لطفاً مطالب این وبلاگ را در وبلاگ دیگری کپی نکنید؛ به جایش اگر دوست داشتید به آن لینک دهید. چاپ مطالب در مجلات نیز با ذکر و لینک منبع آزاد است. برای آشنایی با قوانین کپی رایت می‌توانید اینجا را ببینید. با تشکر، سارا رها

خواندنی های روز:

باد می وزد

آن دگری, خاطرات شما چه نظری دارید؟

همیشه با ایده اینکه سرنوشتی برای او از پیش نوشته شده باشد, مشکل داشت. سالها با سرنوشتی که خانواده و اجتماع برای او برمی گزیدند, جنگیده بود. برخلاف جریان اجتماع شنا کرده بود و از این خوشحال بود که این اوست که سرنوشت خویش را انتخاب کرده است. خیلی از انتخاب هایش غلط از آب در آمد و آنوقت اندیشید که اینهم تاوان طغیان و انتخاب آزاد است و حداقل او خود را اسیر انتخاب های دیگران نکرد. البته خیلی دیگر مطمئن نبود که اسیر انتخاب های شرایط زمانه هم نشده بود. دیگر بار با دقت مسیر دیگری برگزید که به گمانش ناشی از شرایط و انتخاب کسی دیگر نبود. آن دگری در خود را هم که محبوس کرده بود چند زمانی رها کرد تا بتواند رها از بندها انتخاب کند.

اینک در دور افتاده ترین نقطه ی روی زمین, در کنار اقیانوس, روی شن ها و در میان امواج بی قرار و شتابان, زن به این می اندیشد که چگونه سرنوشتی مشابه با آنچه که از آن گریز داشت باز به دنبالش آمده است. باز باید که از نو و از بنیان بسازد. شاید همه آنچه را که دیگر ساخته می پنداشتش. آیا این سرنوشت است که او را به دنبال خود می کشد و یا ژن های اوست که چنان سرنوشتی را برای او رقم می زنند و او آنرا به حساب انتخاب آزاد خود می گذارد؟! این چه سری ست که زندگی او را به حدیث همیشگی و نامکرر موج و ساحل پیوند می زند؟

چند روزی است که بادی طغیانگر بی امان می وزد. زن و آن دگری رویا می بافند و باد آنها را از هم باز می کند. رویاها را با خود به دوردست ها می برد, آن دگری را رقص کنان می پیچاند و با خود به دور دستی مبهم می برد. صدای خنده هایش را در صفیر برگها خاموش می کند. شب گذشته امواجی سهمناک در خواب زن را با خود برده بودند. باد همچنان می وزد و امواج را بلندتر می کند. موج از پس موج, خروشان و پر هیاهو به سمت او شتاب می گیرند و آنچه را که بر شنها نوشته است, می شویند و به سرعت دور می شوند و باز برآشفته و خشمگین گویی برای برگرفتن او باز می آیند…

4 نظر برای “باد می وزد”

  1. بامداد می گوید:

    برای شما روزهای بسیار بهتری رو آرزو می‌کنم.

    Reply

  2. فرحناز می گوید:

    حالا حالش خوب باشه آن زن، سرنوشت یا خودش هرچه خواست ببافند

    Reply

  3. pooyaa می گوید:

    حالا این سرنوشت چیه که زن همش می خواد ازش فاصله بگیره ولی سرنوشت دنبالش می کنه؟

    Reply

  4. sea می گوید:

    دیوار تنگنا را دست بلند حادثه می سازد
    و حادثه چیزی نیست بجز اراده انسان
    و انسان که اسیر دیوارهای تنگ زندان خویش است

    از تیتراژ فیلم “تنگنا” ساخته سال 1352 امیر نادری با فیلمنامه محمدرضا اصلانی

    Reply

شما چه نظری دارید؟

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS
FireStats icon Powered by FireStats