بجای اینکه به کارهای عقب ماندهام برسم نشستهام یک مقاله تحقیقی جالبی را که اخیراً در مجله روانشناسی اجتماعی و شخصیتی چاپ شدهاست خواندهام. از آن مقالات است که بعد از خواندنش آدم میگوید: آها! و بعد یاد صحنههایی میافتد و علت شدت قضاوت خودش و یا دیگری برایش روشن میشود. پس گفتم که خلاصهاش را برای شما هم بنویسم.
————–
نویسندگان مقاله دکتر سیمون اسچانلی از دانشگاه پلیموث انگلیس، دکتر جان هیدت و دکتر جرالد کلر از دانشگاه ویرجینیا و دکتر الکساندر جردن از دانشگاه استانفورد هستند.
دکتر هیدت قبلا این تئوری را ارائه داده بود که احساس انزجار در اثر هیپنوتیز باعث تشدید قضاوت اخلاقی میشود و مقاله تحقیقیاش را سه سال پیش چاپ کرده بود. در این تحقیق همان تئوری را بررسی کردهاند ولی بدون هیپنوتیز. تحقیق جامع و خوبی هم هست و به نظر من اکثر جوانب و متغیرهای وابسته و غیر وابسته را به درستی در آزمایشاتشان در نظر گرفتهاند.
در این تحقیق احساس انزجار را توسط بوی بد (با اسپری باد مخالف معده!) و یا کثیفی محیط ایجاد کردند و بعد سئوالاتی را که نیاز به قضاوت کردنهای اخلاقی دارد پرسیدند. (اگر اصل مقاله را میخوانید توجه داشته باشید که بعضی از سئوالها در فرهنگهای غیر آسیایی معنا دارد) و بعد از افراد خواستند که نظر موافق یا مخالف خود را با عددی بین صفر (کاملا مخالف) و 7 (به معنای کاملا موافق) نشان دهند. در واقع 4 آزمایش مختلف انجام دادند.
در آزمایش اول از یکسری افراد در حالیکه محیط را با اسپری باد مخالف معده بد بو کرده بودند سئوالات را پرسیدند و در ضمن از آنها خواستند که درجه انزجار خود نسبت به بوی بد محیط را هم بنویسند. جوابهای این گروه را با گروه کنترل که در یک محیط عاری از بوی بدی به سئوالات جواب داده بودند، مقایسه کردند.
چون افراد مختلف از درجه حساسیت متفاوتی نسبت به بو برخوردارند و اساسا عدهای نسبت به محیط اطراف حساساند در حالیکه افراد دیگری ممکن است که اصلا برایشان مهم نباشد، آزمایش دوم را انجام دادند که در آن از افراد یک گروه خواستند که پشت یک میز کثیف روی یک صندلی کثیف و پاره بنشینند در حالیکه روی میز لیوان نشسته و توی سطل آشغال کنار میز پیتزای باقی مانده از شب گذشته مانده بود. یک سری سئوالات اخلاقی دیگر را از افراد این گروه پرسیدند و نتیجه را با یک گروه کنترل جدید که در یک محیط تمیز کاری نشستند مقایسه کردند.
در آزمایش سوم محیط را عوض نکردند و فقط از افراد شرکت کننده در آزمایش خواستند که یک صحنه را که در آن بشدت از چیزی منزجر شده بودند بنویسند و بعد بلافاصله پس از یادآوری آن صحنه توسط خود شخص، سئوالات را پرسیدند و باز با گروه کنترل دیگری مقایسه کردند.
در آزمایش آخر بجای احساس انزجار اثر احساس غم و غصه را روی قضاوت اخلاقی شخص بررسی کردند به این ترتیب که یک فیلم احساسی غمگین کننده را اول به شخص نشان دادند و بعد سئوالات اخلاقی را پرسیدند.
نتایج همه آزمایشات فوق یک چیز را بطور ثابت نشان داد و آن اینکه احساس انزجار باعث تشدید قضاوت اخلاقی شد در حالیکه غم و غصه آن اثر را نداشت و حتی باعث تلطیف قضاوت شد. محققین نتیجه گرفتهاند که پس انزجار روی قضاوت شخص اثر مستقیم دارد. یعنی وقتی که ما از چیزی، حالا هر چیز موجود در محیط، احساس انزجار میکنیم، اگر در آن لحظه درگیر قضاوت کردن اخلاقی شویم به احتمال زیاد قضاوت شدیدتری (منفی تری) نسبت به حالت نرمال دیگرمان خواهیم داشت.
تنها جای سئوالی که برای من مانده است و بهتر میبود که اثر آن هم در نظر گرفته میشد، سابقه فرهنگی افراد شرکت کننده در آزمایشات است که در نحوه قضاوت اخلاقی حتما اثر دارد.
و اما نتیجه آخر اینکه اگر کسی برای مصاحبه میرود و یا به دادگاه میرود بهتر است که بوی بد ندهد!!
خلاصه مقاله را در اینجا و اصل مقاله را در اینجا میتوانید بخوانید.
November 15th, 2008 at 1:35 am
عجب ! فکر کن در تمام این چند دهه، بدبختی ما به دلیل بوی بد جوراب مردم بوده، یا …
ورنه این همه احساس انزجار از دیگران و غرب و … دلیل عاقلانه ای که ندارد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
موافقم؛ بوی عرق رو هم اضافه کن! در ضمن چه خوب شد که زمینه وبلاگت رو روشن کردی! من اون قبلی رو اصلا نمیتونستم که بخونم. زندگی به اندازه کافی تاریک هست دیگه تو پنجرههای وبلاگ که نباید سیاه باشه
Reply
November 15th, 2008 at 11:21 am
مممنون از نوشته ات. به کامنت طاها کلی خندیدم(:
____________________________
خب راست میگه! در تمام این کشورها مثل ایران و افغانستان و عراق و غیره بوی پا و عرق فراوونه و باعث انزجار و بعد هم باعث تصمیمات شدید!
Reply
November 15th, 2008 at 2:05 pm
از بوی بد نوشتین یاد بوی پا در نمازخونه ی دانشگاهمون افتادم
Reply
November 15th, 2008 at 2:41 pm
به نظرم نقطه مقابل هم درست است. یعنی دوست داشتن افراطی باعث تصمیم غلط می شه!
Reply
November 16th, 2008 at 2:46 am
مطلب جالبی بود!
طلبه ها اگر بخواهند علوم طبیعی بخوانند لابد باید برن دانشگاه. منتها بنده از رشته فیزیک انصراف دادم اومدم حوزه. تا بعدا چه پیش آید!
Reply
November 16th, 2008 at 7:42 am
منم مثل سروش داشتم به نماز خونه مدرسه و بعد مسجد دانشگاه فكر مي كردم، يعني اگه كسي قرار بود تو اين مكانها محاكمه بشه، حتما حكمش اعدام بود
Reply
November 16th, 2008 at 7:44 am
مرسي سارا جون مهربونم
نمي دونين چقدر شيرينه بين لينكاي اون بالا بودن
Reply
November 16th, 2008 at 10:52 am
همچین نتیجه ای رو آدم تو کارهای روزانه اش هم میبینه ! ولی کاش تو هر کشور این تحقیق انجام بشه تا ببینیم یه فرهنگ با فرهنگ دیگه چقدر تو این زمینه فرق داره !
Reply
November 16th, 2008 at 10:53 am
کامنتای من چرا ثبت نمیشه هیچ وقت ؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نسرین جان، من همه کامنتها رو باید تایید کنم که همه رو هم میکنم ولی یکمی ممکنه طول بکشه. در ضمن کامنت قبلیت رفته بود توی اسپم ها! آیا قبلاً هم کامنتی گذاشته ای که منتشر نشده؟
Reply
November 20th, 2008 at 7:07 am
مراحل تلطیف قضاوت ورسیدن به مقصود:جنایت،بازداشتگاه،آریشگاه،دادگاه،استراحتگاه!
Reply
November 20th, 2008 at 8:00 am
مهربانم. نوشته تو مرا به یاد اتفاقی که روز سه شنبه همین هفته افتاد، انداخت.برای کار کوچکی تنها بدون وکیل به ددادگاه رفتم. وکیل طرف مقابل که آدم معروف و سر شناسی آمده بود. قاصی که خانمی در حدود هشتاد سال، با صورتی پر از چین و چروک ، قدی خمیده بود. خواندن اسم من برایش مشکل بود.من با خنده گفتم: تقصیر من نیست که اسسم مشکل است.مقصر پدر و مادر من هستند. او هم گفت اتفاقا اسم من هم مشکل است.و اسمش را گفت و من فراموش کردم.چند دقیقه ای که وکیل طرف من دیر کرده بود به شوخی خنده گذاشت. خانم قاضی چون پرونده را خوب مطالعه کرده بود، زیاد به حرف وکیل طرف گوش نکرد و به نفع من رای داد و یاداشتی به دستم داد تا به مامور اجرا بدهم. هدفم ار این حرفها این بودکه متکی به خود بودن و اعتماد به نفس داشتن ، خیلی از کارها را آسان می کند.بعد ؛رمان تازه من به نام دو پای چوبی در دادگاه الهی” منتشر شد. اگر دوست آشنایی در اروپا داری بگو با من تماس بگیرد. تا به وسیله او برایت بفرستم. شادو تندرست باشی. اردوخانی بروکسل
Reply