دوستان خوبم سلام و سال نو مبارک! ببخشید که کمی دیر پاسخ تبریکات مهربانتان را میدهم. راستش را بخواهید هر چه میکنم نمیتوانم بگویم “عیدِ شما مبارک” و فقط میتوانم بگویم که “سال
نو مبارک” چرا که عید روز شادمانی است و چه شادمانیای وقتی که جوانی را به جرم حرف زدن و یا حتی فحش دادن و توهین کردن به آنجا برسانند که در زندان خودکشی کند و بعد هم به راحتی تماشایش کنند تا بمیرد. چه عیدی وقتی که به پدر و مادرهای داغ دیدهای که از شهرستانهای دور و نزدیک برای دیدن بچههای دانشجوی زندانیشان جلوی زندان اوین حمله میشود و آرزوی حتی دیدار فرزند هم بر دلشان در شب سال نو میماند… آنقدر این اخبار تاسف آور است که نه دستم به نوشتن میرود، و نه زبانم به گفتن کلمهی “عید”….به قول کدکنی
آنچنان سوخته ژرفای وجودم از اندوه
که فرومانده از گفت و شنود
دود از پیرهنم بیرون میآید، دود!
ببخشید اگر ملولتان کردم. میخواستم مدتی ننویسم تا زمان سرِ زخم اندوه را ببندد، دیدم رسم ادب نیست که تبریکات در کامنتها و ایمیلها را بیجواب بگذارم ولی نوشتن همان و شرح اندوه همان. کلی مطلب خوب علمی هم در ذهن داشتم که بنویسم ولی همیشه این موقع سال اوج حجمِ کاری من است و امسال دیگر با کارهای جدیدی که شروع کردهام بیشتر از هر سال شد. همینقدر بگویم که از شدت درگیری کاری روز اول سال بچههایم را هم ندیدم! یاد عید پارسال و بازی مشاعرهمان به خیر!
بر خلاف آنکه میگویند سالی که نکوست از بهارش پیداست، آرزو میکنم سالی که در پیش است رزوهایی با اخباری بهتر از روزهای اول سال داشته باشد. آرزو میکنم که جز از بذر محبت امسال چیزی دگر نکاریم. من همهی عمرم معلم بودهام و همیشه این بیت مولانا ورد زبانم:
در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک به جز مهر به جز عشق دگر بذر نکاریم
March 21st, 2009 at 12:31 pm
صادقانه امیدوارم این سال بهتر از شروعش باشه و تلخیهاش کمتر از پارسال
شاد باشین و پاینده
Reply
pooyaa Reply:
March 21st, 2009 at 2:25 pm
ولی من دوست ندارم که الزاما این سال تلخیهاش کمتر از سال قبل باشه. دوست دارم هر چی قراره سرمون بیاد بیاد هر چه شدیدتر تا زود تر به نتیجه برسیم
اگه قراره زندانیمون کنند. اذیتمون کنند بزار بکنند تا زمانی که این بیماری خوب بشه.
یعنی بعضی وقتها لازمه که بدتر بشه قبل از اینکه بهتر بشه!
Reply
March 21st, 2009 at 1:49 pm
پرسش آسانی نیست”شما چه نظری دارید؟”نظرم رو در یک خط بنویسم یا در وجودم بگردم و بگردم و ورق ورق،خط به خط،واژه به واژه بیرون بریزم؟
می دانی سارا جان به قول صادق در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح آدم را….. اما ما از بد یا خوش حادثه همیشه صبور بودیم و تحمل کردیم و در ذهنمان،بله در ذهنمان روزنه ی امیدی کاشتیم تا شاید نمو کند،بروید و درختی شود که میوه اش همه ی خستگیها،دلتنگیها و خاطرات بد و نا میمون وجودمان را پاک کند.
آیا اصلا چنان روزنه ای هست که من دل به رشدش داده ام؟نمی دانم.
نمی دانم……شاید من در ناخودآگاهم یا شاید خودآگاهم خود را به امیدی بیهوده فریب می دهم.شاید…
از راه رسیده بودم
راه دشواری بود که از کودکی آغاز شده بود،
گاه با تو و گاه بی تو
و اینک سفر تمام شده و راه ادامه دارد
……
اینک اما سفر تمام شده
Reply
March 21st, 2009 at 7:09 pm
خیلی وقته اینجا نیومدم، شما هم خیلی وقته احوالی نمی گیری
در هر حال امروز اومدم عیدو بهت تبریک بگم، ان شاء الله سال خوشی را در پیش داشته باشی
ارادتمند / مصطفایی
Reply
March 22nd, 2009 at 2:11 am
درود بر شما
سال نو بر شما خوش باد
امیدوارم این سال اگرچه با تلخی بسیار برای وبلاگ نویسان آغاز شد اما نویدبخش روزهای خوش فردا باشد .
مهر نگهبان شما باشد
دوستدار شما
شاهرخ مهدوی
Reply
March 22nd, 2009 at 2:12 pm
سال نو مبارک،
سال 87 برای من سال تلخی بود،کودکم برای همیشه ما را ترک کرد و من که در تمام طول عمرم احساس می کردم همه چیز زندگی را می دانم به ناگهان دانستم که هیچ چیز نمی دانم و شاید هم به قول دوست ناباورمان چیزی نیست که بدانم. در سال گذشته در پی یافتن داستان روح با سایت شما آشنا شدم و از این بابت خوشحالم.
سال خوبی در پیش رو داشته باشید.
Reply
سارا رها Reply:
March 22nd, 2009 at 3:12 pm
رضای عزیز قبلا در ایمیل کمی در باره حادثه از دست دادن کودکتان و کشف و شهود ذهنیتان بعد از آن صحبت کرده بودیم. اگر به ادراکی رسیدین خوشحال میشوم که برایم بنویسین. ولی به هرحال هر چقدر هم که مرگ یک عزیز خصوصا مرگ کودک و جوان سخت است ولی نباید فراموش کرد که زندگی و دنبا برای زندههاست. نشاطتان را برای خاطر کودک دیگرتان باید که حفظ کنید… از صمیم قلب برایتان آرزوی سال بهتر و پرباری دارم. زنده باشید.
Reply
pooyaa Reply:
March 22nd, 2009 at 7:36 pm
رضا جان، فرزندت مثل عقابی است که به آسمان پریده.
هر چند که دوری برای ما سخت است ولی او در جای خوبی است و خوش می گذراند.
Reply
March 23rd, 2009 at 9:15 am
سارا جان سال نوی شما هم مبارک. ارزوی شادی و سلامت برایتان دارم. به امید روزهای بهتر و درخشان تر
Reply
March 23rd, 2009 at 11:57 pm
سلام
sale noo mobarak
bahar 2 khobi darad sabz shodane va aetedal
سال نو مبارك ( بهار دو خوبي داره سبز شدن و اعتدال)
Reply
March 27th, 2009 at 2:06 am
همه جا بدی هست همه جا خوبی هست.سخت ترین کار اعتدال در قضاوت است.
Reply
March 28th, 2009 at 1:02 am
با این همه غم در خانه دل /اندکی شادی باید که گـاهِ نوروز است (سلام سال نو بر شما پیروزباد)
وقتی که سپاهیان « قُتیبه»، سیستان را به خاک و خون کشیدند، مردی چنگ نواز، در کوی و برزنِ شهر که غرق خون و آتش بود، از کشتارها و جنایات « قُتیبه» قصه ها می گفت و اشکِ خونین از دیدگان آنانی که بازمانده بودند، جاری می ساخت و خود نیز، خون می گریست … و آنگاه بر چنگ می نواخت و می خواند:
با این همه غم در خانه دل
اندکی شادی باید که گـاهِ نوروز است.”
———————————————————
برداشت از کتاب ملاحظاتی در تاریخ ایران، دکتر علی میرفطروس
Reply
سارا رها Reply:
March 28th, 2009 at 9:30 am
ممنون از حکایت دلنشین… سال نوی شما هم مبارک
Reply