سناریوی زیر را در نظر بگیرید و بعد یکی از گزینهها را انتخاب کنید.
تصور کنید که بیماری سختی به کشور شما حمله کرده است و اگر کاری صورت نگیرد دکترها تخمین میزنند که 600 نفر در اثر بیماری خواهند مرد. دو گزینه وجود دارد که با این بیماری مبارزه شود. بر اساس محاسبات و تخمینات درست علمی نتایج زیر در اثر برگزیدن هر یک از آن گزینهها پیش خواهد آمد:
اگر گزینه “الف” انتخاب شود، 200 نفر نجات پیدا خواهند کرد.
اگر گزینه “ب” انتخاب شود با احتمال 33٪ همهی 600 نفر نجات خواهند یافت ولی با احتمال 66٪ هیچکس نجات نخواهد یافت.
شما کدام گزینه را انتخاب خواهید کرد؟
حال فرض کنید که به جای نتایج فوق به شما میگویند که نتایج زیر حاصل انتخاب هریک از گزینههای مورد نظر میباشد:
اگر گزینه ”الف” انتخاب شود 400 نفر خواهند مرد.
اگر گزینه “ب” انتخاب شود با احتمال 33٪ هیچکس نخواهد مرد و با احتمال 66٪ 600 نفر خواهند مرد.
حال کدام گزینه را انتخاب میکنید؟
اگر گزینه مورد انتخاب شما در قسمت دوم با اول فرق میکند، یکبار دیگر گزینهها را بخوانید و جوابهای خود را مرور کنید. با کمی دقت روشن میشود که در قسمت دوم فقط نحوه گفتن واقعییات عوض شده است. به اصطلاح روانشناسی فریم بندی کلمات فرق کرده است. شبیه این تست را از مردم پرسیدهاند و دریافتند که با نحوه گفتن نتایج در قسمت اول بیشتر مردم گزینه الف را انتخاب میکنند در حالیکه وقتی که نتایح به شکل دیگری در قسمت دوم گفته میشود، دیگر گزینه الف گزینه برتر مردم نیست.
این یعنی اینکه چقدر تصمیم گیریها و قضاوتهای اخلاقی غالب مردم میتواند با نحوه بیان کردن مطلب عوض شود. نکته خیلی تازهای هم شاید نباشد ولی بنظرم خیلی وقتها یادمان میرود که کمی در باره مطالبی که رسانهها به خوردمان میدهند قبل از قضاوت کردن بیشتر فکر کنیم و بعد بدون غلبه غلیان احساسات تصمیم به عمل بگیریم.
مثال بالا را از صفحه 9 این مقاله نوشته شده توسط دکتر سانستین از دانشکده حقوق دانشگاه شیکاگو استخراج کردهام. البته همانطور که در مقاله آمده است، مثال فوق کار تحقیقی گروهی دیگر است که دکتر سانستین برای اثبات نکته خویش به آن ارجاع میدهد. مقاله جالبی است اگر حوصله خواندنش را داشته باشید. همچنین اگر روی گوگل جستجو کنید کامنتهای فراوانی را در ارتباط با این مقاله پیدا خواهید کرد.
روانشناسی تجربی اخلاقی اخیراً و تدریجاً جای خود را در تحقیقات باز کرده است و تحقیقات جالبی هم شده است. قبلا در این پست یک نمونه (احساس انزجار و اثرش روی قضاوت اخلاقی) از این تحقیقات را معرفی کردهام. ولی شاید دوست داشته باشید که یک نگاهی به این جا هم بیندازید و اگر بیشتر علاقهمند شدید آنوقت کارهای مثلا جاشوا کب و اریکا رودر را دنبال کنید. همان لینک به لینکهای دیگر هم ارجاع میدهد.
در ضمن مدتی است که یه این اعتقاد رسیدهام که حامیان و مغز متفکران دولت وقت در ایران از افراد روانشناس خبرهای برای انتخاب تاکتیکهای خود استفاده میکنند.
January 2nd, 2009 at 10:27 am
Salaam,
Great article. Thanks Doc!
Politicians all over the world always knew and know how to talk and how to manipulate people but its extent changes, depending on how democratic the country is and how educated the people are. That is why it is for example not easy to fool people in Canada, but it is much easier to do so in the Middle East
Reply
January 2nd, 2009 at 11:19 am
این جمله آخری در ارتباط با همون تئوری توطئه است یا یه تئوری جدیده؟
بخدا اینا همه کاراشون شانسیه. متفکر هم نیستند چه برسه به خبره، مردم یه چیزیشون می شه.
Reply
January 2nd, 2009 at 2:30 pm
[...] روانشناسی قضاوتهای اخلاقی تصور کنید که بیماری سختی به کشور شما حمله کرده است و اگر کاری صورت نگیرد دکترها تخمین میزنند که 600 نفر در اثر بیماری خواهند مرد. دو گزینه وجود دارد که با این بیماری مبارزه شود. بر اساس محاسبات و تخمینات درست علمی نتایج زیر در اثر برگزیدن هر یک از آن گزینهها پیش خواهد آمد: [...]
January 2nd, 2009 at 4:47 pm
خیلی جالب بود.
اینجا هم مثالهای دیگری آمده:
http://www.amazon.ca/Risk-Science-Politics-Dan-Gardner/dp/0771032994/ref=pd_bbs_sr_1?ie=UTF8&s=books&qid=1230936405&sr=8-1
Reply
January 3rd, 2009 at 6:59 am
قشنگ بود.
البته راستش من قبل از انتخاب گزينه اميد رياضي آنها را حساب كردم و ديدم هيچ فرقي نميكند. يعني گزينه الف و ب يك ارزش دارند.
ولي قبول دارم با يك قضاوت صرفاً احساسي، نحوه مطرح كردن سوال تاثير زيادي در انتخاب ما دارد.
Reply
January 4th, 2009 at 1:37 am
علاوه بر این مورد، مسئله دیگه تکرار مطالب است. یعنی وقتی شما مطلبی رو مرتب تکرار کنید. حتی اگر دروغ شاخدار باشه مخاطب آمادگی قبول رو پیدا می کنه.
Reply
January 8th, 2009 at 5:38 am
برعکس من فکر می کنم مردم آمریکا و کانادا از شستو شدن مغزی بهتری توسط سیاستمدارانشان بهره می برندو مردم خاورمیانه بسیار آگاهانه تر از آنور آبی ها مسائل را می فهمند. معلوم نیست چند هزار کودک دیگر در غزه باید قربانی شود تا لنگان لنگان بلکه وجدان این مردگان متحرک تحریک شود. مرده شور غرب را با دموکراسی اش ببرند. کثافت ها . هیچ کس نباید بمب داشته باشد جز اسراییل . هیچ کس نباید راکت داشته باشد جز آمریکا. هیچ کس حق ندارد زندگی کند جز غربی . مرده شور رفاه غربی هارا ببرند که بر خون مردم هظلوم جهان بنا شده.
Reply
سارا رها Reply:
January 8th, 2009 at 7:51 pm
عزیز من، همین یک کامنت تو حدس مرا تایید میکند که جمهوری اسلامی ایران بسیار حساب شده روی ذهن افراد جامعه حتی طبقه تحصیل کردهاش کار میکند. به من بگو که تو چند تا سایت خبری را میخوانی؟ به غیر از اینست که اخبارت رو عمدتا از صدا و سیمای جمهوری اسلامی که عینا فاکس نیوز امریکاست میگیری؟ در غرب حداقل چیزی که هست اینست که دسترسی مردم به منابع خبری آزاد است. این دیگه بستگی به شخص داره که چقدر خودش تلاش کنه که اخبار بی طرف و درست را با خواندن از منابع متعدد و مخالف هم در بیاورد. چون خیلی از این کشتار غزه ناراحتی که البته هر آدم با وجدانی هم ناراحت است، ولی چون خیلی مثل صدا و سیما نوک حمله و تقصیرها را گردن رفاه غربی و سیاستهای غربی میاندازی، دوست دارم که بهم جواب چند تا سئوال ساده رو بدی:
1- اعراب که دیگه غربی نیستن. درسته؟ میشه بگی که اونا چرا هیچ صداشون در نمیاد؟ جوابت لابد اینکه که خب اونا هم نوکر امریکان. درست؟
2- خب این عربستان و اردن و مصر نوکر امریکان، این سوریه دیگه چرا؟ اونم نوکره؟ سوریه رو هم ولش کن، اصلا چرا گروه فتح که در قسمت غربی فلسطینه چرا صداش در نمیاد؟
3- این جناب نصرالله عزیز کرده ایران هم که زحمت خیلی کشید و یک سخنرانی پرشور کرد که ایهاالناس برین بجنگین، هیچ از جاش تکون خورد؟
4- این حماسی که اینقدر ایران براش دایه مهربان تر از مادر شده، میدونی که چند نفر از گروه فتح رو ترور کرده تا خودش در غزه به قدرت برسه؟
5- اونوقتی که حماس یک اتوبوس شامل زن و بچه اسرائیلی ها رو منفجر کرد آیا تو اعتراض کردی و یا گفتی که بچه اسرائیلی حقشه که کشته بشه؟
دوستم جان من یکمی اخبار بیشتر بخوان. تو دیگه چرا؟ اینروزا کارم شده که با دوست یهودیام همش سر تاریخچه اسرائیل و فلسطین بحث کنم به این امید که او هم مثل دیگر یهودیهای لیبرال جناح صلح طلب اسرائیل رو تقویت کنه و از اینور هم با تویی که با اخبار دولتی که به دروغگویی شهره است، دنیا را میبینی. فریادت را بر سر دولتی بکش که پول بادآورده نفت رو به جای اینکه برای مردم بدبخت کشورش خرج کنه و فکری اساسی برای بسیاری از معضلات مملکت بکنه همش خرج یک مشته سیاستمدارهای کثیف و قدرت طلب کرده برای سکان قدرت را همچنان در دست داشتن. یکمی اخبار حوادث ایران رو از توی همون صفحات روزنامههای دست راستی حداقل بخون که توی اخبار این صدا و سیمای فاکس نیوزی گفته نمیشه..
Reply
morteza Reply:
January 8th, 2009 at 8:42 pm
Dear Dashte Sabz
I am Iranian myself,and I am sorry to say this, but this is reality. If people of Middle East including Iran could understand and analyze the problems better than people of western countries, their contries and governments would not be like this
At least go and see Dubai, if you can not go and see Europe and North America
Reply
pooyaa Reply:
January 8th, 2009 at 10:45 pm
دشت سبز آدم خوب و فوق العاده مهربونیه و مثل خیلی از آدمها از روی دلسوزی و نوع دوستی و نفرت از قدرت پرستی این نظرات رو بیان می کنه.
به نظر من آدم زمانی می تونه وسط یک مناقشه به طرفین کمک کنه که بی طرف باشه. وگرنه وقتی یک طرف رو میگیریم خودمون جزء دعوا می شیم.
اندیشه جنگ و نفرت رو فقط با نقطه مقابلش که اندیشه صلح است می شه درمان کرد.
و برای داشتن این اندیشه باید دو طرف را دوست داشت و احساس قوم و خویشی کرد و فقط انسانیت است که می تواند باعث احساس این نزدیکی بشود وگرنه انسانها اختلافات زیادی دارد یکی مسلمان است یکی یهودی. یکی اروپایی یکی آسیایی. یکی قوی یکی ضعیف.
حتی دینها هم برای تقویت انسانیت آمدند. یعنی هدف ادیان تربیت انسانهای متعالی بوده. مخصوصا ادیان ابراهیمی که شباهت های زیادی دارند و همه از یک منشاء هستند.
پس چرا انسانها نمی تونند به تفاهم برسند؟ چون دنبال حقیقت دین که همون انسانیت است نمیروند بلکه دنبال فکر و خیالهای خودشون می روند. حضرت محمد فرمودند به دیگران ظلم نکن! حضرت موسی همین رو فرموند. حضرت مسیح فرموند کسی به تو سیلی زد اون روی صورت رو بیار! خوب اگه ما انسانهای دینی به وظیفمون عمل می کردیم دنیا درست میشد.
اعراب و اسرائیل دارند چند دهه با هم جنگ می کنند. حالا یک لحظه فکر کن که چرا انقدر جنگ طول کشیده؟
بر حق بودن یا نبودن رو بزاز کنار. از دیدگاه شخص ثالث نگاه کنیم:
هر جنگی لحظه ای شروع میشه و بعد از مدتی تموم میشه. یا یکی بر دیگری غلبه می کنه یا شکست می خوره.
الان 50 ساله این درگیری ادامه داشته پس هیچ طرفی نمی تونه طرف مقابل رو شکست بده. از نظر عقلی هم باید به این نییجه برسیم که بلاخره باید صلح کرد.
زمانی که روسیه قسمت هایی از آذربایجان را جدا کرد ما از اونا شکست خوردیم. اگه جنگ رو ادامه می دادیم الان چه سرنوشتی داشیم؟
کشور ایران چندین بار از بین رفته. چرا دوباره زنده شد؟
بخاطر فرهنگی که داشت. بخاطر دانایی که مردمش داشتند.
اگه اعراب از همون اول با یهودیها درگیر نمی شدند کشور اسرائیل بعنوان کشور یهودی بوجود نمی آمد. و اگر هم بوجود می آمد جزو کشور عربی و اسلامی بود.
در مورد رساناهای غربی:
کانادا رو نمی دونم ولی در آمریکا طبق قانون دولت نه می تونه رادیو نه تلوزیون نه روزنامه داشته باشه. چون حق نداره از بودجه مردم افکار عمومی رو تحت تاثیر قرار بده.
اینجا مردم از زورگویی، نظامی گری، ملی گری، خوششون نمی آد.
برای همین هم به اوباما رای دادند.
اتفاقا هر وقت آمریکا می خواد نیروی بفرسته جائی. مردم صداشون درمیآد که ” به ما چه؟ بذار مردم انور دنیاهمدیگر رو بگشند ما مگه پلیس دنیایم”.
برخلاف تبلیغات اونور آب، مردم آمریکا اصلا دنبال جهانخواری زورگوی نیستند. ولی اجبار اقتصادی دولت آمریکا رو مجبور می کنه که در امور دنیا دخالت کنه (بخاطر بقا).
باز مسئله اینکه در دنیا هنوز قانون تنازع بقا و جنگ برای قدرت در جریانه. درصورتی که اصلا این قانون قدیمی شده و بشر انقدر پیشرفت کرده که با هارمونی و اصل همکاری می تونه مشکلاتشو حل کنه.
Reply
January 26th, 2009 at 3:39 am
درود
این بحث بسیار جالبی است. چندین معمای اخلاقی “dilemma” جالب در این زمینه وجود دارند. یکی از تامل برانگیزترین آنها قضیه واگن قطار “trolley scenarios” است. در این سناریو واگنی با سرعت در حال آمدن است و در راه آن پنج مرد به ریل آهن بسته شده اند. شما در کنار یک کلید تعویض ریل هستید که می توانید مسیر واگن را عوض کنید. اگر مسیر واگن را عوض کنید یک نفر در مسیر دیگر به ریل بسته شده که با آمدن واگن له خواهد شد. حالا شما چه کار می کنید؟!
با کمال تعجب مشاهده شده که در بسیاری از موارد ترجیح داده می شود که کاری انجام نشود! چون اگر کلید را بزنیم در واقع ما “با عمل مستقیم خود” باعث مرگ یک انسان بیگناه شدیم. ولی اگر کلید را نزنیم، واگن بدون دخالت ما به راهش ادامه خواهد داد (و پنج بیگناه را خواهد کشت!)
+ خیلی وقت ها انسان ها در مورد اخلاقیات با منطق و خرد تصمیم نمی گیرند. یعنی ممکن است جان صد نفر را به خاطر آسیب ندیدن یک نفر بگیرند! درحالیکه از نظر منطق این یک انسان است که می میرد و آن صد انسان!
نتیجه اخلاقی: احساسات همیشه باعث انجام عمل درست و بخردانه نمی شود. آن دوگوله را هم گاهی باید به کار انداخت!
شاد باشید
Reply
January 26th, 2009 at 3:42 am
در مورد روانشناسان دولت هم موافقم. شست و شوی مغزی غیر مستقیم!
Reply