لطفاً مطالب این وبلاگ را در وبلاگ دیگری کپی نکنید؛ به جایش اگر دوست داشتید به آن لینک دهید. چاپ مطالب در مجلات نیز با ذکر و لینک منبع آزاد است. برای آشنایی با قوانین کپی رایت می‌توانید اینجا را ببینید. با تشکر، سارا رها

خواندنی های روز:

دردهای ارجاعی: یکی دیگر از اشتباهات مغز!

علمی شما چه نظری دارید؟

اگر با درد شانه از خواب بیدار شوید احتمالا اول فکر می‌کنید که مشکلی برای شانه‌تان پیش آمده. مثلا بد خوابیدید و یا روز قبل حرکت بدی کردید و غیره. اینطور نیست؟

در اکثر مواقع همینطور است که مشکل احتمالاً یک مشکل عضلانی است ولی در عین حال ممکن است که مشکل کاملاً چیز دیگری باشد. مثلاً می‌تواند که مشکل معده باشد، مثل سرطان معده. عکس قسمت‌هایی از بدن را که دردشان می‌تواند به اشتباه به شانه ربط پیدا کند، نشان می‌دهد. روی آن کلیک کنید تا بزرگتر و خواناتر ببینیدش.

این‌ها را نمی‌گویم که نگران شوید و هر درد شانه‌ای را مثلاً به سرطان معده ربط دهید ولی برای این می‌گویم که اگر کسی کمی آناتومی بلد باشد می‌تواند یک بیماری خطرناک را از روی دردهای مزمنی که دلیل متقاعد کننده‌ای برایش وجود ندارد حدس بزند و شاید به موقع برای درمان عمل کند. راه‌های ساده‌ای هم وجود دارد که حتی خود شخص می‌تواند تشخیص دهد که درد ریشه عضلانی دارد و یا یک درد ارجاعی است که مغز به اشتباه آنرا مثلاً به شانه ارجاع داده است. فقط لازم است که کمی، فقط کمی در حد یک درک کلی، آناتومی بدن را بلد باشید.

همه ارتباطات آناتومی عروق عصبی که باعث ایحاد دردهای ارجاعی می‌شود به تحقیق و دقیقاً شناخته شده نیست ولی توضیحات به نسبه خوب و متقاعد کننده‌ای برایش ارائه شده است. بطور کلی درد ارجاعی در مواردی اتفاق می‌افتد که اعصاب قسمت‌های با حساسیت بالا برای دریافت سیگنال مثل پوست بدن با اعصاب قسمت‌هایی از بدن با حساسیت پایین مثل ارگان‌های داخل بدن مثل معده، کبد، کلیه و غیره، با هم در یک سطح به ستون فقرات بدن که نقش اساسی‌ای در انتقال سیگنال‌های عصبی دارد، می‌رسند.

یک مثال خیلی معروف و شناخته شده دردی است که در ققسه سینه و در دست چپ تیر می‌کشد. تقریباً همه می‌دانند که این درد یک علامت مهم برای احتمال سکته قلبی است. پس چرا مغز به اشتباه فکر می‌کند که دست چپ درد می‌کند؟

به زبان خیلی ساده داستان این است که عصب آرتری قلب و اعصاب دست چپ و سمت چپ سینه منشعب شده از یک رگ عصبی هستند و در واقع هر دو با هم از طریق یک کانال ارتباطی با مغز گفتگو می‌کنند. وقتی که سیگنال درد که در واقع سیگنال خطر بدن برای حفاظت خودش است به مغز از این کانال می‌رسد، مغز مثل یک کامپیوتر باید تشخیص دهد که این درد مرتبط به قلب است و یا مرتبط به عضلات دست. اینجاست که مغز هم یکمی چرتکه می‌اندازد و روی حساب احتمالات می‌گوید که بیشتر مواقع این عضلات هستند که شکایت می‌کنند پس احتمال درد عضلانی بیشتر است و در نتیجه درد را به دست چپ ارجاع می‌دهد.

قضیه به همین سادگی است. نکته جالب برای من اینست که بفهمم چرا مغز همین آدمی که می‌داند این درد یک درد ارجاعی است باز نمی‌تواند آن قسمت مغز خود را متقاعد کند که دست بردارد و دیگر الکی درد را به آن عضله شوت نکند! مثلاً من شخصاً از این دردهای ارجاعی زیاد دارم. عضلات گردنم مشکل دارند و بعضی روز‌ها می‌شود که الکی دو تا انگشت دستم هم شدیداً تیر می‌کشند. هرچی به این مغزم می‌گویم که خانم! دست بردار از این تعبیرات غلط؛ انگشت مسئله نیست؛ حالی‌اش که نمی‌شود! آیا این فهمیدن (اینکه من می‌دانم مغز چگونه می‌تواند اشتباه کند و مثلاً درد انگشت‌ درد غلطی است) ناشی از داشتن عنصر آگاهی است که آن عنصر آگاهی ورای مغز است ولو اینکه هنوز از طریق همین مغز عمل می‌کند؟ (سئوال در واقع نوروفلسفی است)

و اما این مطلب را با درد شانه شروع کردم. پس کمی به آن برگردیم اگر که نگران شده‌اید! همانطور که گفتم اگر یک درد ریشه عضلانی داشته باشد به سادگی می‌توان آن را تشخیص داد. کافیست که کمی یک کتاب آناتومی را نگاه کنید و یا بهتر روی اینترنت سایت‌های بسیار خوبی که آناتومی شانه را نشان می‌دهند نگاه کنید و بعد حرکاتی را انجام دهید و ببینید که آیا درد شانه‌تان زیاد یا کم می‌شود. اگر درد عضلانی باشد باید که در بعضی حرکات بیشتر و کمتر شود. دردهای ارجاعی معمولا ( و البته نه همیشه) از نوع دردهایی هستند که تیر می‌کشند و خیلی جای مشخصی برای درد نمی‌توان تعیین کرد در حالیکه دردهای عضلانی موضعی‌اند.

نتیجه آن که آناتومی بیشتر بخوانید که خیلی هم شیرین است!

26 نظر برای “دردهای ارجاعی: یکی دیگر از اشتباهات مغز!”

  1. pooyaa می گوید:

    مطلب جالبی بود.
    یک جنبه دیگه که در مورد مربوط بودن ارگانهای بدن و مغز است و در مورد خودم اتفاق می افته اینه که:
    سیستم گوارشم خیلی بدون ثباته. و خیلی مرتبط با مود و تمرکز فکر و طرز فکر کردنه.
    خیلی فکر کردم که فکر و مودم تحت تاثیر بدی کار معده و سیستم گوارشی قرار می گیره یابالعکس و یا اینکه هر دو متاثر از عامل دیگری هستند و شایدهم مثل فید بک همه دیگرو تغذیه می کنند.
    خلاصه ربط این موضوع با مطلب شما اینکه که شاید درد شانه باعث درد اضافی انگشتانتان شود؛ ولی درد معده من باعث فلج شدن کل فکر و احساس بی معنی بودن کل دنیا را می کند! هر چند که من هم هی به خودم میگویم: این حالت مغز و بدنته ربطی به واقعیت نداره!

    Reply

    loza Reply:

    be nazare man shoma aslan ghaziaro jedi nagir v be khodet feshar nayar goshnat mishe ye moghe donya ro pooch mibini khodkkoshi mikoni baad inja hame ehsase gonah mikonan va bad….

    Reply

    pooyaa Reply:

    :) چشم!

    Reply

  2. little Anjel می گوید:

    خب پس اگه درد ارجاعی بود یعنی که من الان باید نگران باشم دیگه یعنی کلا نگران بودم از این درد لامصبی که هر از گاهی امون میبره ولی حالا الان دیگه از زندگی ناامید شدم کلا :دی البته از شوخی گذشته من جداااااااا حتی فکرشم نمیکردم که گردن درد میتونه به چیز دیگه ای ربط داشته باشه و حالا فکر کنم باید واقعا کمی نگران بخش های دیگه بدنم باشم بلکه این گردن درده دست از سرم برداره ! هرچند که دیگه خب پیریه و هزار درد ! مرسی خیلی مطلب مفید و جالبی بود مثل همیشه به خصوص که من امروز خوندن همچین چیزی رو لازم داشتم :)موفق باشین سارا جون

    Reply

    سارا رها Reply:

    درد شانه با درد گردن فرق می‌کنه. گردن درد شما و من احتمالا مال اینه که سرمان برای تنمان زیادی سنگینه :) از شوخی گذشته، درد گردن خیلی شایع است و اگه آناتومی‌اش را نگاه کنی واقعاً دلت برای آن لنگامنت‌هایی که باید کله به آن سنگینی را روی سطح بسیار کمی پایدار نگه دارند خواهد سوخت! ما طراحی نشده‌ایم که همه روز کارهای نوشتنی و خواندنی بکنیم فلذا غرغر و شکایت عصلات و لیگامنت‌های گردن که حق هم دارن.
    زنده باشی عزیز و نگران نباش که آن همه دردها را بدتر می‌کنه.

    Reply

  3. آسمان آبی می گوید:

    همون قضیه ای بود که با هم گفتیم دیگه!ولی ما میگیم این به دلیل مبدا جنینی یکسانه!!!همون ناحیه ای که عصب رو تولید کرده عضله همان قسمت را هم درست کرده!!!پس فقط آناتومی نیست
    راجع به حس های غیر دقیق هم چیزی رو که فکر می کنم اینه که بعضی حس ها در سطح پائین مغز(تالاموس) پردازش می شوند و می مانند مثل درد اندام ها داخلی که نمی دونیم کجای شکم درد میکنه فقط می دونیم درد می کنه!ولی سوزن رفتن در انگشت دقیقا حس می کنیم در کدام نقطه این اتفاق افتاده،چون از تالاموس به کورتکس(قشر مخ)می رود.
    فکر کنم جا داره با هم باز هم بحث کنیمو حرف هامون رو یکی کنیم که این مبدا جنینی و این حرفی که شما میزنید و این که در راه بالا رفتن این حس ها به هم یه مقداری شاخه می دهند….چی شد؟” عصب آرتری قلب و اعصاب دست چپ و سمت چپ سینه منشعب شده از یک رگ عصبی هستند “ما یک شبکه عصبی قلبی داریم که از واگ( زوج 10 اعصاب مغزی)وعقده های سمپاتیک و پاراسمپاتیک نخاع سینه ای تشکیل شده !!اعصاب دست چپ از نخاع گردنی هستند c5,c6,c7,c8,t1 (c=cervical)
    چی شد؟من راجع به درد پا و سیاتیک و درد انگشت پا خیلی راحت میتونم همه رو به هم ربط بدم هم از نظر مبدا جنینی و هم آناتومیکیش رو(چون درد در انگشت پاوکمر درد که ناشی از عصب اصلی پا است و عضلات پا هست)راستش این جا رو مدت هاست که نفهمیدم چی می شه!!!
    راستی راجع به اون مشکلی که یک انسانی این جا داشت که نظرش این بود بازی کامپیوتری کرده بود و بدنش لمس شده و لخته ایجاد شده در مغزش و…یه بررسی میکنم اگر به نتیجه رسیدم خبرش رو میدم!ولی باورم نمی شه که کسی نتونه راه بره و مادرش بگه که اشتباه میکنی ،دکتر لازم نیست!!!شاید این خودش یک توهمه!!یا خوش خیمش می شه مبالغه!!
    خلاصه که معلوم شد امتحانات ما تموم شد!

    Reply

    pooyaa Reply:

    جریان اینکه همون قسمتی که عضله را تولید کرده عصب را هم تولید کرده چی هست؟ و چه ربطی به آناتومی داره و اعصاب داره؟

    Reply

    آسمان آبی Reply:

    خیلی سخته توضیحش ،من نمی دونم رشته تخصصی شما چیه ولی…
    ما از یک سلول تخم به وجود آمده ایم.این یک سلول تقسیم می شه تا می شه چند سلول و….این سلول ها 3 لایه تشکیل می دهند:اکتودرم،مزودرم،آندودرم
    http://www.nature.com/nrn/journal/v4/n10/images/nrn1219-f1.jpg
    اکتودرم یا قسمت بنفش در این عکس به طور مداوم تقسیم می شه تا در ابتدا تشکیل neural plateو بعد از آن چون از زیر هم مزودرم (لایه طبقه 2 )دارد تقسیم می شود به لایه بالا یا همان اکتودرم فشار وارد می کنه!و اکتودرم تشکیل 2 تا قله می دهد به این می گویند neural crest(neural fold
    تقسیم لایه طبقه2 بیشتر و بیشتر می شه تا در طبقه بالا قله ها به هم میرسند!و اون قسمتی که از طبقه بالا جدا می شود اسمش می شه neural tube
    این لوله عصبی می شه مبنای اعصاب مرکزی (مغز و نخاع)
    اون قسمت قلمبه از طبقه 2 ( مزودرم ) اسمش می شه سومیت!
    بدن یک رویان از سر تا دم 42 تا سومیت دارد
    http://www.ehponline.org/members/2000/suppl-3/555-561sadler/fig2.jpg
    حالا این سومیت ها باز تحت تاثیر فعال شدن یک سری پروتئین ها می شوند 3 قسمت :اسکلروتوم،میو توم ، درماتوم
    اسکلروتوم میره دور لوله عصبی را میگیره و در تشکیل غضروف ها و استخوان های ستون مهر ها نقش دارد
    میوتوم در تشکیل ماهیچه ها و درماتوم در تشکیل پوست
    میوتوم را این جا ببینید و جوانه اندام فوقانی
    http://www.bionalogy.com/muscular_system_files/image002.jpg
    حالا اعصاب چی می شه ؟از همون لوله عصبی کنارش رشد می کنه تا میرسه به ماهیچه !در اصل ماهیچه و عصب کنار هم بودند حالا ماهیچه رشد میکنه (حول یک محور استخوانی) و همین طور عصب هم رشد میکنه هرجا ماهیچه بپیچه عصب هم می پیچه
    این جاست که جنین شناسی به آناتومی کمک میکنه
    حالا دست را نگاه کنید ازچند cervical myotomesتشکیل شدهو یک thoracic myotom!و اعصابش را از کجا می گیره باز هم ازc5,c6,c7,c8,T1 !این را در شکل آخر نگاه کنید
    ما سومیت هایی داشتیم که شد بخشیش شد میوتوم(در شکل)،حالا ما 4 جفت سومیت پس سری ،7 جفت گردنی(همین گردنی ها میوتومش دست را می سازد)،12 جفت سینه ای ،5 جفت کمری ،5 جفت خاجی و 8 جفت دنبالچه ای داریم که اگر نگاه کنید حتی شباهتی با تعداد مهره ها در گردن و کمر و سینه مقایسه کنید می بینید که شبیه هم هستند چون باز هم بخش دیگر این که اسمش اسکلروتوم بود می شه مهره ای ستون فقرات
    الان واضح بود؟خودم فکر می کنم

    Reply

    pooyaa Reply:

    ممنون از توضیحات و عکسها البته عکس وسطی باز نشد.
    باز برای من سئوال پیش می آید که فرمایش شما درست که توضیح داید که هر سلول خاص چطور از سلول اصلی بوجود می آید ولی برای من که مبتدی هستم باید تکامل سلول مثلا عظله با سلولهای عصبی و نخاء در کار هم به نمایش در بیاید که قابل فهم تر باشد که آنها از کجا شروع به فرق کردن با هم می کنند و رابطه فضائی و هندسیشان در زمان جدا شدن(فرق کردن) چطور مرحله به مرحله پیش می رود.
    باز ممنون از وقت

  4. مهدی می گوید:

    خیلی جالب بود. و البته مفید.
    ممنون
    اما اصلا متوجه روابط توی عکس نشدم. شاید باید بیشتر مطالعه کنم/

    Reply

  5. حرف حساب می گوید:

    تازه و سودمند بود. ممنون. از همه جا خبر داری و مطلب داری :) ارادت:»)

    Reply

  6. دشت سبز می گوید:

    جان من راستشو بگو حالت خوبه؟

    Reply

  7. پی‌کولو می گوید:

    یادم نیست کجا خوانده بودم که دردهای راجعه بین قسمت‌هایی از بدن اشتباه می‌شود که در دوره‌ی جنینی از یک جا منشعب می‌شوند.

    Reply

  8. علي می گوید:

    سلام. كتاب آگاهي نوشته سوزان بلكمور توسط نشر فرهنگ معاصر چاپ شده گفتم شايد بد نباشد نگاهي بيندازيد
    چکيده :
    آگاهي، كه «آخرين راز بزرگ علم» ناميده مي‌شود، اكنون موضوع بحث‌هاي داغ است و تحولات جديد هيجان‌انگيزي كه در حوزه‌ي پژوهش مغز صورت گرفته است ميدان را به روي زيست‌شناسان، عصب پژوهان، روان شناسان و فيلسوفان گشوده‌ است. هيچ تعريفي از آگاهي وجود ندارد كه همه در آن اتفاق نظر داشته باشند، ولي با اين همه مي‌توان به برخي مطالب اشاره كرد كه‌ از اين لفظ تصوري را ارائه مي دهد: يكي اين كه “فلان چيز بودن چه جور چيزي است”: اگر چيزي هست كه فلان حيوان يا نوزاد بودن آن جور باشد، در اين صورت، آن چيز آگاهي دارد. در غير اين صورت ندارد. د يگر اين كه‌ آگاهي يعني تجربه‌ي ذهني يا تجربه‌ي پديده‌اي، و … . در كتاب حاضر در خصوص اين موضوع بحث شده ‌است كه آايا ما واقعا اختيار (اراده‌ي آگاهانه) داريم يا نه؛ و چه چيزي سبب تصور ما از “خود” مي‌شود. نگارنده‌ از بعضي نظريه‌هاي مهم نيز بحث كرده‌ است، از جمله: آزمايش‌هاي جديد در زمينه‌ي عمل و آگاهي، بينايي و توجه، حالت‌هاي تغيير يافته‌ي آگاهي، و آثار و عوارض آسيب‌هاي مغزي و داروها.

    Reply

    سارا رها Reply:

    ممنونم از معرفی کتاب. پیدایش خواهم کرد و خواهمش خواند.
    زنده باشید.

    Reply

    ناباور Reply:

    سپاس از معرفی کتاب. من در مورد کتاب «ماشین مم» خانم بلکمور خوانده بودم و نمی‌دانستم کتابی از او به فارسی ترجمه شده. من به سخنرانی‌های او هم خیلی علاقه دارم. بسیار زیبا و ساده سخن می‌گوید. برای نمونه این گفتگوی او را در تِد ببینید. عالیست! http://www.youtube.com/watch?v=fQ_9-Qx5Hz4

    Reply

    لرد کاوی Reply:

    علی خان ممنونم از معرفی کتاب؛ در اسرع وقت خریداری اش خواهم کرد!

    Reply

  9. لرد کاوی می گوید:

    پویا جان:
    مطلب جالبی بود، استفاده بردم.
    از آنجایی که مطالب علمی تان برایم دلچسب است، لینکتان را هم افزودم.
    پاینده باشی

    Reply

  10. لرد کاوی می گوید:

    واقعا عذر می خواهم، مالکیت وبلاگ را اشتباه کردم، سارا رهای عزیز! مطالب علمی تان بسیار جذابند!

    Reply

    سارا رها Reply:

    خواهش می کنم. پویا هم خودش کلی صاحب خانه است اینجا! ممنون از نظر لطف شما.

    Reply

    loza Reply:

    sara jaan bachehayi ke inja ba ham bahse elmi mikonan ozv hastan v key ha ON mishan lotfan baram mail kon va addrese daghighe Websiteton ro ham baram mail konid mamnon montazeram

    Reply

    سارا رها Reply:

    ؟؟؟َََ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

  11. لرد کاوی می گوید:

    فرمودید “نکته جالب برای من اینست که بفهمم چرا مغز همین آدمی که می‌داند این درد یک درد ارجاعی است باز نمی‌تواند آن قسمت مغز خود را متقاعد کند که دست بردارد و دیگر الکی درد را به آن عضله شوت نکند!”
    بدلیل اینکه قسمت اندیشه و تفکر مغز مجزا از قسمت تحلیل درد است، نیز دردها همانطور که گفتید از اعصاب نخاعی به سوی مغز می آیند و آنجاست که احتمالا تداخل می شوند (تحریک یکی، دیگری را هم تا حدودی تحریک می کند). پس حس ما در تغییر نیست و بدلیل سیم پیچی ثابت بدنمان (Ontologic) نمی در آن تغییری ایجاد کرد. بنابراین همیشه اشتباه در احساس وجود دارد.

    حال از لحاظ عقلی (لب هایی از مغز که در ارتباط با تفکرند) اگر این اختلال را درک کنیم، در ادراک دردمان تاثیری نخواهد گذاشت!

    Reply

    سارا رها Reply:

    ممنون از نظرات شما. این جدایی که شما فرمودید هم یک تئوری است. همانکه اصطلاحا به این قبیل عکس العمل های مغز می گویند که hard-wired هستند. ولی همانطور که در یکی دیگر از مقالات ترجمه و خلاصه شده نوشته بودم مغز می تواند با تمرین درد مزمن را کاهش دهد. این درست است که ظاهرا قسمت های مختلفی در مغز مسئول کارهای مختلفی هستند ولی خاصیت پلاستیسیته مغز که در 10 سال اخیر بیشتر کشف شده است نیز فوق العاده است. بعلاوه اینطور نیست که بین این قسمت ها ارتباطی نباشد. همه قسمت ها از طریق آنچه که اصطلاحان ستون نامیده می شوند به هم ارتباط دارند. ولی نکته اینجاست که مغز به نظرم روی حساب احتمالات کار می کند و تصمیم می گیرد. باری هدفم از این سئوال این بود که یک کسی که رشته اش نوروساینس است بنشیند و یک مطلب تحقیقی در این باره بنویسد. عنصر آگاهی نیز خود هنوز به لحاظ علمی (و نه فلسفی) ناشناخته است.
    زنده و پایدار باشید

    Reply

  12. لرد کاوی می گوید:

    فرمودید “آیا این فهمیدن (اینکه من می‌دانم مغز چگونه می‌تواند اشتباه کند و مثلاً درد انگشت‌ درد غلطی است) ناشی از داشتن عنصر آگاهی است که آن عنصر آگاهی ورای مغز است ولو اینکه هنوز از طریق همین مغز عمل می‌کند؟ ”
    همانطور که در نظر قبل اشاره کردم، جواب این سئوال بلی است؛ البته کاملا بلیِ بلی هم نه! نکته در اینجاست که آن عنصر آگاهی ورای مغز نیست، بلکه به قول شما، همین مغز است که در دو قسمت مختلف اطلاعات را تحلیل می کند.
    پاینده باشی

    Reply

  13. منیره می گوید:

    سلام…مطلب علمی جالبی بود…تا حدودی من رو به مطلبی که می خواستم نزدیک کرد..موفق باشین..
    (ولی امان از این اناتومی…هر چی میخونم بازم نمی فهمم)

    Reply

شما چه نظری دارید؟

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS
FireStats icon Powered by FireStats