لطفاً مطالب این وبلاگ را در وبلاگ دیگری کپی نکنید؛ به جایش اگر دوست داشتید به آن لینک دهید. چاپ مطالب در مجلات نیز با ذکر و لینک منبع آزاد است. برای آشنایی با قوانین کپی رایت می‌توانید اینجا را ببینید. با تشکر، سارا رها

خواندنی های روز:

آزادی اراه: فریب یا واقعییت؟ (قسمت سوم)

علمی, فلسفی شما چه نظری دارید؟

برای اشراف بر موضوع مورد بحث، بهتر است که قسمت‌های قبلی  را در اینجا (1 و 2) بخوانید. بدون خواندن قسمت‌های قبل درستی برداشت شما از بحث مورد نظر متوسط خواهد بود!

کنترل بر خود، کلید موفقیت

در قسمت گذشته تحقیقی را ذکر کردم که نتایج نشان داده بود تنها 13٪ افراد توانسته بودند تفاوت بین آنچه را که بار اول انتخاب کرده بودند و آنچه را که بار دوم به آنها نشان داده شده بود، تشخیص دهند. محققین از این آزمایش گمانه زنی کرده بودند که پس شاید اساسا آدمی چندان واقف به تصمیمات خود نیست. به نظر من اما, این نتیجه از آن تحقیق اصلا در نمی‌آید. آن تحقیق حداکثر شرایطی را که مغز دچار خطا می‌شود توضیح می‌دهد. برای اثبات آن مدعا می‌بایست که جای عکس دست چپ و راست را عوض نمی‌کردند و آنرا هم امتحان می‌کردند. آنوقت به نظر من اکثر قریب به اتفاق افراد احتمالا می‌توانستند متوجه شوند که عکس تغییر کرده است.

مغز افراد مورد آزمایش برای به یاد سپردن یک عکسی که انتخاب کرده بودند، احتمالا بیش از آنکه به جزئیات عکس دقت کرده باشد، مکان چپ  یا راست بودنِ عکس را به خاطر سپرده بود. در واقع تصویر انتخاب شده با درک spatial مغز مرتبط شده بود و هم از اینرو وقتی جای عکس را عوض کردند، افراد در اینکه آیا آن همان عکس انتخاب شده بود یا نبود به اشتباه افتادند. برای متقاعد کردن خود باز سازی این تحقیق کار ساده‌ای است و می‌توانید امتحان کنید و اثر spatial perception مغز را ببینید.

بسیاری از این گونه تحقیقات مثل آن تحقیق دیگری که خیلی هم سروصدا به پا کرد و پارسال در مجله معروف نیچر چاپ شده بود که من هم در دو  پست در باره‌اش مفصل نوشتم، به نظر من نتایجی که می‌گیرند بیشتر رسانه پسند است تا علمی. کارشان تحقیقی علمی است ولی برای نتیجه گیری و تعمیم بخشی‌ای که می‌کنند بسیار ناقص است.

تحقیقات در زمینه اینکه مغز چگونه یک تصمیم را می‌گیرد، به دلیل پیشرفت تکنولژی و دستگاه‌هایی مثل EEG و fMRI در عصر حاضر بسیار زیاد شده است. اما علیرغم همه این تلاش‌ها بحث اینکه آیا اساسا آدمی اراده‌ی آزاد دارد یا نه، با وجودیکه قرن‌هاست که فلاسفه در باره آن بحث کرده‌اند ولی در پرتو آزمایشات دهه اخیر خصوصا، این بحث داغ‌تر از همشه در جریان است. مطمئناً در این نوشته‌های کوتاه نمی‌توان بطور مفصل به همه جوانب این بجث نگاهی انداخت و به حرف‌های همه صاحب نظران در فلسفه و نوروساینس در اینجا اشاره کرد. هرچه باشد، اینجا فقط یک وبلاگ است؛ نه یک ژرونال علمی. بنابراین من آنهایی را که برای خودم مهم‌تر و جالب‌تر بوده‌اند مطرح می‌کنم از هر دو طرف متضاد اعتقاد به آزادی اراده و یا عدم اعتقاد به آن.

خانم چرچلند که من به ایشان خیلی ارادت دارم و قبلاً هم اشاره‌ای به یک سمینار او در اینجا داشته‌ام، نکته‌ای را مطرح کرده است که بسیار هم مورد توجه قرار گرفته است. مثلاً مصاحبه‌های او با پادکست علوم مغزی را در اینجا و با رادیو را در اینجا می‌توانید گوش دهید. خیلی هم تمیز و شمرده و سلیس صحبت می‌کند.  نکته‌ی خانم چرچلند در اینست که بهتر است به جای اراده‌ آزاد روی کنترل بر خود در آدمی بجث شود.

او می‌گوید چون بحث اراده آزاد از طریق آزمایشات نوروساینس قابل اثبات نبوده و نیست و از آن طرف فلسفه‌ای که خود را وقف تصمیمات بدون دلیل کند مثل فلسفه‌ای است که در باره اثبات مسطح بودن زمین بحث کند و باز از طرفی دیگر چون مسئولیت پذیری در جامعه از مسائل عمده است که سیستم قضایی به آن وابسته است، پس باید که ما کمی از بحث دیرینه آزاد بودن اراده خود را شیفت دهیم و روی کنترل بر خود بحث کنیم. امتیاز این شیفت اینست که برخلاف اراده آزاد که نمی‌توان آن را در غیر انسان آزمایش کرد، مفهوم کنترل بر خود در حیوانات هم قابل آزمایش است.

کنترل بر خود، ما را قادر می‌کند که در موارد مشکلی که بحث اراده آزاد راه به جایی نمی‌برد، بتوانیم درک منطقی‌ای از قضیه داشته باشیم. کنترل بر خود ممکن است که در افرادی به دلیل وجود تومور مغزی از بین برود (مثل اولین مثالی که در قسمت اول این بحث آمد). همینطور در بیماران مبتلا به صرع به هنگام تشنج و یا افرادی که دچار بیهوشی می‌شوند، نیز از بین می‌رود و یا در بیماران مبتلا به وسواس و یا در بیمارانی که برخی حرکات غیر ارادی دارند، کاهش می‌یابد.

به گفته خانم چرچلند، اینکه به هنگام عدم کنترل بر حود چه می‌شود و مغز ما دقیقاً چه عملکردی دارد، به تحقیق و دقیقاً هنوز روشن نیست ولی نوروساینس تجربی به تدریج در سال‌های اخیر اطلاعات بیشتری را در اختیار ما گذاشته است. مثلاً ما می‌دانیم کدام قسمت مغز با تصمیم گیری‌های ریسکی و کدام قسمت با تصمیم گیری‌های کم خطرتر ارتباط دارد. نتایج اینگونه تحقیقات به نظر قانع کننده می‌آید و این امید را می‌دهد که حداقل رفتار نوروبیولژیک مغز را در ارتباط با کنترل بر خود و فرق آن با یک مغزی که مشکل کنترل بر خود دارد را روزی خواهیم فهمید

یکی از آزمایشات جالبی که در زمینه کنترل بر خود شده است، تحقیقی است که دکتر والتر مایکل در دهه 1970 روی بچه‌های 4 ساله شروع کرد و بعد زندگی و وضعیت شغلی، تحصیلی و مالی همان بچه‌ها را تا 30 سال بعد مورد بررسی قرار داد. آزمایش این بود که او بچه‌های 4 ساله را (تک تک) در داخل اتاقی با یک شیرینی و یک زنگ تنها می‌گذاشت. به آنها می‌گفت که اگر زنگ را به صدا در بیاورند او به اتاق خواهد آمد و آنوقت آن بچه می‌تواند که شیرینی را بخورد. ولی اگر صبر کند و زنگ را به صدا در نیاورد تا او خودش به اتاق برگردد، آنوقت به جای یک شیرینی دو تا شیرینی می‌تواند بخورد. رفتار بچه‌ها را که میزان صبر کردنشان از 1 تا 15 دقیقه فرق می‌کرد در طول آن مدت توسط یک دوربین ضبط نمود. ویدئو نشان می‌دهد که بچه‌ها برای کنترل خود برای نخوردن شیرینی بعضی بی‌صبرانه چشم‌هایشان را می‌بستند، بعضی دیگر مدام وول می‌خوردند، بعضی آواز می‌خواندند، و یا بعضی حتی دعا خواندند؛ خلاصه هر یک به طریقی تلاش می‌کرد که صبر کند!

نتایج آزمایش دکتر مایکل آشکار نشد تا سه سال پیش که او گزارشی از چگونگی وضعیت آن بچه‌ها در سال‌های بزرگسالی‌شان تهیه نمود. نتایج نشان می‌دهد که کودکانی که بیشتر صبر کردند و در واقع کنترل بیشتری بر خود داشتند، نمرات کنکور بالاتری آوردند، به دانشگاه‌های بهتری رفتند و بطور متوسط از وضع مالی بهتری نیز برخوردار شدند. اما بچه‌هایی که اصلا نتوانسته بودند که صبر کنند، در میانشان بچه‌های مردم آزار و شرٌ بیشتر بود. بدترین نمره‌ها را گرفتند و تعداد بیشتری تا سن 32 سالگی معتاد شده بودند.

به گفته‌ی این مقاله نیویورک تایمز، آزمایش دکتر مایکل علاوه بر نشان دادن اثر کنترل بر خود روی آینده کودکان، به این لحاظ هم مهم است که در دنیای امروز کلی هزینه می‌شود که چگونه وضعیت آموزش را برای کودکان بهتر کنیم، چگونه فقر را کم کنیم، چگونه از سرمایه‌های مردمی استفاده کنیم و غیره. ولی وقتی که مسئولین می‌خواهندبرای حل این مشکلات نشانه روند، تلاش می‌کنند که مثلا سایز کلاس‌های درسی را کم کنند، حقوق معلم‌ها را زیاد کنند، مهد کودک‌های عمومی را زیاد کنند و غیره.

اما نتایج این راه حل‌ها روی مشکلات به طرز ناامید کننده‌ای همیشه ضعیف بوده است. ولی نتایج تحقیق دکتر مایکل این ‌را می‌گوید که به جای همه این راه‌حل‌ها باید روی کنترل بر خود در بچه‌ها کار کرد. نتایج او نشان می‌دهد که افراد صبور می‌توانند حتی کلاس‌های خسته کننده را تحمل کنند و مدرکشان را بگیرند. آنها بهتر می‌توانند که زبان یاد بگیرند، از مشروب خواری و اعتیاد دوری کنند. ولی برای افراد بدون مهارت‌های کنترل بر خود، در مدرسه بطور مرتب رد می‌شوند و بنابراین احتمالا دیگر ادامه‌اش هم نمی‌دهند. برای آن قبیل از جوان‌ها زندگی یک سری از تصمیمات احمقانه است: بارداری در نوجوانی، اعتیاد، قمار و درگیری در جنایت.

در پست بعد، که پست آخر از این سری خواهد بود، سعی می‌کنم که بحث را جمع بندی کنم و بعد از آن در پستی مستقل نگاهی خواهیم داشت به سیر مجازات برای جنایات در طول تاریخ.

4 نظر برای “آزادی اراه: فریب یا واقعییت؟ (قسمت سوم)”

  1. فرهاد می گوید:

    اینکه “آیا انسان در انتخاب، اراده ای آزاد دارد یا نه؟” پرسشی نادرست است! و به همین دلیل است که بشر هزاران سال است برای پاسخ آن سر کار بوده. اولین گام در پژوهش علمی به نظر من بررسی اعتباز قضیه (یا پرسش) است. هر پرسشی به صرف اینکه از نظر دستور زبان گزاره ای پرسشی باشد، اعتبار ندارد. مثال: “دیوار سمت چپ کدام است؟” پرسشی نادرست است اگرچه مشکل دستوری نداشته باشد. در مورد آزادی اراده، به نظر من انسان در لحظه انتخاب کاملن آزاد است. این را میتوانید خود آزمایش کنید: انگشت خود را روی کلید H بگذارید و بعد تصمیم بگیرید آن را فشار هید یا نه. هر دو مورد را امتحان کنید و آزادی عمل خود را تغییر تصمیم درست پیش از عمل بسنجید. اما اگر پس از اینکه کاری را انجام دادید به تصمیم خود رجوع کنید (در این حالت بررسی شما دیگر تاثیری در نتیجه آزمایش ندارد)، دیگر نمیتوانید نقشی برای آزادی اراده در آن مشاهده کنید: اگرکاری را انجام دادید یا ندادید به دلایل مشخصی بوده است. و به عبارت دیگر همه چیز جبری یا از پیش تایین شده یا قایل پیشبینی میشود. به همین ترتیب است اگر رفتار کسی را بررسی کنید که خود نمیداند برای آزمایش آزادی اراده زیر نظر است. در رفتار این شخص اثری از آزادی اراده مشاهده نمیشود.

    Reply

  2. SAfiLO می گوید:

    عالی بود و داره بهترم میشه…

    ولی خوب در کل شما میگین که همه ادم ها آزادی اراده دارند ( حالا سوا از موارد خاص بیماران مبتلا به صرع ….)

    و میتونند هر تصمیمی بگیرند و انجام بدهند..

    شما الان میخواین اینو ثابت کنید (البته شما که نه ای محققین)

    SAfiLO

    Reply

  3. دوست می گوید:

    آخراي بحثتون خيلي به تقوا داشتن نزديكه و در واقع به نظرم داشتين مي گفتين كه تقوا عامل پيشرفت انسان و جامعه مي شه

    Reply

  4. ناباور می گوید:

    مثل همیشه مطلب جالبی بود. الان باید پست جمعبندی را بخوانم!

    Reply

شما چه نظری دارید؟

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS
FireStats icon Powered by FireStats