کاربردهای Transcranial Magnetic Stimulus (TMS) روی بیماریهای مغزی روز به روز افزایش مییابد. در حال حاضر TMS را بطور کلینکی فقط برای درمان افسردگی اعمال میکنند ولی برای تحقیق در کانادا، اروپا و اسرائیل مجاز است که به هر نوع بیماری مغزی دیگری نیز اعمال شود. اخیراً یک گروه در دانشگاه نیویورک سیتی TMS را روی مغز موش اعمال کرده و دیدهاند که بطرز بارزی روی قسمت یادگیری مغز موثر است. کمپانی Brainsway مدعی است که TMS را روی یک بیمار الزایمری آزمایش کرده است و نتایج بسیار مثبت بوده است. ولی من نتوانستم مقالهای را در این باره از آنها پیدا کنم جز همین مطلبی که در سایت کمپانی نوشته شده است. و اما یک گروه از محققین ایتالیایی از آن برای تشخیص الزایمر استفاده کردهاند که میگویند نتایج intracortical inhibition ایجاد شده توسط TMS بطرز بارزی بین بیماران مبتلا به الزایمر با دیگر بیماران مبتلا به دیمانسیون (اختلال حافظه dementia) متفاوت بود و در نتیجه شاید بتوان از TMS برای تشخیص زودرس بیماری الزایمر استفاده شود.
و اما TMS چیست؟ TMS دستگاه بیخطری است که توسط یک کویل (اخیراً به شکل قیف) در اثر میدان مغناطیسی امواج الکتریکی را به داخل مغز صادر میکند و بدینوسیله برخی از نورونها را که در زیر میدان کویل قرار دارند فعال میکند. TMS دو نوع عمده دارد: نوع فرکانس پایین (کمتر از 2 هرتز) و نوع فرکانس بالا (بین 5 تا 15 هرتز). به عبارت دیگر نوع فرکانس بالا را rTMS میگویند که در واقع پالسهای مکرر میفرستد. مزیتی که TMS بر دستگاههای fMRI و PET برای مانیتور کردن فعالیت مغز دارد اینست که با TMS نه تنها میتوان برخی نورونها در نقاط مختلف مغز را فعال نمود بلکه میتوان یک مسیر سیگنال مغزی را کاملا بست یا به عبارتی دیگر یکسری از فعالیتهای مغز را جلوگیری کرد و آنوقت عملکرد شخص را بررسی نمود. در بیماریهای ذهنی مثل اتیسم (Autism) و وسواس شدید (Obsessive Compulsive Disorder) با این روش بازداری از فعالیت معمولا بهتر میتوان بیمار را ارزیابی نمود.
تا آن جایی که من اطلاع دارم این وسیله در ایران نیست ولی احتمال اینکه بزودی یک گروه از نورولژیستها در صدد یادگیری و استفاده از آن برآیند زیاد است.
September 21st, 2008 at 1:54 am
مطلب جالبی بود. این نورولژیستها چه کارها که نمیکنند.
September 21st, 2008 at 3:27 am
دستگاه ساده ای به نظر میرسه و نباید زیاد گرون باشه.
خوبه که روی افسردگی هم تاثیر داره. پس به درد من می خوره!
سارا رها Reply:
September 21st, 2008 at 7:38 am
پس افسردگی گرفتهای که دیگه اینجا کامنت نمیذاری! دشمنت افسرده باشه پویا جان.
در ضمن این دستگاه در امریکا مجاز نیست که به انسان اعمال بشه. بهتره بیای کانادا!
September 21st, 2008 at 12:38 pm
سارایی
)
دلیل اینکه برای این چند پست آخرت کامت نگذاشتم اینکه از هر لحاط کامل بودند. هم از لحاظ طرز نوشتن هم لحن نوشته و هم روح مطلب(هدف نوشته)دیگه من چی بگم؟..
از لحاظ افسردگی هم چند سالیه که فهمیدم افسرده هستم و حدس می زنم که از سنین نوجوانی (وقتی که آدمها مغزشون به اندازه کافی تکامل پیدا می کنه که بتونند انتزاعی فکر کنند) این افسرده گی شروع شده.
بنظرم نفس افسردگی یا هر بیماری نه بده نه خوب. مثلا مادری رو در نظر بگیرم که چند تا بچه رو با سختی ها و با مایه گذاشتن از جان و روانش بزرگ کرده اگر این مادر افسرده بشه. این افسردگی از هزاران سلامتی بهتره چون نشانه روح از خود گذشتگی است و مثلا کسی بخاطر حرص پول درآوردن (البته نفس تلاش برای پول درآوردن نه بد است نه خوب، این را برای مثال آوردم چون قابل فهم برای همه است) دچار افسردگی می شود. و این افسردگی شاید زیاد ارزشی نداشته باشد.
نکته جالبی که در یکی از لینک هایی که زده بودی این بود که افسردگی مرکز پاداش/مجازات (اصطلاح دقیقشو نمی دونم) مغز رو تحت تاثیر قرار می ده و بعبارت دیگه انگیزه motivation را ضعیف می کنه.
کسی که تجربه افسردگی را نداشته باشه نمی دونه که این چه معنی رو داره..-بطور خیلی خلاصه تجربه یکی از دوستانمو می گم که مادرش افسرگی خیلی شدید داشت:
این دوست من تعریف می کرد که با برادرش که کوچک بودند در طبقه دوم ساختمانی خانه داشتند و وقتی در بالکن باز بود بیرون می رفتند و آنجا بازی می کردند. مادر دچار افسردگی شدید بود(چون پدرش رو سال پیش اعدام کرده بودند) و روی تخت دراز می کشید. از آنجا می توانست بچه هایش را ببیند. چند دفعه بچه ها بطور خطرناکی از نردهها آویزان شده بودند ولی مادر علی رغم دیدن این واقعه انرژی لازم را نداشت که بتواند از تخت بلند شود و به کمک بچه هایش بیاید! تا جائی که همسایه ها متوجه شده بودند و برای کمک آمده بودند!
نکته اینجاست که قسمتی در مغز است که اجازه صرف انرژی در سایر قسمتها را بلاک می کند (حتی برای فکر کردن هم احتیاح به انرژی هست). اینگونه افراد دچار عذاب وجدان شدید می شوند (چون از محیط اطراف باخبرند ولی چرا نمی توانند کار مثبتی انجام دهند).
بهر حال حدود 12% مردم آمریکا دچار افسردگی هستند. (آمار ایران و جهان را نمی دانم)
دلیل نوشتن این مطالب تاکید بزرگی ذهن انسان و ادامه بحث انسان شناسی و مغز شناسی (که مورد علاقه شماست) و اینکه نقاط قوت و ضعف ما فی نفسها دارای معنی خاصی نیستند بلکه برای فهمیدن مفهومشان باید یک پله بالاتر برویم و بعد به آن نگاه کنیم تا ارتباطشان را با سایر اجزا درک کنیم. (داستان شناخت فیل در تاریکی)(و یا سلسله مراتبی بودن حقیقت و ساختمان مغز)
بهر حال هر روز که می گذرد مطالب جدیدی در این بلاگ unfold می شه. مطالبی که حرف دل ما خوانندگان است.(مخصوصا من که بعلت افسردگی نمی تونم خیلیهاشو بیان کنم و وفتی می بینم شما می نویسید یه کم از افسردگیم کم میشه!
keep up the good work
September 22nd, 2008 at 4:58 pm
داشتم كامنت پويا رو مي خوندم، نمي دونم واقعا اشكالي نداره من نوعي كه مادرم و خوب دوتا دختر كوچيك دارم افسردگي بگيرم !
گاهي فكر مي كنم نكنه افسردگي گرفته باشم، گاهي هم به خودم ميگم نه !اصلا در درجه اول به خاطر بچه هام مي خوام سلامتي جسمي و رواني داشته باشم، محاله بتونم سلامتي روح و جسم اونها رو حفظ كنم وقتي توان كافي ندارم. وقتي خودم رو دوست ندارم، نمي تونم به اونا ياد بدم خودشون و آدمهاي اطرافشون رو دوست داشته باشن .
بچه هاي من سرمايه من هستن و تربيت خوب و درست حقشونه، بعيد مي دونم عليرغم اونچه كه جامعه ما بهش اعتقاد داره، افسردگي من به معني از خودگذشتگي باشه.
pooyaa Reply:
October 23rd, 2008 at 8:47 pm
نیلی عزیز اون مثالی که زدم یک مورد خیلی حاد بود.
صفتهای خوب انسانی (مثل مادر مهربونی بودن) هیچ وقت پشت ابرهایی مثل افسردگی پنهان نمی مونه.