لطفاً مطالب این وبلاگ را در وبلاگ دیگری کپی نکنید؛ به جایش اگر دوست داشتید به آن لینک دهید. چاپ مطالب در مجلات نیز با ذکر و لینک منبع آزاد است. برای آشنایی با قوانین کپی رایت می‌توانید اینجا را ببینید. با تشکر، سارا رها

خواندنی های روز:

تولد با عقیده: چگونه مغز خدا را خلق می‌کند؟ - قسمت سوم (آخر)

علمی, فلسفی شما چه نظری دارید؟

قسمت‌های قبلی مقاله را در اینجا و اینجا بخوانید. این قسمت نتیجه و جمع‌ بندی تحقیقات ذکر شده در قسمت‌های قبل است.

——————-

بلوم می‌گوید: “مذهب حتی اگر یک محصول غیرواقعی و مصنوعیِ اجتناب ناپذیرِ کارکردِ مغز ما باشد، همه آدم‌ها این عملکرد مغز را دارند و آن از بین نمی‌رود.”  پترویچ به این گفته اضافه می‌کند که این برای حتی بزرگسالانی که خود را کافر می‌دانند و از افکار ماوراءالطبیعه بیزارند، نیز مصداق دارد. برینگ هم همین را مشاهده کرده است. وقتی که یکی از دانشجویانش با کافرها (اتئیست‌ها) مصاحبه می‌کرد، اشکار شد که آنها بدون اینکه ابراز کنند هدفمندی‌ای را به مقاطع مهم زندگی خود نسبت می‌دهند، گویی که دستی در کار بوده که آن اتفاق در آن مقطع خاص برای آنها بیفتد.  به این دلیل، برینگ می‌گوید: آنها کاملا روح خدا را از بین نبرده‌اند بلکه فقط جلویش را گرفته‌اند.”

این واقعییت که اتفاقات ناگوار بسیاری از مواقع مسئول این نوع افکارند، سرنخی به دست می‌دهد که چرا برای بزرگسالان اینهمه مشکل است که از اعتقاد فطری خود به خدا رها شوند. مشکل چیزی است که “تراژدی ادراک” نامیده می‌شود. انسان‌ها می‌توانند انتظار وقایع آینده را داشته باشند، گذشته را به یاد بیاورند و بفهمند که چه اتفاق بدی منجمله مرگ خودشان ممکن است که بیفتد. برای مشکلات و تراژدی‌ها انسان می بایست که راه حلی داشته باشد والا احساس فشار و ناتوانی می‌کند. بنابراین وقتی که بخشی از مغز او یک راه حل فطری ارائه می‌دهد، مثل باور به خدا و ماوراءالطبیعه، آدمی آنرا می‌پذیرد.

دیدگاه ارائه شده در بالا توسط آزمایشاتی که سال گذشته توسط جنیفر ویتسن (Jennifer Whitson) از دانشگاه تگزاس در  آستین و آدم گالینسکی (Adam Galinsky) از دانشگاه ایوانستن ایلی‌نویز انجام شد، تائید شده است. قبل از آزمایش نصف شرکت کنندگان را در حالتی قرار دادند که احساس عدم کنترل بر محیط را داشته باشند. مثلا به آنها فیدبکی غیر مربوط به کاری که می‌کردند دادند و یا به آنها تجربیاتی را یادآور می‌شدند که در آن تجربیات آنها کنترل خود بر موقعییت را از دست داده بودند.

نتایج شگفت آور بود. شرکت کنندگانی که احساس عدم کنترل بر موقعیت را داشتند بسیار بیشتر از گروه دیگر از شرکت کنندگان یک نقشه و هدف در وقایع می‌دیدند. وایتس می‌گوید: “ما شگفت زده شدیم از اینکه این پدیده اینهمه گسترده است. او توضیح می‌دهد وقتی که ما احساس عدم کنترل بر موقعیت می‌کنیم به افکار خرافی رو می‌آوریم. نتایج این آزمایشات توضیح می‌دهند که چرا مذهب یک عامل برای بقای آدمی در دوره‌های سخت زندگی است.

حال اگر مذهب یک نتیجه طبیعی کارکرد مغز ما است، خدا از کجا پدیدار می‌شود؟ همه محققینی که از آنها در این مقاله نام برده شده، می‌گویند که هیچکدام این نظریه‌ها و نتایج چیزی در باره وجود خداوند نمی‌گوید. اینکه خدایی وجود داشته باشد یا نه مستقل از این است که چرا مردم به آن اعتقاد دارند.

با این وجود این نتایج یک چیز را می‌گویند و آن اینکه اعتقاد به خدا از بین نخواهد رفت و بی‌خدایی همیشه سخت‌تر از باور داشتن به وجود خدا است. به گفته بویر “اعتقاد به مذهب آسان‌ترین راه است در حالیکه بی‌اعتقادی تلاش می‌طلبد.”

این نتایج همچنین اعتقاد اینکه مذهب یک تطبیق تکاملی (بحث شده در قسمت اول این مقاله) با محیط است، را به چالش می‌کشند. اتران می‌گوید: “مذهب کمک می‌کند که جوامع بزرگ به وجود آیند. آن زمان که شما یک جامعه بزرگ دارید شما می‌توانید با گروه‌هایی مبارزه کنید و پیروز شوید که بزرگ نیستند. ولی در عین حال این مثل یک آرتفکت، یک چیز مصنوعی و غیرواقعی، برای توانایی آدمی در ساختن یک دنیای غیر واقعی می‌ماند. من (اتران) فکر نمی‌کنم که تطابق برای مذهب چیزی بیشتر از تطابق برای ساخت یک هواپیما داشته باشد.”

طرفداران نظریه تطبیق تکاملی مذهب، از آن طرف، می‌گویند که این دو نظریه (تطابق تکاملی و عقیده داشتن فطری) لزوما بر ضد هم نیستند.  دیوید اِسلان ویلسن (David Sloan Wilson) از دانشگاه بینگهتن نیویورک اشاره می‌کند که قسمت‌هایی از اعتقاد مذهبی می‌تواند که حاصل تکامل مغز باشد ولی مذهب در کل انتخاب شد تا باعث بقای گروهی انسان‌ها شود. او همچنین می‌گوید: “غالب تطابق یافتن‌ها بر اساس ساختارهای قبلی بنا نهاده می‌شود. بنابراین در اساس هم نظریه بویر و هم نظریه من می‌توانند درست باشند.”

رابین دونبار (Robin Dunbar) هم از دانشگاه آکسفورد - محققی که بطور عام از طرفداران نظریه تطابق تکاملی مذهب شناخته شده است -  مشکلی با ایده فطری بودن مذهب ندارد. ریچارد داوکینز هم این دو نظریه را در کنار هم و نه بر ضد هم می‌بیند. او می‌گوید: ” چرا نباید هر دو درست باشند؟ من فکر می‌کنم که هر دو درست‌اند.”

نهایتاً کشف ریشه چیزی به پیچیدگی مذاهب بسیار دشوار است. اما یک آزمایش هست که احتمالا می‌تواند جواب مسئله را روشن کند. هر چند که انجام همچه آزمایشی کاری نیست که به لحاظ ملاحظات اخلاقی بشود انجام داد، حداقل نه در آینده‌ای نزدیک. ولی این دلیل نمی‌شود که محققین روی نتایج احتمالی همچه آزمایشی به گمانه زنی نپردازند.

آن آزمایش این خواهد بود: فرض کنید که یک گروه از بچه‌ها را در محیطی کاملا جدا از بقیه مردم و اجتماع نگاهداری کنیم. این دیده شده که اگر بچه‌ها در محیطی کاملاً منزوی از دیگران بمانند زبانی جدید و مخصوص خودشان ابداع می‌کنند. حال اگر یک گروه از بچه‌ها برای مدتی منزوی از جوامع بمانند آیا مذهب خودشان را هم ابداع می‌کنند؟ بلوم می‌گوید: “من فکر می‌کنم که پاسخ این سئوال مثبت است.”

منبع کل مقاله

46 نظر برای “تولد با عقیده: چگونه مغز خدا را خلق می‌کند؟ - قسمت سوم (آخر)”

  1. گربه باز می گوید:

    مقاله بسيار عالي و بي نظيري بود. دست شما دردنكنه. من دلم ميخواد 2-3 مرتبه ديگه بخونمش.

    [Reply]

  2. DESERTER می گوید:

    اینجوری بخوای حساب کنی تمام علوم زاییده توهمات مغز ما هستند.. یعنی فیزیک وجود نداره، ما ساختیمش.. شیمی وجود نداره، ما خلقش کردیم. و این مسخرست. کل دریافت های بشر رو نسبت به علوم ماورایی رو نمیشه با منزوی کردن یه مشت بچه و اداراکاتشون مقایسه کرد.

    [Reply]

    Kaveh Reply:

    In estedlale shoma ghalate chon manzoor az vojod dashtan ine ke beshetajrobash kard. masalan ma baraye fahmidan physic shayad ba zehnemoon chizhaye gheyre haghighi tasavor konim vali be har hal oona ra ba azmayesh baresi mikonim va mostaghel az in ke ma che joori fekr mikonim mitoonim vagheiyat ra bebinim. farghe Science ba Philosophy ham hamine :).k

    [Reply]

    DESERTER Reply:

    بنابراین چون هیچ کدوم از قضایای فلسفی قابل “ازمایش” نیستند پس همشون رو بریزیم دور دیگه !
    این که شبیه طرز تفکر مذهبی های مرتجعه..
    به هر حال انسان نمی تونه بی تفاوت باشه نسبت به سرنوشت خودش.. اینکه منشاء وجودش کجاست و آخر خطش کجا … نمی تونه حالا که علم جواب درستی براش نداره، از خودش سوال هم نپرسه.
    فلسفه جواب دادن به سوال هاییه که علم آزمایشگاهی پاسخ دقیقی براشون نداره، یعنی ظرفیت فعلیش در حدی نیست که بتونه جوابی داشته باشه.

    [Reply]

  3. Iman می گوید:

    ممنون بابت ارائه مقالتون
    راستش طرز بیان جملات شما مبهم است و کمی تو در تو - نتیجه گیری چه شد ؟ آیا خدا وجود خارجی دارد یا ساخته ذهن بشری است ؟
    به نظر من اعتقاد به مذهب در ایرانه ما چیزی است که از کودکی در ذهن ما به صورت یک چیز غیر قابل انکار ثبت شده در صورتی که برای شخص من دریافت و پذیرش مذهب در این سن و با توجه به حقایق پیشت پرده اسلام غیر ممکن است.این تنها من نیستم که چنین برداشتی دارم اکثر اطرافیانم با من هم عقیده هستند - فقط خدا را منکر نیستم چون جز خدا واقعا جایگزینی برای همدردی و یاری در مشکلاتم ندیدم
    امیدوارم پاسخگوی سوالاتم باشید.
    ایمان کامکار

    [Reply]

    سارا رها Reply:

    دوست عزیز در بالای قسمت اول و پایین قسمت دوم توضیح دادم که اینها نوشته من نیست بلکه فقط ترجمه است تا راهی دیگر برای تفکر باز شود. این مقاله پاسخگوی هیچ سئوالی نیست فقط شرح یکسری آِزمایشات علمی آنهم در حیطه نوروفلسفی است و بس. و اما اگر شما از من می‌خواهید که جواب سئوال شما را بدهم، چشم به زودی ولی جواب من هم فقط یک نظر خواهد بود به اضافه اینکه این سئوالات از آن نوعی نیستند که کسی از کس دیگر بتواند جواب دریافت کند. هر کسی باید خود به اشراف و شهودی بر آنچه که برای او حقیقت جلوه می‌کند برسد. جواب واحد شاید اصلا وجود نداشته باشد.
    زنده باشید

    [Reply]

    ناباور Reply:

    درود دوست عزیز. نخست آنکه هدف این مقاله اصلا اثبات وجود یا عدم وجود خدا نبوده است. آن بحثی است جدا. در مورد این مطلبتان هم خواستم نکته ای بگویم. گفته اید:

    فقط خدا را منکر نیستم چون جز خدا واقعا جایگزینی برای همدردی و یاری در مشکلاتم ندیدم

    دوست عزیز این سخنی است که بسیاری می گویند ولی بیایید روی معنیش دقیق شویم. اینکه چیزی خوشایند ما باشد یا نباشد یا جایگزینی داشته باشد یا نداشته باشد دلیل درست بودن نمی شود. مثل این است که بگوییم” خدا هست چون دوست دارم باشه” این استدلال اشتباه است. در زمان کوپرنیک و گالیله هم خیلی ها “دوست نداشتند” که ما وسط جهان و در مرکز توجه عالم نباشیم؛ ولی این حقیقت را که زمین دور خورشید می چرخد و در گوشه ای دور افتاده در کهکشان قرار دارد تغییر نداد. یا وقتی داروین آمد فرگشت (تکامل) را توضیح داد و بعد دانشمندان روز به روز مدارک بیشتری پیدا کردند که ما و دیگر جانداران کنونی همیشه نبوده ایم و بسیار آهسته از جانداران پیشین فرگشت یافته ایم؛ این مورد پسند بسیاری باورمندان قرار نگرفت. ولی خب که چه؟ آیا این حقیقت را که ما هم مرکز عالم نیستیم و حاصل فرآیند بدون هوش فرگشت هستیم تغییر می دهد؟ راستش کسی که حقیقت برایش مهم باشد؛ هر چه قدر هم سختی پیش رویش باشد آن را می پذیرد. (هر چند به نظر من آن مورد همدردی و همدلی هم کاملا بدون اعتقاد به دین و خدا به سادگی ممکن است.)

    شاد و پیروز باشید

    [Reply]

    سارا رها Reply:

    ناباور عزیز, مشکلی که من با اتئیست ها دارم اینست که آنها هم خیلی سفت و محکم آن بخشی از حقیقت را که می دانند به دیگران می خواهند تحمیل کنند که همه مثل آنها ببینند. دانش بشر در طول زمان و در اثر یک همکاری جمعی انسان هاست که به این درجه از آگاهی رسیده است. ولی این معنایش اینست که همه حقیقت را می داند. علم واقعییت ها را می داند. تصویری از خدا می توان ساخت و تا زمانی که این تصویر به زندگی آدم ها معنا می بخشد چیز خوبی است و چرا باید از بین اش برد؟ آنهم در شرایطی که کسی به درستی همه ی حقیقت را نمی داند. سوء استفاده از هر عقیده ای ولو عقیده به خدا است که مشکل آفرین می شود ولی اعتقادی مثل اعتقاد این دوست نایده, ایمان, که باعث معنادار شدن زندگی اش می شود و نه چماقی برسر دیگری ضرر که ندارد هیچ خیلی هم خوب است و منظور من هم در پاسخم به او این بود که در آن سطح شخصی شما اینطور فکر می کنید نگهش دارید؛ خیلی هم خوب است فقط با علم قاطی اش نکنید و یا از علم توقع داشته باشید که به شما جواب قاطعی بدهد و آن جواب قاطع بتواند احساس شما را هم قانع کند.

    [Reply]

    سيدناصر Reply:

    دوستان عزيز‘ رها و ناباور‘ دخالت من در اين بحث براي اين است كه يك مساله را روشن تر كنم: فرق است بين “حقيقت” و “كاركرد”.
    مساله “حقيقت” اين است كه “خدا وجود دارد” يا “خدا وجود ندارد” فارغ از “كاركردي” كه باور يا عدم باور به خدا مي تواند براي انسان يا جوامع انساني داشته باشد.
    در پس “حقيقت”‘ “كاركرد” قرار مي گيرد. يعني مساله اين است كه باور يا عدم باور چه نفع يا ضرري به انسان و جوامع انساني مي رساند. به اين ترتيب چهار حالت را مي توان متصور بود:
    1) وجود خدا حقيقت دارد و كاركرد باور به وجود خدا هم سرجمع براي جامعه بشري مثبت است (يا تابحال بوده است).
    2) وجود خدا حقيقت دارد ولي كاركرد باور به وجود خدا سرجمع براي جامعه بشري منفي است (يا تابحال بوده است).
    3) وجود خدا حقيقت ندارد ولي كاركرد باور به وجود خدا سرجمع براي جامعه بشري مثبت است (يا تابحال بوده است).
    4) وجود خدا حقيقت ندارد و كاركرد باور به وجود خدا هم سرجمع براي جامعه بشري منفي است (يا تابحال بوده است).

    مقاله حاضر نيوساينتيست كه خانم رها لطف كرده و ترجميده اند نقبي به “كاركرد” باور به خدا مي زند. در واقع مدعا اين است كه: وجود خدا “حقيقت” نيست ولي باور به وجود خدا “كاركردهايي” در طول حيات بشر تابحال داشته است بنحوي كه اين باور در وجود ما نهادينه شده است.
    يك چيز ديگر هم بگويم: بررسي “كاركرد” باور به وجود خدا‘ با بررسي “كاركرد” اديان توامان است در واقع بدون آن بي معني است. كسي مخالف است؟

    سارا رها Reply:

    بله من با جمله آخر شما که در واقع پیش فرض شما برای استدلالات دیگرتان است مخالفم. توضیح آن را هم قصد داشته ام که در پستی مفصل بنویسم ولی باید اول وقتش را پیدا کنم و تا آن وقت اگر انگیزه اش هم بماند که دارد کم کم از بین می رود!

    pooyaa Reply:

    نمی دانم چرا جمله آخر سید ناصر به نظر شما نادرست آمد؟
    به نظرم تاریخ انسان و تاریخ دین موضوعات جالبی برای تحقیق و بررسی این نظریه ها هستند. ادیان جدا از حقیقت و یا نادرستی آنها تاثیرات خیلی زیادی داشته اند.
    منتهی هر تحقیقی باید بدون بایاس و یا با حداقل بایاس (جانبداری) و بدون حب و بغض انجام شود. خوشبختانه کسانی که از دیدگاه بی طرفانه و بدون طرفداری و یا دشمنی تحقیقاتی درباره دین کرده اند حرفهای جالبی در دفاع از دین زده اند.
    من هم معتقدم اکثریت انسانها بدون اعتقاد زندگی کردن برایشان سخت می شود.
    صحبت زیاد دارم. تا بعد..

    pooyaa Reply:

    http://en.wikipedia.org/wiki/Al-Andalus
    لینک بالا در مورد حکومت اندلس است که توسط مسلمانان در اسپانیا ایجاد شد و حدود 800 سال دوام داشت. این حکومت حتی بعد از انقراض سلسله اموی به دست عباسی ها همچنان باقی بود.
    رمز موفقیت: —-آزادی و احترام به همه گروهای دینی—-
    یهودیها در این حکومت به پیشرفتهای زیادی رسیدند چون دارای آزادی نسبی بودند.
    ولی در اواخر حکومت اندلس دچار تعصبات مذهبی و خشک مغزی شد و سقوط کرد..

    [Reply]

    Morteza Reply:

    Thanks to Seyed Nasser

    It was clarifying. I think the religions and God are NOT two sides of a coin. What I can say with 99% confidence is that “the religions are man-made”, but I can NOT say that God is man-made as well.

    [Reply]

  4. Iman می گوید:

    به گزارش خبرنگار «آینده»، کتایون ریاحی در این سریال گران ترین هنرپیشه بوده که ماهانه حدود 7 تا 10 میلیون تومان برای حضور در نقش زلیخا دریافت کرده که بیش از 20 برابر دستمزد بازیگر یوسف بوده است. به گونه ای که ارزان ترین بازیگر از میان نقش های اصلی سریال مصطفی زمانی، بازیگر مازندرانی نقش یوسف بوده که 200 تا 500 هزار تومان در ماه دریافت می کرده است

    [Reply]

    سارا رها Reply:

    و ربطش یه این مقاله؟!!

    [Reply]

  5. hosein می گوید:

    salam man taghriban maghale copy shode shoma ro khoondam va fekr mikonam shoma kami andishatoon ro ghabltar age mibordin avval be in miresidin ke aslan chegoone khoda maghz ra khalgh mikonad ta tamame maghzha betavanand be toure vahed va faragir be khoda fekr konand va injast ke az esme in maghale mitavan fahmid ke fekre khasi poshte in neveshte naneshaste

    [Reply]

    سارا رها Reply:

    در بالای قسمت اول و پایین قسمت دوم توضیح دادم که اینها نوشته من نیست بلکه فقط ترجمه است تا راهی دیگر برای تفکر باز شود. شما هم مثل خیلی‌های دیگر شتابزده به دنبال قضاوت کردن شخص می‌گردید به جای تعمق در باره موضوع اصلی. این مقاله پاسخگوی هیچ سئوالی نیست فقط شرح یکسری آِزمایشات علمی آنهم در حیطه نوروفلسفی است و بس.

    [Reply]

  6. رضا می گوید:

    حالب بود ، فکر می کنم همینطور باشه ، البته در مورد بچه ها(پاراگراف آخر) برداشت من از آدمهائی که می شناسم این است که افراد با هم دیگر در خصوص تمایل به نیرو ئی برتر فرق می کنند و بعضی ها ذاتا مذهبی تر هستند .خانم ها هم فکر می کنم از مرد ها عموما اعتقادات مذهبی بیشتری دارند (شاید به دلیل اینکه با نگرانی های بیشتری روبرو هستند)

    [Reply]

  7. Morteza می گوید:

    Thanks Sara

    It was wonderful. The conclusion was very good, although some experiments were confusing. I know it is not your fault

    I liked this part that you said” anybody has to answer to this question by himself”. Wonderful.

    About the last potential experiment, it is a very good experiment. I am doing some part of it on my son. It is obvious that religion was made up by people to keep themselves hopeful. In the meantime some geneouses like the so-called prophets came and based on the history and their unquestionable talents formed and organized the religions

    I also can think that believing in a religion has nothing to do with God. I am not brave enough to completely deny the existence of God, but I managed to do so with the reliongs. :) :)

    [Reply]

    سارا رها Reply:

    این بند آخر کامنت شما مثالی دیگر در تایید همان آزمایشاتی است که در این مقاله صحبتش رفت! آنجا که می گوید بزرگسالان, حتی آنهایی هم که به خدا و مذهب باور ندارند, غالبا یک نوع اعتقاد به هدفمندی در جهان و یک نیروی ماوراءالطبیعه را حفظ می کنند.

    [Reply]

    Morteza Reply:

    Okk! I agree with some of the experiments. However, I do not think that there is any goals behind our creation. What I say is that, my little brain with many restrictions and shortcomings can not answer to this question: “How the heck this big universe has been made”? Big-bang? ok. Then how that dense body was made at the first place

    What is the goal behind the creation of sheep and cows and plants? I do not see much difference between myself and a cow

    (:

    [Reply]

  8. links for 2009-02-19 | نیم خط وحید » انعکاس لینکهای جالب و خواندنی روز می گوید:

    [...] تولد با عقیده: چگونه مغز خدا را خلق می‌کند؟ - قسمت سوم [...]

  9. mani می گوید:

    باسلام:
    اینجور مقاله ها زاییده افکار مریض کسانیست که خودشان قدرت
    تفکر ندارند بلکه با جمع کردن تکه هایی از عقیده های دیگران
    نتنها خود بلکه دیگران را به پوچی هدایت میکند.بیایید با خود روراست باشیم.یعنی خودمان قدرت تصمیم برای افکارمان را
    نداریم.در ضمن یادمون باشه که موضوعات فلسفی خیلی گسترده است.اگر زمانی خواستیم تصمیم بگیریم تاریخ یادمون باشه.
    با آرزوی موفقیت برای تمام جوان های خوش قلب ایرانی.
    مانی brown.bear2000@yahoo.com

    [Reply]

    ناباور Reply:

    خب راستش به این می گویند علم و روش علمی و دید انتقادی. فکر نمی کنم زاییده افکار مریض باشد. فکر مریض در واقع فکری است که صد در صد روی چیزی بدون مدرک مطمئن باشد و با هر چیزی که عقیده اش را به چالش گیرد با تندی برخورد کند. با درود

    [Reply]

  10. پويا رباني می گوید:

    (( ايران پادشاه جهان ))
    درود بر شما

    ابتدا از اينكه وقت بسيار گرانبهاي خود را به ترجمه اين كتاب اختصاص داديد از شما بي نهايت سپاسگزارم اما با عنايت به سخن شما كه صراحتا عرض كرده بوديد ديدگاه شما با
    مقاله ترجمه شده منافات دارد و همچنين تلويحا براي خواننده اين تصور را ايجاد كرديد كه شخصا چنين باوري نداريد بايد عرض كنم كه به شخصه نمي توانم اين جبهه گيري شما را بپذيرم چرا كه اگر علاقه اي به اين موضوع نداشتيد هيچ گاه دست به ترجمه اين مقاله نمي زديد هر چند هنوز نظر خود را پيرامون اين پست به عرض خوانندگان خود نرسانده ايد اما اعتراف كنيد كه باور پذيري شما نسبت به چنين موضوع حساسي بر ناباوري شما مي چربد .
    به شما توصيه مي كنم كتاب بسيار جالب ( پ ن دار خ دا ) نوشته پروفسور ( ر ي چ ا ر د د ا و ك ي ن ز ) را حتما مطالعه فرماييد ان وقت متوجه مي شديد كه مقاله شما در اين
    كتاب به طور كامل هضم خواهد شد .

    چنانچه در مورد ديدگاه شما اشتباه مي كردم پوزش مرا بپذيريد .

    اگر به كتابي كه عنوان كردم علاقه داشتيد بگوييد تا لينك بارگزاري آن را با ناديده گرفتن حقوق كپي رايت در اختيارتان قرار دهم .

    ارادتمند شما : پويا رباني
    02/12/1387

    [Reply]

  11. morteza می گوید:

    Sara zood bash dige, eteraf kon :)
    !!

    [Reply]

  12. pooyaa می گوید:

    از خوانندگان وبلاگ آوای موج و کسانی که این کامت من را می خوانند تقاضا دارم:
    که به نمایندگان مجلس کشورهایی که در آن ساکن هستند نامه بنویسند و در مورد نقض حقوق بشر در ایران و بالاخص حقوق بهائیان ایران آنها را مطلع کنند و آنها را ترغیب کنند که قوانینی در جهت احقاق حقوق انسانی آنها تصویب کنند.
    توجه داشته باشید که این کار فقط دفاع از حقوق بهائیان نیست بلکه دفاع از آزادی اندیشه و حقوق تمامی ایرانیان می باشد.
    و مطمئن باشید که نامه های شما مورد توجه و رسیدگی قرار خواهد گرفت و دارای اهمیت خواهد بود؛ چند وقت پیش نماینده ایالتی ما از رادیو صحبت می کرد و می گفت که وقتی نامه ای بدست ما می رسد ما آن را با اهمیت زیاد بررسی می کنیم چون می دانیم هر نامه نمایانگر تفکر حداقل صدها نفر از جامعه است.
    پس لطفا در این مورد اقدام کنید.
    دلیل این تقاضا، نامه دادستان کل کشور به وزارت اطلاعات می باشد. و ایشان در این ناه اظهار داشته که هر چند داشتن عقیده آزاد است ولی ابراز عقیده ای که باعث تشویش اذهان عمومی شود ممنوع است و بهائیان را به جاسوسی برای بیگانگان متهم کرده و حکم به نابودی تمام جمع های بهائی را داده است.
    از تمام کسانی که اعتقاد به آزدای اندیشه و مذهب را دارند دوباره تقاضا می کنم که در این امر شرکت کنند.

    [Reply]

    ناباور Reply:

    پویای عزیز

    کاملا موافقم. راستش وقتی برخورد حکومت و حتی برخی افراد را با هموطنان بهایی در گذشته و حال مرور می کنم؛ گاهی شرمم می آید که ایرانیم؛ و در این کشور این همه ظلم به آنها رفته و کسی دم نزده است. البته مساله اصلا دفاع از بهاییت یا دین خاصی نیست؛ اصلا خود من کاملا بیدینم و اعتقادی ندارم. بهاییت هم برای من یک دین ساختگی است مثل دیگر ادیان. ولی

    مساله سر آزادی بیان و حقوق انسانی است که در حکومت اسلامی ایران پایمال شده و می شود. برای درک این مساله لازم نیست لزوما بهایی؛ مسلمان؛ بیخدا یا هر چیز دیگر باشید. تنها انسانیت کافی است.

    با درود

    [Reply]

    pooyaa Reply:

    ممنون نابارو از تائید
    پس لطفا شما که متوجه این مسئله هستید حتما این کار را انجام دهید. من هم خودم اولین بار است که می خواهم به نماینده ها نامه بنویسم. اینگونه نامه نگاریها تاثیر خیلی زیادی داشته و جان خیلی از انسانها را نجات داده است.
    حکام ایران حتی به مرده ها هم رحم نمی کنند و قبرستانها را هم راحت نمی گذارند. جدید ترین نمونه تخریب قبرستان در سمنان
    http://hra-iran.net/index.php?option=com_content&view=article&id=545:6354&catid=84:502&Itemid=219
    و همینطور ویران کردن حسینیه های دراویش گنابادی در اصفهان. حالا اگر بزاری ساعتها راجع به مظومیت اهالی غزه سخنرانی می کنند. ولی خودشون خونه مردم مسلمان فقیر افغانی که به کشورمون پناه آوردند رو خراب می کنند.

    [Reply]

    pooyaa Reply:

    این ویدئو را امروز دیدم
    http://www.youtube.com/watch?v=t6ZxtAUF6-E&feature=related
    این آقا عجب روئی داره.
    مردم بدبخت سیستان و بلوچستان را در فقر و بدبختی نگاه داشتند در طول این 30 سال بچه های بلوچ از گرسنگی مردند. حالا این آقا ناراحته که جمعیت سنی ها داره زیاد می شه!!!
    وقعا که این ملا ها مظهر خلاص جهالت و کینه و شیطان هستند.

  13. links for 2009-02-20 « Br’s Official Weblog می گوید:

    [...] آوای موج » Blog Archive » تولد با عقیده: چگونه مغز خدا را خلق م… [...]

  14. ناباور می گوید:

    دورد دوست عزیز.

    مقاله جالبی بود. سپاس از ترجمه. من سه بخش را سریع خواندم؛ ولی هنوز کامنت‌های دوستان را نخوانده ام. مطمئنم بحث‌های جالبی شده است!

    شاد و پیروز باشید

    [Reply]

  15. داش علی می گوید:

    سلام
    1- انسان در ابتدا با نگرش به ذات فقیر و محتاج خود می‌یابد که نمی‌تواند به رهایی و تنهایی به حیات خود ادامه دهد و مخصوصاً این امر در زمان بروز مشکلات و افتادن در بلایا بیشتر رخ می‌نماید. لذاست که به کم بودن قدرت خود و کوچکی محدوده توانمدی‌هایش در محیط پیرامون خویش پی می‌برد.
    2- از آن‌جا که خویش را تهی از توانایی و معلق در آفرینش می‌بیند و می‌یابد که این جسم کوچک و این قدرت اندک می‌بایست گرداننده‌ای توانا و آفریننده‌ای دانا داشته باشد که ضعف‌های او را نداشته و او را در محیط آفرینش نگهدار و چرخاننده است. مانند آن زمان‌هایی که نا خودآگاه شاد می‌شود یا می‌گرید و لحظه‌هایی که غمگین ‌می‌گردد و یا مضطرب می‌شود که در بیشتر مواقع بدون پیشبینی بوده و از محیط بزرگ و نامتناهی اطرافش منشاء می‌گیرد…
    3- این آدمی با دیدن این ضعف‌ها و ناچیزی خود و درک وجود این گرداننده‌ی توانای خود به نیرویی پی می‌برد که باعث کرنش و خضوع خود (انسان) در برابر او (آفریننده) می‌گردد. پس برایش سجده می‌کند، عبادت می‌کند و به راز و نیاز می‌ایستد.
    حال ممکن است دین را خودش ایجاد کند که به خواست درونیش برای کرنش به معبود پاسخ دهد؛ یا از مذهبی پیروی کند که به واقعیت‌های درونش نزدیک تر بوده و بیشتر نیاز به تعبدش را در برابر این نیروی متعال برطرف سازد.
    اگر بگوییم خدا نیست؟! پس چگونه به این نیرو که همگی دریافت می‌کنیم پاسخ صحیحی بدهیم و این نیاز را به کدامین راه حل نرفته امتحان کنیم؟!!
    و اگر بگوییم خدا هست!!! پس چرا به هزار بهانه از عبادتش تفره رفته و به انواع حیله‌های ظریف دست از داعیان الهی که همان پیامبران باشند بشوییم! و خود راه جدید می‌تراشیم؟؟!

    [Reply]

  16. سيدناصر می گوید:

    مقاله را بخوبي ترجمه كرديد متشكريم :)
    خواستم توضيح دهم كه ريچارد داوكينز (شايد معروفترين دانشمند بي خدا) هم در كتابش “پندار خدا” به اين موضوع مفصلاً پرداخته است و نظريه هاي ممتيك (گسترش فرهنگي ژنتيكي) و نظريه عارضه جانبي (پنداشت خدا به عنوان يك كاركرد جانبي بر يكي از كاركردهاي اصلي مغز انسان) را بطور واضح بحث كرده است. از اينجا مي توانيد نسخه ترجمه شده را دانلود كنيد:
    http://www.farsiebook.com/ebook/7556.htm

    [Reply]

  17. حامد می گوید:

    پرستش خدا یک مسله ی فطری که توی همه ی ما وجود داره که این توی باورهای دینی ما مسلمونا هم هست
    که این فطرت به نظر من بالقوه هست که خداوند وظیفه ی ما فعل کردنشه واین جرقه ای برای سعادت ما انسان هاست که خداوند به این وسیله کمک بزرگی به ما کرده

    [Reply]

  18. عوامل تعیین کننده رفتار حیوانی (معرفی کتاب) « وب نوشتی در باب هیچ چیز و همه چیز می گوید:

    [...] نبودن عریضه شما را به ترجمه مقاله خوبی که سارا رها در وبلاگش در رابطه با همین موضوع خدا و ذهن گذاشته است ارجاع می [...]

  19. امیر می گوید:

    1.هر کسی حق دارد درباره خدا و ادیان نظر بدهد. ولی بیشترین حق از آن کسی است که به تمام عقاید ادیان و ضد آن عقاید مسلط باشد. آیا شما چنین کسی هستید؟

    2.اگر خدا و قیامتی نباشد شاید* بتوان گفت که تمام دینداران عمر زیبای خود را تلف کرده اند. ولی اگر بود چه؟ اگر به کور مادرزاد بگویند برهنه نباش چون دیگران تو را می بینند و او بگوید دیدن معنی ندارد بهتر است برهنه باشد یا نباشد؟

    *شاید ندارد. دست کم عزت خود را در دنیا حفظ کرده اند.

    3.امام حسین که خود شهید دین بود می فرماید: “اگر دین ندارید پس در دنیای خود آزاده باشید.”

    4.کافر/شیطان پرست/ضد دین* واقعی وجود ندرد. چون اگر چنین کسی بود نباید حمام می رفت نباید جواب سلام می داد نباید به کسی احترام می گذاشت نباید ازواج می کرد نباید با کسی دوست می شد نباید امراض خود را درمان می کرد و … چون نباید هیچ یک از دستورهای دین را رعایت می کرد.

    *می دانم تعریف این سه فرق دارد.

    5. ببخشید نظراتم ربطی نداشت. حقیقت که داشت! 3.26.76

    [Reply]

    سارا رها Reply:

    به نظرم شما هر سه قسمت و توضیحات مرا نخوانده اید. و اما حقیقت؟! آه از حقیقت…

    [Reply]

    ناباور Reply:

    ببخشید طرف این پرسش‌ها من نیستم. ولی خواستم به عنوان یک بیدین به این‌ها پاسخ دهم.

    ۱. خیلی ببخشید ولی اظهار نظر درمورد دین مثل آپولو هواکردن و پیدا کردن راز بیگ بنگ نیست که هر کسی برای نظر دادن در موردش نیازمند فوق دکترا باشد! از افسانه‌های دینی که از قدیم الایام دینفروشان رواج داده‌اند این بوده که نظر دادن در مورد دین چیز ترسناک و عجیب و غریبی است. و با اینکار در واقع افراد عادی و ساده دل را از نظر دادن (و انتقاد کردن)‌از دین باز داشته‌اند. در واقع حربه آنها همین بوده که شما نمی‌فهمید و اینها رموز الهی است و ما می‌فهمیم و…! ولی دیگر زمان این چیزها گذشته دوستان. الان عصر خرد است. خرد همه چیز را زیر سوال می‌برد و بی امان نقد می‌کند. چیزی برای عقل مدرن مقدس نیست. همانا ادیان در زیر بار انتقاد قادر نیستند کمر راست کنند. به همین جهت هم امروزه مردم بسیاری عقاید دینی را کنار گذاشته‌اند، چون می‌توانند آزادانه (بدون ترس از تکفیر و ارعاب دینداران متعصب) نظر دهند و نقد کنند. قضیه دین درست مثل قضیه لباس پادشاه است که کسی جرات نداشت بگوید لخت است! در حقیقت دین هم همان است و ما را بی جهت از لباس زربافت نداشته‌اش ترسانده‌اند! حال ذهن آزاد و شفاف کودکانه است که می‌تواند آن را زیر سوال ببرد و حقیقت عریانش را رو کند.

    ۲. این بیانی است از قضیه مشهور «دفع خطر احتمالی». اگر کمی در موردش مطالعه داشته باشید می‌بینید که اصلا برهان نیست و پایه‌هایش سست و بیهوده‌است. حتی الاهیدانان متخصص هم می‌دانند که این برهان پوچ است و در بهترین حالت بیفایده است. اگر بخواهم آن را به طور ساده و خلاصه بگویم این می‌شود که این به اصطلاح برهان به صورت عقلی محض مطرح می‌شود. به همین دلیل هم معمولا آخرین سنگر خداباوران است. آنها می‌گویند: ”اگر جهان دیگری باشد و خدایی در کار باشد شما بیخدایان ضرر خواهید کرد پس بیایید و برای دفع خطر احتمالی هم که شده خداباور شوید!” این برهان از احتمال ریاضی سود می‌برد و شاید در نگاه اول کمی جذاب به نظر برسد. ولی کاملا بی‌فایده است. در این برهان چون نمی‌دانیم پس از مرگ چه می‌شود، هر چیزی ممکن است. خب اصلا می‌توان فرض کرد که یک خدای خردگرا در آن جهان است که همه کسانی که در وجودش شک داشته‌اند و خرافات و مسائل بدون مدرک دینی را باور نکرده‌اند به یک بهشت می‌برد و انسان‌های دیندار را مجازات می کند! این هم یک احتمال است! برهان دفع خطر احتمالی! ما نمی‌دانیم احتمال‌ها “چگونه” تقسیم شده‌اند، پس هر چیزی ممکن است. ( اگر از اول می‌دانستیم که دیگر حرفی نبود! و کار به اینجا “نمی‌کشید”.) البته اگر شخصی به چنین دلیلی بیخدا شده باشد واقعا نادان است؛ همانطور که اگر کسی به چنین دلیلی خداباور شده باشد نادان است. دفع خطر احتمالی اصلا برهان نیست! پس بار دیگر که شخصی چنین چیزی به شما گفت برای او توضیح دهید که این برهان نتیجه خاصی در بر ندارد و می‌توان هر نتیجه‌ای از آن گرفت! پس بیهوده است. در ضمن هزاران دین و باور به خدایان مختلف در جهان وجود دارد!!! فرض کنیم از برهان دفع خطر احتمالی استفاده کنیم. در این صورت شما باید احتمال خطر احتمالی چه چیزی را در نظر بگیرید؟! هندو؟ بهاییت؟ مسیحیت؟ یهودیت؟ اسلام؟ زرتشتی؟ ….؟ چه؟! برای این است که می گویم اصولا این برهان برای اعتقاد کاملا بیهوده است. چون بر اساس دفع خطر احتمالی هیچ چیزی عاید آدم نمی‌شود. حتی اکثر دینداران هم به این مساله واقفند و برهانی به این بیهودگی را دیگر عنوان نمی‌کنند.

    ۳. جمله زیبایی است! من هم همیشه گفته‌ام اگر دین دارید لااقل آزاد باشید و بیدینان را به خاطر ارتداد و مخالفت با دینتان نکشید! و زنان را سرکوب نکنید و حقوق برابر برایشان قائل شوید! و سکولار باشید! دین را از سیاست جدا کنید تا حق همه (از هر عقیده‌ای) رعایت شود. و قوانین غیر انسانی دینتان مثل سنگسار و قطع دست و پا را اجرا نکنید! و انتقادپذیر باشید و به خاطر توهین به عقایدتان طلب مرگ کسی را نکنید! و کلا عقاید دینی مثل آدم و حوا را قاتی دانش نکنید! و سعی در تخریب دانش فرگشت و دیگر دانش‌ها که به ضررتان هست نداشته باشید! و تنها نکات مثبت اخلاقی دینتان را انجام دهید! دینتان را شخصی شخصی نگه دارید. این است مفهموم دیندار آزاده به نظر من!

    ۴. خب اینها که گفتید دستورات دین نیستند! و مردم قبل از ادیان هم عقل و شعور داشته‌اند! یعنی واقعا فکر کردید اگر دین نبود مردم حمام را اختراع نمی‌کردند؟! :) فکر می‌کنم منظور شما به طور کلی این بوده که شخص بیدین واقعی ضمانت اخلاقی ندارد و انسان بی اخلاقی است. باید بگویم که کاملا در اشتباه به سر می‌برید. برای فهم این مطلب بخوانید: پرده گشایی از افسانه اخلاقیات الهی

    ۵. شاد باشید.

    [Reply]

  20. Flame می گوید:

    سلام بر تو عزيز
    جدا دستت درد نكنه .باور كن هر بار نگران ميشم كه اين همه تايپ مي كني و برات آرزوي سلامت ميكنم. و اما من كه نه از فلسفه چيري مي دانم و نه در زمينه علمي توان و فرصت تحقيق دارم مي ماند يك فكر ناقابل كه اونم درگير روزمرگي است و گمان نكنم از نظر علمي چندان قابل اعتماد ! اينه كه آخرش فقط به يه آرزو ميرسم .آرزو مي كنم زنده‌اي برتر باشد و مهتمر اينكه با ما لينك داشته باشد آنهم يك لينك دو طرفه سريع و بدون فيلترمذهبيون :)

    [Reply]

  21. Flame می گوید:

    راستي سارا خانم شما وبلاگ پياده رو را مي خوانيد ؟

    [Reply]

    سارا رها Reply:

    سلام رفیق جان!
    آدرس وبلاگی که نوشتی چیه؟ به نظرم یکی دو بار گذارم بهش افتاده ولی یادم نیست.

    [Reply]

  22. کودن با استعداد می گوید:

    سارا رهای عزیز
    اتفاقا مقاله ای دی همین ارتباط از نیویورک تایمز ترجمه کرده ام در مورد چگونگی تکامل مذهب. (همان که شما از آتران نقل قول کرده اید.) این مقاله بسیار مفصل تر است و تاکنون ۷ قسمت شده و فکر می کنم ۲ قسمت دیگر از آن باقی باشد. ترجمه شما هم ترجمه خوبی بود. هر سه قسمت را یکباره خواندم. جای خوشوقتی است که علم به خود جسارت تحقیق در مورد خدا را داده است.

    موفق باشید

    [Reply]

  23. Flame می گوید:

    سلام بر تو مهربان
    خوشحال شدم من رو ديدي :)
    اينم آدرس پياده رو
    http://piaderou.blogfa.com

    [Reply]

  24. ناباور می گوید:

    چند روز پیش سمینار جالبی برگزار شده در مورد همین چیزها. من امروز این سخنرانی جالب را دیدم و گفتم شاید بد نباشد آن را به شما و دیگر دنبال‌کنندگان مطالب اینچنینی معرفی کنم. به نظر من اگر می‌توانید آن را دانلود کنید(۱۶۹ مگ)
    Why We Believe in Gods - Dr. Andy Thomson

    همچنین می‌توانید آن را در یوتیوب ببینید.

    این سخنرانی نزدیک به یک ساعت است. دکتر تامسون از نظر فرگشتی و علمی توضیح می‌دهد که چه مکانیسم‌هایی در به وجود آمدن گرایش به باور به خدا/یان نقش داشته‌اند. بسیار جالب است! آدم خیلی چیز یاد می‌گیرد.
    شاد باشید

    [Reply]

  25. سهراب گل هاشم می گوید:

    سلام
    با چند کاریکلماتور جدید به روزم
    [گل]

    [Reply]

شما چه نظری دارید؟

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS
FireStats icon Powered by FireStats