لطفاً مطالب این وبلاگ را در وبلاگ دیگری کپی نکنید؛ به جایش اگر دوست داشتید به آن لینک دهید. چاپ مطالب در مجلات نیز با ذکر و لینک منبع آزاد است. برای آشنایی با قوانین کپی رایت می‌توانید اینجا را ببینید. با تشکر، سارا رها

خواندنی های روز:

گپی خودمانی و آهنگ هفته

خودمانی شما چه نظری دارید؟

monasterynov08.jpgمی‌دانم که تنوع مطالب وبلاگم زیاد است و این خودش در نظر بعضی‌ها نقطه قوت ولی از زاویه‌ای و نقطه نظر بعضی دیگر نقطه ضعف تلقی می شود. راستش خودم هم بیشتر ترجیح می‌دهم که یک وبلاگ یک تم اصلی داشته باشد و به آن پایبند بماند. روی این اساس تم اصلی این وبلاگ را طرح جدیدترین مطالب علمی معتبر به زبان ساده انتخاب کرده‌ام. ولی این وسط همانطور که می‌بینید گاه و بیگاه مطلبی اجتماعی، سفرنامه و یا شعر و داستانواره و موسیقی هم پیدا می‌شود. سعی کرده‌ام که ارائه مطالب علمی هفته‌ای یکبار باشد و همه آن مطالب دیگر سر جمع هم هفته‌ای یکبار که به این ترتیب تم اصلی حفظ شود.  آن روزانه‌ها را هم درست کرده‌ام که “آن دگری” برای خودش آنجا یواشکی چیزکی بنویسد! و اما نکته اینجاست که گاه دلم می‌خواهد که با خوانندگان وفادار و دائمی وبلاگم گپی هم بزنم از سر احترام و دوستی متقابل، مثل این نوشته. این قبیل نوشته‌ها هم بیش از هفته‌ای یک‌بار نخواهد بود. ولی کنجکاوم بدانم که شمای خواننده دائمی به هوای کدام دسته از مطالب به اینجا سر می‌زنید. خوشحال می‌شوم که نظرتان را بدانم.

و اما شنبه باز رفتم همان صومعه که شرح سفر قبلی‌ام به آنجا را مفصل نوشته بودم، و یکشنبه برگشتم. این بار سه تا مهمان دیگر هم در صومعه بودند که دو تایشان کشیش‌های مسنی (بالای 65 سال) بودند و هر دو هم در دهات (شهرهای بسیار کوچک در حد زیر 1000 نفر جمعیت) که بالای 96٪ جمعیتشان سرخپوست‌اند کار می‌کردند. در نتیجه صحبت‌های مفصلی داشتیم راجع به وضعییت سرخپوست‌ها و معضلی که در حال حاضر در ارتباط با سرخپوست‌ها برای دولت کانادا وجود دارد و کسی هم به فکر چاره نیست. یعنی دولت مرد قوی‌ای پیدا نشده که حرکتی اساسی را در این زمینه بنیان بگذارد و بخواهد که وضعییت را از این بن بست درآورد. از آنجاییکه برای من کمتر پیش آمده بود که با یک کشیش مفصل به صحبت بنشینم فرصت را مغتنم شمرده و بحث دیگری هم راجع به آینده مذهب کاتولیک با توجه به اینکه تعداد کشیش‌ها بطور ثابت رو به کاهش است، داشتم. از آنجاییکه کشیش‌های روشنفکری بودند کمی هم راجع به وجود خدا و اینکه اساسا چقدر به سمبل‌های مذهب به شکل سمبل و یا تقدس نگاه می‌کنند، بحث کردیم. هر کدام از این بحث‌ها را اگر بخواهم بنویسم خود نوشته مستقلی می‌طلبد بعلاوه آنکه مطمئن نیستم برای خواننده‌ای که در ایران است (و اکثر خوانندگان من در ایرانند) این بحث‌ها چقدر جالب و یا جای سئوال باشد.

علت اصلی این سفر یکروزه‌ام اما، دادن یک کتاب به آن پسر جوان راهب، آنجلو، که صحبتش را اینجا کردم، بود. گفته بودم که به محض دیدنِ او یاد آن کتاب نارسیس و گلدموند اثر هرمان هسه (که در این پست در باره‌ اش نوشته‌ام) افتادم و احساس کردم که باید به او هدیه بدمش. شنبه شب بعد از دعای غروب که دیدمش کتاب را به او دادم. گفته بودم که راهب‌ها معمولا به قسمت مهمان‌ها برای گپ زدن نمی‌آیند که اساسا بیشتر وقتشان را به کار، دعا و یا تفکر می‌گذرانند. ولی صبح یکشنبه که ما سر میز صبحانه نشسته بودیم آنجلو وارد شد و بدون سلام و هیچ مقدمه‌ای از من پرسید که او مرا یاد کدام کارکتر داستان می‌اندازد، نارسیس یا گلدموند! 

از سئوالش و حالت کمی آشفته‌اش راستش کمی نگران شدم و گفتم که ببین من هیچ قصدی نداشتم که بگویم قهرمان آن داستان مثل تو می‌ماند. فقط چون تو از اتفاقاتی که تو را به این صومعه رهنمون شد صحبت کردی، من هم فکر کردم که اینهم خودش می‌تواند یک اتفاق باشد که تو مرا به یاد آن کتاب بیندازی. با بی‌صبری گفت باشد ولی بگو که من را در قالب کدام یکی از دو کارکتر اصلی دیده‌ای. گفتم: گلدموند. لبخندی زد و خوشحال شد هر چند که نمیدانم چرا ولی نپرسیدم.  فقط پرسیدم که تا کجای داستان را خوانده است و فهمیدم هنوز به قسمتی که گلدموند صومعه را ترک کرده نرسیده است! نمی‌دانم که وقتی که تا آخر بخواند آیا باز هم لبخند خواهد زد یا نه. باید کتاب را خوانده باشید تا متوجه نکته قضییه شوید. بسیار کتاب جذابی است. من هم فارسی و هم انگلیسی‌اش را بی‌وقفه خواندم و هر دوبار خیلی لذت بردم. البته من کلا از نگارش هرمان هسه بسیار خوشم می‌آید. 

 آسمان شبی که آنجا بودم بسیار پرستاره بود و چون  دشت بود و صحرا در نتیجه ستاره‌ها پرنورتر و نزدیکتر بودند و جاده شیری بسیار زیبا و پرنور. دشت پوشیده از برف در زیر آن آسمان در کنار کنسرت باد با شاخه‌های درختان وهم انگیز می‌نمود. عکس همان راه ورودی صومعه را که اینبار پوشیده از برف است نشان می‌دهد.

 و اما در مسیر راه یک سی-دی در ماشینم یافتم که نمی‌دانم از کجا به ماشین من راه پیدا کرده بود! پس گذاشتم که گوش بدهم. ولی بعد از چند قطعه نزدیک بود که سی-دی را از فرط حرص خوردن از پنجره به بیرون پرت کنم که از ترس اینکه صاحبش پیدا شود و بخواهدش نکردم! از این سی-دی‌ آهنگ‌های نسل جدید ایرانی بود که صدای خواننده‌اش بدک نبود ولی تا دلتان بخواهد سوسول بود و من هم که آی از آدم سوسول بدم می‌آید! چیزی که حرص مرا درآورد شعر ترانه‌ها بود که در واقع شر و ور بود که آنهم با آن صدا و قرو غمزه مردانه سوسولی واقعاً اعصاب خورد کن شده بود. مثلا ترانه اول از بی‌وفایی و امروز و فردا کردن یار می‌نالید و می‌گفت که من اگر عمر ابدی می‌خواهم واسه خودم نیست واسه اینه که برای تو بمیرم! حالا یک آهنگ مضراب 6 و 8 هم روی این بیت که گفتم بگذارید و با بشکن بخوانیدش ببینید چی در میاد! قطعه بعدی هم در همین زمینه‌ها بود و قطعه بعدی دیگه خیلی جالب شد. خطاب به یک حیدرخانی داشت مثلا حماسی می‌گفت که بلند شود و کاری کند برای مردم و مملکت و غیره ولی با همان لحن سوسولی و همان مضراب قر کمری! و باز قطعه بعد شکوه و شکایه و غصه و اشک و آه از بی‌وفایی محبوب و خطاب به مسلمانها که آی دلی داشته و دیگر همان را هم ندارد و غیره. 

مرد هم مردهای قدیم و اظهار عشق‌های قدیم! اصلا بیایید این قطعه آهنگ اسپانیولی کولی را گوش کنید و فرق بین یک ترانه عاشقانه مردانه زمخت را با یک ترانه جدید سوسول ببینید. خواننده این قطعه اصلا خوش صدا نیست و حتی صدای خش دار و زمختی هم دارد ولی گیتار فلامنگوی قشنگی می‌زند و صدایش و لحنش با متن ترانه‌اش همخوانی صادقانه‌ای دارد نه مثل آن خواننده‌ای که یک مضمون حماسی را با لوسی هرچه تمامتر می‌خواند! این آهنگ را از وبلاگ غنی و پربار رضا علامه زاده دانلود کرده‌ام. ترانه راجع به یک مرد کولی است که دارد برای رفقایش شرح می‌دهد و شاید هم پز می‌دهد که شانس ما رو باش، نمیدونین چه دختری عاشقم شده، صورتش مثل برگ گل، صداش لطیف و جوان و خوشگل اومده عاشق من پیر بی ریخت شده! چه شانسی و یا شانس ما رو باش! ترجمه کامل ترانه را اینجا ببینید. تا بعد…

11 نظر برای “گپی خودمانی و آهنگ هفته”

  1. عرفان می گوید:

    همان تم اصلي!
    مطالب علمي كه شما مي‌نويسيد خيلي جذاب و البته ساده هستند.
    البته به اين معني نيست كه بقيه مطالب را نمي‌خوانم.

    [Reply]

  2. فرشید می گوید:

    من طبعا بخاطر مطالب علمی جالب و آکاهی دهنده ای که می نویسید وبلاگ شما را می خوانم ولی خیلی هم خوبه که لابلایش کمی هم زنگ تفریح داشته باشیم…

    [Reply]

  3. آزاده نيلي می گوید:

    حقيقتش اينه كه من مطالب اينجا رو دوس دارم ولي به خاطر خوندن يه مطلب خاص نميام، چه جوري بگم انگار خونه دوستمه و من فقط منتظر يه تعارف كوچولو هستم كه ببينمش، مطمئن بشم خوبه و حرفاش رو هم بشنوم.
    متاسفانه اين كتاب هرمان هسه رو نخوندم، حتما مي خونمش.
    در مورد اين ترانه هاي امروزي هم فقط مي تونم بگم متاسفم.

    [Reply]

  4. نگارنده می گوید:

    من هم به هرمان هسه علاقمند شده ام!
    این را هم میگیرم میخوانم.
    هم با دمیان و هم با سیذارتا همذات پنداری خوبی داشته ام!

    [Reply]

  5. پي‌كولو می گوید:

    تا جايي كه مي‌دانم، نظر غالب (و تاحدي زيادي درست) اين است كه داشتن تم اصلي از عوامل پر خواننده شدن وبلاگ/وبسايت است. شاهدش هم وبلاگ‌هاي مترجمي است كه اخبار روز يك دانش يا فناوري را به مخاطب فارسي زبان مي‌رسانند.
    نظر من درباره‌ي وبلاگ فرق مي‌كند. بي‌قانوني و پراكندگي و گوناگوني را بيشتر مي‌پسندم. دنبال مطالب خيلي دقيق يا جدي در وبلاگ‌ها نيستم. دنبال آدم‌ها هستم و گوناگوني نوشته‌ها، نويسنده را باورپذيرتر مي‌كند. به نظرم اين تفاوت مهم يك رسانه‌ي كاملا شخصي با يك رسانه‌ي حرفه‌اي است.
    هشدار كه اين نظر اقليت است و طبيعتا از مشتريان مي‌كاهد.
    ***
    راستي، كل ماجراي سفر به صومعه خيلي جالب و جسورانه است.

    [Reply]

  6. پی براه می گوید:

    من همه مطالبت را خیلی دوست دارم مخصوصا سفرنامه هات

    [Reply]

  7. ali yazdzad می گوید:

    سارا جان من چندروزی بیشتر نیست که وبلاگتو میخونم واسه همینم شاید خیلی صلاحیت نظر دادن نداشته باشم اما میخواستم بگم چرا اصرار داری که قیدی حتما بذاری. در اینکه تم وبلاگ تو علمی هست و اکثرا از جمله من به خاطر این تم می آییم خب شکی نیس. اما مطالب متفرقه تو هم طرفدار داره و خب شاید یه هفته 3 تا بشه شاید یه هفته هیچی، چرا حتما میخوای که مقیدش کنی. اما در مورد خاص صومعه من شدیدن منتظر خوندن بقیشم خدا کنه بنویسیش.

    [Reply]

  8. pooyaa می گوید:

    I repeat myself what ever you write it sounds very beautiful to me.
    Anyway, I am checking my voice recognition program with reading this text. It works very fine,
    cheers

    [Reply]

  9. omid می گوید:

    من تمام پستهای شما رو از 2-3 ماه پیش تا حالا میخونم و معمولا هم کامنت نمیذارم(شایدچون تنبلم)
    ولی الان کامنت گذاشتم که بگم هر دو نوع مطالب شما مرا به اینجا میکشد. هم مطالب علمی فوق العاده جالب مثل “احساس انزجار و اثر آن روی قضاوت‌های اخلاقی” و “آگاهی در تصمیم گیری فریب یا حقیقت ” و هم مطالبی که مینویسید و معمولا هم مطالب در مورد دین است مثل مجموعه صومعه. حتما هر دو را ادامه بدهید.

    [Reply]

  10. آزاده نيلي می گوید:

    ممنونم ساراي عزيز

    _____________________________
    خواهش می کنم. تو واقعاً زیبا می نویسی….

    [Reply]

  11. سارا رها می گوید:

    از همه دوستانی که لطف کردند و نظر دادند بسیار ممنونم و از حسن نظرتان هم سپاسگزارم. البته فکر می‌کردم که دوستان بیشتری نظر بدهند. دو سه نکته کلی: من هیچوقت برای جلب خواننده مطلبی ننوشته‌ام ولی در عین حال دوست دارم که با خواننده وبلاگم ارتباطی متقابل داشته باشم. از اینرو همه نظر‌ها برایم محترمند و با دقت می‌خوانمشان حتی اگر همه را جواب ندهم.
    در پاسخ به علی یزدزاد که راجع به اینکه چرا میخواهم خود را به چیزی در نوع نوشته‌ها و یا احتمالا زمان پست‌ها مقید کنم باید بگم که شاید به این دلیل که کلا من آدم منظمی‌ام و به نظم داشتن سخت معتقدم که آنرا باعث موفقیت و داشتن روحیه برای زندگی کردن می‌دانم. من هم مثل همه گاه قاط می‌زنم و آنوقت نظم زندگی‌ام به هم می‌خورد ولی همواره همان مقید کردن خودم به نظم و کار علمی بوده که دوباره منو از افسردگی در آورده و به کار انداخته. نوشتن در اینجا هم بخشی از زندگی‌ام شده و بالطبع تابع همان روحیه و رفتار که از نظمی پیروی می‌کند. وقتی که نبض اینجا خیلی تندتند و یا خیلی کند می‌زند نشانه اینست که اوضاع احوالم خوب نیست!

    به پیکولو: راستش من هم مثل شما به دنبال دیدن آدم‌ها در پس نوشته‌هاشون می‌گردم ولی در عین حال برای مطالب جدی مثل تحلیل‌های اجتماعی-سیاسی هستند وبلاگهایی که صرفا به همان دلیل می‌خوانمشان. داشتن تم اصلی لزوما برای داشتن خواننده بیشتر نیست بلکه می‌تواند نشانه هدفمند بودن طرف هم باشد مثل وبلاگ دکتر کاشی.

    [Reply]

شما چه نظری دارید؟

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS
FireStats icon Powered by FireStats