در میان حقوقدانان غربی یکی از بحثهای طولانی در باره اینست که چقدر داغ کردن و احساسی کردن قضیه (توسط رسانهها و یا وکلا) روی تصمیم گیری و اعمال قانون اثر میگذارد. در این راستا تحقیق جالبی اخیراً در مجله علمی نورون به چاپ رسیده است که نشان میدهد مغز آدمی حتی در یک جوٌ احساسی هم قادر است که خونسرد و منطقی در مورد اتهام و یا برائت یک متهم از روی قانون قضاوت کند.
تحقیق توسط یک گروه به هدایت دکتر جونز استاد حقوق و دکتر موریس استاد روانشناسی با زمینه نوروساینس انجام شده است. هدف از تحقیق این بود که به توسط دستگاه fMRI ببینند که کدام قسمت و یا قسمتهای مغز به هنگام قضاوت کردن برای یک جنایت و تصمیم گیری در میزان مجازات شخص جانی فعال میشود. از شرکت کنندگان در این تحقیق خواستند سناریوهایی از جنایات مختلف را روی صفحه کامپیوتر بخوانند و راجع به درجه مجازات جانی تصمیم بگیرند. در برخی موارد اطلاعاتی راجع به زمینه روحی-روانی فرد جانی و یا اگر او احساس خطر میکرده و یا دلایل ارتکاب جرم هم به فرد شرکت کننده در آزمایش میدادند و در تمام این مدت مغز او زیر دستگاه fMRI مشاهده میشد و میزان فعالیت نورونهای مغز ضبط میگردیده.
نتایج نشان داد که که به هنگام تصمیم گیری اینکه آیا شخص (مجازی) مورد اتهام واقعاً مجرم بوده یا نه، قسمت تحلیلگر مغز، یعنی قسمت پریفرنتال کورتکس در سمت راست فعال شد که نتیجه قابل انتظاری بوده است. ولی جالب آنکه آن قسمت از مغز که به هنگام احساساتی شدن تحریک و فعال میشود، مثل امیگدیلا (در نیمکره چپ مغز) نسبتاً بیتفاوت (غیر فعال) ماندند. اما وقتی که تصمیم گیری در باره میزان مجازات بود، امیگدلا کاملا فعال بود در حالیکه قسمت تحلیلگر مغز نسبتاً غیر فعال ماند. از این پس بطور کلی میتوان نتیجه گرفت که علیرغم احساسات یک شخص میتواند قضاوت بیغرضی از دید شخص ثالث داشته باشد.
یک نتیجه جالب دیگر این تحقیق اینست که منطقه پریفرنتال مغز در یک تحقیق دیگر مستقل از این تحقیق نشان داده شده است که به هنگام تصمیمگیری در شرایطی که شخص مورد آزمایش مستقیماً یک طرف قضییه مورد قضاوت قرار داشت و نتجه تصمیم گیری میتوانست به ضرر و یا نفع مالی شخصی فرد هم باشد، باز همین قسمت فعالیت عمدهای نشان میدهد. از این مشاهده محققین نتیجه گرفتهاند که پس احتمالا هم قضاوت از دید فرد ثالث و یا از دید فرد درگیر، هردو از یک مکانیزم واحدی در فعالیت نورونها در قسمت پریفرنتال مغز پیروی میکنند.
انصافاً مقاله خوبی است هم به لحاظ موضوع مورد تحقیق و هم به لحاظ تکنیکی از جهت تعداد افراد مورد آزمایش، نحوه انتخاب و شرایط انتخاب افراد، تعداد و گروههای سناریوهای مختلف و ….؛ مقاله هم بسیار خوب و روان نوشته شده و نتایج واقعبینانه و فروتنانه بیان شدهاند و در مورد هر نوع تعمیم بخشیای محتاطانه و علمی رفتار کردهاند. تنها نکتهای که به نظر من میرسد و در هیچیک از مقالات روانشناسی ندیدهام که به آن اصلاً اشاره شود زمینه فرهنگی (ethnicity background) اشخاص مورد آزمایش است. من روانشناس نیستم ولی به نظرم سابقه فرهنگی یک شخص در اینگونه قضاوتهای اخلاقی و یا قانونی نقش بسزایی دارد. باید از یک اهل فن بپرسم که چرا هیچکس به این نکته اشاره نمیکند و یا اصلا روی این قضیه چرا تحقیق نمیشود. آیا بخاطر حساسیتهایی است که ممکن است بوجود بیاورد؟ شما چه فکر میکنید؟
——
پ.ن.1 طبق معمول اگر همه مقاله را مایلید که بخوانید، بنویسید که برایتان بفرستم. لینک فقط خلاصه آنرا نشان میدهد.
پ.ن.2. امروز روز آخر تعطیلاتم است و باید اعتراف کنم که پس از سه سال که در کوچکترین فرصت به ایران میرفتم، این تعطیلات را همش در خانه ماندم و چندان هم کار نکردم. عوضش هرچقدر دلم خواست از این قبیل مقالات خواندم و تقریبا یکروز در میان هم پست وبلاگ نوشتم؛ ولی از فردا نبض اینجا دوباره مثل سابق خواهد زد!
January 4th, 2009 at 2:42 am
نتایج جالبای بود. اما یکی از نتیجهگیریها را من درست نفهمیدم. وقتی نوشتهاید «اما وقتی که تصمیم گیری در باره میزان مجازات بود، امیگدلا کاملا فعال بود در حالیکه قسمت تحلیلگر مغز نسبتاً غیر فعال ماند. از این پس بطور کلی میتوان نتیجه گرفت که علیرغم احساسات یک شخص میتواند قضاوت بیغرضی از دید شخص ثالث داشته باشد.» منظور این است که تشخیص درستی یا غلطی چون توسط PC انجام میشود پس غیراحساساتی خواهد بود اما از طرفی وقتی قرار است میزان مجازات تعیین شود، احساسات تاثیرگذارند. درست است؟ یعنی مثلا میتوان تصور کرد که اگر جو را احساساتی بکنی تفاوتی در اینکه مجرم شناخته میشوی یا نه ایجاد نمیشود اما اگر مجرم هستی، میتوانی میزان مجازات را کم و زیاد کنی. موافقید با این نتیجهگیریی من؟
و حالا یک نکتهی دیگر: منظورتان از قضاوت بیغرض چیست؟ منظور قضاوت غیراحساساتی است؟ به صرف اینکه PC فعال شده که نمیتوان نتیجه گرفت که قضاوت unbiased بوده است. تنها میتوان گفت که biasاش تابع احساس نیست.
و در مورد اینکه چرا زمینهی فرهنگی شخص در نظر گرفته نشده: حدس میزنم اینکه چه بخشای از مغز در چه شرایطی فعال شود بیش از این حرفها hard-wired است. مثلا نمیتوان انتظار داشت که visual cortex به خاطر دلایل فرهنگی در جاهای متفاوتای ظهور کند. اما از طرفی میتوان انتظار داشت که فلان بخش یکسان مغز به خاطر مسیرهای یادگیریی متفاوت (که میتوان ناشی از بزرگشدن در فرهنگهای متفاوت باشد)، دقیقا یکسان عمل نکنند. و خب، من مطمئن نیستم اصلا چنین نوع تفاوتهایی را بتوان با بررسیهای fMRI به خوبی تشخیص داد.
(و البته بگویم که من متخصص neuroscience نیستم، در نتیجه قطعیت حرفهایام زیاد نیست.)
Reply
سارا رها Reply:
January 4th, 2009 at 2:35 pm
در قسمت اول موافقم. البته این نتیجه را به این زبان در مقاله نمیگویند ولی من هم همچه برداشتی دارم.
از قضاوت بیغرض بله منظورم همان قضاوت بدور از احساسات و بدور از نفع و ضرر شخصی بوده. چون در قسمت اول آزمایش احساسات نقش عمدهای در تصمیم گیری نداشتند پس شاید بشود همچه نتیجهای را گرفت.
و اما نکته شما در پاسخ به سئوال من در خور تامل است. با این همه من شک دارم که که مغز دو نفر با دو زمینه فرهنگی کاملا متفاوت در یک تصمیم گیری قضاوتی که به اخلاق هم مربوط شود یکسان فعال شود هرچقدر هم که دقت fMRI پایین باشد. مثلا من هیچ بعید نمی دانم که اگر افراد مورد آزمایش مثلا یک پاکستانی (و یا ایرانی) متعصب بودند آنوقت شاید امیگدلای او به هنگام تصمیم گیری مرحله اول هم بیشتر فعال میشد.
Reply
January 4th, 2009 at 6:49 am
یک ذره خوشحال شده بودیم که شما از این به بعد مرتب به روز می کنید بزن خرابش کن سارا جان باشد؟ :))
Reply
سارا رها Reply:
January 4th, 2009 at 2:36 pm
شرمنده فتحی جان! کاش یکمی بیشتر تعطیلات داشتیم
Reply
January 6th, 2009 at 12:38 pm
ممنون از توضیحتان! (: نتیجهی جالبای خواهد بود اگر مشاهده شود که تاثیر آموزش بر فعالیت مغز میتواند ساختاری باشد.
Reply
January 6th, 2009 at 1:17 pm
مغز درست کار میکنه. ولی چرا بسیاری اوقات افراد در قضاوت جانب انصاف را رعایت نمی کنند.
این برمیگرده به جنبۀ روحانی و نفسانی انسان که دانشمندان نمیتونند توی دستگاه fMRI ببینند.
Reply
January 7th, 2009 at 3:59 am
[...] آیا می دانید مغز چگونه درباره جنایت و مجازات چگونه تصمیم می گیرد؟ [...]
January 8th, 2009 at 6:37 am
ساراي گرامي، اگر لطف كنيد دو مقاله اخير را برايم ايميل كنيد ممنون ميشوم.
آدرس : همين كه توي كامنت گذاشتم.
سپاس
Reply
سارا رها Reply:
January 8th, 2009 at 7:34 pm
فرستادم؛ لطفا چک کنین.
Reply
January 9th, 2009 at 8:33 pm
سرکار خانم سارا رها ی عزیز و محترم
پست بسیار جالبی بود. من فکر می کنم از این دست نوشته ها که به نوعی معنا و مفهوم “مجازات” را به نحوی با یکی از “علوم” (اینجا علم شناخت مغز و فرایندهای آن) پیوند می زند می تواند نحوه نگرش ما ایرانیان به چیزی بنام “مجازات” را عوض کند.
متاسفانه بسیاری از ما برداشت مان از “مجازات” “انتقام” است. چقدر خوب که ما بتوانیم بفهمیم هنگام تصمیم گیری درباره مجازات چه فعل و انفعالاتی در ذهن ما روی می دهند تا بتوانیم با دید علمی ای به مسئله مجازات نگاه کنیم.
باز هم متشکرم
با تقدیم احترام
محمد (ققنوس)
Reply
سارا رها Reply:
January 11th, 2009 at 2:34 pm
ممنون از نظر لطف شما و اینکه بعد از مدتها سرزدین و کامنت گذاشتین.
زنده باشی رفیق
Reply