در فروردین امسال این وبلاگ دو ساله شد و روز تولدش هم یادم رفت همانطور که روز تولد خودم را هم غالبا فراموش می کنم! الان که نگاه می کنم می بینم که چقدر مطلب نوشته ام! وبلاگ نویسی برایم تجربه جالبی بود. یک جورایی مکاشفه ای در خود نیز بود و در عین حال همسفر شدن با راهیانی دیگر در این دنیای به اصطلاح مجازی. این مکاشفه ها و سفرهای مجازی حداقل برای خودم پربار بوده اند. چندی پیش از یکی از دوستان فرهیخته ام راجع به وبلاگم نظر خواستم. آن دوست که نظراتش را به خاطر بی تعارفی و صراحتش بسیار ارزشمند می دانم در مجموع این وبلاگ را اتلاف وقت می دانست با این استدلال که مطالب حاشیه ای و ویشی-واشی هر از چند گاهی که به درد کسی نمی خورد و مطالب علمی هم چرا باید کسی بیاید سراغ وبلاگ من که با اسم مستعار می نویسم, آنها را بخواند, خب می تواند برود اصل مقالات و مطالب مورد بحث را از هزاران جای معتبر دیگر (احتمالا انگلیسی) بخواند. مثلا از همان لینک هایی که من همیشه به هنگام بحث و نقد برای ارجاع به اصل مطلب می گذارم, بخواند.
نقد آن دوست گرامی ام متین است. اما به گمانم و با حسابی سرانگشتی از تعداد فید ردیدرها و آمار هر روزه وبلاگ تعداد خوانندگان دائمی (و نه آن خوانندگان گذری در اثر لینک فروم هایی مثل پی-سی-دانلود) این وبلاگ که یک چیزی در حول و حوش هزار نفر است و غالبا هم به هوای مطالب علمی به اینجا سر می زنند, یک موضوع را اثبات می کند. و آن نکته اینست که درست است که من در این وبلاگ مدارکم را بر در و دیوارش نیاویخته ام و تلاش هم کرده ام که هویت واقعی ام و اینکه دقیقا در کجا کار می کنم و کی هستم پنهان بماند (هر چند که عده نسبتا زیادی هم بالاخره پیدایم کرده اند ولی به خواست من احترام گذاشته و علنی نکرده اند), ولی با همه اینها این مطالب خواننده داشته, نه فقط خواننده ای که گذری می خواند و رد می شود بلکه خواننده ای که می خواند و روی موضوع فکر می کند و بحث را دنبال می کند. این مشاهده این نکته را ثابت می کند که اعتبار یک نوشته می تواند به خود آن نوشته باشد مستقل از هویت نویسنده. یک خواننده فکور می تواند بفهمد که چقدر یک نقد با دقت و موشکافی علمی نوشته شده و چقدر اعتبار دارد. دریافت همین یک نکته خصوصا در میان جوان های ایرانی برای من بسیار مایه خوشوقتی و امیدواری است.
و اما علت این حرف ها در این پست اینست که احتمالا برای مدتی نخواهم نوشت. ولی نه به دلیل نقد آن دوست گرامی و یا گفته دوست بسیار عزیز دیگری که دیشب تلفنی گفت که تازگیها چرت و پرت می نویسم (و به آن دلیل کمی نگرانم شده بود!). بیان آن نقد نوعی بلند بلند فکر کردن راجع به دوسال کارنامه این وبلاگ بود. راستش به خودم قول داده ام که حداقل تا وبسایت کاری ام را به روز نکرده ام در اینجا دیگر پستی نگذارم که آن کار حداقل الان سخت واجب شده است. در چند ماه گذشته شب و روز سرگرم پروپزال نوشتن بوده ام و در واقع خستگی ام را با پرداختن به مقالاتی دیگر برای این وبلاگ در می کرده ام! اما حالا یکی از بزرگترین و مهم ترین آن پروپزال ها به ثمر رسیده و وقت, دوباره وقت کاشتن بذر تحقیقاتی جدید است. در ضمن این پروپزال را که به ثمر رسیده عمدتا روی تشخیص و توان بخشی بیماری الزایمر نوشته ام. یادتان هست گفته بودم که آرزو دارم روزی در ایران مدرسه و مرکزی برای بیماران الزایمری به نام مادرم تاسیس کنم؟ یک قدم در رسیدن به آن آرزو نزدیک تر شده ام. شاید تا 10 سال دیگر زمانش برسد. این روزها دیگر بار پیش پدر و مادرم هستم. احتمالا نتیجه تحقیقات ما دیگر برای مادرم خیلی دیر خواهد بود ولی هم او بوده که با بیماری اش این مسیر را برایم انتخاب کرد (و یا من انتخاب کردم؛ اراده آزاد؟!)
همیشه گفته ام که تحقیق مثل باغبانی می ماند و صبر باغبان را می طلبد و همینطور مراقبتی دائم. از اینکه پروپزالم موفق شده خوشحالم ولی این در عین حال به معنای زیادتر شدن مسئولیت هایم در حدی بسیار وسیع تر از قبل می باشد و این یعنی اینکه دیگر نمی توانم به خود اجازه تفریح و خستگی در کردن های وبلاگی حداقل مثل سابق بدهم. میدانم که دلم برای دوستان این فضا و در نتیجه نوشتن در اینجا تنگ خواهد شد و برای همین هم نمی دانم چه مدت از این فضا دور خواهم ماند.
تا بعد ….

May 7th, 2009 at 2:54 am
این برای آنها که خواندن این وبلاگ تنها راه ارتباط با محصولات فکریتان است خبر خوبی نیست. اما از سوی دیگر مایهی خوشدلی است که وقتتان را صرف کاری خواهید کرد که دوست دارید و نتیجهاش به درمان دردهای زیادی ممکن است کمک کند.
برایتان آرزوی موفقیت میکنم.
[Reply]
سارا رها Reply:
May 8th, 2009 at 1:27 pm
پی کولوی بسیار گرامی, ممنونم از نظر لطفت .
زنده باشی
[Reply]
May 7th, 2009 at 4:43 am
با توجه به اینکه وبلاگنویسی اولویت اولتون برای حضور در وب بوده یعنی کلا برای مدتی هیچطوری حضورتون رو حس نخواهیم کرد؟
[Reply]
سارا رها Reply:
May 8th, 2009 at 1:25 pm
ما که هنوز به خبرگزاری وحید# آنلاین معتادیم هرچند هم که حضورمون نامرئی باشه!
زنده باشی وحید جان
[Reply]
May 7th, 2009 at 7:27 am
خیلی خوشحال شدم که این خبر خوش را شنیدم. امیدوارم که در مراحل بعدی هم همینطور موفق باشی. ولی دلمون تنگ خواهد شد. نمی تونی یه منشی استخدام کنی (یا اجیر کنی!) که مطالبی که می خواهی برات پیدا کنه و براش دیکته کنی و اون برات اینجا پستش کنه؟
موفق باشی
[Reply]
سارا رها Reply:
May 8th, 2009 at 1:23 pm
مرسی پویا جان. راستی راستی هندی شدی؟!
[Reply]
pooyaa Reply:
May 9th, 2009 at 1:12 am
Yes, I am Indian now! but not 100%, Until I find an Indian gril!.
[Reply]
May 7th, 2009 at 8:41 am
با نظر اون دوست موافق نیستم. ترجمه/تالیف/خلاصهسازی/انتخاب/چیدمان مطالب علمی به فارسی و ارائهی اون به زبان ساده کاریه که شاید به تعداد انگشتان دست توی کل وبلاگستان نظیرش نیست.
وبلاگ شما اگر منحصر به فرد نباشه، کم نظیره. امیدوارم جشن صد سالگیش رو هم با هم بگیریم
[Reply]
سارا رها Reply:
May 8th, 2009 at 1:22 pm
سلام بامداد جان
خیلی ممنونم از نظر لطفت. زنده باشی
[Reply]
May 7th, 2009 at 9:07 am
خوب من هم نظر بدم. اغراق نخواهد بود اگر بگویم از زمانی که با این وبلاگ آشنا شدم تقریبا تمامی پستهای آن را خواندهاَم. چه اکثر آنها که در زمینهی علوم طبیعی بود و چه غیر این. نکتهی ارزشمند این وبلاگ برای من همین پرداختن به علوم طبیعی با بیانی ساده و همه فهم بود. خوب مسلما برای من که سررشتهای از این دست مسائل ندارم سطح اطلاعات عمومیاَم را افزایش میداد و حتی در بعضی بحثها به نکاتی که از نوشتههای شما آموخته بودم هم ارجاع میدادم. این را گفتم که هم نظر یکی دیگر از خوانندگان را داشته باشید و هم اینکه هر کس برای خود نظری دارد. آن دوست هم نظر خود را داده.
در مورد اینکه کمتر خواهید نوشت هم چیزی نمیتوانم بگویم چون تصمیم خود شماست و سبک و سنگیناَش با خودتان. به هر حال موفق باشید. ضمنا خوشحالم که به هدفتان ( تاسیس مرکزی برای بیماران آلزایمری ) نزدیکتر شدهاید.
[Reply]
سارا رها Reply:
May 8th, 2009 at 1:21 pm
طاهای عزیز, من هم ممنونم که همیشه مطالب را خوانده و دنبال کرده و نظر داده ای چون این خیلی احساس خوبیه که آدم بدونه یک عده آدم تیزبین نوشته هاشو می خونن و نظری از سر اندیشه میدن.
زنده باشی
[Reply]
May 7th, 2009 at 10:31 am
امیدوارم در رسیدن به اهدافتان موفق باشید. اما حتما به وبلاگ نویسی بازگردید. حداقل من خیلی مطلب از شما آموختم.
[Reply]
سارا رها Reply:
May 8th, 2009 at 1:19 pm
ممنونم عزیز. زنده باشی
[Reply]
May 7th, 2009 at 10:51 am
سلام ساراجان
خوبی . ببین دو سال دیگه من بیست ساله می شوم و می توانم بازنشسته شوم. اولین پا برای مدرسه ی آلزایمری ات اگر تا دو سال دیگه زنده بودم من هستم.
ببینیم تا خدای خوب و مهربان چه خواهد خواست.
قربانت
[Reply]
May 7th, 2009 at 3:36 pm
سلام
سارا پول که زیاد داری ماشالا چرا یه پست-داک نمی گیری هم پولاتو خرج کنه هم سایت کاریتو به روز کنه. تو هم اینجا کماکان بنویس واسه ما
ولی در کل نه ادم باید از اینور بوم بیفته نه از اونور. به هر دو سایتت برسی بهتره.
[Reply]
سارا رها Reply:
May 8th, 2009 at 1:19 pm
تو هم با اون پیشنهادات:) فعلا پول یکسال اولش که جلوجلو تقسیم شده رفته پی کارش!
[Reply]
May 7th, 2009 at 8:17 pm
سلام بر بانوی فریخته ما سارا خانم
حالا که وقت نداری کمتر بنویس اما نرو. خب؟
[Reply]
سارا رها Reply:
May 8th, 2009 at 1:17 pm
چشم!
[Reply]
May 7th, 2009 at 9:19 pm
You don’t need to prove yourself on writing this blog. Although I’m not in favor of your philosophical view behind your writings, but I have no doubt they were of high quality and quite effective. I don’t really understand those who object (not criticize) you. Writing is a personal thing, who are they to say you should do it or not, or even determine they way to do it?!! No worries, take you time, and you might be back. Who knows. Mowlavi stopped in the middle of the way too
“moddati in masnavi ta’til shod, mohlati bayest ta khoon shir shod”
that was really a great news. You should tell us what it was/is. All the best with your efforts. My best regards, F.
BTW: congrats for your proposal and achievements
PS: no access to a farsi keyboard.
[Reply]
سارا رها Reply:
May 8th, 2009 at 1:17 pm
ممنون فرهاد جان. راجع به خبر هم بزودی رو اون یکی سایت پخش میشه.
[Reply]
May 9th, 2009 at 12:30 pm
ای بابا پس این همه دانشجوی فوق لیسانس و دکترا به چه درد می خورن؟ مفت مفت حقوق ریسرچ اسیستانتی می گیرن خوب بگین براتون اون وبسایت رو به روز کنن تا اینجا هم چرخش بچرخه دیگه!
[Reply]
May 9th, 2009 at 10:41 pm
سلام
یه مدتی کمتر فرصت سر زدن به وبلاگ دوستان رو داشتم و وقتی هم می اومدم فقط مطالعه می کردم. وبلاگ شما از آن دسته وبلاگهایی است که برای کسانی که بخواهند جوانه و گاه گیاه فکری می آفریند. امیدوارم هم به کارتان برسید و هم ما را بی بهره نگذارید.
به تازگی در گروهی فعالیت می کنم که کارش آموزش تفکر سیستمی به کودکان از طریق بازی است! میدانم که زیاد ربطی به کار شما ندارد اما شاید بی فایده هم نباشد.
زنده باشید
[Reply]
سارا رها Reply:
May 13th, 2009 at 9:40 am
سلام, از نظر لطفت ممنونم. فعالیت هاتون روی وبلاگتون هم منعکسه؟ من با این اینترنت ذغالی از ایران اصلا نمی رسم که وبلاگی رو چک کنم!
زنده باشی
[Reply]
نگارنده Reply:
May 13th, 2009 at 12:08 pm
من در واقع یک عضو از یک گروه بزرگم که تفکر اصلی گروه از دکتر مشایخی تغذیه میشه.این لینک رو ببینین http://asemaan.org/
راستی ما به دود این اینترنت خو کردیم! ببینین وبلاگنویسای ایران چه میکشن!!
[Reply]
May 10th, 2009 at 12:01 pm
سلام
من پیشنهاد ساختن یه گجت رو دارم شاید شما کسی رو بشناسید بتونه کمک کنه
http://asheghtanhayi.blogspot.com/2009/05/blog-post.html
[Reply]
May 12th, 2009 at 7:50 am
میدونی چیه؟
سلام بدیش اینه که اگرننویسی نمی نویسندو خودت دلت تنگ میشه.
[Reply]
سارا رها Reply:
May 13th, 2009 at 9:37 am
راست میگی… ولی وقتی که ایران هستم دلم چندان تنگ نمیشه. اثر غربته که وبلاگ نویسم کرده!
[Reply]
May 13th, 2009 at 6:14 am
سلام ، اگه ننويسي دلمون برات تنگ ميشه ، اگه تونستي بعضي وقتها يه چيزهائي بنويس لازم هم نيست يك تحقيق پيچيده علمي باشد ، يك گفتگوي دوستانه هم براي خيلي از ما آموزنده است. به هر حال هر تصميمي كه مي گيري اميدوارم كه موفق و شاد باشي.
[Reply]
سارا رها Reply:
May 13th, 2009 at 9:36 am
سلام, این بغل روزانه ها هنوز می تویسم. منم دلم تنگ میشه! ممنونم.
[Reply]
May 13th, 2009 at 1:30 pm
سلام
خبر موفقیت شما خوشحال کننده بود. ولی خبر رفتنتان واقعا ناراحت کننده. راستش شما یکی از معدود وبلاگهایی هستید که به مسائل علمی که برای همه جالب باشد میپردازید. بقیه یا تخصصی اند یا کپی پیست از ویکیپدیای فارسی یا سایت رشد.
باید اعتراف کنم در این یکسالی که وبلاگتان را میخواندم تک تک پست هایتان برای من لذت بخش بود. از شما خیلی ممنونم.
آقای Farhad هم به بیت خوبی اشاره کرده اند هر چند فکر کنم یک کلمه را اشتباه نوشته اند
مدتی این مثنوی “تاخیر” شد / مدتی بایست تا خون شیر شد
امیدوارم باز هم ببینمتان. خداحافظ
[Reply]
May 26th, 2009 at 1:17 am
خوشا هر باغ را بارانی از سبز
خوشا هر دشت را دامانی از سبز
برای هر دریچه سهمی از نور
لب هر پنجره گلدانی از سبز
دوست عزیز
بدین وسیله از شما دعوت میشود در همایشی که با عنوان “طرح مطالبات زنان در انتخابات دهم” با حضور خانم دکتر زهرا رهنورد، خانم دکتر فاطمه راکعی و جمعی از فعالان اجتماعی زنان در فضای مجازی برگزار میشود شرکت فرمایید
چشم به راه حضور سبزتان هستیم
مکان: بزرگراه جلال آل احمد، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، تالار ابن خلدون
زمان: 6 خرداد، ساعت 16-19
[Reply]
September 22nd, 2009 at 10:27 pm
درود سارای عزیز
امیدوارم در این امر جدید موفق باشید. ولی خب علاقمندان بسیاری مطالب علمی وبلاگ را از دست میدهند. امیدوارم هر چه زودتر بازگردید.
شاد و پیروز باشید
[Reply]