این روزها هر وبلاگ دوست و آشنای اینترنتی داخل ایران را که نگاه میکنم از در و دیوارش خستگی و افسردگی و دلسردی میبارد که البته عمدتاً ناشی از شرایط اجتماعی موجود ایران است.
افسردگی مثل یک سیاهچاله میماند که اگر کسی در آن بیفتد درآمدنش مشکل است و بعلاوه عملکرد شخص هم نامشخص میشود. درست مثل قطبهای یک تابع ریاضی که درست در نقطه قطب مقدار تابع نامشخص است. اما وجود این سیاهچالهها در زندگی نه تنها بد نیست بلکه همانها هستند که باعث متفاوت بودن زندگی یک آدم با یک موجود جاندار میشود. میپرسید چطور و یا اینها چه ربطی به انتگرال دارد، کمی تحملم کنید تا بگویم!
همه با مفهوم انتگرال کم و بیش آشنایی دارید. حداقل مفهوم خیلی کلیاش را میدانید که انتگرال یک تابع در طول زمان معادل در واقع محاسبه سطح زیر آن تابع در یک بازه زمانی است. حالا اجازه دهید که کمی جلوتر بروم و انتگرال روی مدار بسته یک تابع را به زبان ساده و غیر فنی توضیح دهم. یک قانون ریاضی میگوید که اگر تابعی داشته باشید که در روی یک سطح هیچ قطبی نداشته باشد که مقدار تابع در آن نامشخص شود، آنوقت انتگرال مدار بستهی آن تابع صفر میشود چرا که انتگرال مدار بسته مثل فشار دادن آن سطح انتگرال گیری میماند و اگر آن سطح بدون سوراخ (بخوانید بدون قطب) باشد، آنوقت تمام سطح را به یک نقطه میتوان تقلیل داد و انتگرال یک نقطه هم صفر است. یعنی هیچ!
ولی اگر یک تابع در یک سطحی سوراخ و یا قطب داشته باشد آنوقت انتگرال آن تابع روی یک مسیر بسته در آن سطح مساوی باقیمانده تابع است در حول و حوش همان نقطهی سوراخ ضربدر محیط دایره واحدی که دور آن نقطه زده میشود.
این تعریفی که از انتگرال مدار بسته دادم در واقع تعریف غیر فنی انتگرال معروف “کوشی” است که معمولا دانشجوها بسرعت فراموشش میکنند و فکر میکنند که سخت است. ولی اینطور که من تعریف کردم که سخت نبود؛ بود؟! و بعلاوه کاربرد بسیار زیبایی در زندگی هم دارد. قسمتهای ریاضی تمام شد. جالا برویم سر ارتباط این انتگرال و افسردگی در زندگی!
تابع عملکرد یک شخص در روی مسیرِ زمانی از تولد تا مرگ را در نظر بگیرید. ما از عدم میآییم و به عدم میرویم. کسی که خبر از بعد از مرگ به تحقیق نمیداند. اصلا مهم نیست که بعد چه خواهد شد. فعلا برای این بحث همینقدر که قبل و بعد از این دو حادثه تولد و مرگ مشابه است، کافیست که فرض کنیم که میتوان این مسیر را بسته فرض کرد. پس حالا انتگرال و به عبارتی حاصل عملکرد یک آدم را در مسیر بسته زندگی در نظر بگیرید. اگر شخص به هیچ مشکلی برخورد نکند و در نتیجه هیچ تلاش خاصی هم در زندگیاش نداشته باشد آنوقت انتگرال زندگیاش مثل انتگرال زندگی یک پرنده به یک نقطه تقلیل داده میشود و صفر میشود. هیچ اثری (باقیماندهای) از شخص به جا نمیماند.
اما در نتیجه مشکلات و یا همان سیاهچالههای زندگی که وقتی آدم در آنها میافتد عملکردش نامشخص و ناپایدار میشود، و همان تلاشهای برای نیفتادن کامل در سیاهچاله مثل همان دورزدنهای تابع در حول نقاط تعریف نشدهاش میمانند که در نتیجه از شخص آثاری به جا میگذارند. این آثار میتوانند خوب باشند مثل آثار امثال آدمهای بزرگ تاریخ و یا شعرا و غیره؛ میتوانند آثار بد هم باشند مثل جنگ، مثل بدبختی و فقر برای یک نسل (کم از این افراد هم نداشتهایم و تازه نمونههای حی و حاضرش هم فراوان است). چه خوب چه بد، آن آثار هستند که باعث میشوند انتگرال زندگی یک فرد دیگر صفر نشود و بلکه باقیماندهای هم بعد از او داشته باشد. 
در گرفتن انتگرال در مسیر تولد تا مرگ، ما را انتخابی نیست، در برخورد با آن سیاهچالههای زندگی نیز انتخابی و گریزی نداریم. اما در اینکه چه نوع آثار و باقیماندهای از خود برجا بگذاریم حق انتخاب داریم. این ما هستیم که باقیمانده خود را با انتخاب شخصیمان در نحوه زندگی کردن خود در هر لحظه ایجاد میکنیم.
پ.ن. یک پست مرتبط: یک رابطه عشقی به بهانه انتگرال زندگی!

October 23rd, 2008 at 1:55 am
عجب … پس مشكلات مردم ايران راه حل “جبري” دارد … آنهم از نوع موهومي
[Reply]
October 23rd, 2008 at 3:53 am
در زندگی کودکانه ام بارها آرزو کرده ام که مرد میبودم ، که بیشتر از محیط زندگی ام در ایران ساطع شده است ، مرد که بتوانم هرجور بخواهم لباس بپوشم و به هرجا بروم و از این قبیل ، بزرگتر که شدم که این آرزو کمرنگ تر شد ، ولی با خواندن نوشته تو سارا جان ، باز هم آرزو کردم که مرد میبودم تا بتوانم به خواستگاری دختری مثل تو بروم . - ببخش که جور دیگه بلد نیستم تعریف کنم. دی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[Reply]
October 23rd, 2008 at 8:23 am
این پست فوق العاده بود. من بالاخره فهمیدم انتگرال کوشی چیه
ولی انصافا تحلیل خیلی جالبی بود.
[Reply]
October 23rd, 2008 at 10:52 am
ولی مشکلات مردم ایران از “حساب” بیرون است
[Reply]
October 23rd, 2008 at 8:40 pm
بقول آزاده من هم با توضیحات شما این انتگرال رو فهمیدم!
)
راستی- خوشم اومد که این مطلب همراستا با کامنتم در یکی از پستها بود(خوشبختانه کامنت های من copy left هستند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
copy left یعنی چی؟!
[Reply]
pooyaa Reply:
October 23rd, 2008 at 10:17 pm
http://en.wikipedia.org/wiki/Copyleft
[Reply]
October 24th, 2008 at 9:20 am
سلام سارا جان
خيلي جالب بود.
اثري، خاطره اي، چيزي … و ثبت است بر جريده عالم دوام ما
[Reply]
October 24th, 2008 at 11:56 am
طرح خیالت ناب بود و ما را از قلم نیانداختی اما چه خوب که این پریشانی ما در معادلات چارچولبدار شما حداقل مصرفی داشت و غلط نیافتاد .
[Reply]
October 25th, 2008 at 12:04 pm
سلام
با جملات تازه به روزم[گل]
[Reply]
October 26th, 2008 at 10:44 am
آزاده جان این قلمبه احساس (سارا) رو برای ما bluetooth کن.گفتید سارا جان کی میاید؟!!
[Reply]
October 27th, 2008 at 2:23 pm
احیانا اسم دکتر طلعتی آشنا نیست براتون؟ آحه با مثالی شبیه همین، انتگرال کوشی رو توضیح میداد!
_______________________________________
من کسی را به آن نام نمی شناسم. کجا هستند ایشان که شبیه من فکر می کنند؟!
[Reply]
October 28th, 2008 at 11:16 am
همان مثل از رنج کشیدن آدمی حر گردد - قطره چو کشد حبس صدف در گردد
البته این سیاهچالههاش کمتر باشه بهتره! زیادش هم خوب نیست که در ایران کنونی سیاهچاله داره بزرگ و بزرگتر میشه. کاش یک سفیدچاله بود و ازش خوشی میزد بیرون!
با درود
[Reply]
November 1st, 2008 at 8:57 pm
[...] فضای داستان بهتر است اول نوشته “انتگرال زندگی” را بخوانید. نقاشی هم کار رنه مگریت نقاش فرانسوی [...]
November 9th, 2008 at 9:22 am
ایشون از اساتید مکانیک دانشگاه تبریز هستند!
[Reply]