تابستان گذشته یک مرد که ظاهراً به بیماری اسکیزوفرنی مبتلا بوده در اتوبوس بین دو شهر در وسط راه جایش را از جلوی اتوبوس به ردیف آخر اتوبوس عوض میکند و کنار تیموتی مکلین، جوان 23 سالهای مینشیند و به محض اینکه آن جوان به عنوان خوشآمد به او میگوید که حالت چطور است، مرد با چاقو به او حمله میکند و سرش را کاملا میبرد و تازه بعد از بریدن سر به آنهم اکتفا نمیکند و ضرباتی به بدن مقتول وارد میسازد و بعد هم سر بریده را بدست میگیرد و به راه میافتد. صحنه به همین وحشتناکی بوده است.
بعد از 7 ماه بالاخره دادگاه او تشکیل شد. قاتل در ابتدای دستگیری گفته بود که من گناهکارم و باید مرا بکشید. ولی در دادگاه مدعی شد که او در سرش صدایی شنید که یک شیطان در اتوبوس وجود دارد که باید او را به قتل برساند. او گمان کرد که آن فرمان خداوند بوده که به او نازل شده بوده. پس به دنبال آن صدای در مغزش جایش را عوض میکند و وقتی که تیموتی به او خوشآمد میگوید دیگر برایش شکی نمیماند که او همان شیطان بوده است. روانپزشکان در دادگاه استشهاد دادند که او یک بیمار اسکیزوفرنی است و این بیماران دچار توهم میشوند که ممکن است کسی به آنها حمله کند و در نتیجه برای دفاع از خود دست به خشونت میزنند.
امروز بعد از سه روز دادگاه و کلی بحث بین وکیل آن مرد و دادستان، رای نهایی قاضی صادر شد. فکر میکنید رای چه بوده است؟
رای این بود که قاتل به دلیل بیماریاش مسئول قتل نیست و بنابراین زندان چاره نیست و باید که درمان شود. پس قرار است که او به یک بیمارستان روانی فرستاده شود.
طبیعتاً این اتفاق و این رای تا مدتها خوراک خوبی برای رسانهها خواهد بود که راجع به آن گفتگو کنند. این قضیه در واقع در سالهای اخیر بسیار بیشتر مطرح شده و یکی از مسائل مورد تحقیق و بحث فلاسفه و روانشناسان معاصر است. چندی پیش سخنرانی بسیار جالبی را شرکت کردم که دقیقا در مورد همین موضوع بود که تا کجا میتوان با استناد به بیماری سلب مسئولیت از آدمی نمود. سخنران خانم پاتریشیا چرچلند بود استاد دانشکده فلسفه در دانشگاه سن دیگو در کالیفرنیا که قصد داشتهام سر فرصت مقالاتی را که او بدان اشاره نمود و من نت برداشتم، پیدا کنم و با جزئیات بیشتر راجع به آن بنویسم که آن فرصت تاکنون دست نداده است.
خانم چرچلند سخنرانیاش را با مواردی مشابه مورد فوق (البته هیچکدام به وحشتناکی این قتل اخیر نبودند) شروع کرد و بعد راجع به عملکرد مغز توضیح داد و بعد هم به قانون پرداخت و در آخر تحقیقات نورساینسی خود را در ارتباط با روانشناسی و مسئولیت پذیری آدمی توضیح داد. ایشان سخنرانی خود را جملهای از ارسطو به پایان برد که گفته است: “مسئولیت دیفالت است و هر گونه توضیحی فقط ممکن است که به “توجیه” ختم شود.
” (Responsibility is the default; an explanation may lead to an excuse.”)
به نظر من اگر در زندگی همه قاتلها، بخصوص کسانی که مرتکب قتلهای زنجیرهای میشوند کندوکاو شود حتماً میتوان دوران بدِ کودکی و رفتار غلط پدر و مادر را مسبب دانست و مدعی شد که آنها هم همه بیمارند. که به نظر من به درستی بیمار هم هستند. ولی آیا این دلیل میشود که از آنها سلب مسئولیت شود و بابت قتل و خطایی که کردهاند مجازات نشوند؟ با توجه به اینکه مرز تشخیص بیماریهای روانی بسیار مبهم است و یک مرز خیلی مشخص مگر در شرایط حاد وجود ندارد، اگر قرار باشد که بیماری باعث سلب مسئولیت از خطا شود، آیا پس اساساً مرز مشخصی برای تعیین مسئولیت میماند و اصلاً میتوان آدمی را مسئول کارهایش دانست؟!
March 6th, 2009 at 3:24 am
به نظر من اینجا سه تا موضوع که نباید با هم قاطی بشه:
1-سیستم قضائی کامل نیست و گاهی موارد اشتباهاتی در جمع آوری مدارک، شهود و در نهایت داوری می کند. نمونه اش افراد زیادی که بی گناه سالها در زندان می مانند و بعد مدرک جدید(مثل تست دی ان ای) ثابت می کند که بی گناه بوده اند.
2-برای حفظ نظم عموی مجازات لازم است. از نظر اجتماعی، جامعه مجور است قوانینی برای تنبیه داشته باشد.
تا آنجا من جسته و گریخته شنیده ام. مبنای سلامت روانی این است که اگر کسی بتواند از قبل برای انجام جرم خودش طرح و برنامه بریزد، پس حتما قدرت تصمیم گیری و اراده را دارد. ولی اگر کسی بعلت بیماری بدون تصمیم و از روی توهم دست به کاری بزند عملا تنبه او تاثیری در او ندارد (که البته این داوری به گردن روانشناسان و روانپزشکان است که تشخیص دهند که شخص تا به این درجه بیمار است)
3- مطلبی که شما فرمودید که اگر قرار بر بیماری باشد همه مجرمان بیمارند هم کاملا درست است (از دیدگاه کلی). و البته این به نوع دیدگاه ما بستگی دارد. اگر ما از نظر کلی به مسئله نگاه کنیم همه ما به مجبور 100% هستیم. یعنی اگر ما علم کلی داشته باشیم و آنقدر zoom out کنیم و به تمام پدیده ها از دور نگاه کنیم همه مفاهیم عوض می شود. یعنی مثلا از این منظر (perspective) ما می توانیم زمان گذشته و حال و آینده را از بالا نگاه کنیم و خواهیم دید که مثلا بچه ای که بدنیا می آید خصوصیاتی را به ارث برده و در محیط خاصی رشد می کند و اتفاقاتی برایش پیش خواهد آمد و نوع خاصی واکنش خواهد کرد….
ولی مسئله اینجاست که هر چند ما به عنوان انسان می توانیم وجود این دیدگاه و این حقیقت را درک کنیم ولی (ما) فعلا دسترسی به آن پرسپکتیو را نداریم. و باید از قوانین موجود در این جهان استفاده کنیم.
یک نکته دیگر اینکه سیستم قضائی امروزه بشریی هنوز به حد کمال نرسیده و فقط بر روی تنبیه تکیه می کند و متاسفانه روی موارد تشویقی و اصلاحی کار زیادی نشده است.
و نکته آخز اینکه: در آمریکا 1% مردم در زندانها بسر می برند!!
Reply
سارا رها Reply:
March 6th, 2009 at 9:11 am
کسی آمار درستی داره از اینکه جند درصد مردم در ایران به دلایل غیر سیاسی در زندان هستند؟ بماند که بعضی از فعالان سیاسی را هم به جرم های دیگر می گیرن.
Reply
pooyaa Reply:
March 7th, 2009 at 3:18 am
http://www.nationmaster.com/country/ir-iran/cri-crime
آمار زندانیان در ایران
Reply
سارا رها Reply:
March 6th, 2009 at 9:24 am
صحبت های شما خیلی متین است. اما در مورد این کیس خاص, همه افراد اسکیزوفرنی که برای دفاع از خود در مقابل توهماتشان چاقوی به آن تیزی حمل نمی کنند. و با یک چاقوی معمولی که نمیشه گردن یک جوان قوی 23 ساله را جوری برید که از بدنش جدا بشه. جنایت بسیار وحشتناک بوده و حالا بعد از مثلا یکسال دوسال چه اعتمادی به حرف و تشخیص روانپزشکش هست که دوباره دچار توهم انزال وحی و فرمان خداوند نشه و شخص دیگری را نکشد؟ این بیماری ها معمولا درمان قطعی هم ندارند متاسفانه.
Reply
pooyaa Reply:
March 6th, 2009 at 2:32 pm
دقیقا
مسئله اینجاست که تا زمانی که مسئله ای حاد نشه کسی توجه نمی کنه.
اتفاقا دیشب قبل از اینکه این پست بخونم در تلویزیون جریان مشابه ای رو در آمریکا نشون می داد که دختری که همین مشکل رو داشت و احساس می کرد که سرباز است تفنگی رو بر می داره و می آید خیابان و هر کسی رو می دیده بهش شلیک می کرده. تلوزیون توضیح می داد که چند روز قبل از وقوع حادثه مادر این دختره سعی کرده بود که داروهای دخترش رو بهش بده ولی نتونسته بود و حالت توهمی این خانم برگشته بود.
به نظر من هر چقدر هم دقت کنیم و مواظب باشیم بالاخره درصد کوچکی از این حوادث اتفاق می افتند. درست مثل تصادفات رانندگی. حتی اگر چاقو و تفنگ هم نباشه، باز راهها زیادی برای آسیب زدن به دیگران هست.
Reply
March 6th, 2009 at 7:21 am
[...] آیا آدمی اصلا مسئ… تابستان گذشته یک مرد که ظاهراً به بیماری اسکیزوفرنی مبتلا بوده در اتوبوس بین دو شهر در وسط راه جایش را از جلوی اتوبوس به ردیف آخر اتوبوس عوض میکند و کنار تیموتی مکلین، جوان 23 سالهای مینشیند و به محض اینکه آن جوان به عنوان خوشآمد به او میگوید که حالت چطور است، مرد با چاقو به او حمله میکند و سرش را کاملا میبرد و تازه بعد از بریدن سر به آنهم اکتفا نمیکند و ضرباتی به بدن مقتول وارد میسازد و بعد هم سر بریده را بدست میگیرد و به راه میافتد. صحنه به همین وحشتناکی بوده است. بعد از 7 ماه بالاخره دادگاه او تشکیل شد. [...]
March 6th, 2009 at 9:16 am
پاردوكس جدي و تلخيست. بارها به موضوع جنايت توسط روان پريشان فكر كرده ام و ره به نتيجه اي كاملا پذيرفتني نبرده ام.
Reply
March 6th, 2009 at 9:26 am
جالب بود!
از آن جالبتر بحث اختیار است. آیا ما اراده آزاد داریم؟ گاهی پاسخ سخت میشود.
همچنین در مورد خشونت برخی بیماران. پژوهشهایی انجام شده روی ژنتیک خشونت؛ و شاید در آینده ژنهای خاصی که به خشونت مرتبط هستند یافت شوند. واقعا چه طور باید با این مسائل برخورد کرد؟
نمیدانم. ولی حداقل باید در موردشان بیشتر حرف زد. شاید در آینده مردم تصمیم بگیرند که ژنهایی که به خشونت منجر میشوند دستکاری کنند و اینطوری نسلهای بعد را انسانهایی کاملا آرام و صلح طلب تشکیل دهند. معلوم نیست… اینها مسائلی است که باید مورد بحث و بررسی دقیق قرار بگیرند.
شاد باشید
Reply
March 6th, 2009 at 2:06 pm
[...] آیا آدمی اصلا مسئول کارهایش هست؟ تابستان گذشته یک مرد که ظاهراً به بیماری اسکیزوفرنی مبتلا بوده در اتوبوس بین دو شهر در وسط راه جایش را از جلوی اتوبوس به ردیف آخر اتوبوس عوض میکند و کنار تیموتی مکلین، جوان 23 سالهای مینشیند و به محض اینکه آن جوان به عنوان خوشآمد به او میگوید که حالت چطور است، مرد با چاقو به او حمله میکند و سرش را کاملا میبرد و تازه بعد از بریدن سر به آنهم اکتفا نمیکند و ضرباتی به بدن مقتول وارد میسازد و بعد هم سر بریده را بدست میگیرد و به راه میافتد. صحنه به همین وحشتناکی بوده است. [...]
March 6th, 2009 at 6:44 pm
این بحث های این جوری منصف اگه بخوای باشی راه به هیچ جایی نمی بره…
مولوی وار صورت مساله رو پاک کردن عشقه…:دی
پیشنهاد می کنم:
http://www.drsoroushlectures.com/Persian/Lectures/Jabre%20erfani%20va%20ekhtiare%20akhlaghi%201,1385.mp3
Reply
March 7th, 2009 at 12:02 pm
سارا جان
شاید یک آمار خوب این باشد که از این دست قتل ها به چه تعداد و در کدام کشورها رخ می دهد. بعد دیفالت مردم در آن جامعه راجع به مسئله مورد نظر بررسی شود. و ببینیم آیا این ناهنجاری ها برخاسته از دیفالت ها نیست؟
Reply
March 8th, 2009 at 3:52 pm
first you tell me what the roll of punishment is, then we talk about this. Do you want to punish this guy to make it clear for all other mentally ill people that they should be responsible for what they do? do you know at all how a mentally ill person is like ?
Reply
March 9th, 2009 at 3:52 pm
سارا خانم درک چنین احکامی برای من که ساکن ایران هستم و هروز با احکام عجیب و غریب از سنگسار و اعدام و زندان مواجه می شوم کمی سخت و غیر قابل هضم است ، شما هم که هر سال یکی دوبار اینجا می آیید و قطعا می دانید چه می گویم !
از طریق لینک دو مطلب از فیدوس در خواندنیهای آوای موج به اینجا آمدم و خوشحالم و فعلا همین .
رضا سیدی پور ( فیدوس )
Reply
سارا رها Reply:
March 9th, 2009 at 4:07 pm
البته من در ایران هم یک موردی را سراغ دارم که خادم مسجدی را کشته است چون گمان کرده بود که خادم شیطان بوده ولی از مجازات معاف شد صرفا به دلیل اینکه دیوانه است. آن شخص در بیمارستان روانی هم بستری نیست! شاید فعالان سیاسی ما هم باید تمرین تظاهر به دیوانگی کنند! و اما موضوع اینست که از دیدگاه پزشکی مسئله کاملا یک طرفه و روشن است و آن اینست که یک فرد روانی نباید مجازات شود بلکه باید درمان شود. این فلاسفه و نوروساینتیست ها هستند که روی مسئله همچنان بحث می کنند که اگر اینطور باشد تا کجا می توان این عدم آگاهی بر عمل را دلیل آورد و چگونه می توان مرز بندی کرد و البته مسئله ی غامضی است. با پزشکی در این باره بحث می کردم و می گفتم که آخر هر بیمار اسکیزوفرنی ای که با خود چاقوی به آن تیزی حمل نمی کند و یا هر آدم معمولی ای در دفاع از خود لزوما با چاقو به طرف حمله نمی کند و سر طرف را که نمی برد که حالا توجیه کنیم چون این شخص در توهم حمله از طرف آن جوان بوده پس در دفاع از خود عمل کرده است و عملش قابل توجیه است. آن پزشک در جواب من گفت که ما نمی دانیم که در مغز بیمار چه می گذرد و در نتیجه نمیتوان شیوه یک آدم سالم و عاقل در دفاع از خود را از یک بیمار روانی انتظار داشت.
باری مسئله بحث انگیزی است.
Reply
March 10th, 2009 at 6:32 am
خدا رحمتش كند. در رسانه ها نگفته بودند كه قبل از سر بري، به مقتول آب داده يا نه؟!
اين شعر را يادمان آورد:
گوسفندي را كشند آبش دهند… نامسلمانان مگر او كافر است؟
پاسخ: كافر بودنش را نمي دانيم. ولي مطمئنيم كه مسلمان نبوده است
Reply
March 12th, 2009 at 12:48 pm
همیشه مطالبتون فکر برانگیزه.
می شود در سطح غیر قضایی هم به آن نگاه کرد. آیا احساس گناه درست است؟ ما هر خطایی که میکنیم آیا مسئول آنیم؟ به قول شما هر خطایی از نوعی بیماری نشات میگیرد.
راستش تازگیها از بی جواب طاهر شدن علم در خیلی از عرصه ها شاکی ام!!
Reply
March 16th, 2009 at 8:07 pm
In advanced and democratic countries one of the first things that do is to check the sanity of a criminal. In Iran, they just think of punishing people (ta darse ebrati bashad baraye sayerin) and maintaining their ruling system
However, I understand Sara’s concern and to some extent agree with her. There should be an effective mechanism to ensure that these mentally ill criminals do not commit crimes again. Obviously, these people are a potential threat for the society. The solution is not just to get rid of them, but the public system should take care of them
Reply
April 23rd, 2009 at 10:35 pm
[...] بکشد، آشکارا باز هم یک مورد خاص و نادر است. من در آن پست اعتراضم به این بود که شخص بیماری مثل آن مرد بعد از [...]