چندی پیش راجع به پدر بزرگم که ملا بود و پیشنماز محل نوشته بودم و اینکه چرا وقتی من به مذهب فکر میکنم اول از همه یک احساس آزادهگی و بینیازی و سربلندی در ذهنم متصور میشود؛ در انتهای آن پست وعده کرده بودم که حاصل تکاپوی فکری خودم در باب مذهب را هم بنویسم. در این بین مقالهای خواندم که مروری بود بر مطالعات تحقیقی در باب چگونگی پیدایش اعتقاد به ماوراءالطبیعه در انسان، که در سه پست پیشین ترجمهاش کردم تا زمینه علمی و تحقیقی بهتری هم فراهم شود برای آنچه که میخواهم بگویم.
قبل از اینکه بقیه مطلب را بخوانید خواهشاً اگر از آن دسته افرادی هستید که به محض خواندن یک حرف مخالفِ افکار و اعتقادات خودتان رگ گردنتان برافروخته میشود و یا از آن دسته افراد هستید که هر کسی را که با مذهب ضدیت ندارد و یا به نوعی آنرا تایید میکند همراه و موافق و حتی مسئول همه سیاستهای ج.ا.ا. میدانید و یا اینکه خلاصه هرکسی را که مثل شما فکر نمیکند نادان و بیسواد و گمراه میدانید، لطفا از خواندن این مطلب صرف نظر کرده و به راه خود روید.
و اما اصل مطلب. در جواب کامنت سید ناصر، دوست نادیده وبلاگی، در پست قبلی گفتم که من بحث مذهب را جدا از بحث وجود و یا عدم وجود خداوند میدانم و توضیحش را موکول به این نوشته کردم. بسیاری از مردم فکر میکنند که اگر کسی به وجود خدا معتقد نباشد پس به هیچ مذهبی هم نباید پایبند باشد. جمله معروفی از داستایوفسکی هست که میگوید: ”اگر خدا نباشد همه چیز مجاز است.” در حالیکه لزوماً اینطور نیست. یعنی لزوماً همه اینگونه فکر نمیکنند. کمااینکه مقاله مورد بجث پستهای پیشین هم اصلا کاری به اثبات وجود و یا عدم وجود خدا نداشت بلکه فقط در باره پیدایش مذهب در اذهان انسانها بحث میکرد.
اگر مذهبی هستید برای یک لحظه تصور کنید که برایتان اثبات شود خدایی وجود ندارد (فقط تصور کنید) چه تغییری در زندگیتان خواهید داد؟ آیا از فردا 180 درجه مخالف رفتارهای امروزتان رفتار خواهید کرد؟ آیا مثلا به همه دروغ خواهید گفت و سر هرکسی را برای نفع شخصی کلاه خواهید گذاشت؟ (لطفاً آنها که مذهبی نیستند اینجا وسط بحث نپرید و نگویید که همه مذهبیها همیشه اینکارها را به اسم مذهب میکنند. روی سخن من هرگز با آدمهای دورو و ریاکار نیست. با کسانی است که به آنچه که میکنند معتقدند حال هرچه که باشد.)
اگر جوابتان به سئوالات بالا منفی است در یک مرحله دیگر صادقانه با خود فکر کنید: آیا اگر خدا نباشد در روابط با شریک زندگیتان خیانت خواهید کرد؟ و یا مثلا مست خواهید کرد و شب تا صبح را به رقص و کارهایی که الان نمیکنید خواهید گذراند؟ اگر نمازخوان هستید آیا نمازخواندن را کنار خواهید گذاشت؟ آیا دیگر روزه نخواهید گرفت؟
اگر پاسخ شما به هریک از سئوالات بالا مثبت است بهتر است در عقاید خود دوباره کندوکاو کنید و فکر کنید. چرا که پاسخ مثبت به هریک از سئوالات بالا به این معنا است که پس اگر کاری را میکنید یا نمیکنید از روی ترس از عذاب است و نه از روی اعتقادی محکم به درستی کاری که میکنید.
و اما اگر پاسخهای شما به سئوالات بالا منفی است و یا حداقل به تعدادی از آنها منفی است، این به معنای این است که اخلاق و پایبندی به یک سلسله اصول مستقل از اعتقاد به وجود خداوند است. یعنی اینکه اینطور نیست که اگر خدا نباشد همه چیز مجاز میشود. چون اگر همه چیز مجاز باشد که پس هیچ قانونی نمیتوان برای یک جامعه وضع کرد و این یعنی اضمحلال جوامع انسانی. یک جامعه برای حفظ بقای خودش است که قانون میسازد. یعنی اینکه اگر هم خدا نباشد انسان خود یک سلسله اصول اخلاقی برای بقای خویش حتماً میسازد. جانِ کلام مقاله مورد بحث قبلی هم همین بود. من هم معتقدم که اگر یک تعداد بچه را بردارید از بدو تولد در گوشهای تنها و منزوی از جامعه بگذارید که بزرگ شوند نه تنها زبانِ خاص خودشان را اختراع خواهند کرد بلکه قانونهایی (مذهبی) هم برای خود به وجود خواهند آورد.
اشکال عمدهای که مردمِ جوامعی که با دولتی مذهبی اداره میشود، مثل ج.ا.ا.، دارند اینست که عدهای از طریق مذهب برای خود قدرت میتراشند و به دیگران زور میگویند. اینست که بحثهای در باره پیدایش مذهب و اینکه اساسا مذهب به چه کار میآید بسیار سخت میشود. کمااینکه علت اینکه جوانهای ما اینهمه فحش و بد و بیراه در سایتهای اینترنتی نثار پیامبر و امامان و هر کسی که مذهبی است میکنند اینست که هرگز آزادی عقیده نداشتهاند که بتوانند خود تصمیم بگیرند. خیلی از همین جوانها وقتی که میآیند غرب (بخصوص امریکا که امریکا به مراتب از کشورهای اروپایی مذهبی تر است) بعد از چند سالی تازه نظرشان راجع به مذهب کمی تعدیل میشود و چه بسا که حتی نسبت به مذهب احساس نوستالژیک هم پیدا میکنند. برای مثال مسجد پتومک واشنگتن دی-سی همه ساله در روز عید فطر چنان از ایرانیها و غیر ایرانیهای مسلمان پر میشود که جای سوزن انداختن نیست. 90٪ آنها هم هیچ ربطی به ج.ا.ا. ندارند و آدمهای بیسواد و عوامی هم نیستند. اتفاقاً تودههای متوسط تحصیلکرده مردماند.
پس میشود که خدا نباشد، و یا حداقل به آن شکلی که مذاهب میگویند لزوماً نباشد، ولی مذهب همچنان باشد. به عبارت دیگر اگر هم خدا نباشد، بشر خود آن را خلق میکند. اعتقاد به ماوراءالطبیعه، برای توضیخ مسائلی که برای بشر قابل درک و توضیح نبوده، همیشه از ازل با بشر همراه بوده است. گروهی بت میساختند و آن بتها را نماد نیروهای ماوراءالطبیعه میدانستند، عدهای مثل یونانیها به خدایان متعددی در آسمانها معتقد بودند که حتی خدای خدایانشان، زئوس، هم تابع یک نیروی بزرگتری به نام ”سرنوشت” بود، گروهی دیگر به یک خدای واحد، الله، معتقد بودهاند، گروهی به تجلی یک نیروی ماوراءالطبیعه، نیروانا، در وجود بعضی افراد خاص، بوداهای زمان، معتقد بودند و غیره و ذالک. هر کدام از این گروهها مذهبی هم داشتهاند که اگر تاریخ ادیان را بخوانید میبینید که بسیاری از اصول در همه این مذاهب مشترک است، خصوصا مذاهب الهی که خدای واحدی هم دارند.
به نظر من مذهب یک سلسله آیین و اصول اخلاقیای است که برای متوسط مردم یک جامعه طراحی شده است. پایبندی به یک مذهب یکسری موفقیتها و آرامش ذهنی را مثل یک تابع گوسی نرمال برای متوسط مردم تضمین میکند. حال اگر کسی نتواند خود را مقید به آن اصول تعریف شده برای متوسط جامعه کند، پس دارد در حاشیه به اضافه-منهای 5 تا 1 درصد جامعه حرکت میکند و دیگر تضمینی برای موفقیت و رسیدن به آرامش نسبی متوسط ندارد. همه چیز پای خودش است. یک مثال بزنم: آدمهای معتقد (واقعاً معتقد و مقید) به یک مذهب (حالا هرچه که باشد) ازدواجهای موفقتر و زندگیهای باثباتتری دارند. (دقت کنید که دارم کلی میگویم و صحبتم روی اعداد متوسط است. متاسفانه الان خاطرم نیست که این را کجا خواندهام که منبع تحقیق انجام شده در باره این نکته را هم بگویم.)
آن شعر فروغ را یادتان هست که میگوید: مرا پناه دهید ای زنان ساده کامل / که از ورای پوست سرانگشتهای نازکتان / مسیر جنبش کیفآور جنینی را / دنبال میکند / و در شکاف گریبانتان همیشه هوا / به بوی شیر تازه میآمیزد / کدام قله؟ کدام اوج؟ / مرا پناه دهید ای اجاقهای پر ز آتش / …. این شعر فروغ همان حس نوستالژیک پایبندی به یک آیین و مذهبی است که میتوانست به او آرامشی را بدهد که خود ردش کرده و نخواسته بود. بسیاری از افراد در سنین بالاتر بیشتر به مذهب روی میآورند به همین دلیل ساده که در راههایی که خود به تنهایی انتخاب کرده و رفتهاند احساس موفقیت و آرامش نمیکنند. پس به دنبال یافتن آن حس آرامش گمشده، به دنبال آن خدای کودکی گمشده، دوباره به مذهب روی میآورند.
مذهب، برای مردم احساس تعلق به یک گروه را ایجاد میکند و آنها را از احساس کشندهی تنهایی و پوچی نجات میدهد. باز تاکید میکنم که من روی رفتار متوسط مردم یک جامعه دارم بحث میکنم. در جواب کامنت ناباور، دوست وبلاگی ما، میگویم همهی مردم که آدمهای اهل علم و تحقیق نیستند که علم بتواند برایشان جای مذهب را بگیرد، تازه اگر اینطور باشد که بتواند بگیرد. مگر چند درصدِ مردم محققاند؟ حتی 10 درصد هم نمیشوند. برای متوسط مردم مذهب تسلابخش آلام و دردهای آنهاست. کم نیستند آدمهایی که در اثر از دست دادن یک فرزند، ابتلا به یک بیماری کشنده و یا یک اتفاق ناگوار به یکباره آدمی مذهبی (و یا مدل غربیاش اسپیروچوآل) تبدیل شدهاند. مذهب میتواند به زندگی آدمها معنا و جهت ببخشد. در این کار مذهب از علم بسیار تواناتر است. علم برای متوسط مردم کاری را که مذهب میکند نمیتواند بکند.
روی این اصل است که در جوامع غربی که مذهب با چماق به مردم خورانده نمیشود و مذهب از سیاست جدا است، مردم اتفاقا به مذهب بیشتر روی میآورند و در کل اجتماع به عقاید و مذاهب احترام میگذارد در عین اینکه سیستم قانونی کشور مستقل از مذاهب است.
در ضمن این را هم بگویم که در غرب بسیاری از یهودیان، آنها که دست اندر کار علم و تحقیقاند و من از نزدیک به لحاظ همکاری میشناسمشان، در عین اینکه بسیار به مراسم و آیین یهودیت پایبندند به خدا به آن شکلی که در تورات است معتقد نیستند. پایبندی به یک آئین بخشی از هویت ملی، فرهنگی و یا خانوادگی یک فرد میتواند باشد.
و اما خدا…! علم نمیتواند وجود خدا را نه اثبات کند و نه رد کند. حتی اعتقاد به تکامل و یا فرگشت، هم دلیل عدم وجود خدا نمیشود. البته بسیاری از استدلات برای اثبات خدا را باطل میکند ولی وجود یک نیروی هوشمند در طبیعت را باز نمی تواند رد کند. اخیراً کتابی چاپ شده است 800 صفحهای که دو تا ادیتور دارد و 55 نویسنده! کتاب بحثها و نقطه نظرات دانشمندان و محققان و عالمان مذهبی (یهودی، مسیحی و بودایی) است که روی وجود و عدم وجود خداوند بحث کردهاند. من البته کتاب را نخوانده ام و حتی نخریدمش که بخوانم که اصلا کتابی با آن وزن را نمیتوانم بلند کنم و در دست نگاه دارم! اما در جلسه معرفی کتاب که در کتابفروشی معتبر شهرمان (مک نلی رابینسون) بود شرکت کردم و یک ساعتی به فرازهایی خوانده شده از کتاب گوش دادم و کمی هم سئوال کردم. به گفته ادیتورش (که آدم اهل علم و دانشمندی است و من از نزدیک میشناسمش؛ یهودی هم هست) علم و مذهب به مقابله خود بر سر اثبات وجود و یا عدم وجود خداوند همچنان ادامه خواهند داد و شاید در آینده بتوانند به طریقی که امروز تصورش برای ما غیر قابل درک است به نتجهای برسند. فرازهایی از کتاب را در باب اینکه هم علم و هم مذهب کجاها در اثبات مسئله مشکل دارند، میخواند. در پاسخ به یک سئوال جوکی را گفت که یک ساینتیست کلیدش را کنار رودخانه گم کرده بود و داشت در خیابان به دنبالش میگشت. کسی پرسید که پس چرا در خیابان به دنبالش میگردی؟ساینتیست در جواب گفت: آخر نورِ اینجا بهتر است! این جوک برگرفته از این نکته است که علم نیز در پاسخ به بعضی سئوالات در میماند و به جای جواب مستقیم به مسئله از زوایه دیگری میپردازد.
بگذارید کمی از سئوال وجود خدا فاصله بگیرم و اول یکسری مشاهدات مستند علمی را کنار هم بگذارم تا بتوانم نکتهام را بگویم. اول اینکه مغز آدمی اینطور نیست که اشتباه نکند. در واقع خیلی راحت هم میتواند اشتباه کند و دچار توهم شود. خیلی در این باره مقالات علمی در این وبلاگ ترجمه و نقد کردهام. بنابراین صرف اینکه یک چیزی ورای درک ما است دلیل بر عدم وجودِ آن نمیشود. یک مثال خیلی واضح و ساده بزنم. روی این لینک کلیک کنید و خوب گوش دهید! آیا چیزی میشنوید؟ اگر زیر 35-40 سال هستید باید که بتوانید بشنویدش ولی اگر بالای 40 سال دارید احتمالا اصلا نمیشنویدش! ولی آیا میتوانید بگویید که چون شما نمیشنوید پس وجود ندارد؟ مسلماً نه! (اگر باور نمیکنید از یک جوان بخواهید که صدای موجود در آن لینک را گوش کند تا باور کنید که جوانها میشنوند. مقالهی مربوط به آن هم اینجاست. اسپکترومش را که نگاه کنید میبینید که یک تن خالص سینوسی نزدیک به 16 کیلوهرتز است.) این مغزِ ماست که با از گذشت زمان خاصیت پردازش فرکانسهای خیلی بالا و پایین را از دست میدهد و در نتیجه بعضی صداها را نمیشنود. به همان نسبت یک جوان از درک آنچه که یک مغز مسنتر میبیند و میفهمد ممکن است که عاجز باشد.
پس ادراکات ما به تنهایی (یک مغز به تنهایی) بسیار محدود است و به دلیل عدم درک خود نمیتوانیم که مدعی شویم آن چیز وجود ندارد. مثال دیگری بزنم. اعداد مجازی که در انگلیسی هم به آن اعداد خیالی میگویند تا همین چند قرن پیش شناخته شده نبودند. هنوز هم از اسمشان برمیآید که گویی وجود ندارند و ما تنها تصورشان میکنیم در حالیکه اعداد مجازی بنیان همهی دانش مهندسیاند. اصلا بدون آنها نمیتوان هیچ دستگاهی را طراحی کرد و ساخت. ولی ما هرگز یک عدد مختلط (ترکیب حقیقی و مجازی) را نمیتوانیم مستقیم اندازه بگیریم بلکه همیشه آنچه که اندازه میگیریم اندازهی (نُرم) بردار عدد مختلط است. البته میتوانیم زاویهاش را هم به طریقی اندازه بگیریم و در نتیجه بردار را بازسازی کنیم. ولی این باز هم خود عدد مختلط نیست که اندازه میگیریم بلکه پروجکشن آن بر محورهای محدود به درک ماست که اندازه میگیریم. اینها مطالب انتزاعی ریاضی نیستند بلکه وجود دارند در طبیعت. در رفتار بدن ما هم وجود دارند. مثلا اینکه مقاومت پوست ما وابسته به فرکانس است تنها با استفاده از اعداد مختلط است که می توان برایش فرمول نوشت و ثابت کرد.اینکه میگوییم که یک صدا با صدای دیگر اختلاف فاز دارد و گوشِ ما آن اختلاف فاز را خیلی بهتر از حتی بلندی و کوتاهی صدا تشخیص میدهد، تنها با اعداد مختلط است که قابل توضیح است.
دور نیفتم از بحث اصلی. منظورم نشان دادن محدودیتهای ادراک مغز ماست که تنها و تنها به مرور زمان و در اثر تلاش گروهی آدمهاست که گسترش مییابد. مغز یک آدم حتی اگر نابغه هم باشد مثل انیشتین و یا هاوکینگ هرگز نمیتواند همه علومی را که بشر در حال حاضر به آن دست یافته است، به تنهایی بداند. خیلی واضح است اینکه دانش بشری حاصل یک تلاش جمعی است که هر کسی یک گوشه بسیار کوچک از اسرار این دنیای هستی را آشکار کرده است. یک آدم، هر آدمی ولو پیامبر و یا نابغه، پرستیدنی نیست ولی توانمندی مجموعه آدمها شگفتآور و حتی خشوع آور است. به این درک رسیدن است که یکی مثل حلاج بانگ برمیآورد که من خدایم! و بر آن خدا نماز میگذارد و وقتی که از او میپرسند که تو که خود خدایی پس برای که نماز میخوانی، میگوید: ما قدر خویش دانیم!
با تئوری فرکتالها آشنا هستید؟ به نظر من، ما هر کدام، یک فرکتالِ خدا هستیم.
—–
پ.ن. از دوستانی که وقت گذاشتند و نظر دادند و بحث کردند ممنونم و شرمنده که فرصت بحث و گفتگو ندارم. راستش همیشه ماه مارچ برای من بدترین ماه به لحاظ حجم کاری است به اضافه اینکه امسال نگران کم شدن بودجه به خاطر رکود اقتصادی هم هستم که در آنصورت آزمایشگاهم مجبور است که کوچک شود و یا اینکه رشد نکند و خلاصه نگران افرادی هستم که با من کار میکنند. باری اینها را گفتم که عذر خواهی کنم از اینکه در مقابلِ وقتی که بعضی از شما گذاشتید و با متانت بحث کردهاید و من پاسخی ندادهام حمل بر بیاعتنایی نکنید. نه که فکر کنم پاسخ من و یا نظر من مهم باشد؛ نه، بلکه آنرا شرط ادب در صحبت میدانم. فقط یکی دو تا نکته کوتاه را که میتوانم سریع بگویم: من به شخصه فقط چیزی را که علم بتواند توضیح دهد میتوانم باور کنم. دقت کنید که نمیگویم اثبات کند بلکه میگویم که توضیح دهد. توضیح معادل speculation. اثبات با آن خیلی فرق دارد. خیلی چیزها هستند که علم ردشان را اثبات میکند. ولی چیزهایی هم هستند که علم فقط میتواند speculate کند. من آنهایی را که میتوانم speculate کنم میتوانم باور هم کنم و یا حداقل ردش را باور نداشته باشم. دیگر آنکه من شخصاٌ چه خدا باشد، چه نباشد نماز میخوانم. چرا که نماز خواندن برای من تمرین آزادهگی و سرخم نکردن در برابر احدی است. تمرین برنامه و روتین هم بوده است. هر از چند گاهی اگر نخوانم دلم برای آن آرامشی که با چادر و سجادهام عجین است، تنگ میشود. میتوانید اسمش را بگذارید مدیتیشن. هرگز از ترس خدا و یا به وعده صواب و پاداش او نماز نخواندهام. و اما روزه؟ آن را هم خیلی دوست دارم. هر زمانی از سال هم که باشد هر چند که الان چند سالی است نمیتوانم که روزه بگیرم. ولی روزه هم به من بینیازی را یاد داده است و قدرت کنترل خویشتن، کنترل این بدن با مغز. همیشه احساس قدرت آرامش بخشی از روزه داشتم. آزادهگی و بینیازی دو چیزی است که من از مذهب در فرهنگ خانوادگیام یاد گرفتهام. از دید من حیطه کار مذهب صرفا حیطه اخلاقی است و نه قانون گذاری برای یک جامعه در دوران ما. علم برای قانون گذاری کفایت میکند.
March 1st, 2009 at 2:44 am
عداد اصم معادل irrational number ساخته شده نه imaginary number. معال اون می شه اعداد مجازی و معادل complex number هم میشه اعداد مختلط. محض اطلاع.
Reply
سارا رها Reply:
March 1st, 2009 at 8:21 am
کاملا همینطوره که گفتین. فکر کنم که دارم الزایمر میگیرم! خیلی از کلمات را گاه باید زور بزنم تا فارسیشان یادم بیاید.
Reply
March 1st, 2009 at 2:55 am
به به نوشته تون عالي بود. به نظر من هم مامردمي كه در ايران زندگي مي كنيم به علت نداشتن ازادي عقيده، در مورد دين به افراط و تفريط افتاديم.
Reply
March 1st, 2009 at 3:16 am
هم موافقم هم مخالف.
مذهب نوعی مسکن است. نمی توان گفت اخلاقیات را به ارمغان می آورد که اخلاق مقوله ای حاصل از تلاش جمعی است و بر اساس زمان و مکان خود را تطبیق می دهد. اتفاقا این مذهب است که با ایجاد یک هاله ی مقدس پیرامون اصول به اصطلاح اخلاقی خویش٬ این فرصت بروزرسانی و تطبیق اخلاق با جامعه را از آن دور می کند.
اما گفتم مسکن است. بله٬ مسکن است از این دید که خود هم اشاره کردید. بسیاری را از پوچی نجات می دهد به طور مثال. اما فکر نمی کنید که این نجات از پوچی نوعی پاک کردن صورت مساله است؟
در جایی اشاره کردید که “علم نمیتواند وجود خدا را نه اثبات کند و نه رد کند. حتی اعتقاد به تکامل و یا فرگشت، هم دلیل عدم وجود خدا نمیشود.” این را موافقم٬ اما با نتیجه گیری ای که بعضی احتمال دارد از آن کنند خیر! به دین منظور که نیازی به رد وجود خدا نیست. بلکه خداباوران باید بتوانند خدا را اثبات کنند. چیزی که در طبیعت وجود ندارد و در زمره ی فراطبیعت ها قرار می گیرد نیاز به اثبات دارد. تصور اینکه یک آتئیست باید بیاید و خدا را رد کند از لحاظ فلسفی اشتباه است.
و در پایان٬ مذهب نکته ی مثبتاَش مسکن بودن آن است ( که من البته این را مثبت نمی دانم ) و نکتههای منفی بیشماری هم برایش ذکر کرده اند. در کل به نظر می رسد منفی ها با اختلاف زیادی بر تنها نکته ی به دیدی مثبت آن٬ می چربد.
Reply
March 1st, 2009 at 3:30 am
اضمحلال درسته سارا خانم:)
Reply
March 1st, 2009 at 4:11 am
سلام
من منظورتو درک کردم و تا حد بالایی هم هم عقیده ایم.اما اگر جسارت نباشه به نظرم این متن به ویرایش نیاز داره و از لحاظ پیوستگی و وضوح مطلب در حد سایر نوشته هات نیست.البته می دونم مطلب خیلی بزرگی را سعی کردی مطرح کنی و خواه ناخواه این اتفاق می افتد. ممنون از دقتت تو بیان تمام جزئیات بحث
Reply
March 1st, 2009 at 4:30 am
فكر كنم آرتور سي كلارك بود كه گفتهبود يكي از بزرگترين تراژديهاي بشر اين است كه اخلاق توسط اديان ربوده شده است!
ساراي گرامي، فكر كنم در اين نوشتار شما منظورتان از مذهب، به طور كلي اخلاق بودهاست.
البته كه اخلاق بدون مذهب هم معني پيدا ميكند؛ و چه بسا انسانيتر باشد. مثلا كمك كردن به ديگران، براي خود آنها خواهد بود نه به خاطر غم دوزخ و شوق بهشت.
بشر وقتي قبول كرد كه اجتماعي زندگي كند، ديد كه در ازاي صرفنظر از خودخواهيهايش و كمك به همنوعانش، از حمايت آنها بهرهمند شود و به نظرم اين اساس اخلاق است.
نمونههاي نازلتر آن را در ميان حيوانات ميتوان ديد كه به صورت “همزيستي” تفسير ميشود.
اما مذهب بدين شكل كه شامل يك سري قواعد لايتغير باشد، از آموزهها و اعتقاد به خدا ناشي ميشود. مثلا اعتقاد به خدا نباشد، روزه گرفتن و نماز خواندن و ساير احكام چطور معني پيدا ميكنند؟
در مورد اين كه اعتقاد به يك چيز ممكن است مفيد باشد، قبول دارم كه ميتواند “مفيد” باشد. ولي آيا اين اثباتي براي وجود آن چيز است؟ مثلا من اگر اعتقاد داشته باشم كه اگر صبحها يك نخ دور انگشتم ببندم، روز خوبي خواهم داشت، ممكن است واقعا اين مساله براي من مفيد باشد (باعث افزايش اعتماد به نفسم شود) ولي اگر به دنبال حقيقت باشيم، بايد خوشايندهايمان را كنار بگذاريم و با مدرك و شواهد اثبات كنيم.
در مورد اين كه حواس ما ناقص هستند و ممكن است اشتباه كنند، شكي نيست. اما آيا منطقي است كه با فرض احتمال مفيد بودن بستن نخ به دور انگشت، به اين كار ادامه دهم، صرفا به اين دليل كه “ممكن” است بستن نخ به دور انگشت مفيد باشد و ما دركش نكرده باشيم…
Reply
March 1st, 2009 at 10:03 am
درود دوست عزیز.
نوشته جالبی بود. به ویژه در مورد پایبندی به اخلاقیات جهانی (غیر دینی) به موارد خوبی اشاره کردید. طاها بذری و عرفان عزیز هم کامنتهای جالبی گذاشتند که فکر میکنم با آنها همداستانم.
من میخواهم کمی هم این نوشته انتقاد کنم! البته هدفم تخریب نیست و خوب میدانم که منظور شما از مذهب، بیشتر مذهب شخصی همراه با نکات مثبت و انسانی است نه یک چیز خشک و متعصبانه.
اصل مطلبی که هم در این پست و هم در کامنتی در پستهای قبلی مطرح کردید این بوده که:
نخستین مطلب این است که اگر مذهب برای شخصی مایه آرامش و معنابخشی به زندگی است خب نوش جان این فرد! مشکلی هم با این مساله نیست. مردم جامعه عقاید مختلف دارند و آزادند که این عقاید را داشته باشند. ولی خب حق انتقاد هم همیشه هست. نمیدانم منظورتان از “تحمیل” که در کامنت قبلی مطرح کردید دقیقا چیست. افرادی چون ریچارد داوکینز به صورت کاملا متمدنانه کتاب مینویسند و در سخنرانی ها شرکت میکنند و سایت میزنند و… . این کارها تحمیل نیست. مردم آزادند که عقاید را نقد کنند.
مساله دوم اینکه تسلابخشی و مفیدبودن اعتقاد یک چیز است و درست بودن و واقعی بودن آن یک چیز دیگر. این دو را نباید با هم خلط کرد. البته اگر کسی دوست دارد چیزی را چون برایش مفید یا دلپذیر است قبول کند دست خودش است و به کسی مربوط نیست. ولی خب من به عنوان یک ناباور میگویم که این یک مغالطه است. اسم این مغالطه هم مغالطه توسل به نتیجه باور است. یعنی اینکه مثلا ادعا میشود چون خداپرستی باعث تسلای خاطر میشود یا عدم اعتقاد به خدا باعث پوچگرایی و ناامیدی است؛ پس اعتقاد به خدا “درست” است. خیر. این استدلال درست نیست. خوش آمدن یا بد آمدن ما چیزی را از واقعیت تغییر نمیدهد. بله. برخی چیزها سخت و ناگوارند. مرگ عزیزان سخت است. زندگی همیشه به وفق مراد آدم نیست. ولی این دلیل نمیشود که چون دوست داریم که مثلا بعد از مرگ هنوز در جهان دیگری زنده باشیم یا یک عامل ماورا پدیده در زندگی به ما کمک کند، این ادعاها حقیقی و درست باشند. البته به طور حتم هیچکس نمیتواند برای دیگران تصمیم بگیرد. هر کس آزاد است حتی در توهمات خود خوش باشد. ولی من و بسیاری افراد دیگر ترجیح میدهیم که واقعیات را هر چه که باشند و هر نتیجه ای (حتی ناخوشایند) که داشته باشند بپذیریم. (هر چند به نظر من زندگی آنقدر جالب است که نیازی به تزریق خرافات نیست!)
راستش من افرادی را که به خاطر تسلی و “دوست داشتن” به خدایی معتقدند سرزنش نمیکنم؛ ولی فکر میکنم که صرف نتیجه باور دلیل درستی باورشان نمیشود. مثلا کودکان خردسال را تصور کنید. برخی کودکان گاهی دوست خیالی Imaginary friend دارند. و البته که شاید با آن درد دل کنند و حتی در مواقع ترس این تفکر که این دوست خیالی در کنارشان است به آنها قوت قلب دهد. ولی آیا این دوست خیالی واقعی است؟ خیر. شاید مفید هم باشد ولی واقعی نیست.
شاد و پیروز باشید
Reply
سارا رها Reply:
March 1st, 2009 at 10:27 am
ناباور عزیز
با تشکر از وقت و متانت شما در بحث، فقط یک اصلاح کوچک فعلا بکنم و آن اینکه کامنت گذاری به نام “رها” در ذیل آن نوشته شما که لینک دادید، من نبودهام. ولی مختصراً این را هم بگویم که جانِ کلام من در این بحث تاکید روی تسلا بخش بودن مذهب نبوده. جانِ کلام در آنی است که در بند آخر نوشتم. در ضمن در عین اینکه مرز بین خرافات و اعتقادی از سر حتی علم به ناشناختهها بسیار پیوسته است که تعیین کردن یک مرز قاطع در آن سخت مینماید، مثل تعیین مرز بین سلامت و بیماری روحی در بعضی بیماریهای مغزی، رد کردن استدلالات من با مثال آوردن از اکستریم خرافات را نوعی سفسطه می دانم.
زنده و سربلند باشید.
Reply
ناباور Reply:
March 1st, 2009 at 10:56 am
سارا جان.
با درود. منظورم این این کامنت بود.
در مورد اینکه علم کامل نیست و ناشناخته های بسیار هست من کاملا موافقم. هنوز راه بسیار داریم و معلوم نیست به چه شگفتی هایی برسیم. به قول آرتور سی کلارک: «هر فناوری به قدر کافی پیشرفته از معجزه تمیز دادنی نیست». ولی خب روش رسیدن ما از طریق «روش علمی» است.
و البته در مورد مغالطه توسل به نتیجه باور، آوردن آن مثال خرافات هم ضروری نبود. کل منظور من این بود: «محض اینکه دوست داشته باشیم یا برامون خوشایند باشه که خدا (یا هر چیز دیگه ای) باشه دلیل نمیشه اون چیز موجود باشه».
در مورد این هم که بگوییم ما خداییم من مخالفت خاصی ندارم! انسان از خیلی نظرها خداست!
شادکام باشید
Reply
March 1st, 2009 at 10:26 am
مطلب دیگر اینکه به نظر من مذهبی بودن (اگر بتوان این نام را رویش گذاشت) مختص ادیان نیست. و شاید حتی واژه مذهبی آن را به خوبی توصیف نکند.
این یک اشتباه رایج است که تصور میشود چون کسی خدا را قبول ندارد پس بی احساس است یا خشک و ماشینی فکر میکند. به نظر من کاملا عکس این است! میتوان شکاک بود ولی در شگفتی یک قطره باران غرق شد. احساس شاعرانه و عارفانه مختص مذهب نیست. اتفاقا به نظر من مذهب در طول تاریخ این احساسات زیبا را زمخت کرده و با قوانین خشک و گاه غیر انسانی، خیلی از این زیبایی ها را خشکانده. قطعه جالبی از کارل سیگان در بخش اول کتاب پندار خدا آورده شده که به زیبایی این مطلب را بیان میکند:
در مورد این هم که گفتید بسیاری یهودی ها با وجود عدم اعتقاد کامل به خدای دینشان، به مراسم و آیین خود بسیار پایبندند درست میگویید. من قبلا هم گفته ام. ما ایرانی های سکولار از این نظر کوچکترین کمبودی نداریم! جشن های کهن ایرانی که (کم هم نیستند) بسیار زیبا و دلنشین هستند و من به عنوان یک ایرانی بیخدا تقریبا هیچ چیزی را از مراسم زیبای فرهنگی و خانوادگی از دست نمیدهم جز عزاداری! که همان بهتر که در آیین های باستانی ما بیشتر زندگی و طبیعت را ارج نهاده اند. حتی سال نویمان هم در واقع سکولار است!
شاد باشید
Reply
March 1st, 2009 at 3:40 pm
ممنون خیلی لذت بردم مخصوصا از آخرین جمله:
ما هر کدام، یک فرکتالِ خدا هستیم.
Reply
March 2nd, 2009 at 12:27 am
ممنون نوشته جالبي بود.
اون سوال، اون سوالي كه گفته بودي با تصور نبودن خدا اعمالمون چه تغييري ميكنه…يكي از بنيادي ترين سوال هايي هست كه هر آدمي بايد به خودش جواب بده.
هرچند جواب صادقانه ش براي خيلي از انسان ها فاجعه باره.
همون بحث عبادت غلامان و تاجران…
Reply
March 2nd, 2009 at 1:31 am
ممنون سارای عزیز که به عهد دیرینت وفا کردی.
حالا از آخر بیایم به اول:
چه چیز فرکتالها برات جالب بود که ما آدمها رو به فرکتال تشبیه کردی؟
Reply
March 2nd, 2009 at 2:54 am
ممنون از نوشته هاتان كه حتي من تنبل را هم وامي دارد به نوشتن. چون بخشي از مطلب پست در پاسخ به من بود من هم مفصل نوشتم. اگر خواستيد تبديلش كنيد به نامه وارده يا همچنين چيزي. تشكر مي كنم و اجازه مي خواهم تا چند موضوع را كه به آنها اشاره كرده ايد از هم تفكيك كنم و بحث كنم:
1. به جدايي بحث “وجود خدا” و “مذهب” پرداخته ايد. گفته ايد” پس میشود که خدا نباشد، و یا حداقل به آن شکلی که مذاهب میگویند لزوماً نباشد، ولی مذهب همچنان باشد.” من با اين نگاه موافقم ولي ترجيح مي دهم به جاي واژه “مذهب” در جمله شما‘ از واژه “عرف” يا “زايتگايست” استفاده كنم. همانطور كه گفته ايد قوانيني كه رفتار نسبي ما انسانها با هم را تعريف مي كنند لزوماً و لزوماً به خدا يا مذهب وابسته نيستند. اين مساله نه تنها به شكل تئوريك بحث مي شود بلكه در تجربه و عمل نيز قابل مشاهده است. همين الان نتايج پيمايش ها نشان مي دهند كه 80 درصد ساكنين كشور چك در اروپاي شرقي‘ اعتقادي به خدا ندارند (آتيست هستند) ولي آمار قتل و جرم و جنايت و تجاوز و ساير معضلات اخلاقي جوامع در اين كشور از كشورهاي مذهبي تري نظير آمريكا به هيچ وجه بيشتر نيست.
در واقع اينكه اخلاقيات در جوامع انساني (لامذهب و بامذهب) چگونه شكل مي گيرند موضوع پژوهش هاي بسيار بوده است. خلاصه نظريات مدرن هم اخلاقيات بر پايه “خرد” را معرفي كرده اند و انديشمندان پست مدرن هم “عرف” را پايه اخلاق معرفي مي كنند. مي دانيم كه اگر همين الان در محله شما مثلاً اگر شستن ماشين در خيابان كار از ديد هم محله اي ها كار زشتي تلقي شود شما احتمال زيادي ندارد كه به اين كار بپردازيد صرفاً به دليل اينكه اينكار در عرف “بد” تلقي مي شود گرچه هيچ خدا و مذهبي حكم نكرده كه ” در خيابان ماشين نشوييد.” يعني در غياب خدا و مذهب هم “خردگرايان” و نخبگان جامعه در قالب فرايندهاي جامعه شناسانه اي مثل دادگاهها‘ و مجلس قانونگذاري و… به قانونگذاري مي پردازند و اين قوانين به تدريج در جامعه عرف مي شود. در اين مورد مطالعه تاريخچه بعضي جريان هاي اخلاقي در جوامع مي تواند روشنگر باشد. مي دانيد كه مثلاً يك زماني تا 40-50 سال پيش كتك خوردن زنان از شوهرانشان در كشور آمريكا “بد” تلقي نمي شد و در بسياري از شهرها بخصوص در محلات فقيرنشين رواج گسترده اي داشت. حتي كتك زدن زنان از نظر دين كاتوليك هم نفي و طرد نمي شد. اگر فيلم Sleepers را ديده ايد به اين موضوع اشاره كرده است. بهرحال عده اي از زنان در جامعه آزاد آمريكا شكواييه اي تنظيم كرده و خواستار تصويب قانوني بر ضد آزار زنان توسط شوهران شدند اما دادگاههاي آمريكايي با استناد به قانون “عدم دخالت در زندگي خصوصي” چنين قانوني را رد كردند. زنان از پا ننشتند و به مبارزه و كمپين و امضا جمع كردن و لابي و… براي تصويب چنين قانوني همت گماردند. بالاخره پس از سالها مبارزه اين چنيني براي بدست آوردن حقوق‘ دادگاههاي آمريكا به قانوني براي “مجاز نبودن آزار” راي مي دهند. پس از آن و با حمايت قانون و بويژه “عرف شدن” آمار آزار زنان در آمريكا توسط شوهران رو به كاهش مي گذارد.
حالا كه اينها را نوشتم يك مثال ديگر هم بزنم. مي دانيم كه عرف جامعه فعلي ماهم آْزار و كتك زدن زن را زشت مي داند. اين “زشت دانستن” از كجا آمده است. مي دانيم كه تنبيه زنان در يكي از آيات سوره نساء هم در مواردي توصيه شده است و عرف جامعه حجاز عصر پيغمبر هم آنرا “زشت” نمي دانسته است. يا مثلاً مساله چندهمسري. به نظر من عرف جامعه ما آنرا تا حدودي “زشت” مي داند هرچند در قوانين منبعث از قوانين “شريعت” از آن نهي نمي شود و عرف جامعه عربي عصر پيغمبر هم چندهمسري بوده است. با اين مثال و بسياري از مثال هاي ديگر مي توانم نشان دهم كه عرف جامعه ايراني فعلي ما از اخلاقي كه در قرآن و اسلام توصيه مي شود در موارد زيادي “فاصله” دارد و اين فاصله از نظر بسياري از مردم و حتي بيشتر علماي اسلام نه تنها بد نيست بلكه تاييد مي شود فقط معدودي افراد بنيادگراتر ديني بازگشت به عرف صدر اسلام (كه در قرآن هم تجلي شده است) را توصيه مي كنند.
با اين صحبت ها يكي از “كاركرد”هاي اصلي مذهب كه معرفي “اخلاقيات” به جوامع باشد مورد بررسي قرار گرفت. پس به نظر من براي اخلاقي زيستن ما نيازي به اديان يا خدايان نداريم. حتي با اجازه شما مي خواهم مخالفتي هم بكنم و بگويم كه در مواردي (نظير آنچه در جامعه فعلي ما مي گذرد) مذهب در مقابل عرف (كه به نظر ما اخلاقي تر است) مي ايستد و اصلاح و بهبود عرف بر مبناي خرد را دشوار و گاهي غيرممكن مي سازد.
2. نوشته ايد: “اگر نمازخوان هستید آیا نمازخواندن را کنار خواهید گذاشت؟ آیا دیگر روزه نخواهید گرفت؟” راستش را بخواهيد همين طور است. شخص من از وقتي پس از گذران دوره تحولي نسبت به مذهب ناباور شدم (دوره اي كه 11 سال طول كشيد) ديگر نماز نخواندم و روزه نيز به هكذا. عيبي هم در اين كار نمي بينم كه مصداق “ترك عادت موجب مرض است” باشد‘ نه براي من نيست. ولي راستش حتي بيش از گذشته نسبت به اخلاق‘ عشق ورزيدن به همنوع و دوستي نوع بشر (وحتي نوع حيوان) معتقدم. اين موضوع نه به مسلمان بودن من نياز داشت و نه به خداپرست بودن من. در حال حاضر كه آگناستيك هستم شايد اخلاقي تر از گذشته زيست مي كنم و البته “عقلاني تر”.
3. نوشته ايد: “پس میشود که خدا نباشد، و یا حداقل به آن شکلی که مذاهب میگویند لزوماً نباشد، ولی مذهب همچنان باشد. به عبارت دیگر اگر هم خدا نباشد، بشر خود آن را خلق میکند. اعتقاد به ماوراءالطبیعه، برای توضیح مسائلی که برای بشر قابل درک و توضیح نبوده، همیشه از ازل با بشر همراه بوده است.” به نظر من هم يكي از مهم ترين دلايل اعتقاد به ماوراء الطبيعه همين است. يعني چون بشر در توضيح و تبيين و تسلط بر سيل و رعدوبرق و … ناتوان بوده براي “تبيين” و “تسلط” بر آنها به ماوراء طبيعه پناه برده است. “برتراند راسل” بزرگ هم در صفحه اول كتاب “آينده بشر” به اين موضوع به شكل جالبي اشاره كرده است كه كتابش هم روي اينترنت يافت مي بشود البته خودتان بخوانيد. پوپر هم در فصول اول كتاب “جامعه باز و دشمنان آن” كه در 1943 تاليف شده است در قالب نقد افكار افلاطون به اين مسائل پرداخته است كه خواندن آنرا به هر بني بشري كه اينجا را مي خواند توصيه مي كنم.
4. و نوشته ايد “مذهب، برای مردم احساس تعلق به یک گروه را ایجاد میکند و آنها را از احساس کشندهی تنهایی و پوچی نجات میدهد”. هم نظرم با شما و اين هم يكي از كاركردهاي مذهب (البته نه براي همه) بوده است گرچه چيزهاي زيادي انسان را از تنهايي و پوچي درافتادن به ورطه نيهيليسم نجات مي دهند كافي است كه بدانيم در واقع بسياري از دانشمندان و كساني كه به خاطر كنجكاوي و علم دوستيشان‘ بخاطر بشر دوستي شان‘ بخاطر لذت جويي شان‘ به خاطر پول دوست داشتن شان بخاطر قوم دوستيشان و … در د انشگاههاي بزرگ و كوچك دنيا به تحقيق مشغول اند باوري به مذاهب يا حتي خدا ندارند و اين موضوع به هيچ وچه زندگي آنها را تنها و پوچ نكرده نمي كند.
5. نوشته ايد: “با تئوری فرکتالها آشنا هستید؟ به نظر من، ما هر کدام، یک فرکتالِ خدا هستیم.” با نظريه “وحدت وجود” آشنا هستيد؟ اين بيشتر نظريه اي است كه در آيين هاي شرقي مثل بوديسم و … وجود دارد و همه جهان منجمله ما انسانها را جزيي و تبلوري از خدا مي داند. علماي بزرگي نظير ملاصدرا هم به اين نظريه نزديك شده اند بنحوي كه حتي به خاطر اين طرز تفكر مورد تكفير و تبعيد علماي مسلمان هم عصر خود قرار گرفته اند. به هرحال كه اين نظريه از توصيفي كه بويژه اديان
شوخي بود! ناراحت نشي.
ايراهيمي از خدا ارائه مي دهند (خداي متشخص انسان وار كه آتشي براي سوزاندن امثال من فراهم اورده است.) بسيار قانع كننده تر مي آيد. خلاصه اگه يه موقع خواستي دعواي پيغمبري كني روي من يكي حساب كن
6. من نوشته بودم “يك چيز ديگر هم بگويم: بررسي “كاركرد” باور به وجود خدا‘ با بررسي “كاركرد” اديان توامان است در واقع بدون آن بي معني است. كسي مخالف است؟”. من كه راستش مخالفتي با اين حرف خودم در نوشته شما نديدم. شما هر چه در نوشته تان نوشته ايد در وصف “كاركردهاي” مثبت باور به خدا بوده است. اما من معتقدم كه يك منظر در نوشته شما كاملاً ناديده گرفته شده است:
آيا شما تابحال (يا تا بدين دوره تاريخ تكامل بشري) جوامعي را سراغ داريد كه باور به خدا در آنها رشد يافته اما دين نه؟ در واقع در هر جامعه اي كه باور به خدا پديدار گشته‘ نوعي مذهب هم در پيوند با خدا ايجاد شده است بدين معني كه خدا “شريعتي” را بواسطه شخصي مانند جادوگر قبيله‘ پيغمبر يا بودا به ميان جامعه آورده و مردم هم پذيراي آن شده اند. حال اين مذاهب بسته به شرايط مختلف كم قانون (مثل بوداييسم) يا پرقانون (مثل اسلام كه مدعي آوردن قانون براي همه جوامع بشري‘ همه اعصار و همه جوانب زندگي فرد و جامعه) بوده اند. پس اگر دنبال كاركرد “باور به وجود خدا” مي گرديم مي باديست كاركرد ادياني منبعث از اين باور را هم بررسي كنيم. به جنبه هاي مثبتي از ديندار يپيش از اين شما اشاره كرده ايد اما بگذاريد چند جنبه منفي را من اشاره كنم:
الف. امتناع تفكر تجربي. كساني مانند دكتر “آرامش دوستدار” در كتاب “امتناع تفكر در انديشه ديني”‘ دكتر مصطفي ملكيان در مقالاتشان –در اينترنت يافت مي شود- و به نظر من بهتر از همه اكبر گنجي در سلسله مقالات “قرآن محمدي”-در اينترنت يافت مي بشود- موضوع امتناع تفكر تفكر تجربي را در مورد دين اسلام كاويده اند. نمونه هاي مقاومت دين مسحيت در مقابل تفكر هم بسيارند سوزاندن كتاب گليله و دادگاهي شدن وي قصه اي تكراري است. كوپرنيك تكفير شد. داروين تهديد شد و هنگامي كه تئوري “بيگ بنگ” در فيزيك عرضه شد پاپ گفت “تا همين جا كافي است‘ كسي شرعاً مجاز نيست درباره لحظه بيگ بنگ و آنچه كه قبل از آن گذشته بحث كند” (براي اين موضوع فيلم جالب سخنراني پروفسور hawking –فكر كنم در دانشگاه بركلي ايراد شده است- را حتماً روي يوتيوب ببينيد).
ب. امتناع تفكر فلسفي. مي دانيم فلسفه به مقوله هاي گوناگوني مي پردازد كه علم بشر را تابحال به آن راه نبوده است. هرجا علم راه پيدا كرده (مثل علم فيزيك) فلسفه جاي خود را به تفكر تجربي داده است. فلسفه به موضوعاتي نظير چيستي انسان و جهان‘ تاريخ‘ اخلاق‘ هنر و … پرداخته است و اين مسائل را از كنه به تفكر و چالش مي گيرد. اينگونه انديشيدن هم مانند تفكر تجربي براي بشر حال حاضر حايز نتايج بسيار بوده است اما تقريباً اديان بزرگي مثل مسيحيت و بويژه اسلام با تفكر فلسفي مشكل داشته اند و بسياري مواقع آن را نهي كرده اند. نوشته هايي كه در بند الف نام بردم به اين مساله هم پرداخته اند. مطالعه تاريخ تفلسف در ايران و در دنياي اسلام بسيار جالب است. همانطور كه پيشتر نوشتم اشخاص زيادي نظير ملاصدرا تكفير شده اند. شيخ بهايي با وجودي كه خودش دانشمند قابلي در علوم تجربي و معماري عصر صفويه بود نوشته است: “ايها القوم الذي في المدرسه / كل ما حصلتموه وسوسه”. حتي تفكر اسلاميون در دين هم تكفير مي شود. صحبت هاي چند روز پيش “مجتهد شبستري” مسلمان ديندار در دانشگاه اصغهان و جنجال و جو وحشتناكي كه عليه آن در ايران به راه انداختند نشان مي دهد اين كاركرد ديني كماكان به قوت خود باقيست. براي اطلاعات بيشتر به جد پيشنهاد مي كنم “قرآن محمدي” را بخوانيد.
به نظر من دو موضوع امتناع “تفكر تجربي” و “تفكر فلسفي” دو كاركرد منفي اصلي بعضي از اديان هستند كه مادر بسياري از كاركزدهاي ديگر هستند. اما آخرين مطلب اينكه شما در نوشته هاتان تنفر از جمهوري اسلامي ار دليل تنفر از دين يا خدا در بسياري از شهروندان اين جامعه مي دانيد و آنرا نامعقول مي شماريد. من هم گرچه نمي خواهم همه كارهاي جمهوري اسلامي را به پاي دين بگذارم اما معتقدم در مطالعه كاركرد اديان –والبته خدا- بسياري از اتفاقاتي كه در جمهوري اسلامي هم به وقوع مي پيوندد مستقيماً ناشي از جزم ايدئولوژيك رهبران جامعه است. امام (ره) حكومت را بر مبناي نظريه “ولايت فقيه” بنيان گذاشت و بسياري از تصميمات در جمهوري اسلامي مستقيما به ايات و روايات مستند مي شود. نمي توان گفت كه اين اسلام جاري در دل رهبران جامعه ايران اسلام غلط است و برداشت ناصحيح است و… –و البته كسي هم نميگويد اسلام صحيح همين است. بلكه اگر از اسلام برداشت هاي متفاوت وجود دارد و همه هم كاركرد خود را دارند بايد هرجا كه اين كاركرد خود را نشان داد انرا هم به حساب اسلام گذاشت. كما اينكه ايجاد حكومت آندلس و روداري و رشد فرهنگي آن هم به حساب آن نوع اسلام گذارده مي شود. نكته قابل توجه اين است كه گرچه نام حكومت آندلس و حكومت جمهوري اسلامي را اسلامي مي گذاريم اما االمان هاي اسلام اين دو كاملاً متفاوت است. در واقع اديان در طول تاريخشان متحول مي شوند‘ فكر مي كنم اسلامي كه همين الان ما در ايران فعلي داريم چيزي نيست كه بنيانگذار دين مي خواست يا حتي مي توانست تصور كند. همين الان هم فارغ از فرق اسلامي (منظورم چهار فرق مختلف سني مثل حنفي و شافعي و… و فرق شيعه مثل اسماعيله و زيديه و اثني عشري و…) در درون هريك از فرق اصلي انواع و اقسام اسلام وجود دارد (دست كم سه نوع كاملاً مجزاي بنيادگرا‘ سنت گرا و روشنفكري ديني) كه المان هاشان بسيار متفاوتند.
فكر كنم ديگه دارم مي زنم به چپ راه. اما خلاصه اينكه به نظرم كاركرد اديان قابل جدا ساختن از كاركرد باور به وجود خدا حداقل تا قرون معاصر –قرون روشنگري/ عصر حاضر- از تاريخ تكامل بشر نيست. با يك استثناء در تاريخ فعلي. در حال حاضر افراد زيادي در جوامع وجود دارند كه تحت نام دئيست تعريف مي شوند. اين افراد به اديان ناباورند اما بوجود خدا اعتقاد دارند در واقع يك جور ارتباط شخصي با خدا فارغ از هرنوع رسم و رسوم و تابويي دارند. اگر بگوييد كه كاركرد باور به خدا در اين افراد به طور مجزا از دين قابل بحث و بررسي است در اينصورت من هم با شما موافقم. والسلام علي من اتبع الهدي.
Reply
March 2nd, 2009 at 5:52 am
مباحث اخلاقی رو با موضوع مذهب قاطی کرده و خلط مبحث شده. کسی نمی گه اگه خدا نبود به همه دروغ می گم. ولی اگه به خدا اعتقاد نداشته باشی به کدوم طرف می خوای نماز بخونی؟ یا اصولا برای چی روزه می گیری؟
یا خمس و زکات رو بر چه اساسی تعریف می کنی؟
پس اخلاقیات رو(که هر انسانی حتی بدون اکتساب از جایی به احتمال زیاد رعایت خواهد کرد) رو با مذهب اشتباه نگیرین لطفا
Reply
March 2nd, 2009 at 8:57 am
نمی دونم شما چه رشته ای خوندین ول اینکه گفتین اینها مطلب انتزاعی ریاضی نیستن تا اونجا که من می دونم کاملا انتزاعیه و فقط برای توضیح یه سری پدیده ها استفاده مشه. مثل تعزیف ابعاد پنجم، ششم و … که مطمئنا وجود ندارند ولی خیلی از مثائل برق را باید با تعریف انتزاعی آنها حل کرد.
در کل با نظر شما موافقم. نه دلیلی بر وجود خدا هست و نه دللی بر رد آن اما تا چیزی ثبات نشده نباید روش حساب کرد. بجز همون عوام که البته باید خیلی مواظب بود که این دین و مذهب اونها افسارگسیخته نشه که البته تاریخ نشون داده که نمیشه اینکارو کرد. همیشه یه ضرر تو مذهب هست که باعث شر واسه بقیه جامعه بشه. به قول فروید “ین جنون جمعی است” یا مارکس “دین افیون توده هاست” اکثر مفهوم دین در این دو جمله خلاصه شده.
Reply
March 2nd, 2009 at 9:21 am
من احساس می کنم تحت فشاری که بسیاری از مردم به خصوص جوانان ایرانی از دین سیاسی تحمل می کنند، خدا نا باوری به تدریج به یک دین جدید در ایران مبدل می شود با پیامبری از آکسفورد و حواریونی سختکوش مانند دوست عزیز ما ناباورکه من نوشته هایش را بسیار دوست دارم. این اتفاقی است که بارها در ایران روی داده است. در دهه 50 وقتی جزوه های تکثیر شده آثار مارکس در میان دانشجویان می چرخید همه احساس می کردند که رازی را کشف کرده اند که سرنوشت جهان را دگرگون خواهد کرد (و جان خود را بر سر این راز گذاشتند) و کمی بعد نوار های سخنرانی آقای شریعتی در حسینیه ارشاد. نمی دانم چرا ما علاقه داریم به اینکه فرمولی را کشف کنیم که به همه پرسشهای ما پاسخ دهد.
من دوستی دارم که جراح مغز و اعصاب است و به دلیل مسئولیتش در اهداء اعضاء به بیماران نیازمند به پیوند، بیش از هر انسان دیگری که من می شناسم با مرگ و زندگی آشناست . او یک مسلمان معتقد (به تعبیری ساده اندیش) و درویش مسلک است و فکر می کنم مثلا اگر در یک جامعه مسیحی زندگی می کرد ، مسیحی معتقدی می گردید و در هند نیز همچنین. تفکر او در باره مرگ ، تعریف زیبائی است که بر گرفته از اشعار مولانا و دیگر عرفائی که هزار سال پیش از این نیز در میان مرگ و زندگی حیران بوده اند. این تعریف اگر چه نمی تواند اندیشمندانی مانند داوکینز را متقاعد سازد اما می تواند مادر جوانی که کودکش را بر اثر مرگ مغزی از دست داده است کمی تسلی بخشد و به او بقبولاند تا اجازه دهد قلب کودکش را به کودکی دیگر پیوند بزنند. در واقع اندیشه او ، اعتقادش و خدائی که بر گرفته از تعالیم عرفای اسلامی است سلاحی است که به او در برابر ناتوانی انسان در مقابل مرگ جرآت و جسارت می بخشد.
اصلاً منظور من این نیست که اعتقاد او دلیلی است بر اینکه تعریف او از چرخه مرگ و زندگی صحیح است (اگر چه به نظر من می تواند اینگونه باشد)، بلکه می خواهم بگویم شرایط انسانها با یکدیگر متفاوت است ، نیاز افراد مختلف فرق می کند و تجاربشان (که برای افراد ناباور به نوعی توهم شبیه است) آنان را به اعتقادات مذهبی هدایت می کند و یا بر عکس دور می سازد.
افکار داوکینز برای یک بحث روشنفکری وسوسه کننده است. قطعاً داستان آفرینش کتاب مقدس که چهل قرن پیش با استفاده از دانش آن زمان نگاشته شده است در برابر یافته های دیرین شناسی موجود در موزه تاریخ طبیعی لندن تاب نمی آورد، اما آیا هیچ یک از مسیحیان این را نمی دانند ؟ به نظر شما کمی ساده انگارانه نیست اگر بگوئیم هیچ یک از پیروان کلیسا نمی داند کشتی نوح توان حمل یک جفت از همه حیوانات خشکی زی جهان (از جمله کیسه داران استرالیا و آن شتر های کوچولوی آمریکای جنوبی ) را نمی تواند داشته باشد و این کشفی که آقای داوکینز به عمل آورده است؟
من فکر می کنم ، آن چیزی که سارای عزیز به آن توجه کرده است و معمولا دیگران به آن توجه نمی کنند ، روح مذهب است ، آن چیزی که در ورای یک اعتقاد پنهان است و آن را می توانیم در تکامل روحی افراد برجسته ببینیم افرادی مانند گاندی که بر اساس تعالیم مذهبی معتقد بود که حیات هر موجود زنده ای مقدس است اما از سوی دیگر با جامعه کاستی هند (که هنوز هم متآسفانه در هند حریم آن حفظ می شو) د تا آخرین روز حیاتش مقابله کرد و یا آن کشیش سیاه پوست که نهضتی را آغاز کرد که شرایط زندگی سیاهان را در جامعه آمریکا و بسیاری دیگر از نقاط جهان را دگرگون ساخت.
Reply
March 2nd, 2009 at 8:32 pm
God bless you Dr. Sara! It was awesome. Thank you again.You are great. Thanks for your time
Reply
March 3rd, 2009 at 5:32 pm
باز تشکر می کنم از مقاله
به نظر من هم در مورد اخلاق اگر دیدگاه تاریخی داشته باشیم ادیان نقش خیلی مهمی بازی کرده اند.
اگر نظریه آقای ناباور که ما از حالت میمونی به انسانیت رسیدیم را قبول داشته باشیم. باز چیزی عوض نمیشه.
یعنی حتی اگر بگویم که پیامبران از عالم حیوان پیشرفت کرده اند و به مقام انسان رسیدهاند و بخاطر باهوش بودن؛ مدل و نظریه برای دنیا درست کردند که مقبول عامه مردم واقع شده؛ باز از اهمیت دین چیزی کم نمی کنه!
چون همین انسانهای باهوش بودند که تعالیم اخلاقی را در بین مردم ترویج دادند. اگر ما جملاتی مانند ” خوبی به دیگران؛ گذشت؛ فداکاری، صداقت و ….” را می شنویم احتمال خیلی زیادی داره که اینها را در مدرسه، خانه، کلاسهای دینی و … و یا غیر مستقیم از مردمی شنیده باشیم که آنها مردمی دینی بوده اند.
پس به نظر من حداقل از نظر “تاریخی” و “تا به حال” تعالیم دینی تاثیر عظیمی در جمع کردن انسانها بدور هم و ایجاد الگو های اخلاقی و حتی بقول سید ناصر “عرفهای اجتماعی” داشته اند.
حالا اگر کسی بگوید که دین دیگر قدیمی شده و انسان آنقدر پیشرفت کرده که دیگر نیاز به دین نخواهد داشت، این یک نظریه است که احتیاج به زمان زیادی .. مثلا چند قرن دارد تا ببینیم آیا دین از بین می رود. که پستهای قبلی سارا چنین چیزی را حداقل به این زودی ساپورت نمی کند.
در مورد صحبت عرفان که آیا مفید بودن چیزی باعث اثبات آن چیز می شود؟
باید بگویم متاسفانه یا خوشبختانه در بیشتر موارد بله!!
در علم همه چیز ثابت نمی شود. مثلا در هندسه اقلیدسی اینکه از نقطه خارج از یک خط فقط یک خط موازی میشود رسم کرد، اثبات کردنی نیست! چرا؟ بخاطر اینکه نه “نقطه” و نه “خط” به صورت واقعی در دنیا وجود ندارند. طبق تعریف نقطه بدون بعد است و خط یک بعد دارد. وقتی که ما می خواهیم “نمایشی” از یک نقطه را نشان دهیم نوک مداد را روی کاغذ می گذاریم تا اثری از گرافیت روی کاغذ بماند. این اثر مداد هم طول دارد هم عرض هم ارتفاع..
این اصول و اصول بدیهی دیگر قابل اثبات نیستند؛ولی خیلی بدیهیند. ولی نکته مهم این است که با قبول کردن این اصول می توانیم قضایای هندسی دیگر را اثبات کنیم. و با verification (تحقیق درستی) متوجه می شویم که استدلالاتمان درست است.
پیشرفت های علمی در فیزیک به همین صورت (استدلال و تحقیق درستی بر اساس تجربه به وجود آمده)
یک مثال از کتاب:Minimalism:A Bridge between Classical philosophy and the Baha’i Revelation(By William Hatcher
مسئله را روشن می کنه:
“اگر مدلهابی از دنیا که از زمان ارسطو تا انشتین ارائه شده بررسی کنیم:
ارسطو می گفت که اشیاء سنگین سریعتر سقوط می کنند. استدال او این بود که نیروی جاذبه متانسب با وزن جسم است.
گالیله با آزمایش تجربی که کرد نشان داد که این نتجه گیری صحیح نیست اما نگفت که چه درست است
نیوتن بعدا مدلی ارائه کرد که شبیه مدل ارسطو بود: که نیروی جاذبه متناسب با وزن(جرم) است؛ و در عین حال بصورت معکوس و به توان 2 متاسب با فاصله دو جسم و مهمتر اینکه هر چه جسم بزرگتر اینرسی بیشتری دارد.
مدلی که نیوتن ارائه کرد عملا آزمایش شده و حرکات سیاره ها را بدرستی پیش بینی می کند.
بعدا طبق تجربیاتی که انجام شد. فهمیده شد که سرعت نور همیشه ثابت است. که این باعث شد که
اینشتن نظریه خود را وزن و زمان متغیرهای مطلقی نیستند را مطرح کند.
نکته اینجاست که نظریه اینشتین نظریه نیوتن را نقض نکرد بلکه آن را کامل کرد….. ”
پس می بینیم که حتی در علم ما از پیش فرض می کنیم و بعد آن
را تحقیق می کنیم و اگر درست و بدردبخور بود آن را نگه میدارم اگر تناقض و یا کمبودی داشت آن را اصلاح می کنیم.
و در مورد رابطه دین و علم:
فرقی که دین با علم داره، اینکه علم بیشتر ترجیح می ده که از نظر “جزیی و محلی دقیق باشه” (Minimalism) و دین از نظر “کلی و جهانی، کامل” (Maximalism)
چیزی که دین داره و علم نداره اینکه که دین مفاهیم کلی و ارزشی داره؛ مثلا توصیه به صداقت، امانت، کمک به هم نوع و … و اینکه نیروی ورای قدرت بشری هست که منشاء همه چیز است.
ولی علم تاکید زیادی روی اخلاق رو نداره. مثلا یک دانشمند ممکنه بمب اتم درست کنه که کاملا مسئله علمی است ولی اخلاقی و دینی نیست.
در عوض علم دقت و تمرکزی داره که دین نداره. در علم هر چیزی که قابل تکرار و ابجکتیو باشه قابل قبول است. وگرنه زیاد مورد اعتماد نیست.
در مورد بعضی از مسائل که دوستان مطرح کردند از باورهای خودم که خیلی متأثر از آئین بهائی هست در کامنت های بعد خواهم آورد. چون مدلی که از جهان در این آئین مطرح شده از جهاتی جدید است.
Reply
رضا Reply:
March 9th, 2009 at 10:52 pm
آيا اين مدل چيزي است كه ما دوست داريم باشد يا چيزي است كه وجود دارد و يا اينكه حداقل بنا بر دلائلي ما حدس مي زنيم وجود داشته باشد؟مي دانم مشغله زيادي داريد اما به هر حال اگر مي توانيد توضيح بيشتري بدهيد.
Reply
pooyaa Reply:
March 10th, 2009 at 5:58 pm
چشم در اولین فرصت توضیح خواهم داد.
ولی توضیح باید خلاصه و تا حدودی کامل باشد که این کار آسانی نیست.
Reply
pooyaa Reply:
March 11th, 2009 at 3:24 am
قبل از اینکه توضیحهم را ارائه کنم به اتفاق جالبی که افتاد توجهتون را جلب می کنم. یکی از اهدافی که من در بحث های این بلاگ شرکت می کنم شنیدن و درمیان گذاشتن سئوالات عمیق فلسفی و علمی و عرفانی است که هر کس در زندگی از خود می کند. برای همین بود که سارا خانم را تشویق می کردم که در این مورد نظرات خود را بنویسد.
جالب اینجاست که کسان دیگری علاقمند به این موضوع بوده اند. یکی از افراد آقای Rainn wilson بازیگر مشهور کامدی سریال The Office است و اخیرا وبسایت سوشال نتروکیک (مثل face book) را برای این منظور ایجاد کرده به نام http://www.soulpancake.com/
جالب اینجاست که این شخص در خانواده ایی بهائی بدنیا آمده و رشد کرده(نمی دانستم) و اخیرا مصاحبه ای با اپرا داشته که زندگی هنری خود و هدف ایجاد این وبسایت را توضیح داده. می توانید این مصاحبه را ببینید:(در 7 قسمت 10 دقیقه ای)
http://www.youtube.com/watch?v=2cPkzROkJLU&feature=channel_page
Rainn در این مصاحبه به چند ویژگی آئین بهائی هم اشاره می کند.
pooyaa Reply:
March 12th, 2009 at 5:10 pm
خوب من قراره که یک مدل ارائه بدم که برداشت من از مباحثی که در دین بهائی مطرح شده و اتقاقاتی که در جامعه بشری امروز می گذره، باشه. سعی میکنم صحبتهای عزیزان سارا، سید ناصر و رضا که مطرح کردن ایجا مورد خطاب بدم:
1-به نظر من یک ویژگی مهم در این آئین این است که علم و دین هر دو یکی هستند (وقتی آنها را مطلق و کامل در نظر میگیریم).
2- ظهور و پیشرفت انسان، علم و دین در روی کره زمین تدریجی بوده است و در عین حال هدفمند. بنابراین تمام این سه مقوله مستقل از زمان (ابدی و ازلی) وجود داشته اند.
3- جهان از نظر زمانی نه اول دارد و نه آخر و همینطور جهانهای بیشمار وجود دارند که ما از درک آنها عاجزیم.
4-تمام داستانهایی که در کتب مقدسه درباره خلقت و یا قیامت نوشته شده بصورت سمبلیک و بیانگر حقایقی که بصورت تشبیه و استعاره نوشته شده اند.
5-هر پیشرفت و تحولی که در جامعه بشری و علم و آمدن دین جدید اتفاق می افتد بخاطر ضرورت و نیاز پیشرفت بشر است و کاملا از قبل مشخص و معین شده– البته این دیدگاه شاید خیلی جبرگریانه به نظر بیاید که همیطور هم است. ولی چون ما در عالم خودمون و با علم ناقص خودمون دسترسی به آن علم مطلق را نداریم بنابراین اراده و آزادی انتخاب ما free will تحت تأثیر قرار نمی گیره!
6- ضرورتی که در زمان حاضر و برای جامعه بشری امروز وجود داره “اتحاد” است که راهکارهای آن توسط بهاءالله حدود 150 سال پیش ارائه شده.
می خواستم توضیح مفصل بدم که چطور این اصول تمام مسائلی رو که اینجا مطرح شد بهشون مربوط میشه. ولی دیدم باید یک جزوء کامل می نوشتم. اگه کسی علاقمند بود. بیشتر توضیح خواهم داد
این لینک ویکی پدیا برای آگاهی بد نیست:
http://en.wikipedia.org/wiki/Bah%C3%A1%27%C3%AD_Faith
در ضمن لینک زیر را برای خواننده های این بلاگ و همینطور سارا خانم تقدیم می کنم که راجع به تمرکز فکر و تأثیر آن بر خلاقیت است. برای من جالب بود که بارها از کلمه “اتحاد” و صلح در آن بکار برده شده و روی مدیتشن برای آرامش و صلح تاکید شده.
http://www.youtube.com/watch?v=l1l-xALTO30&feature=channel_page
Reply
رضا Reply:
March 13th, 2009 at 11:44 pm
با تشكر . مدلي كه شما ارائه كرديد (و همينطور خيلي مدل هاي ديگر) مي تواند به عنوان يك تئوري مطرح شود اما از كجا مي دانيم كه واقعاً اينگونه است؟ آيا دليلي وجود دارد،حتي يك دليل خيلي كوچك كه دنيائي ديگر وراي دنياي ما وجود داشته باشد؟ مي دانيد، تصور اين موضوع چندان ساده نيست كه باور كنيم زندگي ما تنها يك خواب است كه بامرگ از آن بيدار خواهيم شد.
pooyaa Reply:
March 14th, 2009 at 8:01 pm
ممنون آقا رضا:
من میدونستم که که مستقیما جواب سئوال شما را ندادم. دلیلشم این بود که مسائل زیادی در صحبتهای سارا، سید ناصر و شما و دیگران مطرح شد. اول خواستم یک اصول کلی را ذکر کنم که اگر بعدا صحبتی شده بهشون استناد کنم. در مورد سئوال شما همانطور که در کامنت ما قبل سعی کردم بگم، هر مدلی با تجربه درست بودنش ثابت می شه و بعد باز سعی کردم بگم که حتی درست بودن یک مدل دلیل بر حقیقت مطلق بودن آن مدل نیست. (مثال ستاره شناسی در زمان یونان که در آن مدل، زمین مرکز کائنات بود ولی با همین مدل غلط، حرکت سیاره ها را تا سالیان بعد با دقت زیاد پیشگوئی می کردند).
و باز سعی کردم بگم که با پیشرفت علم نظریه ها و مدلهای قبلی کامل می شوند.
و باز سعی کردن توظیح بدم که اصول اولیه در علم قابل اثبات نیستند و بدون مدرک پذیرفته می شوند (مثلا در علم منطق، نقیض یک گزاره و خود همان گزاره نمی توانند هر دو صحیح باشند)
حالا در مورد درستی دین:
چون دین حوزه بسیار کلی و بزرگی رو داره و مستقیما با انسان در ارتباطه، متأسفانه ما فعلا ابزارهای لازم رو برای اثبات درستی اون ادعا ها نداریم(در مورد زندگی بعد از مرگ) (البته فعلا).
تحقیقاتی در جریان است که به ادامه زندگی ذهن و یا درک انسان بعد از خاموش شدن مغز می پردازد: به این پست سارا خانم توجه کنید:
http://avayemoj.com/2008/10/07/near-death-experience/
ولی ادیان به جنبه زندگی این دنیایی ما هم تاکید فراوان می کنند. یکی از روش هایی که می توانیم تعامل انسانها با ادیان را بررسی کنیم مطالعه تاریخ است. سارا خانم اشاره کردند که اگر چند کودک را در جزیره ای بیندازیم حتما برای خود دینی درست می کنند. من نمی دانم که اگر این کار را انجام دهیم چه نتیجه ایی می گیریم. ولی تاریخ زندگی بشر در روی کره زمین به نظر من یک آزمایشگاه بزرگ است. که نشان داده ادیان مختلفی بوجود آمده اند.–اینجا یک گریز می زنم به صحبتهای سارا خانم در مورد اینکه “بدون اعتقاد به خدا هم می توان دین داشت که من می خوام این صحبت ایشان را نقد کنم–
ایشان به یهودیها اشاره کردند که مثلا اکثر یهویهای مقیم کانادا بدون اعتقاد به خدا هنوز انسانهای دینی هستند–
باید خدمت ایشان عرض کنم که یهودییت علاوه بر این که دین است در عین حال قومیت هم هست. یعنی آنها معمولا کسی را از جامعه بیرون قبول نمی کنند. و اگر مراسم دینی خود را به جای می آورند درست مثل ما ایرانیها که نوروز را به جا می آوریم. و اگر می بینید که بی خدا شده اند بخاطر این است که الان به آسایش رسیده اند و فکر می کنم در مدت چندین نسل یواش یواش از بین خواهند رفت.(برای همین هم قبلا گقتم اگر اعراب مسلمان اشتباه کردند که از راه جنگ با یهودیها وارد شدند؛ چون سختی باعث قوی شدن یک عقیده می شود) دلیل بقای یهودیها در طول قرنها و پیشرفتشان در این زمان ظلمهایی بود که طرف مسیحیان و مسلمانها بر آنها رفت و باعث شد که خیلی متحد و جان سخت پرورش پیدا کنند.
به هر حال باز از صحبت اصلی دور افتادیم؛ اگر به تاریخ نگاه کنیم خواهیم دید ادیان در بدو شروع انقلاباتی در جامعه اطراف خودشان ایجاد کردند و باعث ایجاد اتحاد در این جوامع شدند مانند حضرت محمد و عیسی و موسی و بودا و غیره.( من فکر می کنم که کوروش هم یک پیامبر بوده) این تغییرات مثبت باعث پیشرفت در زمینه علمی هم شده. مانند پیشرفت علمی جامعه ایرانی و مسلمان. بهائیان معتقدند که پیشرفتهای عظیم امروز جامعه بشری همگام با ظهور آئینهای بابی و بهائی بوده (اصل هماهنگی علم و دین).
نکته ای که شما در صحبت هایتان به اشاره کردید “روح دین” که نکته ظریف و زیبا بود.
در آئین بهائی هم دقیقا به این مسئله اشاره شده که روح و حقیقت دین(بصورت مطلق) ثابت و تغییر ناپذیر است (مفاهیمی مثل عدالت، صداقت، امانت، درست کاری، و ..) ولی چون بشر همواره در حال تکامل و ترقی است، مظاهر و نمونه های واقعی این مفاهیم عالی در زمین هم تکامل پیدا می کنند. و علت تجدید دین هم دقیقا همین مطلب است.
عرفا هم به این موضوع بصورت هسته و پوسته دین اشاره کرده اند که اگر ما دین را بصورت یک گردو در نظر بگیرم روح دین و یا بعبارت دیگر حقایق دین هسته آن است و پوسته آن شریعت آن دین است. بنابرین انسان حقیقت جو همیشه باید ناظر به حقیقت باشد.
ولی مسئله اینجاست که وجود پوسته برای حفظ هسته و حقیقت لازم است درست مثل لزوم وجود فنجان برای حمل کردن قهوه. اگر شما بخواهید قهوه بنوشید، فروشند قهوه داغ را بصورت شما نمی پاشد!، بلکه آن را در فنجانی میریزد که کم کم شما آن را نوش جان کنید.
اینجاست که برای بعضی از دینداران از جمله خود من، مسئله یک کم سخت می شود. یعنی احکام دیانیت بهائی هر چند که خیلی مترقی هستند ولی قبول کردن و اجبار برای انجام هر چیزی سخت است.
باز اینجاست که یک اصل مهم دیگر مهم آئین بهائی مطرح می شود: که ما احکام این دین را فقط بخاطر عشق و دوست داشتن خدا انجام می دهیم. نه ترس از جهنم و خواستن پاداش از خدا.
و اصلا تعریف بهشت در این آئین نزدیکی به خدا و جهنم دوری از خداست که مفاهیمی نسبی هستند و قابل تغییر و اصلا خود عمل؛ جزا یا پاداش خود عمل است! مثلا اگر من سیگار بکشم همین عمل باعث ضرر به خود من در همان لحظه است.
باز از سئوال شما دور افتادم!
در مورد مدل دنیا بهتره یک نگاهی به فیزیک کوانتم بیندازیم.
وقتی در دبیرستان بودم در کلاس شیمی و فیزیک چیزی که به ما در مورد فیزیک کوانتم می گفتند خیلی سطحی و گمراه کننده بود که مثلا شکل گردش الکترونها بصورتهای خاصی است و یا اینکه اکترون ها بصورت پله ای از یک مدار به مدار می پرند و همه اینها با فیزیک کوانتم توجیه می شه.
ولی مسئله خیلی عمیقتر از این حرفاست!
سنگ بنای فیزیک کانتوم از یک مشاهد تجربی شروع شد (مثل مشاهد گالیه از سقوط دو تا سنگ) که تمام فرضیات قبلی را زیر سئوال برد. دانشمندها برای مدل کردن این پدیذه چند تا فرمول ابداع کردند که هر چند رفتار اجرام خیلی کوچیک را پیش بینی می کنه ولی اصلا توضیح نمی ده که “چرا” این اتفاقات می افته و در نتیجه فیلسوف های زیادی است که سالها دارند بحث می کنند که این پدیده رو توجیه کنند. یکی از این توضیح ها وجود دنیاهای موازی بیشمار است. و اخیرا مدل دیگری که سعی در متحد کردن نسبیت انشتین و کوانتم مکانیک کرده به این نتیجه رسیده که دنیاهای بیشماری وجود دارند و کلا (فعلا) باید حدود 10 بعد داشته باشند!
یعنی منظورم این است که حتی از نظر علمی و فلسفی داریم به جائی می رسیم که راجع به دنیاهای بیشمار بحث می کنیم.
صحبت زیاد و پراکنده شد و باز نتونستم جمع و جورشان کنم.
باز اگر فرصت شد. صحبت خواهیم کرد
Reply
رضا Reply:
March 16th, 2009 at 12:43 am
پوياي عزيز،
من با شما موافقم اغلب چيزهائي كه دنياي انساني ما را از دنياي حيوانات متمايز مي كند مفاهيمي كاملا ذهني هستند كه در دنياي خارج وجود ندارد ، مثلا اعداد ، كلمات ، هنر و خيلي چيزهاي ديگركه از ديد حيوانات هيچ يك منطق و يا توجيهي عقلاني ندارد. براي يك عقاب كلمه عقاب يا eagle يا هر كلمه ديگري بي مفهوم است . براي او اشكال ، بوها و صدا هائي مفهوم دارد كه مستقيماً به سرنوشتش مرتبط است .هر چند درك عقاب از محيط پيرامونش از درك يك گياه بسيار بيشتر است ، اما با ادراكي كه ما از جهان پيرامون خود داريم نيز بسيار متفاوت است و دليل اين تفاوت نيز مفاهيم ذهني و كم و بيش غير قابل توصيفي است كه ما در مغز خود داريم و حيوانات ندارند و اي مفاهيم ،اگر چه به خودي خود بي معناست ، اما وجه افتراق ماست با عالم حيوانات .
در واقع مفهوم خدا نيز مي تواند بدينگونه باشد و البته واكنش افراد مختلف نيز نسبت به آن يكسان نيست. بعضي از آدمها نقاشي كردن را تلف كردن رنگ و كاغذ و وقت مي دانند و بعضي ها خير ، هنر را بخشي جدائي ناپذير از روح كمال گراي انسان مي دانند.
اما توجه كنيم كه اين يك سوي داستان است. اگر انسان وجود نداشته باشد هنر ، زبان ، رياضي ، زشتي و زيبائي و مهمتر از همه خوبي و بدي از بين مي رود. در اين صورت رشد و گسترش سلول هاي سرطاني رويدادي خواهد بود مانند افتادن يك برگ از درخت ، نه خوب است و نه بد. البته شايد وزن انسان بيش از هر چيز ديگري در جهان باشد چرا كه اگر چه كمي خود خواهانه است اما به هر حال انسان روح دارد و هيچ چيز ديگر اينگونه نيست.
من نمي دانم ادامه اين گفتگو از طريق سايت آواي موج صحيح باشد و از سوي ديگر اين بحثي است كه به تدريج ذهن مرا روشن تر قبل مي كند. اگر توانستيد از طريق ايميل rezaresearch@yahoo.com با هم مكاتبه داشته باشيم
pooyaa Reply:
March 17th, 2009 at 2:48 am
http://www.youtube.com/watch?v=2Z6UJbwxBZI
پدیده جالبی که امروز دیدم که با نظریه کوانتم قابل توضیح است.
pooyaa Reply:
March 17th, 2009 at 12:13 pm
آقا رضا:
من فکر نمی کنم که سارا خانم ناراحت بشه، ایشون هر وقت خواستند می تونند بگوید: بچه ها برید بیرون بازی کنید، اینجا شلوغ نکنید!
به هر حال ایمیل من:omid_95@yahoo.com
خوشحال شدم از گپ.
March 3rd, 2009 at 7:51 pm
Thank you for your article. Can you please write down the name of the book that you mentioned has been just published?
By the way, I have also problem with saying that complex numbers are real and physical (if you really mean that.
To me, a complex number z=x+jy is just a compact way of representing two real numbers x and y that are time locked together with 90 degree phase lag.
By that, I mean (philosophically speaking) when we measure the impedance of a capacitor and/or inductor I would rather say that we do not measure the impedance by itself, but measuring two real quantities that can be encapsulated into a complex number and named as impedance.
This has nothing to do with your argument, though. Just my opinion on reality of complex numbers
!
thanks
Reply
سارا رها Reply:
March 3rd, 2009 at 8:04 pm
the name of the book: Divine Action and Natural Selection: Science, Faith and Evolution
Re the complex numbers what I meant was that what we measure is always a real number that is the norm of a complex number. We cannot measure the imaginary part directly.
Reply
March 4th, 2009 at 1:27 pm
اعداد مختلط فقط یک مدل ریاضی هستند که ما وقایع اطراف رو با اونها مدل می کنیم، نه واقعیتهایی که نیاز به اندازه گیری داشته باشند.(خود این مدل رو به صورت ساده تری با مدل دیگری (همون نرم و زاویه ی بردار) توصیف می کنیم) همونطوری که اعداد حقیقی هم فقط مدل هایی ریاضی هستند نه بیشتر.
Reply
March 6th, 2009 at 3:39 am
http://www.sciencedaily.com/releases/2009/03/090304160400.htm
تحقیقی در دانشگاه ترنتو بر روی مغز که نشان می دهد. کسانی که به خدا باور دارند کمتر از دیگران دچار سترس و اشتباه می شوند
Reply
سارا رها Reply:
March 6th, 2009 at 9:09 am
ممنون. همان بود که یادم رفته بود کجا خوانده بودم.
Reply
فرهاد Reply:
April 7th, 2009 at 10:57 pm
یک تجربه عمومی در سراسر کانادا نشان میدهد آنهایی که مرووانا میکشند آدمهای شادتری هستند.
Reply
March 6th, 2009 at 6:46 am
واقعا عالی بود.
نمی خوام از خودم تعریف کنم ولی من توی این سه چهار سال وبگردی تا حالا در هیچ زمینه ای به کسی نگفتم “واقعا عالی بود”
اونم من مذهبی چون در جواب سوالات شما جواب مثبت میدادم اما ناگهان به این نتیجه رسیدم که من هنوز پرستنده ی عقلم ونه احساس.
نمیدونم میفهمی چی میگم یا نه اگرم نفهمی مهم نیست برای خودم مینویسم تا یادآوری بشه.
“امروز من چیزی رو فهمیدم که سالها بود نفهمیده بودم”.
و اون توضیح یکی از حدیثهایی بود که هیچ وقت و به هیچ مفهومی نتونستم درکش کنم.
باز هم ممنونم
Reply
سارا رها Reply:
March 9th, 2009 at 11:05 pm
ممنون از نظر لطف شما. زنده باشی عزیز
Reply
April 8th, 2009 at 12:02 am
یک جایی گفتگویی درباره مذهب میخواندم که اینجوری شروع میشد: - نظر تو درباره مذهب چیست؟
- من نمیخواهم مذهب کسی را عوض کنم!
در واقع لزومی ندارد به کسانی که با دستگاه فکری-اخلاقی خود به تعدل رسیده اند استرس وارد کرد.
سارا خانم در باره اعداد مختلط نوشته بودید که “اینها وجود دارند در طبیعت”. من خیلی تعجب کردم! چون بعید میدانم حتا اعداد طبیعی هم در طبیعت وجود داشته باشند! اینها را همه ما (انسان) ابداع کردیم. اینها ابزارهایی هستند که بشر هوشمند ابداع کرده است تا با آنها مسایل خود را حل کند (در مورد اعداد یکی از اهداف عمده مدل سازی طبیعت است). و هرچه مسایل پیچیده تر شدند به ابزارهای پیشرفته تری هم اختراع شد که یکی از آنها اعداد مختلط بود (در آغاز برخی به اشتباه فکر میکردند که انسان اعداد را “کشف” کرده است!) انسان تنها ابزارهای فیزیکی (مانند خطکش محاسبه یا بیل و کلنگ) اختراع نمیکند، بلکه ابزارهای مفهومی نیز میسازد. مانند نظریه های اعداد و مجموعه ها یا حتا مفاهیم انتزاعی مانند عدالت، پیراستگی، عشق یا ایثار که تنها در حیطه ذهن آدمی تعبیر دارند نه در دنیای خارج. به نظر من خدا و مذهب هم از جمله همین مفاهیم و ابزارها هستند که انسان برای مقاصد خاصی آنها را ابداع کرده و به کار گرفته است (هیچ نضمینی نیست که مصداق خارجی داشته باشند). خدا و مذهب را خیلی ها برای رسیدن به آرامش و خارج نشدن از مسیر از پیش تعیین شده لازم دارند. که کاربرد درست این ابزار هاست. نکته ای که خیلی ها به آن توجه نمیکنند این است که همه به این ابزارها نیاز ندارند. بنابراین نمیتوان این نسخه را برای همه تجویز کرد. و معتقدم آنهایی هم که با دین و خدا و مذهب میجنگند هم کار درستی نمیکنند چون برخی به آن نیاز دارند. از مثالی که میزنم عذر میخواهم امیدوارم به کسی بر نخورد ولی فکر کنم خیلی به مقصود نزدیک است: کتاب شنل قرمزی برای بچه ها کتابی شیرین و سرگرم کننده است اما همین کتاب برای بزرگسالان شاید جذابیتی نداشته باشد. ما میدانیم که گفتگوی میان شنل قرمزی و آقا گرگه خیالی است اما باز آن کتاب را میخریم و با آب و تاب برای کودکانمان میخوانیم. برخی از بچه ها بزرگ میشوند و به واقعیت تمثیلی داستان پی میبرند. برخی دیگر نیز همیشه در رویاهای زیبا و شیرین کودکی باقی میمانند و به احتمال زیاد همانگونه که پژوهش دانشگاه ترانتو نشان داده است از زندگی آسوده تری برخوردادر میگردند.
Reply
مرتضی Reply:
April 8th, 2009 at 7:07 pm
نظر فرهاد خیلی جالب و به نظر من درست هست.
ادمهای تحصیل کرده کمتر مذهبی هستند. ولی با این وجود ادمهای تحصیل کرده زیادی هم هستند که هنوز مذهبیند. مثلااین عربها استاد دانشگاه هم باشند هنوز مذهبیند.
Reply