“من در نظر میگیرم، من انتخاب میکنم، من عمل میکنم.” ( ارسطو) - اما جقدر مطمئنیم که چه چیزی را انتخاب کردهایم؟
دیوید هیوم، یکی از تاثیر گذارترین فلاسفه قرن 18 میگوید: تصمیمات ریشه در اعتقادات، و احساسات دارند نه در دانستنهای شخص. اعمال بدون دلیل اعمال غیرعادی و بیمعنی هستند. او میگوید که انتخابهای آزاد ریشه در اعتقادات و شخصیت، نیازها و عادتهای ما دارند و اینها انتخابهایی هستند که ما برایشان مسئولیم. مثلاً اگر من به یکباره انتخاب کنم که این بحث را نیمهکاره رها کنم و این کامپیوتر را هم از پنجره به بیرون پرت کنم، در حالیکه این تصمیم از روی مثلا از دست دادن انگیزه، ترس مثلا از فیلتر شدن، یا احساس وظیفه اخلاقی، یا هر دلیل منطقی (منطقی از دیدگاه خودم) هم نباشد، آنوقت آن تصمیم و عمل یک عمل غیرعادی تلقی خواهد شد و براساس عقیده هیوم جزو انتخابهای آزاد یک انسان قرار نخواهد گرفت.
به نظر این حرفها بدیهی میآید؛ نه؟ اصلاً غالب حرفهای فلسفی به نظر منِ بیسواد در فلسفه بدیهی میآیند! و اما یک عدهای دیگر از فلاسفه از تئوری کوانتم مکانیک بهر میگیرند و میگویند که آزادی در ساختار هر واقعیتی به شکلی غیر قابل پیشبینی در سطح مایکرو فیزیک با وجدان بشر در تقابل است.
هضم جمله بالا برای من یکی که سخت است! توضیح بیشتر بر تئوری فلسفی کوانتم را در اینجا میتوانید بخوانید. راستش ترجمهشان برایم سخت است و بیم آن دارم که کلمات درستی برای معادل فارسیشان ندانم چون که رشته من فلسفه نبوده است.
باز حرفهای هیوم به نظر قابل هضمتر و منظقیتر میآید. هیوم میگوید که اگر یک عمل بر طبق تئوری کوانتم یک پدیده کاملا تصادفی در سطح مایکروفیزیک است و هیچ ربطی به نیازها، احساسات و یا عقاید شخص ندارد، پس چرا اصلا آن عمل را یک عمل آزاد میدانید؟
ولی من چندان به فلسفه علاقهای ندارم و جملات هیوم و ارسطو را هم چون شبیه اعتقادات خودم یافتهام برای خالی نبودن عریضه آوردم! من به جای فلسفهبافی ترجیح میدهم به نوروساینس و یافتههای مستند علمی برای درک جهان و درک از خود استناد کنم. بحث در باره اراده و انتخاب آزاد به لحاظ فلسفی بسیار زیاد است. قرنهاست که فلاسفه در باره آن مشغول بحثاند و هدف من در این سری از پستها همانطور که پیداست بحث از دیدگاه فلسفی صرف نیست بلکه از دیدگاه نوروساینس است. اما قبل از آنکه دوباره به یافتههای نوروساینس بپردازم، توصیه میکنم که این مقاله بسیار خواندنی و سرگرم کننده در نیویورک تایمز را که دو سال پیش چاپ شده است، بخوانید. نویسنده با قلمی طنز آمیز به همین مسئله اراده آزاد پرداخته است و اینطور شروع میکند: “من یک مردِ آزاد بودم تا وقتی که منوی دسر روی میز شام قرار گرفت که من به یکباره به گردابی کشیده شدم که آن نیز مرا به سیاهچاله شکلاتیای فرو برد! خاطرات پدرم که سکته قلبی کرده بود، و کالریهایی که باعث سکته میشوند همه در پیش چشمم شروع به رقصیدن کردند در حالیکه من در آن سیاهچاله در حال فرو رفتن بودم!”
و اما برگردیم به نوروساینس و مثالی دیگر مربوط به همین بحث بالا ولی از منظری دیگر. خلاصه مقاله تحقیقی مورد نظر را در اینجا میتوانید بخوانید. کل مقاله را هم اگر خواستید بنویسید که برایتان بفرستم.
محققین این مقاله مینویسند که اعتقاد عمومی بر اینست که نیات و نتایج یک عمل به هم بسیار مربوطند. تحقیقات بسیاری شده است که مدل فیدفورواردی را برای ارتباط نیت به عمل در مغز ارائه میدهند که در آن فیدبک حاصل از انتخاب و عمل شخص سیمیولیت (شبیه سازی) شده قبل از آنکه عملی را شخص انجام دهد. اما نویسندگان این مقاله میپرسند که اگر ما همیشه قادر نباشیم که خطای کارمان را تصور کنیم چه؟ در آنصورت چه فکری خواهیم کرد؟
برای جواب دادن به آن سئوالات آزمایشی را طراحی کردند که ببینند آدمی چقدر اصلا میتواند که خطای انتخاب خود را متوجه شود و یا اصلا چقد متوجه است که چه چیزی را انتخاب کرده است. آزمایش این بوده که هر بار (15 مرتبه در کل) دو عکس از دو زنِ مختلف را به شخص مورد آزمایش (120 فرد که 70 نفرشان زن بوده اند) نشان دادند و بعد از شخص پرسیدند که کدامیک به نظر آنها جذاب تر است. بعد عکسها را پشت رو روی میز گذاشته و بعد آن عکسی را که شخص آن را جذابتر دانسته بود (دست راستی یا دست چپی) را به شخص نشان دادند و پرسیدند که آیا این همان انتخاب آنها بوده است یا نه. از این 15 مرتبه، سه بار به طوری که شخص مورد آزمایش متوجه نشود، عکس دست راستی را با عکس دست چپی عوض کردند که هدف در واقع همین 3 مرتبه آزمایش بوده که ببینند آیا اشخاص متوجه میشوند که این همان عکس مورد انتخاب آنها نبوده است یا نه. عکس زیر نحوه آزمایش را نشان میدهد.
A snapshot sequence of the choice procedure during a manipulation trial. (A) Participants are shown two pictures of female faces and asked to choose which one they find most attractive. Unknown to the participants, a second card depicting the opposite face is concealed behind the visible alternatives. (B) Participants indicate their choice by pointing at the face they prefer the most. (C) The experimenter flips down the pictures and slides the hidden picture over to the participants, covering the previously shown picture with the sleeve of his moving arm. (D) Participants pick up the picture and are immediately asked to explain why they chose the way they did.
نتایج نشان داد که تنها 13٪ از دفعاتی که عکس دست راست و چپ را عوض کردند، اشخاص متوجه شدند که عکس مورد نظر آنی نبوده که آنها انتخاب کرده بودند! آزمایش را با عکسهایی که اصلا شبیه به هم نبودند تکرار کردند و باز فقط 27٪ دفعات اشخاص متوجه تفاوت آنچه که انتخاب کرده بودند با آنچه که به آنها نشان داده میشد، شدند. دیگر به جزئیات آزمایش نمیپردازم ولی کارشان به لحاظ تکنیکی هم درست بوده که مسئله زمان نگاه کردن به عکسها را هم کم و زیاد کردند ولی باز هم تغییر چندانی در نتایج حاصل نشد و همینطور نکات دیگری مثل صحبت کردن در باره دلایل انتخاب و غیره را نیز در نظر گرفتند.
نویسندگان نوشتهاند که با وجودیکه این آزمایش هیچ نتیجهای برای مکانیزم عدم تشخیص تفاوت در نیت و نتیجه عمل نمیدهد ولی امیدوارند که راهی برای زیر سئوال بردن اتکاء بر نیت یک عمل باز کرده باشند.
باقی بحث و اینکه چقدر این آزمایش اساساً بتواند برای رد وجود ارادهی آزاد روشنگر باشد، بماند برای پستهای بعدی.
پ.ن. این سری از پستها به هم مربوطند. منظور اینکه با خواندن فقط یک پست، بدون مطالب قبلی و بعدی نتیجه گیری درستی از جانِ کلام کل بحث نخواهید داشت.

April 10th, 2009 at 2:38 pm
ارتباط بین آزمایش انجام شده و آزادی انتخاب را متوجه نشدم، ممکنه توضیح بیشتری بدهید. اینکه کسی متوجه ارائه غلط انتخاب خود نمیشود، مرتبط با (تقابل آزادی درساختار با وجدان بشر) است؟
Reply
سارا رها Reply:
April 10th, 2009 at 3:14 pm
منظور آن مقاله در کل اینه که اگر آدمی حتی نمیتواند که با اطمینان بگوید که انتخابش کدام بوده است (فقط 13٪ توانستند که تفاوت را تشخیص دهند)، پس چگونه میتوان بر آزادی انتخاب در مرحله اول تاکید کرد. حالا اینکه اصلا از این آزمایش خاص بشود همچه نتیجه کلیای گرفت یا نه بحث دیگری است که در پستهای بعدی به آن خواهم پرداخت.
Reply
April 11th, 2009 at 4:13 am
ای بمیری از دست راحتشیم
Reply
April 11th, 2009 at 6:11 am
به شدت منتظر ادامه ماجرا هستم.
(راستی این هیوم بود که قانون علیت رو داغون کرد! نمیشه گفت یکی از تاثیر گذارترین کسانی بوده که پدر این گونه آزمایشات باشه؟ یعنی از نظریه به نوروساینس نمیشه رسید؟)
Reply
April 11th, 2009 at 11:45 am
سلام دوست عزیز
از مطلب جالبی که نوشتید بسیار ممنون به شحصه برایم خیلی جالب بود.
به همین دلیل من مطلب شما رو در انجمنی به این آدرس:
http://forum.p30world.com/showthread.php?t=311427
نقل و البته برای خارج شدن از حالت وبلاگی ویرایش کردم.
البته سایت شما رو به عنوان منبع معرفی کردم اما بعد از ارسال نوشته شما که “لطفاً مطالب این وبلاگ را در وبلاگ دیگری کپی نکنید؛ به جایش اگر دوست داشتید به آن لینک دهید. چاپ مطالب در مجلات نیز با ذکر و لینک منبع آزاد است. برای آشنایی با قوانین کپی رایت میتوانید اینجا را ببینید. با تشکر، سارا رها”
رو دیدم. از این بابت پوزش میخوام در صورتی که مایل نیستید بفرماید تا مطلب رو حذف کنم.
ممنون
پایان
Reply
سارا رها Reply:
April 11th, 2009 at 1:48 pm
با سلام و تشکر از اینکه خبر دادین. اما دو نکته:
1- منبع را برخلاف آنکه گفتید ذکر نکردهاید فقط نوشتهاید: منبع بدون هیچ لینک و یا توضیحی!
2- حتی اگر هم که منبع را ذکر کنید به نحوی که انجام دادهاید کاملا خلاف قوانین کپی رایت است. باور کنید که برای من شخصا مهم نیست که چه میکنید. من تلاشم بر اینست که جوانهای دانشجوی اهل علم در ایران را کمی با اخلاق کاری و آکادمیک آشنا کنم. سختگیریهایم هم به همان دلیل است. شما میتوانید که نقل قول کنید ولی نقل قول معنایش تغییر بعضی جملات و کپی پیست بیشتر جملات دیگر نیست. اگر دانشجویی این کار را بکند اینجا از دانشگاه اخراج میشود. کما اینکه برای یک دانشجوی ایرانی ما چند سال پیش آمد که در یک گزارش درس چند جمله را از یک مقالهای کپی کرده بود و البته رفرنس هم داده بود ولی جملات عینا کپی شده بودند . بابت آن کار یکسال از تحصیل محروم شد. دانشجوی خوبی هم بود و تماما به دلیل عدم آشنایی با قوانین و اوضاع بلبشوی کپیکاری در ایران همچه اشتباهی را مرتکب شد که بهایش را هم مجبور شد با یکسال تعلیق از دانشگاه بدهد.
برای همین هم به شما توصیه میکنم که این مدلی کار نکنید که همینها را به دیگران هم یاد میدهید. راه درستش برای فقط وبلاگ (و نه یک مقاله علمی) اینست که همان بالای صفحه بگویید که مطلب زیر از وبلاگ …. (آدرس وبلاگ) برگرفته شده است و بعد همه مطلب را نگذارید بلکه فقط قسمتی از آن را بگذارید و بقیه را به منبع اصلی لینک دهید.
از من گفتن بود و از شما دیگر خود دانید. با انجام کار به طریق درست ارزش و اعتبار وبلاگ خودتان را بالا خواهید برد والا برای چند تا کلیک بیشتر نیست که اینهمه وقت گذاشتم و اینها را برای شما نوشتم.
Reply
پایان Reply:
April 12th, 2009 at 5:43 am
ممنون از لطف شما
چند نکته رو بنظرم میاد باید خدمتتون عرض کنم.
من لینک وبلاگ شما رو قرار دادم اما فکر میکنم چون شما عضو اون انجمن نیستید لینک رو که در داخل کد (و فقط آدرس رو نشون میده نه بصورت لینکه) هست برای شما که عضو نیستید نمایش نمیده اما برای بقیه اعضا نمایش میده.
متاسفانه آدمین های انجمن برای پیشگیری از قیلتر شدن انجمنشون اجازه لینک دادن مستقیم در لابلای متن رو نمیدن و من متن شما رو وقتی اونجا آوردم لابلای اون لینک به مقالات مختلف بود برای اینکه ظاهر متن جذابیت خودش رو برای خواننده از دست نده اون ها رو حذف کردم (من تقریبا هیچی به متن شما اضافه نکردم مگر در حد چند کلمه اونم برای اینگه اگه جایی از متن حذف شده ارتباط بخش های باقی مانده رو برقرار کنه همین) و میگم یه بخش هایی هم برای اینکه از حالت وبلاگی خارج بشه این کار رو کردم.
از اینکه اینقدر با دقت و وسواس ترویج کپی رایت رو پیگیری میکنید بشخصه ازتون ممنونم و از این بابت خیلی خوشحالم.
باور کنید این قضیه اینقدر برام مهم هست که براتون نوشتم و میبینید که باز سر زدم و پیگیری میکنم.
با توجه به توضیحاتی که دادم ممنون میشم اگه باز نظرتون رو بفرماید.
هر طور شما فکر میکنید درست هست با توجه به اینکه حقوق معنوی این متن متعلق به شماست من همون رو انجام میدم
همواره موفق باشید
Reply
خرزو Reply:
April 12th, 2009 at 9:27 am
سلام
ماجرای دانشجو برای من خیلی جالب شد. یعنی توی یک مقاله باید نتیجه گیری خودمون بعلاوه رفرنس بدیم و استفاده عینی از یک جمله خلاف حق کپی رایت هست؟؟؟
Reply
سارا رها Reply:
April 12th, 2009 at 10:17 am
دقیقاً همینطوره. شما اگر میخواهید که یک جمله را عینا نقل کنید باید که آنرا داخل گیومه بگذارید و در یک پارگراف جدا با فونت ایتالیک بنویسید با رفرنس البته. ولی این کار در مقالات رشتههای ادبی و فلسفی مرسوم است آنهم در حد دو یا سه بار در طول مقاله حدااکثر. در مقالات علمی دیگر اصلا مرسوم که نیست هیچ، نقطه ضعف هم حساب میشود. آن دانشجو آمده بود یک پارگراف کامل را دقیقاً کپی-پیست کرده بود و رفرنس داده بود. در حالیکه می بایستی که از مقاله مورد رفرنسش برداشت خودش را با زبان خودش مینوشت و باز رفرنس میداد. این اشتباهی است که خیلی از دانشجوهای ایرانی میکنند.
April 12th, 2009 at 3:26 am
با سلام
موضوع بسیار جالب و در خور توجهی بود بی صبرانه در انتظار ادامه مطلب هستم نکاتی به نظرم رسید که با شما مطرح خواهم کرد ابتدا اینکه در مطلب شما یک نوع عدم پیوستگی در مطالب وجود داشت و برای درک کامل ، نیازمند یک پیش زمینه در این مورد بود ( شاید به خاطر اینکه شما پیش زمینه اش را داشتید متوجه این موضوع نشدید ) نکته دوم در مورد آزمایش انجام شده باید بگویم که مکانیسم تصمیم گیری بگونه ای است که ذهن میانبر هایی را در نظر می گیرد مانند اینکه وقتی با ماشین دنده ای رانندگی می کنید دقیقا نمی دانید چطور دنده ماشین را تغییر می دهید به عبارت دیگر به این مسئله فکر نمی کنید احتمال رخ دادن این اتفاق در مورد این آزمایش هم وجود دارد من متن اصلی را نخواندم و البته شما هم ننوشتید که آیا از تست شوندگان بعد از پرسش دوم سوالاتی نظیر اینکه آیا مطمئن هستید ؟ یا شما چند بیست ثانیه وقت دارید بنابراین عجله نکنید پرسیده شده است یا نه ( برای تغییر مسیر شُرت کات ها ) بهر حال همانطور که در پی نوشت ذکر کردید قضاوت را می گذاریم برای انتهای این بحث
یک پیشنهاد : آن دوتا چشم را هم از صفحه اول وبلاگتان بردارید جدا از اینکه تناسبی با آوای موج ندارد خواندن پست ها را هم دچار مشکل می کند
Reply
سارا رها Reply:
April 12th, 2009 at 7:17 am
آه ان چشمها مال پست اولند و چشمهای سپاه همیشه بیدارن! وقتی شما روی پستهای دیگر میرین که دیگه نیستن، برای شما بازم هستن؟
Reply
April 12th, 2009 at 11:50 am
جالب بود! راستش من زیاد میانه خوبی با فلسفه ندارم!
نتیجه فلسفی هم بخواهم بگیرم ترجیح میدهم از علم بگیرم.
منتظر پستهای بعدی این سری هستم. امیدوارم این معضل اراده آزاد برایم حل شود!
کتاب مشهوری در این زمینه هست به نام Freedom Evolves از دنیل دنت فیلسوف مشهور آمریکایی. من هنوز این کتاب را نخواندهام؛ ولی فکر میکنم خواندن این کتاب بسی راهگشا باشد. دنت در این کتاب با توجه به دانش زیستشناسی فرگشتی؛ عصبشناسی؛ تئوری بازی و… به این نتیجه میرسد که واقعا چیزی به نام آزادی اراده وجود دارد. البته این اراده آزاد چیزی نیست که از قبل و همیشه وجود داشته باشد؛ بلکه چیزی است که به وجود میآید. او مفاهیمی مانند اراده آزادرا ناشی از فرآیند انتخاب طبیعی در فرگشت میداند.
شاد باشید
Reply
سارا رها Reply:
April 12th, 2009 at 11:54 am
ممنون از معرفی کتاب. تا دو تا پست دیگه من جمع بندی خودم از این قضیه را می نویسم.
زنده باشی
Reply
April 13th, 2009 at 1:58 am
سلام
در ارتباط با موضوع پست شما جوابی برای نوشتنهاتون دارم
خوشحال میشم نظرتون رو دربارش بگین
Reply
سارا رها Reply:
April 13th, 2009 at 7:27 am
خرزوی گرامی, اولین چیزی که می توانم بگویم این که عجله کردید! نوشته شما که مستند به یک تحقیق علمی نیست که در راستای بحث قبل از اتمام آن استفاده شود؛ بلکه یک نظر است. برای نظر نوشتن هر وقتی البته می توانید بنویسید ولی وقتی که پستی را به آن اختصاص می دهید و رفرنس می دهید است که اشکال ایجاد می شود برای اینکه شما به یک بحث کاملا از نیمه رفرنس داده اید و در ذهن خواننده شما برداشت شما از نوشته من تداعی میشود که غلط است. یکی از اهداف من در این نوشته ها و این وبلاگ آشنا کردن دانشجویان داخل ایران به شیوه نقد علمی است. پیشنهاد می کنم که کمی صبر کنید و مطلبی را تا آخر دنبال کنید و کمی هم رفرنس های مورد بجث را نگاه کنید احیانا خودتان دو تا مقاله علمی دیگر را هم پیدا کنید و بخوانید بعد نقدی بنویسید.
زنده باشید.
Reply
April 20th, 2009 at 10:55 am
نمی دونم چه نتیجه ای باید از این آزمایش بگیرم ولی به نظرم کاملا بدیهی که ما بطور مطلق تسلط روی افکارمون نداریم.
ولی علت کامت گذاشتم بیشر بخاطر نقل از “تئوری کوانتم مکانیک” است.
این روزها خیلی مد شده که بگویم کوانتم مکانیک می گوید که هیچ چیز قطعیت ندارد.. پس یک سری نتیجه گیریها ی کلی دیگر ..
در صورتی که کوانتم مکانیک همچین چیزی را نمیگه!
کوانتوم مکانیک در نتیجه یک سری مشاهدات عَمَلی بوجود آمده و رفتار عجیب ذرات ریز که حتی دانشمندان خوابش هم نمی تونستند ببینند که مشهورترینشون آزمایش دو رُوزنه: (این لینک را نگاه کنید)
http://www.youtube.com/watch?v=DfPeprQ7oGc
باعث شد که که فرمولی برای حرکت الکترونها درست بکنند که بهش wave function (معادله موج) می گویند. چون در این آزمایش وقتی الکترون به سمت دو روزنه (شکاف) پرتاپ می شود در آن واحد از هر دو می گذرد! این خاصیت عجیب فقط مربوط به اکترونها نمی شود؛ ذرات خیلی بزرگتری مثلا ملکول نوعی کربن که شامل 60 اتم کربن بوده هم همین خاصیت موجی را از خود نشان داده. خاصیت عجیب دیگر الکترون در این آزمایش این بوده که وقتی که دستگاه اندازه گیری در کنار یکی از این روزنه ها قرار داده اند که ببینند که چطور یک الکترون می تواند در یک آن در دو روزنه عبور کند. الکترون گوئی متوجه این موضوع می شود و رفتار خود را عوض می کند و فقط از یکی از این دو روزنه عبور می کند.
هر چند که فرمول “تابع موج” رفتار موجی الکترون را توجیح می کند و توضیح می دهد که الکترون می تواند به دو یا بی نهایت اکترون دیگر (با سرعت و فرکانس) کمتر تقسیم شود و توضیح نمی دهد که چرا وقتی ما به الکترون نگاه می کنیم (می خواهیم مسیر آنها را مشخص کنیم) کلا تغییر رفتار می دهند. برای همین هم است که تفسیر های زیادی که جنبه فلسفی دارند و علمی نیستند در این باره باب شده که از جمله تاثیر مشاهد گر (ذهن آگاه) بر تغییر خاصیت اشیاء و پدیده هاست. می توانید لیست این تفسیر ها را از اینجا ببینید:
http://en.wikipedia.org/wiki/Interpretation_of_quantum_mechanics
در ضمن دانشمندان باز نمی دانند چرا ذرات کوچک این خاصیت را دارند ولی ذرات بزرگتر این خاصیت را از خود بروز نمی دهند
اگر به جدول انتهایی این لینک نگاه کنید می بینید که بعضی از این تفسیرها اتفاقا deterministic هستند (مخالف تصادف)
جالب اینجاست که بعضی از فیزیکدانها با این تفسیرها کاری ندارند و اهمیتی نمی دهند و بقول خودشان معتقد به این گفته “خفه شو و محاسبه کن” هستند.
ولی تنها چیزی که درستی آن اثبات شده همان “تابع موج” است. چون این فرمول مستقل از مکان است (متغیر مکان ندارد) هر الکترون می تواند به دو یا چند الترون تقسیم شود که شاید در فواصل خیلی دور از هم باشند و سرنوشت این الکترونها به هم گره خورده اند(Entanglement ). اگر یکی از این اکترونها تغییر سرعت بدهد الکترون(ها) دیگر هم باید به همان نسبت تغییر سرعت بدهد (حتی اگر چند سال نوری با هم فاصله داشته باشند) به همین خاطر اینشتین تا آخر عمر خود از قبول نظریه کوانتم اکراه داشت. چون این مسئله( ارتباط داشتن بلافاصله دو جسم در فواصل بینهایت دور) برخلاف نسبیت بود. ولی در سالهای اخیر درستی این مسئله در آزمایشگاه ثابت شده!
یکی از دلایلی که از دانشگاه ها خوشم نمی یاد این است که متاسفانه زیبائی علم معمولا در زیر ظواهر و جزئیات پنهان می شود. یعنی خود علم نه تنها سخت نیست بلکه زیبا هم هست. ولی در دانشگاهها فرصتی برای یادگیری زیبایی علم وجود ندارد. نمونه اش همین کارتونی است که کوانتم مکانیک را توضیح می دهد. طبق آماری که گرفته اند شاید حدود یک درصد مردم calculus (فارسیش رو نمی دونم شرمنده) را بدانند. ولی آیا برای فهمیدن کوانتم مکانیک احتیاج به Calculus هست؟ من که فکر نمی کنم.
دلیل اینکه چینی ها در ژیمناستیک موفق هستند و یا افریقایی ها دونده های خوبی هستند این نیست که ذاتا در این ورزش ها برترند؛ بلکه تعداد کسانی که در چین و یا آفریقا به این ورزشها می پردازند بیشتر از کشور های دیگر هستند. طبیعتا افراد بیشتری از این تعداد بیشتر موفق بیرون می آیند. به نظر من هم باید کاری کرد که تعداد کسانی که از علم لذت می برند بیشتر کرد و سعی کرد که علم عمومی تر و در دسترس همگان باشد، در این صورت سطح علمی جامعه بیشتر بالا میرود و افراد دانشمند بیشتری خواهیم داشت.
Reply
فرهاد Reply:
April 22nd, 2009 at 10:56 pm
با توجیه تو در باره موفقیت ورزشی چینی ها و آفریقایی مخالفم. بیشتر دلیل فیزیکی - فیزیو لوجیکی و ژنتیکی دارد.
همچنین اگر فیزیک کوانتوم بدون علم حساب calculus آموزش داده شود و تعداد لذت بران از علم زیاد شود آنگاه خطر فلسفه بافی های بی بنیان هم زیاد میشود. فیلم های secret و what the bleep do we know را که دیده ای؟
Reply
pooyaa Reply:
April 30th, 2009 at 1:13 am
Even if your theory was right, it would not be in contrary to my point.
All I am saying is that: whatever larger amount of participant in one activity, there is higher possibility that more successful people emerge from that activity. (I don’t think anyone disagree with this)
About the other videos concerning quantum mechanic in YouTube, my internet is very slow, so I could not watch them, but if you look at the rating you will see people in general can appreciate the difference between a quality work with a sloppy one.
About the documentary “Secret” it is a matter of more philosophy and believes. To me, for most part what was said in film was obvious, and correct. Consider this: if one can always use imagination to visualize her/his goals with a positive attitude, s/he is in a better position to achieve her/his goals than a person who is disappointed.
Reply