قسمت اول مقاله را در اینجا بخوانید.
——–
داشتن یک مکانیسم دوگانه در مغز همانگونه که مفید و بدیهی به نظر میرسد، به همان نسبت مفاهیم ماوراءاطبیعه مثل زندگی پس از مرگ را هم بدیهی میکند. در سال 2004، جسی برینگ (Jesse Bering) از دانشگاه کوئین در انگلیس یک نمایش عروسکی را برای کودکان پیش دبستانی به نمایش درآورد. در حین نمایش یک تمساح یک موش را میخورد. محققین پس از نمایش از بچهها یک سری سئوالات راجع به وجود فیزیکی موش پرسیدند مثل آنکه “آیا موش هنوز میتواند که مریض شود؟”؛ “آیا موش نیاز به غذا خوردن و یا آشامیدن دارد؟” و بچهها جواب دادند: “نه” ولی وقتی که سئوالات روحی پرسیدند مانند اینکه “آیا موش الان فکر میکند و میداند؟”، پاسخ بچهها مثبت بود.
براساس این آزمایش و دیگر آزمایشات مشابه، به نظر برینگ، اعتقاد به یک زندگی دیگر ورای آنچه که شخص در بدنِ خویش تجربه میکند یک حالت اولیه و بدیهی مغز آدمی است. او میگوید: “تحصیل و تجربه به ما میآموزد که آن حالت اولیه را با مفاهیم دیگری جایگزین کنیم ولی آن افکار هیچوقت به واقع ما را ترک نمیکنند.” پاسکال بویر (Pascal Boyer)، یک روانشناس دانشگاه واشنگتن در سینت لوییز میسوری میگوید که از آن حالت اولیه در مغز فقط یک قدم کوتاه فاصله هست تا اعتقاد پیدا کردن به مفاهیم روحی و خدا یا خدایان. او اشاره میکند که مردم انتظار دارند که ذهن خدایانشان نیز بسیار مشابه ذهن انسانها عمل کند و این یعنی اینکه آنها (خدایان) نیز از یک سیستم مغزی مثل آدمها استفاده میکنند که ما را قادر به فکر کردن در باره آدمهایی که وجود ندارند، میکنند.
قدرت درک و فهم خدا، اما کافی نیست که مذهب را به وجود بیاورد. ذهن آدمی یک وجه مشخصه ضروری دیگر هم دارد: یک حس علت و معلولی که ما را در جهت دیدن یک هدف و طرح و نقشهای در هرجایی و هر چیزی ولو اینکه هم وجود نداشته باشد، آماده میکند. به گفته بلوم آدمها میبینید که علفها تکان میخورند، فرض میکنند که یک کسی یا یک چیزی در آنجا هست.
استفاده از توانایی دیدن علت و معلولی در هرچیز، احتمالا برای دوام و بقای نسل بشر بوجود آمده است. اگر چیزی و یا کسی که قرار است ما را شکار کند آنجا باشد این به درد نمی خورد که آنها را 90٪ مواقع ببینیم تا باور کنیم. فرار کردن وقتی که خطر واقعی است بهای کمی است که می پردازیم برای درگیر نشدن با خطر.
این را هم روی کودکان 3 تا 7-8 ساله آزمایش کردهاند. بچهها حتی سه سالهها نیز هدفمند بودن خلقت را به غیر جاندار هم به راحتی نسبت میدهند. وقتی که دبورا کِلمِن (Deborah Kelemen) از دانشگاه آریزونا در توسان از کودکان 7-8 ساله راجع به اشیاء بیجان و حیوانات پرسید، دریافت که اکثر کودکان باور داشتند که آنها برای یک هدف بخصوصی خلق شدهاند. مثلاً اینکه سنگهای نوک تیز برای این به وجود آمدهاند که حیوانات پشتشان را بخارانند؛ پرندهها برای این هستند که موسیقی زیبا ایجاد کنند؛ و یا رودخانهها وجود دارند تا کشتیها بتوانند روی آنها روان شوند. کِلمِن میگوید: “این فوقالعاده بود که بشنویم که کودکان میگویند کوهها و ابرها برای هدفی آنجا هستند و علاوه بر آن به نظر میرسید که خیلی هم در نظر خود ثابت قدم هستند.”
در آزمایشات مشابهی، الویرا پترویچ (Olivera Petrovich) از دانشگاه آکسفورد از کودکان زیر سن دبستان از ریشه جیزهای طبیعی مثل گیاهان و حیوانات پرسید. در پاسخهای کودکان مورد آزمایش او جواب اینکه آن چیزها توسط خدا خلق شدهاند 7 مرتبه بیش از خلق توسط انسان بود.
این گرایشات ذهنی انسان بسیار قوی است که پترویچ میگوید بچهها تمایل به این دارند که فیالبداهه مفهوم خداوند را در پاسخ به سئوالات بدون راهنمایی و هدایت یک بزرگسال بسازند. “آنها بر تجربیات روزمره خود از دنیای فیزیکی تکیه میکنند و مفهوم خدا را بر اساس آن تجربیات میسازند.” به این دلیل، وقتی کودکان ادعای مذاهب را میشنوند، در ذهن آنها بسیار منطقی جلوه میکند.
این استعداد پذیرش برای باور به ماوراءالطبیعه با ما میماند تا زمانی که سندار تر شویم. تحقیقات کلمن نشان داده است که بزرگسالان نیز همانقدر مثل کودکان گرایش دارند که هدفی و نقشهای در پس وجود هر چیزی ببینند. وقتی بزرگسالان تحت فشار قرار میگیرند که وقایع طبیعی را توصیف کنند به بحثهای منطقی میپردازند مثل آنکه “درختان اکسیژن تولید میکنند تا حیوانات بتوانند نفس بکشند.” یا “خورشید داغ است چون گرما باعث حیات است.” با وجودیکه کلمن هنوز مدرکی برای نشان دادن این نوع استدلال علت و معلولی و باور به خدا پیدا نکرده است، نتایج او نشان میدهد که اغلب بزرگسالان بدون اینکه ابراز کرده باشند به اینکه “روح” دارند معتقدند.
بویر اشاره میکند که افراد بزرگسال مذهبی افرادی با رفتار بچگانه و یا ضغیف به لحاظ ذهنی نیستند. در واقع تحقیقات نشان داده است که افراد مذهبی طرز تفکر کاملا متفاوتی با بچهها دارند. آنها بیشتر روی ابعاد اخلاقی قضیه و اعتقادشان تمرکز دارند تا نسبت دادن به دلایل ماوراءالطبیعه.
– ادامه دارد –
–پ.ن. یکی از خوانندگان در زیر قسمت اول این مقاله نوشته است که چرا میترسم و گفتهام که لزوماً این نوشته منطبق عین به عین افکار من نیست. راستش هدف عمده من اینست که مقالاتی را اینجا پست کنم که باعث تفکر شوند برای هر کس، چه معتقد به مذهب و چه ناباور به مذهب. این میان نظر و افکار شخصی منی که صاحب نظریه و تئوری در این زمینه نیستم، چه ارزش و اهمیتی دارد؟ من هم مثل یکی از شما خوانندگان میتوانم نظری داشته باشم و یا حتی پر از سئوالهای بی جوابی که این مقاله هم پاسخگوی آن نیست، باشم. اجازه دهید بدون تعصب و بدون پیش قضاوت با هم تبادل افکار کنیم. من هم نظرم را در بخش نظرات اگر لازم بود خواهم نوشت علت آن توضیح این بود که چون من دیگر مقالات این وبلاگ را غالبا نقد و بررسی میکنم وقتی که نقد نمیکنم به معنای قبول صددرصدی نیست. ولی آنطور که به خود اجازه نقد اکثر دیگر مقالات علمی این وبلاگ میدهم در مورد این مقاله ادعایی ندارم و نقد نمیکنم. نظر دادن با نقد کردن فرق دارد.
February 16th, 2009 at 10:03 pm
خیلی جالب بود که بچه ها از سنین کم به زندگی ابدی و هدف دار بودن اشیا و حیوانات معتقد هستند.
Reply
morteza Reply:
February 17th, 2009 at 9:08 pm
I do not think so! Who published that paper. Only if you talk to kids about God, they beileve it.
My son knows the meaning of “die” . He hates “die” and when my wife said her dad has died, my son asked “do you miss him”. That is it. Kids do not know about these things by default. We teach them!
Reply
سارا رها Reply:
February 17th, 2009 at 9:29 pm
Dear Morteza, You’re a researcher and you must know that only with one case you cannot get a conclusion. By the way, they did not ask about God in particular; let alone they did not pick children whose parents were religious necessarily. They asked questions whether there is a purpose behind any thing or questions to see whether the kids believe in a soul beyond the body. You may at least repeat the same experiments with your son before running into conclusion quickly. Of course I’m not rejecting your hypothesis but just pointing out that your conclusion is too quick and too strong without a strong ground. In addition, there is a good materialistic type of explanation for even this default state of mind in children other than being taught by parents or other adults.
Reply
ناباور Reply:
February 20th, 2009 at 11:21 am
Good Point. I think Sara is right
pooyaa Reply:
February 18th, 2009 at 2:03 am
مرتضی عزیز:
در مورد صحبت شما من مطمئن نیستم. کما اینکه شاید حرف شما درست باشد. ولی وقتی من همسن پسرم بودم، هر چند در خانواده مذهبی رشد کرده بودم؛ اعتقادی به زندگی بعد از مرگ نداشتم و یادم می یاد که خیلی مضطرب بودم که بعد از مرگ چه بلائی بر سرم می آید؟ و کاملا درست است که ما بعدا بحث های مختلف را می شنویم و بعد خودمان راهی را انتخاب می کنیم. ولی یادگیری چیزی که زمینه اش در ذهن وجود دارد خیلی راحت تر است. مثلا الان هر وقت از پسرم می پرسم بعد از مرگ کجا می رویم می گوید heaven (بهشت، آسمان). شاید پسرم یک یا دو بار این مسئله را از من شنیده باشد، ولی خیلی خوب یاد گرفته!!
افللاطون همین مسئله را مطرح می کرد که چرا ما مفاهیم را از زمان کودکی یاد می گیریم. مثلا مفهوم مساوی بودن دو شی. هیچ دو شیی کاملا مساوی نیستند، پس ما از کجا مفهوم تساوی را می شناسیم.ایشان استدلال می کرد که این مفاهمیم قبلا در روح ما وجود داشته و ما با آمدن به این دنیا آنها را فراموش کرده ایم! و وفتی آنها را می بینیم دوباره به یاد می آوریم!
Reply
morteza Reply:
February 18th, 2009 at 7:45 pm
Hello Sara and Pooya
Well, you are a bit right! I should not be too sure. I need to read that article and will get back to you soon! I think that article is against relegion but says well our brain has some potential to fall in that hole
I asked my 4.5 old a new question:
I asked :why did we come to this world? He said to learn stuf. Then I asked him “what happens when we die”? He said, we can not do anything, we even can not move. Then I asked can we think when we die? he said” no, because our brain goes away”.
Till later
February 17th, 2009 at 1:31 am
من يادم مي آيد كه در كتابهاي ديني دبيرستان (فكر مي كنم آقاي حداد عادل آن را مينوشت) در اثبات وجود خدا هميشه به اين موضوع تأكيد مي شد كه اعتقاد به خدا بخشي از فطرت انسان است ، و باز هم به ياد مي آورم كه از دبير مان مي پرسيديم خوب اين موضوع چرا بايد دليل براي وجود خدا باشد ؟ مثلا ترس از تاريكي هم فطري است اما اين چه چيزي را ثابت مي كند؟
اين اولين باري است كه دلائلي تجربي براي اين اعتقاد (كه آن را فطري ناميده اند) مي بينم البته شايد نظر دوستمان درست باشد كه احتمالا زمينه خانوادگي كودكان مورد آزمايش بر روي پاسخ هاي آنان مؤثر بوده. شايد كودكان مي بايست در شرايط بسيار خاصي بزرگ شوند ( مانند داستان گاسپار هاوزر) تا پاسخ هائي مستقل از انعكاس محيط خود دهند. شرايطي كه امكان پذير نيست.
من فكر مي كنم كه ايمان مذهبي مي تواند يك واكنش دفاعي در برابر ناملايماتي باشد كه انسان با آن روبرو مي شود. البته من دانشمند نيستم اما احساسم( با توجه به تجربه تلخي كه داشتم) به من مي گويد كه در بعضي شرايط آدم ها چاره اي جزء اين ندارند كه به نيروئي باور داشته باشند كه از همه نيروهاي ديگر قوي تر، بر همه چيز آگاهي دارد و در آخر خير خواه اوست . داستناني در مورد بودا نيز دارد كه مي گويد پس از اينكه بوداي جوان براي اولين بار از قصر بيرون آمد و با واقعياتي به نام مرگ و پيري و بيماري آشنا شد به فكر فرو رفت و… شايد اين داستان نيز به گونه اي نمادين به ما داستان مذهب و دلائل ايجاد آن را بازگو مي كند .
يك پرسش هم براي من ايجاد شد : اگر ريشه اعتقاد به خدا را در تكامل (و بقاي اصلح) جستجو كنيم خواه نا خواه بايد قبول كنيم كه اين اعتقاد بر روي حيات اجتماعي انسان تاثير مثبت ب همراه داشته است ، بر خلاف نظر آن زيست شناس معروف انگليسي ، داوكينز اجتماعاتي كه به نيرو هاي ناشناخته اعتقاد داشته اند بهتر از ديگران با شرايط محيطي وفق يافته اند. از كجا مي دانيبم شايد يكي از دلائل فرو پاشي نظام هاي كمونيستي همين باشد؟
به هر حال از اينكه اين موضوع جالب و در عين حال پيچيده را دنبال مي كنيد و وقت با ارزش خود را روي آن مي گذاريد متشكرم.
Reply
ناباور Reply:
February 20th, 2009 at 11:45 am
درود دوست عزیز.
اینکه انسان ها در شرایط سختی دوست دارند یک چیزی (حتی خیالی) پشت و پناهشان باشد درست است. و شاید این یکی از دلایلی باشد که اعتقاد به خدا خوشایند آدمیان باشد.
در مورد این هم که چون اعتقاد به ماوراطبیعه و خدا ریشه در فرگشت (تکامل) دارد پس درست است یا خوب است؛ این نتیجه گیری اشتباه است. به این مغلطه می گویند Naturalistic Fallacy یا مغلطه طبیعت گرایانه. هر چیزی که طبیعی است دلیل نمی شود لزوما خوب یا درست باشد. عکسش هم صحیح است. هر چیزی که درست است دلیلی ندارد طبیعی باشد. برخی از مسائل مانند میل به خشونت هم در انسان ها (به ویژه مردان) وجود دارد؛ ولی این دلیل نمی شود که درست یا خوب است.
یکی از محققان در این متن به نکته جالبی اشاره کرده:
به هر حال هنوز معلوم نیست اعتقاد به دین و خدا یک محصول مستقیم (با دخالت مستقیم انتخاب طبیعی) یا فرعی (نتیجه غیر مستقیم چیزهای دیگر مثلا توانایی تصور و تخیل) در فرگشت بوده است. در هر دو صورت چیزی که روشن است این است که این طرز فکر کم کم در طول فرآیند فرگشت به وجود آمده است.
به نظر من اعتقاد به خدا و دین را نمی توان تنها با یکی از این نظریه ها توضیح داد. احتمالا عوامل به هم وابسته مستقیم؛ فرعی و اجتماعی در آن دخالت داشته است.
+ در مورد این هم که دلیل فروپاشی نظام های کمونیستی را بیدینی دانسته اید؛ فکر نمی کنم بتوان چنین نتیجه گیری کرد. (البته اگر منظور اجبار بیدینی باشد حق با شماست. اجبار هر چیزی چنین واکنشی در بر دارد؛ مثلا اجبار دین در ایران). در هر صورت دلیل فروپاشی کمونیسم چیزهای زیادی بوده. به طور خلاصه مشکل کمونیسم این بود که یک ایدئولوژی بود. ایدئولوژی متعصبانه هم چه دینی باشد و چه غیر دینی باعث سیاه بختی و بنیادگرایی می شود.
راستی؛ برای نمونه سوئد و دانمارک از جمله کشورهای پیشرفته و آرامی هستند که درصد بیدین و بیخدای زیادی دارند ولی بسیار هم جوامع پیشرفته و پرباری هستند. (البته اکثر جوامع پیشرفته سکولار هستند) سکولاریسم یک چیز بدیهی است. چون دین باید شخصی باشد وگرنه به دیگران ضرر می زند. در یک جامعه سکولار حق همه انسان ها فارغ از دین و باور یکسان است. فکر می کنم بسیاری از دوستان باورمند هم قبول دارند که دین حکومتی هیچگاه آزاد و موفق نخواهد بود. ما هم تا زمانی که یک حکومت دینی بر ما حاکم است روی آزادی اندیشه و پیشرفت حقیقی را نخواهیم دید.
شاد و پیروز باشید
Reply
February 17th, 2009 at 3:42 am
به هر حال بچه هم تحت تاثیر محیط اطرافشون هستند نمی شه به درستی جواب های آن ها صد در صد استناد حالت دیفالت کرد.
Reply
February 17th, 2009 at 12:48 pm
salam, jaleb bood ,mamnon,:DD
Reply
February 18th, 2009 at 4:13 am
[...] آوای موج » Blog Archive » تولد با عقیده: چگونه مغز خدا را خلق م… [...]
February 18th, 2009 at 2:48 pm
God does not exist
Give me one solid evidence that god exists. I can bring millions that god does not exist. At least if he exists, he is not that type of god that you are talking about my dear!
Reply
morteza Reply:
February 18th, 2009 at 7:36 pm
Oh boy! You made my day.
Reply