پس آنها هم سهمی در تولید کاری که من میکنم دارند دیگر. هر چه که هستند آدمهای بسیار محترم و دوست داشتنیای اند. باز هم به اینجا خواهم آمد….
8. با کولباری از آرامش برگشتهام خانه خودم. موقع خروج از صومعه تصادفا راهب اعظمشان، همانکه بهم کتاب دعای صبحشان را داده بود، دیدم. ضمن خداحافظی و دعوت مجدد به بازگشت به آنجا با احتیاط پرسید که چه مذهبی دارم. گفتم که من از سلاله ابراهیمام و نسبم به محمد پیامبر میرسد. مسلمانم ولی جان کلام همه ادیان الهی را یکی میبینم و از اینرو دوست دارم که ذر مناسک همه مذاهب بجز بوداییها شرکت کنم. (در مورد بوداییها بخصوص با من هم عقیده بود!)
نمیدانم که آیا چون من کلاً از تنهایی و سکوت در کنار طبیعت لذت میبرم اینهمه آنجا را آرامش بخش یافتم و یا اینکه بر هر کسی نیز همین اثر را دارد. من لذت ریاضت کشیدن را میتوانم بفهمم. اینکه آدمی بر خود تسلط مطلق داشته باشد بسیار لذت بخش است. یکی از لذتهای روزه در همین احساس کنترلی است که به شخص دست میدهد. شاید این راهبها نیز با کنترل کامل بر نیازهای نفسانی خویش است که صفا میکنند و آنرا جهتدار نیز نگاه میدارند. خدایی را در ذهن تصور میکنند و از خدایی کردنِ خود لذت میبرند. راهبها خود را مثل مسیح زمانه میبینند. همانطور که راهبهای بودایی نیز خود را بودای زمانه میبینند. وقتی از دور نگاه میکنی میبینی که این احساسات در هر قوم و ملیتی مشترک است. به گفته عارفی گناه حلاج این بود که اسرار بر ملا کرد. میخواهم بگویم که این راهبان به نوعی در واقع بر خود عاشقند؛ بر آنچه که یک انسان میتواند به آن برسد.
من هرچه بیشتر در باره مغز میخوانم و تحقیق میکنم بیشتر دچار خضوع میشوم در مقابل آن “روحی” و یا “قدرتی” که با همین مغز میتواند خودِ مغز را هم تحلیل کند و مثلا بفهمد چگونه است که همین مغز دچار اشتباه میشود (مثل آزمایشات auditory and visual illusion) و یا تصویر افکار خویش را در دستگاه fMRI ببیند و آنگاه همان مغزی که خود را تماشا میکند با فکر کردن به گونهای دیگر همان کارکرد را عوض کند. این تماشا و تحلیلِ مغز توسط خودِ مغز اعجاب آور است که هیچ حیوانی و موجود دیگری نمیتواند انجام دهد. بطور علمی نمیدانم ولی تمام فرضیههای بیولژیستها در باب تصادفی بودن در مورد این یک جهش آخر بنظر من کم میآورند. هر چه که باشد خودِ این انسان و تواناییهایش راستش ارزش حلاج گونه عاشقی کردن بر خود را هم دارد! تئوری فرکتال را در نظر بیاورید. بنظرم میرسد که انسان یک فرکتالِ خدا است. مجموعه توانمندیهای انسانها از ازل با ابد برای من یک تصویر فرکتال از خدا میسازد. مگر از قولِ خدا در قرآن گفته نشده که در انسان از روح خود دمیدیم؟ و یا مگر حدیث از پیامبر نداریم که هرکس که خود را شناخت خدای را شناخت؟ و یا در دعای ابوحمزه آنجا که امام سجاد میگوید: بک عرفتک و انت دللتنی علیک و دعوتنی الیک و لو لا انت، لم ادر ما انت…. بر این خدا میتوان عاشق شد، میتوان با او برای رشدِ خود، برای استفاده بیشتر از تواناییهای مغز خود دعا کرد، و میتوان جهتدار حرکت کرد تا دنیا را برای خدایی کردنِ فرکتالهای خدا مکان بهتری ساخت.
September 20th, 2008 at 3:49 am
خیلی قشنگ از کنترلشان نوشتی از عبادتشان و ..
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سارا: ممنونم، زنده باشی عزیز
September 20th, 2008 at 1:29 pm
باز هم به این شکل بنویس دوست عزیز. جالب است.
به نظر من این تبعیض درست نیست!
اگر هدف مدیتیشن و آرامش است که بودایی ها بهتر از خیلی ادیان دیگر آن را انجام میدهند. (بهتر ا ز خیلی ها!)
+ در ضمن مغز آدمی و هوشیاری و خودآگاهی حاصل فرآیند بدون طراح فرگشت [تکامل] است. به مرور درباره اش خواهم نوشت.
شاد باشی
سارا رها Reply:
September 20th, 2008 at 4:14 pm
تبعیض نیست عزیزِ ناباور! سلیقه و نظر من است و من در اینجا فقط نظر و احساس شخصیام را نوشتهام. قبلا در پستی قدیمی (بنام سالها دل طلب جام جم از ما میکرد) هم نوشتهام که چرا مسلک بوداییها را “من” نمیپسندم. این به معنای بیاحترامی به بوداییها هم نیست.
September 20th, 2008 at 10:56 pm
حرفاتون برام یه کلاس درس ِ… کلاسی که این روزها، که روزهای گمشدگیام ِ، خیلی بهش نیاز دارم…
سارا رها Reply:
September 20th, 2008 at 11:32 pm
المیرا جان، تو لطف داری. فقط بیاد داشته باشی که داشتن یک روتین منظم و کنترل بر خود و احساس رضایت دست در دست هم دارند. همیشه زنده و رونده باشی عزیز
September 21st, 2008 at 12:29 am
سارای عزیز! البته که هر کسی حق دارد نظر خودش را داشته باشد. آنقدر جدی نگفتم.
من عضو انجمن حمایت از بوداییها هم نیستم! اتفاقا به نظرم آنها هم خرافات خودشان را دارند. تنها به نظرم دلیلی برای کمتر جدی گرفتن این دین نسبت به دیگر ادیان وجود ندارد. اتفاقا از خیلی لحاظ از ادیان دیگر بهتر است.
به هر حال قصد جسارت نداشتم. گفتگو میکنیم.
شاد باشی
————————————————————————–
من فکر کردم که شما عضو انجمن حمایت از بودایی ها هستی!!!
September 21st, 2008 at 4:24 am
چند بار نوشته تون رو خوندم، خيلي چيزها رو نمي دونستم، بعضي ها رو مرور كردم و از تئوري فراكتالها خيلي لذت بردم.سفرنامه فوق العاده اي بود.يك دنيا ممنون
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نظر لطف شماست، خوشحالم که خوشت اومد آزاده جان.
September 21st, 2008 at 2:26 pm
هر کاری اگر با خلوص نیت و راستی انجام شود عین عبادت است..
و تاثیر مستقیم هر چند پنهان بر پیشرفت بشریت می گذارد.
September 22nd, 2008 at 5:22 am
بسیار لذت بردم از نوشتتون
ممنون
September 22nd, 2008 at 2:14 pm
خانم سارا رها
چقدر بزرگیم وقتی که از دریچه کوچک چشمانمان همه چیز راحتی آن صومعه کهنه وفرسوده را زیبا می بینیم و چقدر ریز و کوچک و تکه تکه ایم وقتی آنهمه زیبایی وعشق و محبت و یگانگی را در تعالیم پیامبر بزرگی چون بودا نمی بینیم .
September 26th, 2008 at 3:53 am
زیبا بود
October 22nd, 2008 at 1:32 am
و من چقدر دلم میخواد تجربه کنم. چقدر خدا میداند.