آگاهی نسبت به بدنِ خویش، احساس مالکیت بدن، احساسی است که برای هشیاری یک فرد اساسی است و در عین حال ما آنرا براحتی تضمین شده و خطا ناپذیر میدانیم. گمان داریم که میدانیم مثلاً بدنِ ما کجاست، بدونِ بینایی هم میدانیم که دست و پایمان مثلاً در کجا قرار دارند. این اطلاعات (somatosensory information) را در واقع گیرندههای زیر پوستمان به ما میرسانند.
قبلاً در باره خطای دید و احساس تقدس در این پست و در باره خطای دید و استفاده از آن برای کاهش درد در این یکی پست نوشته بودم. نکته اینجاست که در عین حال که ما میتوانیم بدون بینایی هم همه کاری انجام دهیم ولی برای کسی که میتواند ببیند بخش عظیمی از اطلاعات دریافتی مغز از طریق بینایی حاصل میشود. منتها این بینایی بسیار هم خطا پذیر است و در نتیجه میتواند باعث خطای مغز شود.
آزمایشات نسبتاً زیادی کردهاند که در آن برای شخص خطای دید ایجاد کرده و دریافتهاند که مغز قادر است که با تمرین خود را به حالت خطا هم عادت دهد و کارِ مورد نظر را درست انجام دهد. یک آزمایش ساده که ما در گروهمان برای تحقیق استراتژی فعالیت عضلاتِ پا در صورت ایجاد تناقض بین اطلاعات دریافتی توسط چشم و توسط ریسپتورهای زیر پوست کردیم، این بود که از فرد مورد آزمایش میخواستیم که با برداشتن یک قدم به جلو ، عقب و یا پهلو یک گیمی را بازی کند و به هدفی روی صفحه مانیتور برسد. ولی مسیر حرکت پای شخص را در به شکل منحنی با چرخش 45 درجه نسبت به حرکت واقعی نشان میدادیم. به اصطلاح برای شخص بین اطلاعات دریافتی از چشم و گیرندههای زیر پوست تناقض ایجاد میکردیم. گیرندههای زیر پوست به شخص میگفتند که او دارد مستقیم حرکت میکند ولی چشمِ او میگفت که حرکتش کاملا کج و دور از هدف است. البته پس از چند بار بازی کردن همه به وضعیت عادت میکردند و میتوانستند که در مغزشان این تناقض را درست کنند و بالاخره به هدف برسند. منظور ما از آن تحقیق این بود که ببیینیم چه تغییری در نحوه فعالیتِ عضلاتِ پا در حین تطبیق پیدا کردن با تناقض موجود اتفاق میافتد.
اخیراً اما این مقاله را خواندم که به مسئلهی آگاهیِ به خود در صورت ایجاد خطای دید پرداخته است و به نظرم تحقیق خوب، کامل و جالبی آمد. گروه محقق از دانشکده نوروساینس در سوئد هستند و همهی مقاله هم روی اینترنت از اینجا در دسترس همگان هست. خوب و روان هم نوشته شده است. بطور خلاصه کاری که این گروه کردهاند اینست که توسط دو کلاه مخصوص که به دوربین مجهز بود و توسط مدار بستهای به هم ارتباط داشتند برای اشخاص شرکت کننده در آزمایش خطای دید ایجاد کردند به این شکل که شخص به جای بدن خودش بدن یک مانکن (بدنِ مصنوعی) بدون لباس را میدید. شکل مقابل نحوه آزمایش را نشان میدهد.
آزمایشات مختلفی انجام دادند که هر کدام با دیگری کمی متفاوت بود تا اثر متغیرهای مختلف را ببینند. مثلاً در آزمایش اول بطور غیر سنکرون با یک خطکش به شکم شخص و مانکن ضربات آرامی وارد کردند. در آزمایش دوم ضربههای وارده به بدن شخص و مانکن همزمان بود. در آزمایش سوم چاقویی را به بدن مانکن نزدیک کردند و آنوقت میزان استرس شخص را اندازه گرفتند (با اندازه گیری میزان هدایت پوست). توجه داشته باشید که در همه این آزمایشات توسط آن کلاه با دوربین شخص بدنِ مانکن را بجای بدنِ خود میدید. بعد از انجام هر کدام از این آزمایشات که حدود 2 دقیقه طول میکشید از اشخاص مورد آزمایش خواستند که موافقت و یا مخالفت خود را با یکسری از سئوالات با عددی بین -3 به معنای شدیداً مخالف تا +3 به معنای کاملا موافق نشان دهند. چند نمونه از سئوالات این بود: من احساس کردم که بدنِ مانکن بدنِ خودم است؛ من احساس کردم که لخت هستم؛ به نظر میرسید که بدن من به یک بدن پلاستیکی بدل شده بود؛ بدنِ مانکن به لحاظ رنگ پوست، اندام و ظاهر شبیه بدنِ من شده بود.
جزئیات آزمایشات و نتایج را میتوانید خودتان در مقاله بخوانید. بطور خلاصه نتایج بطور یکنواخت این را نشان داد که با ایجاد خطای دید مغز در تشخیص بدنِ خود به خطا افتاد و اکثراً تحت شرایطی بدنِ مانکن را بجای بدنِ خود تصور کردند. در آزمایشی هم که چاقو را به بدن مانکن نزدیک کردند بطور محسوسی استرس اشخاص بالا رفت گویی که خود دچار خطر شده باشند.
این مقاله را که خواندم به یاد یکی از کارهایی که در بچگی میکردم افتادم. از سنین بین 8 سالگی تا نوجوانی خیلی دغدغه این را داشتم که شاید بیناییام را از دست بدهم. از اینرو به کرات برای نابینا بودن تمرین میکردم به این معنا که چشمهایم را میبستم و سعی میکردم که کارهایم را انجام دهم. تا آنجا که بکرات در خیابان به خاطر بسته بودن چشمم به دیوار و یا ستون برخورد میکردم و زخمی میشدم! حالا هر چه بیشتر راجع به خطای دید و مغز میخوانم میبینم که این بینایی هم خودش خیلی نسبی و پرخطا میتواند باشد. شاید گاه باید چشمها را بست تا بهتر فهمید!
January 17th, 2009 at 3:11 am
سلام
من به مطالب مربوط به نوروساینس علاقه دارم لذا عموما این گونه مطالبو دنبال می کنم اما در حد 7 یا 8 پسته که با بلاگ شما آشنا شدم.در همین زمان هم بر حسب اتفاق کتاب جهان هولوگرافیک را خریدم و دارم مطالعه می کنم.امروز این پستتون خیلی برام جالب بود از آن رو که تو یه اون کتاب چند پرونده پزشکی بررسی میشه مربوط به آدمهایی که دست یا پای قطع شده دارند اما وجودشو به عینه حس می کنند و…ضمنا من هم خیلی وقتا از راه مدرسه که میومدم خونه چشمامو می بستم و سعی می کردم مثل کورها راهو پیدا کنم اما هر وقت سرعت پیدا می کرد راه رفتنم مسیر حرکتم کج میشد!:دی شما هم اینجوری می شدین؟در پایان می خواستم بگم اگه اطلاعاتی در مورد نظریه هولوگرافیک دارید بتونید پستی بنویسید عالیه!واگر هم اطلاعاتی ندارید و علاقه مندید من چندتا لینک دارم به شما بدهم!
ممنون
[Reply]
سارا رها Reply:
January 17th, 2009 at 8:17 pm
سلام
راستش یادم نمیاد که آیا مسیر من هم با چشم بسته کج میشد یا نه ولی لابد میشد که با دیوار و ستون تصادف می کردم دیگه!
راجع به هولوگرافی هم خیلی کم و در واقع در یکی از درسهای لیسانس خونده بودم. هیچوقت رویش کار نکردهام.
[Reply]
January 17th, 2009 at 11:30 am
سلام. الان ديدم كه به وبلاگ انجمن لينك دادهايد. فقط خواستم عرض كنم با مشكلاتي كه در داخل كشور براي بهروز كردن وبلاگهاي وردپرس پيش آمد، مجبور شديم دات كام بشويم. نشاني جديد:
http://www.rashtgpa.com
با سپاس فراوان
[Reply]
سارا رها Reply:
January 17th, 2009 at 11:34 am
با سلام، درست کردم. ممنون از اینکه اطلاع دادین.
موفق باشید و سربلند
[Reply]
January 17th, 2009 at 12:21 pm
اینکه به یه اشتباه عادت میکنه برای من جالب تر از همه بود
[Reply]
January 17th, 2009 at 4:08 pm
من مقاله را نخواندهام، در نتیجه ممکن است سوالام پاسخ داده شده باشد:
آیا الزاما باید این نوع خطای دید ایجاد میشد تا احساس نزدیکی بین شخص و مانکن ایجاد میشد؟ یعنی آیا mirror neurons باعث نمیشوند که در صورت نزدیکشدن چاقو به مانکن، فرد همچنان استرساش زیاد شود؟
(البته حدس میزنم تفاوت در میزان شدت تاثیر باشد.)
[Reply]
سارا رها Reply:
January 17th, 2009 at 6:03 pm
آزمایش با چاقو اینطور بوده که اول دو دقیقهای طرف را با زدن ضربات آرام چه سنکرون و چه غیر سنکرون تحریک کردند و بعد یک چاقو را به بدن مانکن نزدیک کردند. در همه حالات آزمایشات شخص بدن مانکن را در جای بدنِ خود میدید. اینرا هم تست کردند که اگر مثلا بجای بدنِ مانکن یک صندلی بجای بدن شخص به او نشان دهد آیا باز ارتباطی بوجود میآید یا نه که جواب منفی بود (فکر میکنم برای این یکی باید لابد خدا را شکر کنیم!)
[Reply]
January 17th, 2009 at 11:53 pm
به نظر من چشم ها را باید شست
[Reply]
January 18th, 2009 at 3:28 am
[...] احساس آگاهی نسبت به بدن خود : این را هم مغز می تواند اشتب… [...]
January 18th, 2009 at 7:28 am
یکی از مباحث نسبتا شناخته شده در علم پزشکی پدیده موضوع سنکوپ یا به اصطلاح عامه غش کردن یا از حال رفتن است. در همین ارتباط بعضی از بیماران نسبت به برخی از روش های درمانی هراس یا ترس شدید دارند که به آن Trypanophobia می گویند. مثلا کسانی که دچار vaso-vagal trypanophobia هستند از دیدن سوزن یا اشیاء سوزنی شکل آنقدر دچار ترس می شوند که vasovagal syncope شده و غش می کنند یعنی هوشیاری یا آگاهی آنها نسبت به بدنشان به خاطر تماشای مثلا صحنه خون گرفتن از آنها کاهش یافته یا از بین می رود. اگر این ترس خیلی شدید باشد حتی می توان بدون اینکه واقعا در بدن شخصی خونریزی ایجاد کرد مثلا با ریختن مایعی گرم شبیه خون روی دستش و بستن چشمانش او را متقاعد کرد که در حال خونریزی شدید و حتی نزدیک شدن به مرگ است!
[Reply]
January 21st, 2009 at 10:57 pm
مطلب جالبی بود.
یه سوالی که برام مطرح میشه اینه که در خیلی از آزمایشات و نطریه ها به این مطلب میرسیم که چیزی که مشاهده میکنیم اشتباهه یا توهمه و یا تاثیرات این خطاها رو بررسی میکنیم. با آزمایشی برخورد کردید که روشهایی برای از بین بردن این موارد رو بررسی کرده باشند؟
[Reply]
سارا رها Reply:
January 21st, 2009 at 11:14 pm
راستش سئوالتون رو باید یکمی مشخصتر و محدود تر کنین . خطاهای یک آزمایش انواع گوناگون میتوانند باشند ولی به نظرم منظور شما خطاهای ناشی از نحوه آزمایش و یا خطاهای سیستماتیک نیست. بلکه منظورتون خطاهای ناشی از برداشت است در شرایطی که نتایج بیشتر بر اساس speculation است تا آزمایش قطعی. آیا منظورتان را درست فهمیدهام؟
در ضمن توهم بار معنایی مشخصی دارد که با اشتباه یا خطای در یک آزمایش فرق دارد.
[Reply]
January 21st, 2009 at 11:42 pm
فکر میکنم منظورم را بد بیان کردم.
مدتی است با مظالبی برخورد میکنم مانند همین مطلب شما (که میشود اسمش را گذاشت خظای مغز در اثر خطای دید) و یا موارد بسیاری در مورد خطای دید. در واقع در آزمایشهای زیادی خطای دید بررسی شده است. سوالم در این مورد است که آزمایشی در مورد روشهای اصلاح خطای دید ابداع شده است؟
در مورد خطای دید ما مبنا را میگذاریم بر یک حقیقت موجود و مابقی را خطا در نظر میگیریم. اما در برخی نظریه ها کل جهان یک توهم در نظر گرفته میشود (بر فرض همین نظریه جهان هولوگرافیک که تازگی در بلاگستان فارسی هم زیاد از آن صحبت می شود) آن کتاب را هم که خواندم سوال مشابهی برایم مطرح شد. اینکه “فبول. جهان یک توهم است! راهی برای دیدن حقیقت وجود دارد؟”
البته این دو سوال کمی متفاوتند اما شاید بتوان آنها را تحت این سوال در آورد که “آیا روشی برای جلوگیری از خطای باصره (و سایر خطاهای ممکن بدن) وجود دارد؟” تازه اگر جواب این سوال بلی باشد باید رفت سراغ اینکه آیا آزمایشی بین این روشها انجام شده؟
الان که سوالم را واضحتر گفتم فهمیدم سوال قبلیم چقدر گنگ بوده!!
[Reply]
سارا رها Reply:
January 22nd, 2009 at 10:06 pm
گمان نمیکنم یا حداقل من خبر ندارم اگر همچه آزمایشی شده باشد.
[Reply]
January 26th, 2009 at 2:22 am
چه قدر جالب! به خوشمزه ام افزودم.
کلی مطلب جالب هست اینجا!
[Reply]