عنوان توجهتان را جلب کرد؛ نه؟! این در واقع عنوان مقاله مفصلی است که 7 ماه پیش در مجله “علوم رفتار و مغز” به چاپ رسیده است. عنوان کامل مقاله اینست: “اشتباه داروین: توضیحی بر گسستگی بین ذهن آدم و حیوان”.
جان کلام مقاله آنطور که در خلاصه مقاله آمده است اینست که در عرض 25 سال گذشته گرایش غالب در روانشناسی قوای ذهنی مقایسهای، در جهت پیدا کردن تشابهات بین آدم و حیوان و بیاهمیت دانستن تفاوتها به عنوان تفاوتی در مرتبه یک درجه و نه تفاوت بنیادین بوده است. در این مقاله محققین دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس مدعی شدهاند که داروین اشتباه کرده است به این معنا که وجود پیوستگی بیولژیکی بین آدم وحیوان به همان اندازه گسستگی بنیادین بین ذهن آدم و حیوان را تحت الشعاع قرار داده است. آنها نشان دادهاند که این گسستگی در ادراک بین انسان و حیوان عمیقتر از آنی است که حتی با اشاره به قدرت تکلم و وجود فرهنگ در یک جامعه انسانی راجع به آن صحبت شده است و مدلی برای قوای ذهنی انسان و حیوان ارائه دادهاند که تخمینی از قدرت تشخیص نمادین یک سیستم توسط انسان و یا حیوان است.
بطور خلاصه نویسندگان این مقاله مدعی هستند که قوای استدلال منطقی آن چیزی است که بین انسان و حیوان آن گسستگی را ایجاد میکند.
محتوای علمی مطلب خارج از حیطه سوادِ من است که بخواهم در باره آن نظری محققانه بدهم ولی چون مقاله بنظرم جالب آمد و همینطور بحثهای مفصلی که در پی آن صورت گرفته است، فکر کردم که شاید برای کسانی که بیولژیست هستند جالب باشد که بخوانند و نظر بدهند. همه مقاله (بدون بحثهای بعدی) را در اینجا میتوانید بخوانید و اصل مقاله به اضافه نظرات و بحثهای بعد از آن را از اینجا میتوانید دانلود کنید به شرطی که به مجله دسترسی داشته باشید. اگر نه بنویسید که برایتان با ایمیل بفرستم.
پست مرتبط: انسان و شامپانزه: چقدر به هم شباهت داریم؟
پ.ن. میبینم که بین برخی از دوستان در فرندفید در باره موضوع قدیمی و همیشگی ضدیت و یا عدم ضدیت تکامل و دین بحثی درگرفته است. خواستم تاکید کنم که موضوع و هدف این مقاله گریز به مسئله مذهب و آفرینش نیست. اصل قضییه اینست که این مقاله تابو شکنی کرده است و گفته که بیایید به تفاوت ها هم بنگریم به جای اینکه اینهمه در باره شباهتها به هیجان بباییم ( برای نمونه از یک برخورد هیجان زده در مورد شباهت به آن پست شباهت انسان و شامپانزه را یک نگاهی بیندازید بد نیست.) بعلاوه خواندن نقدهای بعدی بر مقاله را اکیداً توصیه میکنم که خواندنشان برای کسی که تخصصی در این موضوع ندارد هم کمک به فهم بهتر مطلب میکند و هم اینکه به نوعی دعواهای درونی بین روانشناسان خود شاید جالبتر از اصل مقاله باشد!
December 15th, 2008 at 10:16 pm
چقدر عجیب باید مقاله اش رو بخونم.
[Reply]
December 16th, 2008 at 2:31 am
مرسی از معرفی؛ وقت شد باید بخونمش
عنوانش که با مبنانی اعتقادی من سازگاره.
[Reply]
December 16th, 2008 at 5:41 am
راستش با اين كه نظريه داروين (البته نه خود نظريه داروين، بلكه نظريه تركيبي تكامل) را قبول دارم، اما هنوز سوؤالات زيادي در ذهنم وجود دارد.
شكاف عظيمي بين انسان و نزديكترين خويشاونداناش وجود دارد. شايد با ظهور «زبان» به عنوان ابزار ارتباطي اين شكاف گسترش يافته. تكاملهاي اجتماعي خيلي قويتر از تكاملهاي بيولوژيكي كار كردهاند.
تحربيات هر انسان از مجموع تجربيات خودش و تجربيات كل تاريخ بشر تشكيل شده. اين است كه تفاوتها با سرعت زياد رشد ميكند.
[Reply]
سارا رها Reply:
December 16th, 2008 at 9:18 pm
نکته جالبی را اشاره کردید. ولی در همان راستای همین نکته هم سئوالات دیگر مطرح میشود مثل اینکه چرا بعد از انسان پس انسان تکامل یافتهتری بوجود نیامده است؟ مثلا به لحاظ آناتومی بنظر میرسد که میشد یکمی سیستم بدن را هنوز بهتر کرد ولی نشده! در ضمن با وجودیکه چند هزار سال از عمر بشر میگذرد هنوز عضلاتی و تاندونهایی در بدن ما یافت میشود که به هیچ دردی نمیخورند و در واقع باقیمانده دورانیاند که بشر از درخت بالا میرفت و یا برای شکار به آن نیاز داشت. با وجودیکه همه آدمهای امروزی این عضلاتی را که گفتم ندارند ولی خیلیها هم آنها را دارند و البته استفاده هم نمیشود.
سئوال دیگر اینکه خب میمونها که ظاهرا میتوانند زبان اشاره را یاد بگیرند و حتی حروف را تشخیص دهند پس چرا هیچ پیشرفتی نکردهاند و هنوز این ما انسانها هستیم که به هزار مصیبت و شکنجههای بیشمار برای میمونها این چیزها را بهشان یاد میدهیم؟ (آموزش میمونها اصلا آن تصویر رزیای که رسانهها نشان میدهند نیست و بسیار هم برای حیوان دردآور شاید باشد.)
[Reply]
ناباور Reply:
January 26th, 2009 at 4:07 am
پاسخ به صورت ساده: چون لازم نبوده! در فرگشت یک هوش یا نیروی محاسبه گری وجود ندارد که بخواهد برای آینده برنامه ریزی کند. این پرسش که چرا میمون پیشرفت نکرده و انسان نشده هم از این بدفهمی رایج نشات می گیرد که فرگشت را یک فرآیند هوشمند و هدفدار تصور می کنند. درحالیکه اینطور نیست. مثل این است که بپرسیم اگر شیر و گربه اجداد مشترک نداشته اند چرا در فرگشت؛ گربه تبدیل به شیر نشده که انقدر باحالتر است! چون هدف شیر شدن یا گربه شدن نیست. در فرگشت تنها نسل آنهایی ادامه پیدا می کند که می توانند زنده بمانند و تولید مثل کنند. همین و بس. (تغییر شرایط جغرافیایی و جهش های ژنی و نزاع میان جانداران باعث غالب شدن برخی و تغییر آنها می شود. آنهایی زنده می مانند که سازگارند. بقیه نابود می شوند.)
پس انسان هم همان قدر فرگشت یافته که میمون یا کرم حشره یا اسب. نمی توان گفت یکی بیشتر فرگشت یافته و یکی کمتر. چون اصلا معنای فرگشت، به طور خاص، انسان شدن؛ باهوش شدن؛ بالدار شدن، شناگر شدن و… نیست!
شاد باشی
[Reply]
December 16th, 2008 at 5:22 pm
مطلب شما در سایت پارسینه منتشر شد
[Reply]
December 16th, 2008 at 6:14 pm
عجب مقاله مفصلی
این جمع بندی سارایی خیلی جالب بود:
“بیایید به تفاوت ها هم بنگریم به جای اینکه اینهمه در باره شباهتها به هیجان بباییم”
[Reply]
December 18th, 2008 at 2:06 am
سلام،
اون قسمت دوم (مقاله و نظرات) رو میشه برای من بفرستین.
ممنون می شم.
_______________________________________
فرستادم.
[Reply]
December 19th, 2008 at 8:17 am
در روزنامه جامجم مطلبي خواندم كه ميگفت تكامل بيولوژيكي بشر تقريبا متوقف شده.
به نظرم تا حدي هم درست است. پيشرفت بهداشت و پزشكي باعث شده كه همه انسانها، چه قوي و چه ضعيف بتوانند از يك مهلكه (مثلا بيماري) جان سالم به در ببرند. در واقع ميتوان گفت “انتخاب طبيعي” در مورد انسان معناي خود را از دست داده. الان بجز در جوامعي كه سطح بهداشت پايين است، كمتر با سيستم طبيعي توليد مثل (توليد تعداد زيادي فرزند و از بين رفتن تعدادي از آنها) مواجهيم.
استراتژي كنوني بشر براي توليد مثل، بخش دوم تئوري تكامل داروين را ناقص ساخته.
هماكنون كودكاني قويتر و باهوشتر به دنيا ميآيند اما عاملي كه باعث شود اين كودكان بيشتر شانس بقا و توليد مثل داشتهباشند (و در نتيجه به جمعيت غالب تبديل شوند) از بين رفته.
[Reply]
January 26th, 2009 at 3:55 am
عجبا! خب معلوم است که مغز انسان با حیوان به مقادیر بسیار بسیار زیادی تفاوت دارد! به نظر من نام مقاله تنها برای جلب توجه اینچنین انتخاب شده. البته به شباهتهای ساختاری مغز انسان و برخی ویژگی های مشترک او با پستانداران نخستین هم باید تاکید کرد. مغز انسان حاصل میلیون ها سال فرگشت است و در این مدت به علت شرایط محیطی و رخدادهای جغرافیایی تفاوت های بنیادین با گونه های پیشین پیدا کرده است.
[Reply]
April 21st, 2009 at 4:47 am
سلام خیلی جالب بود. علاقهمندم مقاله را بخونم. میتونید لطف کنید و مقاله را برای من هم بفرستید. پیشاپیش متشکرم
[Reply]
April 22nd, 2009 at 10:25 pm
نتیجه گیری مبتنی بر واقعیت: اگر داروین اشتباه کرده باشد، این دوستان هم میتوانند اشتباه کرده باشند. نوشتن یک مقاله که دلیل بر درستی آن نیست هر چند عنوان آن را خیلی ها بپسندند
بگذریم. یک: تشکر بسیار و اندکی با تاخیر برای معرفی این مقاله خوب. دو: من هم سعی کردم مقاله را تا آنجا که سوادم قد میدهد بخوانم. برداشت من (که البته اندکی با برداشت شما متفاوت است) این است که نویسندگان میگویند گسستگی بین تواناییهای ذهنی حیوانهای انسانی و غیر انسانی دست کم به بزرگی گسستگی در روشهای ارتباطی آنهاست. ظاهرن داروین معتقد بوده تفاوت بنیادین در روشهای ارتباطی بوده است، این دوستان میگویند تواناییهای ذهنی هم به همان اندازه متفاوت است. یعنی اینکه پیشتر فقط مرغ بوده، نویسندگان پای تخم مرغ را هم وسط کشیده اند تا دعوا بین مرغ و تخم مرغ معلق بماند: آیا تفاوت در تواناییهای ذهنی باعث تفاوت در روشهای ارتباطی شده یا بلعکس؟
کاش به این مورد هم اشاره ای میکردید که نویسندگان نظریه استاندارد فرگشت یا تحول را آنگونه که ممکن است عنوان مقاله القا کند، زیر سوال نبرده اند. ترجمه اولین توضح نویسندگان در انتهای مقاله را اینجا میاورم.
Let us be clear: all similarities and differences in biology are ultimately a matter of degree. Any apparent discontinuities between living species belie the underlying continuity of the evolutionary process and largely result from the fact that many, and often all, of the intermediate steps are no longer extant. In the present paper, our claim that there is a ‘discontinuity’ between human and nonhuman cognition is based on our claim that there is a significant gap between the functional capabilities of the human mind and those of all other extant species on the planet. Our point, to cut to the chase, is that the functional discontinuity between human and nonhuman minds is at least as great as the much more widely acknowledged discontinuity between human and nonhuman forms of communication. But we do not doubt that both evolved through standard evolutionary mechanisms.
بگذارید روشن کنیم: همه شباهتها و تفاوتهای بیولوژیکی در نهایت از مرتبه درجه میباشند. هرگونه گسستگی بین گونه های زنده متاثر از پیوستگی فرایند فرگشتی است و تا حد زیادی نتیجه این واقعیت که بسیاری از، نه همه، گونه های میانی هم اکنون موجود نمیباشند. در این مقاله، ادعای ما مبنی بر وجود گسستگی بین دریافتهای ذهنی انسانها و غیر انسانها بر اساس ادعای ما مبنی بر وجود شکافی بزرگ بین تواناییهای عملیاتی ذهن انسانها با سایر موجودات زنده (در حال حاضر) روی کره زمین است. منظور ما این است که گسستگی عملیاتی ذهن انسانها و غیر انسانها دست کم به بزرگی گسستگی در روشهای ارتباطی انهاست، پدیده ای که بسیار بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. ولی ما شک نداریم که هر دو (اشاره به تواناییهای ذهنی و ارتباطی) توسط مکانیسمهای فرگشتی متحول شده اند.
[Reply]
سارا رها Reply:
April 22nd, 2009 at 10:42 pm
فرهاد خان عزیز، برات کلی غایبی رد کردم رفت بالاتر بررسی بشه!! خوشحالم که دوباره اینجا سرزدی و ممنون از کامنتهای اخیرت هم. عنوان بیشتر رسانه پسند بوده و به قصد ایجاد توجه انتخاب شده!
زنده باشی
[Reply]
shahrooz Reply:
November 20th, 2009 at 12:48 pm
ba tashokor az sara khanoom mikham soal konam ke kodoom mahicheha dar ensan karayee khasti nadaran
[Reply]
shahrooz Reply:
November 20th, 2009 at 1:03 pm
salam mamnoonam az tavajohetoon mikham beporsam ke mitavan tasavor kard ke meymoonhaye gharnha pish ghoolpeykartar az meymoonhaye alan boodand va inke daghighan chand milyoon sal pish be vojood amade va akharin engheraz dar zamin key boode
[Reply]
June 11th, 2009 at 11:58 am
با سلام
لازم به ذکر است که چارلز داروین داشنمندی بود که سالها در قاره ی آمریکا به تحقیق در مورد جهش ژنتیکی پرداخت و توانست جز اولین کسانی باشد که جهش ژنتیکی در موجودات را کشف کند و امروز علوم زیستی و پژشکی مدیون داروین هستند .
تنها اشکال داروین این بود که از جهش ژنتیکی به تکامل رسید و آن را در مورد همه ی موجودات تعریف کرد.
[Reply]
August 27th, 2009 at 3:17 pm
سلام دوست عزیزم
سوالی که خیلی دوست دارم دوستان داروینیسم به آن پاسخ گویند این هست
۱-ميمون هاى دنيا با گذشت قرنهاى متمادى چرا هيچ كدامشان تكامل پيدا نكرده و انسان شوند؟ امروز با دنياى پيشرفته ارتباطات چرا شنيده نشده است يک ميمون براى نمونه تكامل يافته و انسان شده باشد؟ مگر مى شود در يك مرحله از زمان ميمون تكامل يابد و انسان شود و بعد توقف پيدا كند و تكامل را از قاموس خود بيرون اندازد؟؟؟
در وبلاگ واقعیت چیست منتظر جوابتان هستم
[Reply]
November 8th, 2009 at 12:45 am
طاهری جان نظرات مخالف پاک نکن بعدش دعوت کنید تا با هم بحث کنیم!
[Reply]
November 8th, 2009 at 2:41 am
به حمید طاهری
اگه دقت کني ناباور عزيز هم به جواب شما اشاره کردن:
اول اينکه اگه بخواهيم براي فرايند تغيير و تحول جانوران(فرگشت زيستي)هدفي مجازي را تعريف کنيم;ان هدف برابر است با سازش و تطابق با محيط و نه انسان شدن!!؟(همانطور که برخي از آغازيان به مرور به ماهيهاي ژله اي تبديل شدن برخي هم به مرور به اجداد حشرات تبديل شدن;اما اين نشان ميدهد که ماهي شدن الزام و هدف غايي نيست چراکه برخي راه ديگري را به پيش رفتند.)
دوم اينکه ناباور به يک موضوع که مطمعنا بهش اطلاع دارن اشاره نکردن و اونم اينکه برخي واقايع که سبب ميشه يک جاندار نيايي(مثلا شما به ميمون اشاره کردي)به انسان که از انشعابي از ميمونها اشتقاق پيدا کرده;تبديل نشه اينکه جهشها و نورترکيبي در هنگام ميوز و لقاح گامتها تصافي مي باشد.به طور مثال من ژن قهوه اي بودن چشم را از والدينم گرفتم در حالي که برادرم از همان پدر و مادر;داراي چشمان آبي است.(در ضمن براي اينکه سوء تفاهم نشه بگم که انسان از ميمونهايي اشتقاق پيدا کرده که پنج ميليون سال پيش ميزيسته اند. و ميمونهاي امروزي هم به اندازه انسان امروزي روند فرگشت را از سر گذرانيده اند).با اين تفسير حتي اگر دو جاندار در محيطي با شرايط کاملا يکسان زندگي کنند;آنها بازهم به يک گونه هم شکل تبديل نميشوند.چراکه نيروي انتخاب طبيعي فقط بر روي داشته هاي فعلي جاندار(ژنهاي تصادفي کسب شده)تاثير ميگذارد نه برروي نداشته هاي دوست داشتني.با اين اوصاف داشتن ضريب هوشي بالا ميتواند مفيد باشد اما با اين حال باکتري ها با وجود تغييرات بسيار ژنتيکيشان بازهم مثل اجداد4.5ميليارد سالشان باکتري هستند و انسان نشده اند
[Reply]
November 18th, 2009 at 12:44 pm
salam
ye soal dashtam .mishe darwinism ha be man javab bedan.sharayete mohiti baraye 1 meimoon dar gozashte va alan che tafavoti karde ke sorate takamole meimoon be ensan kam shode ya mishe goft motevaghef shode ?yani meimoonhaye hala tavanaeeie sazegari ba mohito kamelan peida kardan?
[Reply]
November 28th, 2009 at 3:52 pm
این یک تفکر اشتباست که بگیم میمونها از انسان در سیر فرگشت عقب افتادن(در واقع باید گفت که میمونها دارای هوشی به مراتب کمتر از انسان هستند).در واقع حتی باکتریها که از گونه های نخستین بوده اند;اکنون درون آب و خاک وبدن ما زندگی میکنند و دنیای شگرفی برای خود دارند.بحثی که اینجا هست زنده ماندن افراد سازگارتر است نه الزاما باهوشتر.اگر ملاک باهوشتر بودن است پس چرا ما در دنیای کنونی خیلی از نیاها(اجداد گونه های امروزی)باستانی را با تفاوت اندک از گذشته شاهدیم.اینکه چرا برخی اعضای یک گروه(مثلا میمونهای باستانی)به انسان و گروهی دیگر به شانپانزه ها مبدل شدن;میشه به عوامل تغییر دهنده خزانه ژنی جمعیت توجه کرد.به طور مثال یک گروه از میمونها در اثر یک سد جدا کننده(مثل کوهستانها;یخچالها و آبهای آزاد و جاری یا دره و یا فواصل بسیار زیاد)یکی به جنگلها و گروهی به علفزارها کوچ میکنند.اول از همه فرایند جهشهای تصادفی مثل گذشته به قوت خود باقیست با این تفاوت که چون این دو گروه از هم جدا شده اند و دیگر فرصت امیزش و اختلاط ژنی وجود ندارد;بنابراین به تدریج ترکیب ژنی جدید و منحصر به هر گروهی در انها بوجود می اید.اما با گذشت زمان و خواسته های متفاوت طبیعت جنگل و علفزار و همچنین جدایی خزانه ی ژنتیکی کم کم این تفاوتها انقدر میشود که حتی اگر سد طبیعی از بین انها برداشته شود دیگر قادر به جفت گیری و آمیزش با هم نیستند.و این پایان مراحل گونه زایی دگر میهنی است.البته نوعی دیگر از گونه زایی با عنوان گونه زایی هم میهنی هم هستش که بیشتر مربوط به گیاهان میشود تا جانوران.
دوستان اشاره کردن که باتوجه به عوامل تصادفی همچون نوترکیبی و کراسینگ اور و میوز در سلولهای جنسی و جهشهای ژنی;همیشه جانداران نسبت به هم استراتژی کاملا یکسانی ندارند.مثلا گروهی از گوزنها برای رسیدن به برگهای شاخه های درخت علاوه بر گردن دراز;میتوانند تعادلشان را بر روی دو پای عقب حفظ کرده و بصورت تمام قد به برگها برسند;حال انکه ممکن است گروهی دیگر از همان جانور; طی زمان در جایی دیگر با همان شرایط محیطی به شکل متفاوتی از گروه اول با محیط سازگار شوند.
[Reply]